مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست گنه به ارث رسیده است از پدر ما را خطا…
مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟
مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟ به حرف و صوت اگر شوقم اکتفا می کرد اگر به دیده من یار خویش…
مرا ز دور تماشای خط یار بس است
مرا ز دور تماشای خط یار بس است که برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشق که…
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد اگرچه بیشتر آیینه زنگ از آب بردارد زفکر دور گردان رنگ می بازد، نمی دانم که چون…
مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا که هست داروی بیهوشی شراب هوا علاج ظلمت ابرست باده روشن که دل سیاه کند بی شراب ناب…
مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن
مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن ز قرب سوخته جانان شرر شود روشن چو آتش جگر لعل، بی زوال بود چراغ هر که به…
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند
مرا شکستگی پا به آن جناب رساند فتادگی سر شبنم به آفتاب رساند ندوختم نظر از آفتاب عارض او اگر چه خانه چشم مرا به…
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد
مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد به قدر شق سیاهی از زبان خامه می ریزد صفای ظاهر از دل کی زداید…
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد
مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد که از نازک خیالان اینقدر درد سخن دارد؟ اگر نه روی گرم کارفرما در نظر باشد که…
مرا که بستگی قفل از کلید بود
مرا که بستگی قفل از کلید بود دگر چه دل نگرانی به ماه عید بود نه دل نه بوسه نه دشنام می دهد لب او…
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است قماش چهره او با نقاب هر دو یکی است رسانده است به جایی غرور حسن…
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت مرا که مست و خرابم چه کعبه و چه کنشت نخست پیر خرابات چون قلم…
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟ نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد اگر چه…
مرا که سایه خم سایه کمر باشد
مرا که سایه خم سایه کمر باشد چه احتیاج به سرسایه دگر باشد عطای دوست بود بی دریغ بخش ارنه سری کجاست که لایق به…
مرا که گفت که دست از عنان یار کشم
مرا که گفت که دست از عنان یار کشم کشد رقیب رکاب و من انتظار کشم مرا که هست میسر سبوکشی در دیر چه لازم…
مرا که هست به دل کوه آهن از مردم
مرا که هست به دل کوه آهن از مردم سبک چگونه توانم گذشتن از مردم هزار رنگ گل از خار پای خود چینند جماعتی که…
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟ که…
مرا ناله از پرده دل برآید
مرا ناله از پرده دل برآید به نازی که لیلی ز محمل برآید درین باغ چون سرو آزادگان را به جای ثمر عقده دل برآید…
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند
مرا همیشه دل از وصل یار می شکند سبوی من به لب جویبار می شکند چه نسبت است به فرهاد جان سخت مرا که درد…
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن
مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن تاب دردسر نداری سر نمی باید شدن مور ازین تدبیر بر دست سلیمان بوسه زد غافل از اندیشه…
مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش از بلا دوری طمع داری، ز مردم دور باش نیستی چون می حریف صحبت تردامنان در حجاب…
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند
مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند تا بی غبار سجده بر آن خاک کو کنند گام نخست پشت به دیوار می دهند از کعبه…
مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند
مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند در زیر آب تیغ شهادت کشیده اند آنها که در بلندی فطرت یگانه اند در شهر خویش تلخی…
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند
مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند خون خورده اند تا ز سر جان گذشته اند گردیده است آب دل رهروان عشق تا از…
مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند
مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند روز سفید خود شب یلدا نمی کنند پیکان دهن به خنده چو سوفار باز کرد از کار ما هنوز…
مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است
مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است گوشه این فرد باطل از شکستن ایمن است با دل آگاه دارد کار عشق سنگدل بیشتر دلهای…
مردم هموار را از خاک برباید گرفت
مردم هموار را از خاک برباید گرفت رشت های بی گره را در گهر باید گرفت گر سرت چون آفتاب از قدر سایه بر فلک…
مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند
مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند غیر از حباب وموج ز دریا چه دیده اند ما پیش پای خویش ندیدیم همچو شمع تا…
مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار
مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار گر ندیدی درمیان جرگه آهوی تتار جام لبریزی است در گردش میان میکشان مردمک در حلقه آن…
مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است صورت بی معنیی بر جا ز آدم مانده است نام شاهان از اثر در دور می باشد…
مردن به درد عشق به دنیا برابرست
مردن به درد عشق به دنیا برابرست با زندگی خضر و مسیحا برابرست نقش برون پرده رازست چشم تو ورنه شکوه قطره و دریا برابرست…
مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست
مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست از عرش گذشتن سفر مختصر اوست عشق و محیطی است که دلها گهر اوست نیلی رخ…
مرکز خاک است گردون آسمان عشق را
مرکز خاک است گردون آسمان عشق را لامکان یک پله باشد آستان عشق را تا چه آید، روشن است، از دست این یک قبضه خاک…
مرکز عیش است آن دهان که تو داری
مرکز عیش است آن دهان که تو داری عمر دوباره است آن لبان که تو داری از دل یاقوت آه سرد برآرد این لب لعل…
مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید
مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید زندگی بر طاق نسیان نه چو شد ابرو سفید پرده پوشی چون شب تاریک، کار صبح نیست…
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد
مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد رشته بسیار این عقد گهر دارد به یاد با دل چون موم، شمع انجمن افروز ما…
مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است چون نبض، زندگانی ما در تپیدن است در شاهراه عشق ز افتادگی مترس کز پا فتادن تو به منزل رسیدن…
مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد
مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد سرو را یک مصرع از قید خزان آزاد کرد ما دل خود را به نومیدی تسلی داده ایم…
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است باده انگور کافی نیست مخمور مرا چاره من باغ…
مرهم کافور خلق پرده صد نشترست
مرهم کافور خلق پرده صد نشترست صندل این ناکسان گرده دردسرست نیست جدایی ز هم حلقه زنجیر را حادثه روزگار از پی یکدیگرست گرم عنانان…
مرهم زخم مرا شور محبت دارد
مرهم زخم مرا شور محبت دارد پنبه داغ مرا صحبت قیامت دارد نیست در آب حیات و دم جان بخش مسیح این گشایش که دم…
مرو بیرون ز عشرتخانه دل
مرو بیرون ز عشرتخانه دل که می می جوشد از پیمانه دل شراب و شاهد و ساقی و مطرب برون آرد ز خود میخانه دل…
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن
مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن که بس باشد قصاص این گناه سهل، لرزیدن مرا زان قد موزون نیست جز خمیازه خشکی خنک آبی…
مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا
مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا که نعل از ماه نو دارد در آتش آفتاب اینجا به پیچ وتاب کوته می شود…
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر مجو بغیر در دل گشایش از در دیگر بجز سفال پر از خون دل که نیست خمارش…
مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن
مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن بساط خرمی و عیش را ناچیده برچیدن ز روی گلرخان قانع ز گل چیدن به دیدن…
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن
مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن خرابات جهان خالی شد از خونابه آشامان می یک…
مریز آب رخ خود مگر برای شراب
مریز آب رخ خود مگر برای شراب که در دو نشأه بود سرخ رو گدای شراب من این سخن ز فلاطون خم نشین دارم علاج…
مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را به هر آیینه تاریک منما جوهر خود را تو ای پروانه عاجز، تلاش قرب آتش کن…
مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است عذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس است غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر…
مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان
مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان از سنگ این خدنگ کند جوی خون روان آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از چشم…
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود جوهر ز آب تیغ پریشان نمی شود خار طلب نمی کشد از پای جستجو تا گرد بادمحو بیابان…
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن
مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن وان گاه چشم بر رخ فردوس باز کن فرصت سبک عنان و شب عمر کوته است از آه…
مست است وخنده بر من مهجور می کند
مست است وخنده بر من مهجور می کند کان نمک ببین چه به ناسور می کند درفکر دانه دزدی خالش گداختم دامم به خاک نقش…
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
مژه مانع نشود اشک سبک جولان را دامن بحر به فرمان نبود مرجان را سرکشی لازم حسن است در ایام وصال کعبه در موسم حج…
مژه ام جلوه گاه پروین است
مژه ام جلوه گاه پروین است گل خورشید طلعتان این است سیب غبغب اگر به دست افتد بهتر از صد انار یاسین است کی توانی…
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید
مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید طاقتش شد طاق تا آن طاق ابرو را کشید خامه مانی کز او آب طراوت می…
مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند
مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند از لب میگون دو چندان می به ساغر می کند بلبل از افغان رنگین سرخ دارد…
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد
مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد شیشه می را به طاق ابروی محراب زد چون بر آرم سر میان خاک و خون…
مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند
مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند بر سینه راه فیض هوا رانبسته اند ای سرو وقت رفتن ازین لاله زار نیست نخل مصیبت…
مستانه سر شیشه می باز گشودیم
مستانه سر شیشه می باز گشودیم دیگر در صد میکده راز گشودیم هر بند طلسمی که در آن زلف درازست چون شانه به سرپنجه اعجاز…
مستان که رو در آینه جام می کنند
مستان که رو در آینه جام می کنند خونها ز غصه در دل ایام می کنند دامان عشق گیر که اسباب حسرت است جز درد…
مستانه سرو قامت او در خرام شد
مستانه سرو قامت او در خرام شد طوق گلوی فاختگان خط جام شد هر چند عشق دشمن کام است ازان دولب قانع نمی توان به…
مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ
مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ قرب نیکان را نمی باشد سرایت در بدان کز شکر…
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد
مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غنچه خاموش بلبل را به گفتار آورد از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز بید مجنون سر…
مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست
مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست باده لعلیش از لعل گهربار خودست می توان یافتن از حلقه شدنهای خطش که به صد چشم دلش…
مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست
مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست این آینه رو پرده نشین از نفس ماست بال و پر ما تیر جگردوز خزان است پیراهن گل چاک…
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را خط صبح نوبهار بود خواب ناز را دیگر عنان دل نتواند نگاه داشت در جلوه هر که…
مستی ما از می شبانه نباشد
مستی ما از می شبانه نباشد مطرب ما از برون خانه نباشد سلسله جنبان چه می کند سر پرشور گردش گردون به تازیانه نه نباشد…
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا ابجد تازه سوادان خط جام است اینجا از سفر کردن ظاهر، نشود کار تمام هر که در…
مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم
مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم شیشه را سرو کنار چشمه کوثر کنیم چهره وحدت نهان در زیر زلف کثرت اس خواب آسایش مگر…
مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی
مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی صد خم می داری و حسرت به مینا می کشی قهر خود را در لباس لطف…
مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد
مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد سخن زین خامه فولاد چون زنجیر می ریزد مخور بر دل مرا تا برخوری زان چهره…
مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را به درد باده کن تعمیر احوال خرابم را ادب پرورده عشقم، نیاید خیرگی از من نسوزد آتش…
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را پری آورد در زیر نگین ملک سلیمان را لب جان بخش او را نیست پروای خط مشکین سیاهی…
مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد
مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد چراغ آفتاب از بزم من بی نور برخیزد چنین کز بار درد افتاده ام از پا، عجب دارم…
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
مشرق مهر بود سینه بی کینه ما صاف چون صبح به آفاق بود سینه ما خون اگر در جگر نافه آهو شد مشک مشک خون…
مشرق سینه چاک است در خانه عشق
مشرق سینه چاک است در خانه عشق چشم بیدار بود روزن کاشانه عشق صندل از بهر سر مردم بیدرد بود چوب دارست علاج سر دیوانه…
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم
مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم پیش ازان کز خواب سنگین توتیا گردد تنم…
مشق هجران در کنار بحر می باید کشید
مشق هجران در کنار بحر می باید کشید آه در بحر از خمار بحر می باید کشید بر نخورد از وصل دریا از تنک ظرفی…
مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان
مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان سنگ خارا لعل شد در صلب کان ما همچنان راه با خوابیدگی دامان منزل را گرفت بر…
مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا ورنه آسان است از دنیا گذر کردن مرا بال من در گرد سر گردیدن گل ریخته…
مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا
مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا که بیم این جهانی، می شود یکسر امید آنجا مگیر آرام اینجا، تا توانی آرمید آنجا که…
مشکل دل رمیده هوای وطن کند
مشکل دل رمیده هوای وطن کند شبنم چنان نرفت که یاد چمن کند آنها که دید یوسف از اخوان سنگدل خونش به گردن است که…
مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت به زور می چو مینا از میان مستان ربایندت قریب عالم آب از سبک مغزی مخور چون کف…
مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید
مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید از غنچه پیکان چه گره باد گشاید گر عشق نبندد کمر غیرت فرهاد پیداست چه از تیشه…
مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را دفتر مساز این ورق باده برده را با زاهد فسرده مکن گفتگوی عشق تلقین نکرده است کسی خون…
مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل
مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل که یک دو صبح بود شوخی ستاره گل برآن سیاه گلیم است سیر باغ حلال که همچو سوخته…
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع
مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع مشو ز خوان سلیمان به استخوان قانع چو غنچه دوخته ام کیسه ها به خرده گل به برگ…
مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو
مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو کمند طول امل را فراهم آر و برو جهان تیره نه جای سپیدکاران است سبک ز…
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ
مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ ناله بلبل درین بستانسرا بیگانه بود عشق ازین هنگامه مطلب جز شکست دل نداشت گردش نه آسیا…
مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن
مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن دانه دل را سپند شعله آواز کن از ته دل چون سحر برکش نوای ساده ای نقش بر…
مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید
مصفا تا نمی گردد، زتن جان بر نمی آید نگردد پاک تا یوسف، ز زندان برنمی آید گریبان لحد را چاک خواهد کرد اشک من…
مطرباچنگ را بکش به کنار
مطرباچنگ را بکش به کنار رگ این خشک مغز رابفشار به نفسهای آتشین چون برق ازنیستان جسم دود برآر میر این کاروان تویی امروز خفتگان…
مطربا مهر از دهان بردار
مطربا مهر از دهان بردار بند خاموشی از زبان بردار راه صحرای لامکان سر کن پی آن یار بی نشان بردار کشتی جسم را بهم…
مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند
مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند هر قدر کز خویش افتم دور آوازم کند فکر آغاز و غم انجام تا کی، می کجاست؟…
معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد
معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد به منزل، چون مصور شد، ملک داخل نمی گردد نبرد از مغز زاهد باده گلرنگ خشکی…
معشوق در برابر و مهتاب درنظر
معشوق در برابر و مهتاب درنظر آید دگر چگونه مرا خواب درنظر از روی آتشین تودل آب می شود گردد زآفتاب اگر آب درنظر در…
معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟ این صندل هر دردسری را چه کند کس؟ آن به که صبا از سر آن زلف نیاید غماز پریشان…
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار در آشیان…





