نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من

نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من به فریاد آورد دریای آتش را سپند من نهالی بود استغنا، زمین گیر گرانجانی به اندک فرصتی…

نبسته ای گره عهد برقبا هرگز

نبسته ای گره عهد برقبا هرگز نرفته ای به سروعده وفا هرگز همیشه گرچه درآیینه خانه می گردی ندیده ای رخ خود سیراز حیا هرگز…

نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید

نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید نپردازد به کس، آیینه سیما این چنین باید زشکر خنده اش هر چشم موری تنگ شکر شد…

نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل

نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل که از سنگ ملامت می شود محکم اساس دل زرنگ و بوی این گلزار بر چین دامن همت…

نتوان به بی مثال رسید از مثال ها

نتوان به بی مثال رسید از مثال ها از ره مرو به موج سراب خیال ها بانگ جرس ز خوبی یوسف چه آگه است؟ در…

نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق

نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق خوابیده تر ز زلف بود راه دور عشق دست ستیزه در کمر بیستون کند درهر سری که…

نتوان به خواب کرد مسخر خیال را

نتوان به خواب کرد مسخر خیال را جز پیچ و تاب نیست کمند این غزال را در عالم خیال، بهارست چار فصل بلبل به چتر…

نتوان به دستگیری اخوان ز راه یافت

نتوان به دستگیری اخوان ز راه یافت یوسف به ریسمان برادر به چاه رفت من بودم و دلی که مرا غمگسار بود آن نیز رفته…

نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد

نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد از شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد مرغ قفس این بخت برومند ندارد باد سحر این…

نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو

نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو چون مد آه، سایه ندارد نهال تو صید حرم نداشت ز تیغ تو جان دریغ من خون…

نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست

نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست زنگ از جبین آینه نتوان به آب شست از می خمار آن لب میگون ز دل نرفت…

نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید

نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید گلچین نهال شد که گل از باغبان خرید پاینده باد سایه رطل گران رکاب برگ مرا ز سیلی…

نتوان گرفت روزی هم از دهان هم

نتوان گرفت روزی هم از دهان هم مرغان نمی کنند غلط آشیان هم چون پل ز سیل حادثه از جا نمی روند جمعی که بسته…

نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز

نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز دگر نگاه به آن چشم نیمخواب انداز چراغ رنگ به یک جلوه می شود خاموش محبت گل این…

نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار

نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار دگر به وادی خونخوار عشق پا بگذار درین محیط به همت کم از حباب مباش نظر بلند چو شد…

نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر

نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر برگ ز دست رفته ما را ستانده گیر تعجیل در گرفتن دل اینقدر چرا؟ آهوی زخم خورده ما…

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد

نخل قد تو به باغی که خرامان گردد سرو در زیر پر فاخته پنهان گردد چون به گلزار روی خواب خمار آلوده گل ز خمیازه…

نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا

نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا هوس زلف تو همدست صبا کرد مرا خاک در دیده مقراض جدایی بادا! که ازان حاشیه بزم…

نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر

نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر که از هر داغ دارد درنظر پیمانه دیگر پریشان سیر ناقوسی ز دل در آستین دارم که آوازش برآید…

نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم

نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم ز شر ایمن شدم تا خیرباد آرزو کردم برو ای خرقه تقوی هوایی گیر از دوشم…

نداد عشق گریبان به دست کس ما را

نداد عشق گریبان به دست کس ما را گرفت این می پر زور، چون عسس ما را اگر چه سگ به مرس می کشند صیادان…

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو

ندارد اختیار در گشودن باغبان تو که در را می گشاید جوش گل در گلستان تو ز ابروی تو دارد هر سر مو شوخی مژگان…

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را

ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را گهر چون ابر می ریزد ز دامن سایل ما را که می آید به سرقت…

ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من

ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من نمک بر چشم سوزن می زند زخم نهان من دل صیاد می لرزد به دام از دانه اشکم…

ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما

ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما پر طاوس مستغنی است از نقش و نگار ما زمین از سایه ما گر شود نیلی، عجب نبود که…

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن

ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن می خونگرم باید در هوای سرد نوشیدن قدح خوب است چندانی که باشد کار با مینا به کشتی در…

ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر

ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر بغیر از فوت وقت اینجا نباشد ماتم دیگر غم عالم چه حد دارد به گرد عاشقان گردد؟ نمی…

ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها

ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها نمی افتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیه کاری…

ندارد در خور من باده ای گردون مینایی

ندارد در خور من باده ای گردون مینایی مگر از خون دل لبریز سازم ساغر خود را به دلتنگی چنان چون غنچه تصویر خو کردم…

ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش

ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش پری در شیشه دارد از تذروان سروبالایش زبان العطش گویی است هرمژگان آن ظالم به خون عاشقان تشنه است…

ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری

ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری بنه از سرمه طوق خامشی بر گردن ای قمری ترا سرحلقه عشاق اگر خوانند جا دارد که…

ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط

ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط در آتش دارد از هر حلقه نعلی بیقرار خط هزاران چشم روشن ساختی در روزگار خط کرامت کن به…

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی

ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی چو داغ لاله دایم در نظر دارم پریرویی به برگ سبز چون خضر از ریاض جان شدی…

ندامت بود بار مطلوب خشک

ندامت بود بار مطلوب خشک مپیوند زنهار با چوب خشک به نخل ثمردار پیوند کن مده دل چو قمری به محبوب خشک مزن با خط…

ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم

ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم به زیر تیغ رفتم تا زبند آزاد گردیدم زپیچ و تاب جوهردار گردید استخوان من زبس…

ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب

ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب که سر زند ز لبش حرف آشنا در خواب غزال قدس به آن چشم نیمخواب که هست به…

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل سخن آهسته…

نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد

نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد وقت گل خوش که عجب طرف کلاهی دارد سر سودازدگان را سبک از جای مگیر کاین کدو…

نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین

نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین چشم زرین چنگ آن غارتگر دین را ببین پیش آن رو حرف خوبان ختن گفتن خطاست زیر چین زلف،…

نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت

نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت بی صدای پا ازین کهسار می باید گذشت تا درین محفل نفس چون نی توانی راست کرد…

نریزد اگر آب لطف از جمالش

نریزد اگر آب لطف از جمالش بسوزد دو عالم ز برق جلالش مه نو به ناخن زمین می خراشد ز شرم دوابروی همچون هلالش کشیده…

نزدیک من میا که ز خود دور می شوم

نزدیک من میا که ز خود دور می شوم وز بیخودی ز وصل تو مهجور می شوم حاجت به باز کردن بند نقاب نیست چون…

نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را

نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را نیستان مانع از جولان جرأت نیست شیران را منه انگشت بر حرف کسان، ایمن شو از آفت که جز…

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من

نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من تیر یک ترکش ز همواری بود افکار من پیش من طوطی ز خجلت سبز نتواند شدن…

نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را

نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را ز دود تلخ پروا نیست چشم سخت مجمر را منم کز تیره بختی ها ندارم…

نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند

نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند به صدهزار گره یک گرهگشا چه کند ز تیغ برق دل ابر چاک چاک شده است به…

نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست

نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست ز بوی گل نفس نوبهار خالی نیست یکی است در نظر پاک، توتیا و غبار که هیچ گردی…

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست سایه ابر سبکرو بر گلستان بار نیست مرهم دلسوزی ارباب عقلم می کشد ورنه بر دیوانه من سنگ…

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟ جنبش قاف محال است به عنقا برسد جگر تشنه صحرای علایق ترسم سیل ما را نگذارد که به…

کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟

کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟ از رشته هیچ کس نگشاید به پا گره از ناخن هلال طرب وا نمی شود عهدی…

کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد

کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد از کهکشان به فرقم تیغ دو دم نیامد تا دانه امیدم خاکستری نگردید دامن کشان به کشتم ابر…

کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟

کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟ آب از سرچشمه سوزن به عیسی می دهند کیست تا سیراب سازد این سفال خشک را؟ چون…

کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟

کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟ چون برد انجم سیاهی از دل شبها برون؟ خاک نرگس زار خواهد گشتن از چشم…

کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟

کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟ نیست ممکن گوهر شاداب نم بیرون دهد شکوه از دل کی تراود تا نگردد دل دو…

کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟

کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟ عشق تشریفی بود کز عالم بالا دهند عارفان چون دل به آن یکتای بی همتا دهند هر…

کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟

کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟ دست چون افتاد از کار این گره وا می شود بر گشاد دل بود موقوف…

کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟

کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟ هم مگر نور اقتباس از روی زیبایش کنند حلقه چشمی چو دور آسمان باید وسیع تا تماشای جمال…

کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟

کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟ نیست ممکن تشنگی از آب دریا کم شود دامن صحرا نبرد ازخاطر مجنون غبار این نه…

کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟

کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟ گل دستار من آن سایه دیوار شود عجبی نیست که از طالع وارون اثرم موج صیقل…

کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید

کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید این ریشه محال است ازین خاک برآید ازصافی سرچشمه شود آب روان صاف دل پاک چو گردید نفس…

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد قارون چه خیال است سر از خاک برآرد از طول امل هر که دهد دام سرانجام چون موج…

کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟

کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟ داشت پرهیزی گر این بیمار، از پرهیز داشت تا نشد آب، از نقاب غنچه سر بیرون…

کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟

کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟ خونی که می خوریم زیاد از دهان ماست خاری است غم که در دل ما ریشه…

کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند

کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند خوبان کجا ز آینه دلگیر می شوند در خانمان خرابی دل سعی می کنند این غافلان که در…

کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟

کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟ مرغ وحشی چه نفس در قفس و دم کشد؟ سخت گستاخ شد از وصل دلم، می…

کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟

کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟ از گشاد تیر هیهات است پیکان وا شود ریزش پوشیده می خواهد گدای بی سؤال…

کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟

کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟ دایه از گردیتیمی داشت در دریا گهر خاکساری قسمت صاحبدلان امروز نیست در صدف گرد یتیمی داشت برسیماگهر…

کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟

کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو نشود دیده حق بین دودل از کثرت خلق چه خلل…

کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟

کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟ حرکت لازمه قبله نما می باشد دیده عالمی از خواب، دم صبح گشود نفس صافدلان عقده گشا می…

نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم

نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم به یک نظاره چشم از روی آتش چون شرر بستم غرور دولت دیدار شرکت بر نمی…

نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن

نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن شکسته قلم صنع را تماشا کن مشو غبار دل خلق چون کتابت خشک به اهل عشق…

نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟

نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟ که زیرک نیست هر مرغی که چشم از دام بردارد زخون بیگناهان است دامنگیرتر رنگش نظر عاشق…

نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم

نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم تماشای فروغ گوهر نایاب خود کردم چه سازد با دل دریا کش من تلخی عالم مکرر بحر…

نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد

نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد به دود تلخ از آتش دل سمندر برنمی دارد بشو از صبر و طاقت دست اگر…

نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند

نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند ( . . . ) نمدکلاه کنند به گرد کعبه بگردند بهر جامه نو به روی آینه…

نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد

نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد همیشه مستی دنباله داری در نظر دارد تو ای خضر از زلال زندگی بردار کام خود که این…

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد

نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد که هرگز مرغ زیرک غافل از روزن نمی باشد به عزت مردن از بی اعتباری زیستن خوشتر…

نعل در آتش گذارد روی گرمت بوس را

نعل در آتش گذارد روی گرمت بوس را زخمی دندان کند لعلت لب افسوس را ناله و افغان من از لنگر تمکین اوست بت ز…

نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را

نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را شعله جواله سازد بی فلاخن سنگ را سخت جانانند باغ دلگشای یکدگر می کند گلریز، روی سخت…

نعمت الوان دنیا مایه دردسرست

نعمت الوان دنیا مایه دردسرست خون فاسد در بدن آهن ربای نشترست شکرستان با وجود حرص باشد شوره زار با قناعت چشم تنگ مور، تنگ…

نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا

نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا خواب را از دیده این افسانه می سازد جدا پرده شرم است مانع در میان ماه و…

نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست

نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست یک جهان سوخته را نیم شرر بسیارست سنگ طفلان ندهد فرصت خاریدن سر شجری را که درین باغ…

نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند

نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند این چه اکسیر بهارست بر این دانه زدند کعبه چون جامه غیرت نکند بر تن چاک؟ رقم حسن…

نفس از توبه صادق دم عیسی گردد

نفس از توبه صادق دم عیسی گردد دست از بیعت تقوی ید بیضا گردد پرتو شمع محال است به روزن نرسد دل چو روشن شود…

نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است

نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است پرده هر چند که بسیار شود، ساز یکی است کثرت موج ترا در غلط انداخته است…

نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است

نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است سایه ابر عجب دام تماشای خوشی است نفس گرم طلب کن ز جگرسوختگان که در احیای دل مرده…

نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد

نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد ز قید عقل در اقلیم عشق فارغ باش که…

نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید

نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید سخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آید ز اشک و…

نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند

نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند توسن سرکش چو میدان یافت طوفان می کند ناقصان را صحبت روشن ضمیران کیمیاست خاک را زر…

نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟

نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟ اژدها فرعون را در کف عصا کی می شود؟ فقر هیهات است گردد جمع با تن پروری…

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟

نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟ سگ دیوانه محال است نگهبان گردد با ضعیفان نظر لطف خدا بیشترست روزی مور شکر خند سلیمان…

نفس سوخته روشنگر جان است مرا

نفس سوخته روشنگر جان است مرا چون شرر، زندگی از سوختگان است مرا دل سودا زده ام جوش بهاران دارد چهره از درد اگر برگ…

نفس سوخته شمع سر بالین من است

نفس سوخته شمع سر بالین من است مهر خاموشی من جام جهان بین من است تیغ چون بید ز جان سختی من می لرزد موج…

نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار

نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار سرکش افتاد چو توسن به دویدن مگذار چون نگه درنظروحشی آهو چشمان رام مردم شو و از دست رمیدن…

نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه

نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه نیست پروا طفل زنگی را ز پستان سیاه از هوا گیرند بی مغزان حدیث پوچ را کهربا را…

نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد

نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد کسی محکم عنان بادپای عمر چون دارد؟ کجا از شادمانی بهره عقل ذوفنون دارد؟ که…

نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند

نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند صباح آینه را تیره تر ز شام کند مرا ز دام رهاکن که آن شکسته پرم که کار…

نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم

نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم همه جا رقص کنان همچو شرار آمده ایم عشق استاده و ما جای دگر مشغولیم به…

نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد

نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد رخنه مملکت دل لب خندان باشد جلوه صبح قیامت کف دریای من است کیست مجنون که مرا سلسله…

نقد نشاط در دل گنجینه خم است

نقد نشاط در دل گنجینه خم است این گنج در عمارت دیرینه خم است جام جهان نما که در او راز می نمود در زنگبار…