گلی که از عرق شرم دیده بان دارد
گلی که از عرق شرم دیده بان دارد خط امان ز شبیخون بلبلان دارد به عشق نسبت خاصی است ناتوانان را گهر علاقه دیگر به…
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد
گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد هزار مرحله افزون به رنگ و بو دارد خبر کسی که ازان حسن عالم آرا یافت به…
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است لبی که می شکند دیدنش خمار این است بلند بخت نهالی که از خجالت او الف…
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم
گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم بجز تو ره به کجا می برم که را دارم به قدر زخم بود راه شانه را…
گمراه شد ز غفلت من رهنمای من
گمراه شد ز غفلت من رهنمای من گردید میل چشم عصاکش عصای من پیدا نشد کسی که به فریاد من رسد در شیشه ماند باده…
گمراه کند غفلت من راهبران را
گمراه کند غفلت من راهبران را چون خواب، زمین گیر کند همسفران را بی بهره ز معشوق بود عاشق محجوب روزی ز دل خویش بود…
گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد
گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد شراب عشق هر ساعت سر از یک جا برون آرد درین عبرت سرا هر کس…
گنجینه جواهر ما پاک گوهری است
گنجینه جواهر ما پاک گوهری است نقدی که در خزانه ما هست بی زری است بر ما چه اعتراض که بی قدر و قیمتم؟ گوهر…
گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش
گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش او درون جان و من درپیرهن می جویمش او درون خلوت اندیشه گرم صحبت است من چراغ دل…
گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا
گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا سخن بی پرده می گویند باگوش گران اینجا سبکروحانه خود را بر دم تیغ شهادت زن به…
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم
گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم نمی دانم ترا ای یار هر جایی کجا جویم ز شوخی هر نفس در…
گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من
گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من ز خشک و تر چو موج از خوش عنانی در عذابم من نمی سوزد دلی بر…
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من
گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من پرده چشم غزال است سیه خانه من گرد هستی نشسته است به کاشانه من می رود سیل…
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را نور می بارد ز سیما این چراغ کشته را ساده لوحان جنون از بیم محشر…
گوش از برای نغمه تر آفریده اند
گوش از برای نغمه تر آفریده اند وز بهر روی خوب نظرآفریده اند چشم از برای گریه ولب از برای آه وز بهر داغ لخت…
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است این صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست رتبه خوبی دو بالا می شود از چشم پاک…
گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست تا خط بغداد، این جام از سبوی من پرست نه همین اهل زمین را پایکوبان کرده است…
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود
گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود مهر بر لب زن دلی گرباز نتوانی نمود بر میاور سر ز جیب خامشی چون شمع…
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است دیده کنعانیان را بوی پیراهن بس است ظلمت شب های غم را لشکری در کار نیست این…
گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم
گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم تا جبین هوس خود به زمین می مالم با لب تازه خطش چند سیاهی بزند چهره آب…
گوشه آن نقاب را بشکن
گوشه آن نقاب را بشکن ورق انتخاب را بشکن دل ظالم شکسته می باید زلف پر پیچ و تاب را بشکن در دل شب به…
گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟
گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟ پا به دامان صدف همچو گهر جمع کنم تخم خود چند درین خاک سیه چون…
گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند
گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند چون دعا با دست خالی دستگیر عالمند با کمال بی نیازی ناز مردم می کشند با همه فرماندهی…
گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند
گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند فکرها در گوشه گیری آسمان پیما شوند توتیای چشم روزنها بود نور چراغ دل چو روشن گشت اعضا…
گوشه گیران که ز ایام کناری دارند
گوشه گیران که ز ایام کناری دارند همچو صیاد کمینگاه شکاری دارند بوسه آن لب تیغ است و کنار از هستی عاشقان گر هوس بوس…
گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند
گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند رشته جان را خلاص از مهره گل کرده اند اهل دنیا در نظر بازی به اسباب…
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد
گوشه گیری که لب نان حلالی دارد سی شب از گردش ایام هلالی دارد نیست جویای نظر چون مه نو ماه تمام خودنمایی نکند هر…
گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست
گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست با ناقصان ستیزه نمودن کمال نیست در دوزخم بیفکن و نام گنه مبر آتش به گرمی عرق انفعال نیست…
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون
گوهر راز از دل بی تاب می آید برون گنج ازین ویرانه چون سیلاب می آید برون خورده ام از بس که خون دل ز…
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد
گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد کله عیش، می از جوش حباب اندازد جدل شبنم و خورشید بود مشت و درفش خرد آن به…
گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
گوهر فروز دیده بیدار خویش باش برق فنای خرمن پندار خویش باش پا از گلیم مرتبه خود مکن دراز چون نقطه پاشکسته پرگار خویش باش…
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس
گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس تحفه روشندلان آیینه پاک است وبس هرگروهی قبله ای دارند ارباب نیاز قبله حاجت روای مادل چاک است…
گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود
گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود نمکی نیست لب او که فراموش شود حلقه ای نیست دو زلفش که برآید از گوش یاد رویش…
گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین
گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین در رکاب ماه نو خورشید تابان را ببین گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگان گرد لعل…
گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند
گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند کو چشمی آنچنان که تماشای او کنند در اولین نگاه به معراج می رسند عشاق اگر نظاره بالای…
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟ کز خود کند مضایقه از ناز بوسه را بیجاده ای است بوسه ربا آن عقیق لب کز جذبه…
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید
لاله از رشک رخت خون جگر می گرید آتش از گرمی خوی تو شرر می گرید حلقه زد تا خط شبرنگ به گرد رخ او…
لاله است این که از جگر خاک سرزده؟
لاله است این که از جگر خاک سرزده؟ یا لیلی است سر ز سیه خانه برزده عنبر به جام باده گلگون فکنده اند؟ یا بخت…
لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز
لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز سرو را قامت او می دهد اندام هنوز گر چه از مستی چشمش دو جهان است خراب نرسیده…
لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست دانه خود را به آب رو چو گوهر…
لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او
لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او می شود نرگس به هر رنگی که باشد آب او هر طرف صبح امیدی هست از…
لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست دیدن سوختگان سرمه بینایی ماست شد تهی دامن صحرای ملامت از سنگ عشق بیرحم همان در پی رسوایی…
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست برگریزان دل و باغ و بهار نظرست نیست آوارگی اهل طلب را انجام تا زمین هست بجا،…
لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر
لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر خارها صفهای مژگان می نماید در نظر هر غباری کز زمین خیزد در این آب و هوا…
لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد
لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد در مذاق لعل، آب و رنگ را خوناب کرد از نگاه گرم من حسن تو عالمسوز شد…
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند سروها از نسبت بالای او موزون شدند خنده بر خمیازه صبح قیامت می زنند می پرستانی که…
لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست
لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست بسیار بود حرف کسی را که زبان نیست از شرم در بسته روزی نگشاید روزی ز دل…
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ
لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ گلی ز شاخ شکستی قدم زخار مپیچ حریف خنده دریاکشان نخواهی شد چو موجهای شلاین به هر کنار…
لب به نیسان نگشاید صدف دیده من
لب به نیسان نگشاید صدف دیده من لنگر بحر بود گوهر سنجیده من از پر کاه جهان همت من مستغنی است التجا پیش خسیسان نبرد…
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون
لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون چه زهر بود که آمد ازین نگین بیرون به مهر خال شود تنگ جا درین محضر اگر…
لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است چون نباشد گوهر دندان، دهن خمیازه ای است جای عنبر را کف بی مغز نتواند…
لب تشنگی حرص ندارد جگر من
لب تشنگی حرص ندارد جگر من خشک از قدح شیر برآید شکر من در مشرب جان سختی من رطل گران است هر سنگ که از…
لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم
لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم گوهر به آبروی برابر نمی کنم شاخ شکوفه ام که سبیل است سیم من با خاک…
لب خاموش نمودار دل پر سخن است
لب خاموش نمودار دل پر سخن است جبهه بی گره آیینه خلق حسن است چون خدنگی که کند دست در آغوش کمان به میان رفتن…
لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم
لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم نگه دارد خدا از چشم بد خوش عالمی دارم به جای جوهر از آیینه ام…
لب خموش و زبان گزیده ای دارم
لب خموش و زبان گزیده ای دارم چو بوی گل نفس آرمیده ای دارم سبک رکاب نیم همچو رنگ بیجگران سلاح جنگ عنان کشیده ای…
لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش
لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش که صدف می شود ازگوهر سیراب خموش بحر از پنجه مرجان نپذیرد آرام نشد از دست نوازش…
لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد میان نازکی در پیچ و تاب غیرتم دارد عجب دارم که کار من به رسوایی نینجامد نگاه…
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت سرو قد تو ز آغوش من اندام گرفت هیچ کس زهره نظاره چشم تو نداشت نمک…
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو…
لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
لب لعل تو اگر جام شرابی دارد دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد ای بسا خون که کند در دل صاحب نظران چهره ای…
لب ساقی شکربارست امروز
لب ساقی شکربارست امروز شراب و نقل بسیارست امروز سپهر نیلگون یک شیشه می زمین یک جام سرشارست امروز هوا از ابر و باغ از…
لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
لب لعلت ز می ناب رباینده ترست چشم مخمور تو از خواب رباینده ترست نگه گرم تو از برق سبک جولانتر طرز رفتار ز سیلاب…
لب میگون تو خمار کند تقوی را
لب میگون تو خمار کند تقوی را چشم بیمار تو آرد به زمین عیسی را سرو بسیار به رعنایی خود می نازد جلوه ای سر…
لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ
لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ چون بید ندارد ثمر آن سرو روان هیچ اندیشه جمعیت دل فکر محال است…
لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد
لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد که شکر در دل شب ایمن از جوش مگس باشد قیامت می کند در سایه زلف سیه…
لب نانی که از دامان سایل باز می دارد
لب نانی که از دامان سایل باز می دارد توانگر کشتی خود را زساحل باز می دارد زقرب یار، جان را جسم کاهل باز می…
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را حصاری کرد در گرد یتیمی آب گوهر را تلاش پختگی کردم ز خامی ها، ندانستم…
لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد
لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد قماری را که بردی نیست در پی، باختن دارد پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن نفس…
لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد
لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد تبسم تو در آب گهر شکر ریزد اگر ز سوز دل خود حکایتی گویم ز چشم شعله، روان…
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
لبت به خون جگر شسته روی مرجان را خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را لب عقیق به دندان گرفته است سهیل ز دور…
لبریز از می شفق کن ایاغ صبح
لبریز از می شفق کن ایاغ صبح از خشکی دماغ محور بر دماغ صبح عشقی که صادق است شام مطلبش از خود شراب لعل برآرد…
لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد
لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد شراب صبح جان می پرستان تازه می سازد اگرچه صفحه روی تو از خط کافرستان شد…
لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن
لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن نگاه را گل رخسار او شمیم کند من ومضایقه دل به آنچنان چشمی بخیل را نگه گرم…
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است
لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان در دودمان شمع شبستان تشنگی…
لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
لرزید بس که دل به تن ناتوان ما خالی ز مغز شد قلم استخوان ما پر گل بود ز مهر خموشی دهان ما در کام…
لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن
لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن صفحه رخساره ات را خط قلم خواهد زدن می شود همچشم ابرو عاقبت پشت لبت سبزه…
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد
لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد که بی نقاب ترا آشکار نتوان دید عیار خوی تو پیداست از دل سنگین اگر چه در دل خارا…
لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است صحبت گرمش به اغیار و کبابش بر من است یک سر مو غافل از حال…
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است شبنم این باغ تلختر ز گلاب است صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است چاشنی نوشخندشان شکراب است رگ به تنم…
لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم
لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم از رفیقان سبک پرواز تنها مانده ایم مرکز پرگار حیرانی است نقش پای حضر…
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است نظر مرحمت و حلقه فتراک یکی است چه گره واکند از خاطر من ابر بهار؟…
لطف و قهر زمانه هر دو یکی است
لطف و قهر زمانه هر دو یکی است گره دام و دانه هر دو یکی است پشت و رو نیست کار دنیا را شب و…
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش
لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش مدام می چکد وکم نمی شود آبش کسی که راه به بحر محیط وحدت برد غریب نیست…
لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید
لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید از دل سخن از کاوش اندیشه برآید هر لحظه به رنگی ز دل اندیشه برآید یک باده…
لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته
لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته گر ندیدی اخگری را در کباب آویخته چون تهیدستی که یابد بر کلید گنج دست دیده…
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد
لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد زلف تو حلقه بر کمرآفتاب زد صد بار بیش حسن تو در مجلس شراب جام هلال را به…
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است
لعل تو ز روشن گهری جان جهان است تبخال بر آن لعل، سراپرده جان است برق رخ گلگون ترا دل خس و خارست مهتاب بناگوش…
لعل لب پیاله می آبدار ازوست
لعل لب پیاله می آبدار ازوست جوش صباحت گل روی بهار ازوست ابروی موج درس اشارت ازو گرفت چشم حباب در گرو انتظار ازوست گلگونه…
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد زین قفل زنگ بسته در عیش باز شد دوران بی نیازی خوبی به سر رسید هر حلقه ای…
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد
لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد آدمی خون در تلاش رزق بیجا می خورد هر که پیش تلخرویان مهر از لب…
لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است صبح با آن چهره خندان در نگشاده است دشت از چشم غزالان سینه پر داغ اوست آن…
لعلت به خنده پرده گل را دریده است
لعلت به خنده پرده گل را دریده است آیینه از رخت گل خورشید چیده است نظاره تو تازه کند داغ کهنه را این لاله گویی…
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت خرده گل آب شد، در غنچه او جا نیافت خودنمایی شیوه ما نیست در راه طلب…
لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست
لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست از هدف استادگی، از تیر جولان خوشنماست صحبت نیکان بود مشاطه بدگوهران خار تا بر دور گل باشد،…
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت موج دریا دیده را نتوان به ساحل بازداشت ساقی ما در مروت هیچ خودداری نکرد نشأه انجام…
لنگر درین خراب برای چه می کنی؟
لنگر درین خراب برای چه می کنی؟ در راه سیل خواب برای چه می کنی؟ تعمیر خانه ای که بود در گذار سیل ای خانمان…
لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد
لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد گشت سی پاره دل هر که پریشان تو شد گوی سبقت ز مه و مهر درین…
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم سوداگری است خاک به زر ساختن بدل ما بهر آخرت نه…
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم آمد چو موج دامن ساحل به دست ما تا اختیار خویش به…





