یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید
یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید از عزیزان هیچ کس خوابی برای ما ندید وحشت دیوانه ما را چه نسبت با غزال؟ گرد ما…
یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش
یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش مگر خط می کند بیهوشدارو درمی نابش ؟ کجا تاب نگاه گرم دارد سایه پروردی که گردد…
یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست می بری دل ز کف شیر شکاران جهان شیر را…
یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند
یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند از پیرهن فتیله داغ تومی کنند چون آفتاب اگر چه جهان را گرفته ای ذرات کاینات سراغ تومی…
یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد
یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد عیسی شود ان خسته که بیمارتو باشد گر خاک شود سرمه خاموشی سیل است آن سینه که…
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود
یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود پیشطاق شهرت از شعر بلندم رتبه یافت اینچنین…
یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد
یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد عافیت گمشده ای نیست که پیدا گردد سنگ اطفال به دیوانگی ما افزود خنده کبک ز کهسار دو…
یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم
یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم یک گل بی خار شد عالم زدامن چیدنم گرد دل می گشت بر گرد جهان گردیدنی کرد مستغنی ز…
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش
یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش تخت کنعان خالی افتاده است زندانی مباش در هوایت شاخ گل آغوش خالی کرده است بیش ازین…
نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد
نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد پریزاد بهار از کوه قاف کبریا آمد به دامن می رسد چاک گریبان گلعذاران را زگلزار که…
نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد
نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد گره چون محکم افتد ناخن تدبیر برگردد بشو دست از دل دیوانه چون گردید صحرایی که ممکن نیست…
نشاط جهان را بقایی نباشد
نشاط جهان را بقایی نباشد گل رنگ وبورا وفایی نباشد خوشا رهنوردی که خود را به همت به جایی رساند که جایی نباشد کند سیر…
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد
نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد گل بی خار در پیراهن من خار می گردد تن خاکی نگیرد پیش راه پاکدامانان که در بر…
نشاط زنده دلان پایدار می باشد
نشاط زنده دلان پایدار می باشد درین پیاله می بی خمار می باشد در آفتاب جهانتاب محوگردیدن نصیب شبنم شب زنده دار می باشد دل…
نشاط عالم فانی ملال می آرد
نشاط عالم فانی ملال می آرد چو لاله دل سیهی رنگ آل می آرد مرا ز کاهش ماه تمام، روشن شد که هر کمالی با…
نشاط عالم بی اعتبار درگردست
نشاط عالم بی اعتبار درگردست چو برق، خوشدلی روزگار در گردست ز سیر دایمی مهر می توان دانست که مهر عالم ناپایدار در گردست مساز…
نشاط لازم نقص عقول می باشد
نشاط لازم نقص عقول می باشد به قدر هوش وخرد دل ملول می باشد ز زلف چون به خط افتادکارخوشدل باش که این برات قریب…
نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من
نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من ز گمنامی چه خونها در جگر دارد نگین از من ز اشک آتشین خط شعاعی…
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد
نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد چراغ دیده یعقوب بینا از تو می گردد تو چون در جلوه آیی از که می…
نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
نشد از روی تو سیراب نظر آینه را شرم رخسار تو خون کرد جگر آینه را نیست چون کشتی طوفان زده یک جا آرام در…
نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد
نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد مگر ابری زبحر گریه مستانه برخیزد کند معشوق را بی دست و پا بیتابی عاشق بلرزد…
نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک
نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک گاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک گر به بوسی ترنمی سازی لب خشک مرا قانعم…
نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم
نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم ز آتش طلعتی روشن نشد محراب آغوشم سرآمد گر چه در آغوش سازی عمر من چون گل نشد…
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش
نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش مگر چشمی دهم درموسم خط آب ازدودش اجابتهاست درطالع دعای دامن شب را یکی صد شد امید من…
نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش
نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش دگر که می کند از خواب ناز بیدارش چگونه عاشق ازان روی چشم بردارد؟ که آب،رو به قفا می رود…
نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من
نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من نمی آید به روی بستر بیگانه خواب از من رخ از جام شرب…
نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد
نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد زدریا قطره ای آب گهر افزون نخواهد شد نباشد از فروغ مهر تابان لعل را سیری زخون خوردن…
نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد
نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد ز بحر، آب گهر بیش و کم نمی گردد ز عشق پیروی راه و رسم عقل مجوی که…
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم
نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم سفیدی می کند راه فنا از هر سر مویم از آن بیماری من می شود هر روز…
نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است که رزق نخل برومند از ثمر سنگ است همان ز خنده من کوهسار پرشورست چو کبک دانه…
نشود دام رهم جلوه هر تر دامن
نشود دام رهم جلوه هر تر دامن می کشد موجه من از کف کوثر دامن با جگر سوختگان صحبت من درگیرد نزنم همچو شرر دست…
نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند
نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند گهر سیراب چون گردید در دریا نمی ماند زخودبینی برآور کشتی بی لنگر خود را که…
نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت بشوی دست ز جان تا گهر توانی یافت ترا که چشم ز نور ستاره خیره شود ز…
نظاره لب میگون خمار می آرد
نظاره لب میگون خمار می آرد گل عذار بتان خار خار می آرد مکن ز باده گلرنگ سرخ چهره خویش که زردرویی آن نشأه بار…
نظاره خط توام از خال برآورد
نظاره خط توام از خال برآورد تفصیل مرا از غم اجمال برآورد شوری که کند زیر و زبر هر دو جهان را مژگان تو بازیچه…
نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد
نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد به یک نگاه دل خویش آب نتوان کرد کمال حسن ترا نقص اگر بود این است که…
نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد
نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد بدیهه عرق شرم آفتاب ندارد اگر چه هست برآن زلف پیچ وتاب مسلم نظر به موی میان…
آن جام طرب شکار بر دستم نه
آن جام طرب شکار بر دستم نه وان ساغر چون نگار بر دستم نه آن میکه چو زنجیر بپیچد بر خود دیوانه شدم بیار بر…
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست تا در نگرد که بیتو چون…
از چرخ به هر گونه همیدار امید
از چرخ به هر گونه همیدار امید وز گردش روزگار میلرز چو بید گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا…
هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد
هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد هر پاکروی که بود تردامن شد گویند شب آبستن و این است عجب کاو مرد ندید…
هر روز دلم به زیر باری دگر است
هر روز دلم به زیر باری دگر است در دیدهٔ من ز هجر خاری دگر است من جهد همیکنم قضا میگوید بیرون ز کفایت تو…
نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت
نی قصهٔ آن شمع چگل بتوان گفت نی حال دل سوخته دل بتوان گفت غم در دل تنگ من از آن است که نیست یک…
نی دولت دنیا به ستم میارزد
نی دولت دنیا به ستم میارزد نی لذت مستیاش الم میارزد نه هفت هزار ساله شادی جهان این محنت هفت روزه غم میارزد
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
من حاصل عمر خود ندارم جز غم در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم یک همدم باوفا ندیدم جز درد یک مونس نامزد…
من باکمر تو در میان کردم دست
من باکمر تو در میان کردم دست پنداشتمش که در میان چیزی هست پیداست از آن میان چو بربست کمر تا من ز کمر چه…
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس گر طالب فیض حق به صدقی حافظ سر چشمهٔ آن ز ساقی کوثر…
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال در سینه دلش ز نازکی بتوان دید مانندهٔ سنگ خاره…
ماهی که قدش به سرو میماند راست
ماهی که قدش به سرو میماند راست آیینه به دست و روی خود میآراست دستارچهای پیشکشش کردم گفت وصلم طلبی زهی خیالی که توراست
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
لب باز مگیر یک زمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است…
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت گرد خط او چشمهٔ کوثر بگرفت دلها همه در چاه زنخدان انداخت وآنگه سر چاه را به عنبر بگرفت
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه کو صبر و چه دل، کنچه دلش میخوانند یک قطرهٔ…
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی
گر همچو من افتادهٔ این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با…
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای
قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که درآییم ز پای تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای سرپنجهٔ دشمن افکن ای…
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات گفتم سخن تو، گفت حافظ گفتا شادی همه لطیفه گویان صلوات
عمری ز پی مراد ضایع دارم
عمری ز پی مراد ضایع دارم وز دور فلک چیست که نافع دارم با هر که بگفتم که تو را دوست شدم شد دشمن من…
عشق رخ یار بر من زار مگیر
عشق رخ یار بر من زار مگیر بر خسته دلان رند خمار مگیر صوفی چو تو رسم رهروان میدانی بر مردم رند نکته بسیار مگیر
در سنبلش آویختم از روی نیاز
در سنبلش آویختم از روی نیاز گفتم من سودازده را کار بساز گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار در عیش خوشآویز نه در عمر…
در آرزوی بوس و کنارت مردم
در آرزوی بوس و کنارت مردم وز حسرت لعل آبدارت مردم قصه نکنم دراز کوتاه کنم بازآ بازآ کز انتظارت مردم
سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر
سیلاب گرفت گرد ویرانهٔ عمر وآغاز پری نهاد پیمانهٔ عمر بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد حمال زمانه رخت از خانهٔ عمر
در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل
در باغ چو شد باد صبا دایهٔ گل بربست مشاطهوار پیرایهٔ گل از سایه به خورشید اگرت هست امان خورشید رخی طلب کن و سایهٔ…
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که…
خوبان جهان صید توان کرد به زر
خوبان جهان صید توان کرد به زر خوش خوش بر از ایشان بتوان خورد به زر نرگس که کله دار جهان است ببین کاو نیز…
چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن
چون باده ز غم چه بایدت جوشیدن با لشگر غم چه بایدت کوشیدن سبز است لبت ساغر از او دور مدار می بر لب سبزه…
چون غنچهٔ گل قرابهپرداز شود
چون غنچهٔ گل قرابهپرداز شود نرگس به هوای می قدح ساز شود فارغ دل آن کسی که مانند حباب هم در سر میخانه سرانداز شود
چشمت که فسون و رنگ میبازد از او
چشمت که فسون و رنگ میبازد از او افسوس که تیر جنگ میبارد از او بس زود ملول گشتی از همنفسان آه از دل تو…
چشم تو که سحر بابل است استادش
چشم تو که سحر بابل است استادش یا رب که فسونها برواد از یادش آن گوش که حلقه کرد در گوش جمال آویزهٔ در ز…
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
بر گیر شراب طربانگیز و بیا پنهان ز رقیب سفله بستیز و بیا مشنو سخن خصم که بنشین و مرو بشنو ز من این نکته…
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست تا بندهٔ تو شدهست تابنده شدهست زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و…
ایام شباب است شراب اولیتر
ایام شباب است شراب اولیتر با سبز خطان بادهٔ ناب اولیتر عالم همه سر به سر رباطیست خراب در جای خراب هم خراب اولیتر
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نی کنجی و فراغتی و یک شیشهٔ می چون گرم شود ز باده ما را رگ و…
با می به کنار جوی میباید بود
با می به کنار جوی میباید بود وز غصه کنارهجوی میباید بود این مدت عمر ما چو گل ده روز است خندان لب و تازهروی…
این گل ز بر همنفسی میآید
این گل ز بر همنفسی میآید شادی به دلم از او بسی میآید پیوسته از آن روی کنم همدمیاش کز رنگ ویام بوی کسی میآید
ای باد حدیث من نهانش میگو
ای باد حدیث من نهانش میگو سر دل من به صد زبانش میگو میگو نه بدانسان که ملالش گیرد میگو سخنی و در میانش میگو
اول به وفا می وصالم درداد
اول به وفا می وصالم درداد چون مست شدم جام جفا را سرداد پر آب دو دیده و پر از آتش دل خاک ره او…
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده
ای سایهٔ سنبلت سمن پرورده یاقوت لبت در عدن پرورده همچون لب خود مدام جان میپرور زان راح که روحیست به تن پرورده
ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو
ای شرمزده غنچهٔ مستور از تو حیران و خجل نرگس مخمور از تو گل با تو برابری کجا یارد کرد کاو نور ز مه دارد…
ای دوست دل از جفای دشمن درکش
ای دوست دل از جفای دشمن درکش با روی نکو شراب روشن درکش با اهل هنر گوی گریبان بگشای وز نااهلان تمام دامن درکش
ای کاش که بخت سازگاری کردی
ای کاش که بخت سازگاری کردی با جور زمانه یار یاری کردی از دست جوانیام چو بربود عنان پیری چو رکاب پایداری کردی
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن وین سر…
احمد الله علی معدله السلطان
احمد الله علی معدله السلطان احمد شیخ اویس حسن ایلخانی خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد آن که میزیبد اگر جان جهانش خوانی دیده…
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید وجه می میخواهم و مطرب که میگوید رسید شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام بار عشق و مفلسی…
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا…
از دیده خون دل همه بر روی ما رود
از دیده خون دل همه بر روی ما رود بر روی ما ز دیده چه گویم چهها رود ما در درون سینه هوایی نهفتهایم بر…
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا به تجمل بنشیند…
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
از من جدا مشو که توام نور دیدهای آرام جان و مونس قلب رمیدهای از دامن تو دست ندارند عاشقان پیراهن صبوری ایشان دریدهای از…
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی…
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را بده ساقی می باقی که در جنت…
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا…
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امید بر این اشک چو باران که دگر برق دولت که…
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد ریا نمیآید جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم…
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح صلاح ما همه آن است کان تو راست صلاح سواد زلف سیاه تو جاعل الظلمات بیاض روی…
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است صراحی ای و حریفی گرت به چنگ…
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش حریف خانه و گرمابه و گلستان باش شکنج زلف پریشان به دست باد مده مگو که خاطر عشاق گو…
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد و گر به رهگذری یک دم از وفاداری چو گرد در…
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن بسوخت دیده ز…
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک برو به هر چه تو داری بخور دریغ…
الا ای طوطی گویای اسرار
الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالیت شکر ز منقار سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که خوش نقشی نمودی از خط یار سخن…
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها به بوی نافهای کاخر صبا زان طره بگشاید ز…
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر چگونه کشتی…





