معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را
معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را که خون رقص روانی می دهد تعلیم بسمل را به خون غلطیدن من سنگ را در گریه…
معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست لفظ پرداخته بال وپر این شهبازست عشق بالاتر از آن است که در وصف آید چرخ کبکی است که…
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم
معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم بحر را در کاسه گرداب جولان می دهم گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است تیغ…
معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟ انتظار خضر بردن ای دل فرزانه چیست؟ قدر عزلت را چه می دانند صحبت دوستان؟ گنج می داند…
معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند
معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند زان چهره لطیف مکن مو به یک طرف تاسر برآورد ز گریبان پیرهن هردم کند نسیم تکاپو…
مغز را آشفته می سازد دل پر شور من
مغز را آشفته می سازد دل پر شور من پنبه برمی دارد از مینا می منصور من جای حیرت نیست گر در خم نمی گیرد…
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد
مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟ مکش رو در هم از حکم…
مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید
مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید فغان کاین بی بصیرت در حرم محراب می جوید مشو غافل زفیض خاکساری در برومندی که ریحان…
مفت است اگر سنگدلیهای معلم
مفت است اگر سنگدلیهای معلم دلجویی اطفال به آدینه گذارد صائب سخن از مهر همان به که نگوید هر کس که به دلها اثر از…
مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود
مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود ابر اینجا تا کمر در آب گوهر می رود چشم ما در حشر خواهد داد شکر خواب…
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست
مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست استاده را ثواب نماز نشسته نیست چون سرو اگر چه ریشه من در ته گل است پیوند من…
مکتوب من به خدمت جانان که می برد
مکتوب من به خدمت جانان که می برد برگ خزان رسیده به بستان که می برد دیوانه ای به تازگی از بند جسته است این…
مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند
مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند برق در بوته خاشاک اقامت نکند قطره اش وصل سرچشمه حیوان گردد هرکه گردنکشی از تیغ شهادت نکند…
مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل
مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل که شب زلف بود زنده زبیداری دل بند و زنجیر مرا کیست که از هم گسلد…
مکش چو تنگدلان آه از پریشانی
مکش چو تنگدلان آه از پریشانی که دل ز حق شود آگاه از پریشانی دل چو آینه زان رند پاکباز طلب که نیست در جگرش…
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم
مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم ز هیچ چشمه دیگر امید آب ندارم بغیر دل که به دست خداست بست و گشادش دگر…
مکن از بخت شکایت که وبالش می بود
مکن از بخت شکایت که وبالش می بود پای طاوس اگر چون پر و بالش می بود چون ثمر دست به رعنایی اگر می افشاند…
مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان
مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان که باشد از سبکباری پی این کاروان پنهان ز دشمن روی می کردند پنهان پیش ازین…
مکن ای بی وفا ناآشنایی
مکن ای بی وفا ناآشنایی در آتش سوخت گل از بی وفایی نگیرد در دل عاشق شکستم فسون چرب نرم مومیایی به طوف کعبه انصاف…
مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی
مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی چه لازم با دروغ آمیختن آلوده دامانی؟ منه زنهار دل بر مهلت صد ساله دنیا که آخر می شود،…
مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری
مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری که همچون مور خط در چاشنی غارتگری داری چو دور شادمانی راست نعل سیر در آتش غنیمت…
مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد
مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد سزای کشتن است آن سگ که پای آشنا گیرد مترس از نفس سرکش، پنجه تسخیر…
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط
مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط که می پیچد بساط حسن رابرهم غبار خط برات آسمانی باز گردیدن نمی داند به آب تیغ هیهات است…
مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
مکن به غنچه گره نوبهار عالم را تبسمی کن و بگشای کار عالم را به خنده ای گل بی خار می توانی کرد اگر التفات…
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را به زهر چشم خوبان آب ده تیغ زبانم را تهیدستی ندارد برگریز نیستی در پی نگه…
مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش
مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش به خاک شوره مریز آب زندگانی خویش هوای نفس ز دست اختیار برده مرا خجل چو موج…
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن
مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن چراغ زنده دلان را کند خدا روشن ملایمت ز طمع پیشگان به آن ماند که شمع موم به…
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری
مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری که بهر لب گزیدن سی محرک در دهن داری جهان از تنگ خلقی بر تو زندانی…
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش
مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش که کشته می شوی آخر به زخم تیشه خویش زشرم صورت شیرین مرا میسر نیست ز دور بوسه…
مکن دلیر تماشای تاب موی کمر
مکن دلیر تماشای تاب موی کمر که زیر تیغ بود کامیاب موی کمر همیشه درد به عضو ضعیف می ریزد ز زلف بیش بود پیچ…
مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ
مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ ز پشت دست ندامت مساز دندان سرخ ز غوطه ای که به خون زد خدنگ، دانستم که…
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ نهاده اند ز هر خار در کمان تیری مکن نگاه به…
مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را نگاه دار چو آیینه در نمد خود را نمی توان نفس از دار و گیر عقل…
مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی
مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی عنان خود به هر موجی مده تا ناخدا گردی خس و خاشاک ساحل این سخن با موج…
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد
مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد که از لرزیدن من آسمانها چون زمین لرزد زچشم بد خطر افزون بود رنگین لباسان را زصحرا…
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را که باشد ناگزیر از مد بسم الله دیوان را ز آزار دل سرگشتگان بگذر که این خجلت…
مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود
مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود که عود مجمر آزادگان ندارد دود تو از کدام خیابانی ای نهال بهشت که در رکاب تو آمد قیامت…
مکن منع تماشایی ز دیدن
مکن منع تماشایی ز دیدن که این گل کم نمی گردد به دیدن کسی چون چشم بردارد ز رویی که مانع شد عرق را از…
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را سبک زین بار سنگین ساز با این ضعف دوشم را گران کردن مروت نیست بار ناتوانان را…
مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟
مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟ که بوی یاسمن دارد فروغ ماهتاب امشب ز نور مه، نظر چون مهر تابان خیره…
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
مگذار بر زمین دل شبها پیاله را از باده برگ لاله کن این داغ لاله را نتوان ز من گرفت به عمر دراز خضر کیفیت…
مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟
مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟ که نیست فتنه خوابیده را قرار امروز کدام سنگ ملامت هوای من دارد؟ که نیست در دل…
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟
مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ که از مستی ز دست شاخ گل پیمانه افتاده ز آبادی نظر بر سنگ طفلان است مجنون را…
مگر ز موج شراب است رشته سازش؟
مگر ز موج شراب است رشته سازش؟ که می دود به رگ و پی چو روح آوازش کباب مطرب رنگین نوای عشق شوم که ساخت…
مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟
مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟ که زخم کهنه ام بی بخیه از خمیازه می گردد بساط پرتو خورشید و مه برچیده…
مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید
مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید که از دست کشاکش رشته های جان بیاساید اگرنه بر امید وصل یوسف طلعتی باشد به چندین چشم،…
مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد
مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد که مرغ زیرک اینجا بیشتر در دام می افتد به ناسازی سری در حلقه سوداییان دارم که…
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست که تخم دوزخ عالم گداز یک شررست میان خرمن گل غوطه چون تواند زد؟ هنوز بلبل ما…
ملال در دل آزاده جا نمی گیرد
ملال در دل آزاده جا نمی گیرد زمین ساده ما نقش پا نمی گیرد حریف پرتو منت نمی شود دل من ز صیقل آینه من…
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
ملامت از دل بیباک من فغان برداشت ز سخت جانی من سنگ الامان برداشت چو بار طرح گرانم همان به میزانش اگر چه جنس مرا…
ملال در دل بی مدعا نمی گردد
ملال در دل بی مدعا نمی گردد ز گرد، آب گهر بی صفا نمی گردد هیشه اول وقت است حق پرستان را نماز وقت شناسان…
ملایمت سپر خصم تندخو گردد
ملایمت سپر خصم تندخو گردد شراب شیشه شکن عاجز کدو گردد به جوی رفته دگر بار آب می آید که خاک باده کشان عاقبت سبو…
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم
من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم ز دشمن دیگران ترسند و من از خویش می ترسم نگاه موشکافان را نظر بر…
من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم
من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم اگر بیرون نمی آیم ز خلوت نیست بی صورت سخن…
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم
من آن نیم که به گلشن به اختیار روم مگر زبیخبریها به بوی یار روم به آب و رنگ مرا نوبهار نفریبد به ذوق داغ…
من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو
من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو بگردم چون خط شبرنگ بر گرد دهان تو من و اندیشه بر گرد سرگشتن،…
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم
من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم بی محبت کافرم گر یک زمان می زیستم زنده از یاد حقم من ورنه در…
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد
من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد ز سنگلاخ چو آب روان کنم فریاد چنین که گوش گل از شبنم است پرسیماب چه…
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی
من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی این ستم ها چیست ای بی درد بر من می کنی؟ بد نکردم چون تویی…
من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است دوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است عارفان را در لباس فقر بودن آفت است…
من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم
من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم بندبندم کن که من مرد جدایی نیستم تلخ دارد خواب شیران جهان را مور من خاک را ه…
من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم
من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم چه خیال است تمنای وصال تو کنم؟ نیست چون حوصله یک نگه دور مرا به ازین…
من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم
من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم خاک بر فرقم اگر منت دستار باشم روی در دامن صحرای جنون می آرم چند بنشینم و…
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام
من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام پیش خوی تو مکرر سپر انداخته ام روی بر تافتن از من ز مسلمانی نیست مه…
من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟
من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟ در چنین وقت کجا می رسد آواز به من؟ بود بر طاق عدم حقه…
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را
من که خواهم محو از عالم نشان خویش را چون نشان تیر سازم استخوان خویش را کاش وقت آمدن واقف ز رفتن می شدم تا…
من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟
من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟ قطره ای چند مگر دیده خونین ریزد بهله هر گاه کند بر کمرش دست انداز رشک…
من که در سر هوس طره دستارم نیست
من که در سر هوس طره دستارم نیست هیچ با سایه اقبال هما کارم نیست غم و غمخوار به اندازه هم می باشند شادم از…
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او بی نیازم از تمنای بهشت آباد او از سر کون و مکان آزاد برخیزد چو…
من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول
من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول خدمت دور به نزدیک نمی فرمایند اهل دل…
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای
من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای آغوش باز در ره سیلاب کرده ای در جستجوی ماهی سیمین لباس او تن را درین…
من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟
من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟ آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملال…
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام
من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام از هوای خود خطر دارد حباب زندگی در درازی عمر ما از خضر کوتاهی نداشت رشته ما شد…
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را
من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را چون کنی پنهان ز چشم خلق حال خویش را؟ وارثان را کرد مستغنی ز احسان اجل هر که…
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را
من ملایم کردم از آه آسمان سخت را نرم از آتش می توان کردن کمان سخت را سختی ایام را مردن تلافی می کند عذرخواهی…
من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟
من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟ به خون شویم اگر در سرنوشتم آرزو باشد به مرگ خنده خونین نشیند زخم ناسورم اگر از…
من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم پنبه…
من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگون عرصه بزم…
من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند
من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند یا به گفتار خنک دلسرد از جوشم کنند از فروغ مهر تابان زندگی گیرم زسر چون…
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم
من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم دست در دامن معشوق خس و خار زنم مدت آمدن و رفتن ایام بهار آنقدر نیست…
من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم
من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم چون نسیم خوش نشین هردم زمینی خوش کنم چون سویدا از جهان با گوشه دل…
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد چسان مجنون نظر بردارد از…
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن
من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن جلوه یوسفی از رخنه زندان دیدن رمزی از بوالعجبی های نظربازان است طبل رسوا زدن و شیوه…
من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد
من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد برق خنجر بلد راهروانش باشد کی عنانداری بیتابی ما خواهد کرد؟ آن که از رفتن دل…
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش
من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش گذارد درفلاخن کوه قاف عقل راشورش کمان نرم تیر سخت رادر چاشنی دارد مشو زنهار ایمن…
من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا کوزه شهد شود حنظل افلاک آنجا در خرابات چه حاجت به مناجات من است دست برداشته دایم…
منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا که چشم بد به قدر نقش باشد در کمین اینجا اگر خواهی که نگذارد کسی انگشت…
منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند
منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند جان آگاه و زبان نکته سازم داده اند گرچه دست و دامنم خالی است از نقد…
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد این ترازوی سبکروح به یک مو گردد بی سخن می برد از هوش نظربازان را آه ازان روز…
منزه ز لاف است حیران معنی
منزه ز لاف است حیران معنی به مقدار دعوی است نقصان معنی سخن کف بود بحر پرشور جان را خموشی است مهر نمکدان معنی سراپایت…
منصوروار پختگی از چوب دار گیر
منصوروار پختگی از چوب دار گیر این میوه رسیده ازین شاخسار گیر جنگ گریز چندتوان کرد چون سپند؟ یاقوت وار در دل آتش قرار گیر…
منظور من آن موی میان است و میان نیست
منظور من آن موی میان است و میان نیست رزق من ازان تنگ دهان است و دهان نیست فریاد که آن دلبر شیرین سخن از…
منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد
منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد شکر هنگام شکایت به زبان می آرم سبزه از آتش…
منعم از دلبستگی آزار دنیا می کشد
منعم از دلبستگی آزار دنیا می کشد تا گهر دارد صدف تلخی زدریا می کشد در قیامت سر به پیش افکنده می خیزد زخاک هر…
منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز در بیضه بود ناله من آشیانه سوز ای بخت، چشم باز کن این بزم راببین ماییم و…
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند
منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند تهمت آلودگی بر دامن مریم نهند ساده لوحانی که دل بر زندگانی بسته اند بر سر…
منم آن سیل که دریا نکند خاموشم
منم آن سیل که دریا نکند خاموشم کوه را کشتی طوفان زده سازد جوشم از ملامت نکنم شکوه ز بی حوصلگی سخن تلخ می تلخ…
منگر به چشم کم به دل داغدار ما
منگر به چشم کم به دل داغدار ما فانوس شمع طور بود لاله زار ما آید اگر چه قطره ما خرد در نظر آن بحر…
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع
منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع به خاک پای قناعت ز توتیا قانع ازان شده است به چشم جهانیان شیرین که ازلباس، شکر شد…
منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع
منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع ز وصل گل به خس و خار آشیان قانع درون خانه شکارش آماده است کسی که گشت به…





