مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که اعتراض بر اسرار علم غیب کند کمال سر محبت ببین نه نقص گناه که هر…
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو غلام چشم آن ترکم…
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت مگر…
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به…
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم…
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی…
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد که از…
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست اشکم احرام طواف حرمت میبندد گر چه از خون…
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی از سر…
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد برکش ای مرغ سحر نغمه داوودی باز که سلیمان گل…
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید گفت با…
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم که پیش چشم بیمارت بمیرم نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکین و فقیرم چو…
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو میافتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود دلی همدرد…
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد عالم از ناله عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ…
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست من همان دم که وضو ساختم از چشمه…
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق به صوت و نغمه چنگ و…
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است هزار بار…
معاشران گره از زلف یار باز کنید
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید حضور خلوت انس است و دوستان جمعند و ان یکاد بخوانید…
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور با خاک…
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو آن گه بگویمت…
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
من که از آتش دل چون خم می در جوشم مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم قصد جان است طمع در لب جانان…
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو که من این…
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم من که عیب توبه کاران کرده باشم…
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
من و انکار شراب این چه حکایت باشد غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد تا به غایت ره میخانه نمیدانستم ور نه مستوری ما…
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی که کیمیای مراد…
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت…
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گرم ترانه چنگ صبوح نیست چه باک نوای من به سحر…
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی مسند به گلستان بر تا شاهد و…
میدمد صبح و کله بست سحاب
میدمد صبح و کله بست سحاب الصبوح الصبوح یا اصحاب میچکد ژاله بر رخ لاله المدام المدام یا احباب میوزد از چمن نسیم بهشت هان…
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت خوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیست…
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان مه جلوه مینماید بر سبز خنگ گردون تا او به…
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این بر در میکده می کن گذری بهتر از این در حق من لبت این لطف که میفرماید…
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه مست از خانه برون تاختهای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساختهای…
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد به مطربان صبوحی دهیم جامه چاک بدین نوید که باد…
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو دانی تو پیک خلوت رازی و دیده…
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر ز وصل روی جوانان تمتعی بردار که در کمینگه عمر است مکر…
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران…
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید فغان که بخت من از خواب در نمیآید صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش که…
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش…
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند تا همه صومعه داران پی کاری گیرند مصلحت دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و…
نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی…
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویههای غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و…
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه…
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی من نگویم که کنون با که نشین…
نوش کن جام شراب یک منی
نوش کن جام شراب یک منی تا بدان بیخ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام شراب سر گرفته چند چون خم دنی…
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش عاشق…
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل…
هاتفی از گوشه میخانه دوش
هاتفی از گوشه میخانه دوش گفت ببخشند گنه می بنوش لطف الهی بکند کار خویش مژده رحمت برساند سروش این خرد خام به میخانه بر…
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا…
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم شکر خدا که هر چه طلب کردم…
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم…
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل هر کو شنید گفتا لله در قائل تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم…
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای…
هزار جهد بکردم که یار من باشی
هزار جهد بکردم که یار من باشی مرادبخش دل بیقرار من باشی چراغ دیده شب زنده دار من گردی انیس خاطر امیدوار من باشی چو…
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وان که این کار ندانست در انکار بماند اگر از پرده برون شد دل من عیب…
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از…
همای اوج سعادت به دام ما افتد
همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو…
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق نبیند چشم نابینا…
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق چه…
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا…
وصال او ز عمر جاودان به
وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به به شمشیرم زد و با کس نگفتم که راز دوست از دشمن…
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی کام بخشی گردون عمر در عوض دارد…
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله…
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان دل آزرده ما را به نسیمی بنواز یعنی آن جان…
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفرکرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش…
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست حالیا خانه برانداز دل و دین من است تا…
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
یا مبسما یحاکی درجا من اللالی یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم تا خود چه نقش بازد…
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد آن جوان بخت که میزد رقم خیر و…
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب…
یارم چو قدح به دست گیرد
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد در بحر فتادهام…
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود یاد باد آن که چو چشمت به عتابم…
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود راست چون سوسن و گل از اثر صحبت…
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست…
آتش سودای تو عالم جان در گرفت
آتش سودای تو عالم جان در گرفت سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت دل که…
آتش عشق آب کارم برد
آتش عشق آب کارم برد هوس روی او قرارم برد روزگاری به بوی او بودم روی ننمود و روزگارم برد عشق تا در میان کشید…
آتش عشق تو در جان خوشتر است
آتش عشق تو در جان خوشتر است جان ز عشقت آتشافشان خوشتر است هر که خورد از جام عشقت قطرهای تا قیامت مست و حیران…
آتشی در جملهٔ آفاق زن
آتشی در جملهٔ آفاق زن نوبت حسن علیالاطلاق زن ماه اگر در طاق گردون جفته زد نیست بر حق تو به استحقاق زن پردهٔ عشاق…
آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر
آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسر زیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسر چون من خسته دل ز تو، زیر…
آخر ای صوفی مرقع پوش
آخر ای صوفی مرقع پوش لاف تقوی مزن ورع مفروش خرقهٔ مخرقه ز تن برکن دلق ازرق مرائیانه مپوش از کف ساقیان روحانی صبحدم بادهٔ…
از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم
از بس که چو شمع از غم تو زار بسوزم گویم نچنانم که دگربار بسوزم بیم است که از آه دل سوخته هر شب نه…
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار
از پس پردهٔ دل دوش بدیدم رخ یار شدم از دست و برفت از دل من صبر و قرار کار من شد چو سر زلف…
از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام
از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام شادی فکندهام غم بر غم گزیدهام شادی به روی غم که غمم غمگسار گشت کم…
از در جان درآی تا جانم
از در جان درآی تا جانم همچو پروانه بر تو افشانم چون نماند از وجود من اثری پس از آن حال خود نمیدانم در حضور…
از تو کارم همچو زر بایست نیست
از تو کارم همچو زر بایست نیست وز وصال تو خبر بایست نیست تا کی آخر از فراقت کار من با وصالت به بتر بایست…
از سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسد
از سر زلف دلکشت بوی به ما نمیرسد بوی کجا به ما رسد چون به صبا نمیرسد روز به شب نمیرسد تا ز خیال زلف…
از عشق در اندرون جانم
از عشق در اندرون جانم دردی است که مرهمی ندانم بی روی کسی که کس ندید است خونابه گرفت دیدگانم از بس که نشان از…
از عشق تو من به دیر بنشستم
از عشق تو من به دیر بنشستم زنار مغانهٔ بر میان بستم چون حلقهٔ زلف توست زناری زنار چرا همیشه نپرستم گر دین و دلم…
از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست
از قوت مستیم ز هستیم خبر نیست مستم ز می عشق و چو من مست دگر نیست در جشن می عشق که خون جگرم ریخت…
از غمت روز و شب به تنهایی
از غمت روز و شب به تنهایی مونس عاشقان سودایی عاشقان را ز بیخ و بن برکند آتش عشقت از توانایی عشق با نام و…
از من بی خبر چه میطلبی
از من بی خبر چه میطلبی سوختم خشک و تر چه میطلبی گر چه شهباز معرفت بودم ریختم بال و پر چه میطلبی در دو…
از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد
از کمان ابروش چون تیر مژگان بگذرد بر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذرد راست اندازی چشمش بین که گر خواهد به…
از می عشق تو چنان مستم
از می عشق تو چنان مستم که ندانم که نیست یا هستم آتش عشق چون درآمد تنگ من ز خود رستم و درو جستم لاجرم…
از می عشق تو مست افتادهام
از می عشق تو مست افتادهام بر درت چون خاک پست افتادهام مستیم را نیست هشیاری پدید کز نخستین روز مست افتادهام در خرابات خراب…
از می عشق نیستی هر که خروش میزند
از می عشق نیستی هر که خروش میزند عشق تو عقل و جانش را خانه فروش میزند عاشق عشق تو شدم از دل و جان…
ازین دریا که غرق اوست جانم
ازین دریا که غرق اوست جانم برون جستم ولیکن در میانم بسی رفتم درین دریا و گفتم گشاده شد به دریا دیدگانم چون نیکو باز…
اسرار تو در زبان نمیگنجد
اسرار تو در زبان نمیگنجد واوصاف تو در بیان نمیگنجد اسرار صفات جوهر عشقت میدانم و در زبان نمیگنجد خاموشی به که وصف عشق تو…
ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم
ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم چون من من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم تن و جان محو…
اشک ریز آمدم چو ابر بهار
اشک ریز آمدم چو ابر بهار ساقیا هین بیا و باده بیار توبهٔ من درست نیست خموش وز من دلشکسته دست بدار جام درده پیاپی…
آفتاب رخ تو پنهان نیست
آفتاب رخ تو پنهان نیست لیک هر دیده محرم آن نیست هر که در عشق ذره ذره نشد پیش خورشید پایکوبان نیست ذره میشو هوای…
آفتاب رخ آشکاره کند
آفتاب رخ آشکاره کند جگرم ز اشتیاق پاره کند از پس پرده روی بنماید مهر و مه را دو پیشکاره کند شوق رویش چو روی…





