گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش

گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش از لطافت رنگ گرداند بیاض گردنش دور باش شرم را نازم که با آن خیرگی دست خالی می…

گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر

گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر اشگ طفلان را ید بیضاست دراجرای شیر ساغرلب تشنه آرد خون مینا را بجوش جذب کودک رادم عیسی…

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف

گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف سر برون آرد ز شوخی از گریبان صدف نیست ممکن پاک گوهر برزمین ماند مدام زیب گوش…

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است

گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است گر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است شمع هم یاری است در هر جا…

گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن

گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن ممکن بود از دل غم صدساله ستردن هر مایده از خوردن بسیار شود کم جز مایده غم که…

گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است

گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه…

گر نباشم من غبار آستانی گو مباش

گر نباشم من غبار آستانی گو مباش دربهشت جاودان برگ خزانی گو مباش گرنباشد طوطی من در شکرزار جهان سبزه بیگانه ای دربوستان گو مباش…

گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا

گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا کسی از ما نگرفته است سر راه ترا غیر می خوردن پنهان همه شب با اغیار نیست…

گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من

گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟ از خمار چشم لیلی همچنان خون می خورم گر شود ناف…

گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم

گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم جوهر تیغم ز پیچ و تاب درهم نیستم جنگ دارد طرز من با مردم این روزگار در…

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما

گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما جوید از بهر رهایی روزنی محبوس ما غربت ما دردمندان، پله آزادگی است نیست جز دام و…

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند در میان میکشان شور قیامت افکند چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من ماه را از…

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست می زند هر قطره باران چشمکی بر ساقیان…

گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند

گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند ما را نیازمند به نازآفریده اند قد ترا ز جلوه ناز آفریده اند روی مرا ز خاک…

گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح

گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح از چه بر دوش ز خورشید سپر دارد صبح؟ حزم چون هست، چه حاجت به سلاح دگرست؟…

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود

گر یار ز احوال من آگاه نمی بود درد من سودازده جانکاه نمی بود جا در دل او دارم واز من خبرش نیست ای کاش…

گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند

گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند گرد کسادیم به نظر توتیا کنند جمعی که زیر چرخ شبی روز کرده اند چون شمع دل…

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش مرا از پای نافرمان چها بر سر نمی آید! چه بگشاید زماه عید بی همدستی…

گربه ما همسفری سلسله از پا بردار

گربه ما همسفری سلسله از پا بردار پشت پا زن دو جهان را و پی ما بردار ماقدم بر قدم سیل بهاران داریم گرتو هم…

گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد

گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد سبو چون خالی از می گشت بار دوش می گردد زنور عاریت بگذر که شمع…

گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند

گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند از دلم هر رخنه ای را چاه بابل می کند بس که می آید به ناز…

گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر

گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر باشد آن جان جهان ازجان به تن نزدیکتر می کشم دوری ز حیرت ،ورنه با یوسف بود چشم…

گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد

گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد نیست ممکن که توان یافت کجا می باشد خلق را داروی بیهوشی حیرت برده است ورنه…

گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد

گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد اینقدر شد دانه خود را جدا از کاه کرد تا نگارین شد زمی دست سبو در زیر سر…

گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم

گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم خاررا دست حمایت از سبک پایی شدم داشت چشم باز عالم راسیه در دیده ام تا نظر بستم…

گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد

گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد شد ز آب تیغ گرد خط از آن عارض بلند…

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد

گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد خجلت روی زمین زان خط مشکین می کشد بوالهوس را روی دادن، خون عصمت خوردن است وای…

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما

گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما سبزی بخت شود زنگ بر آیینه ما روز تعطیل به عرفانکده مشرب نیست صبح شنبه خجل است از…

گرد باد دامن صحرای بی سامانیم

گرد باد دامن صحرای بی سامانیم هیچ کس را دل نمی سوزد به سرگردانیم چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من هست در وقت گرانیها…

گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن

گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن در غریبی نیست مکروهی به جز یاد وطن ای بسا نعمت که یادش به ز ادراکش…

گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است

گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است مرکز سرگشتگی ها خال دلجویی بس است نیست با آیینه روی حرف ما چون طوطیان باعث گفتار…

گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید

گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید گوش مینا را تهی از پنبه غفلت کنید سوره یاسین چه می خوانید چل نوبت به نار؟…

گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است

گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است عالم از کیفیت حسن تو یک میخانه است گرد سرگشتن به یاد می پرستان می دهد خط مشکینی…

گردنکشی به سرو سرافراز می رسد

گردنکشی به سرو سرافراز می رسد آزاده را به عالمیان ناز می رسد هر چند بی صداست چو آیینه آب عمر از رفتنش به گوش…

گردون که زهر می چکد از روی شکرش

گردون که زهر می چکد از روی شکرش خون نقابدار بود شیر مادرش هر ساده دل که شهد تمنا کند ازو گردد زنیش، خانه زنبور…

گردون صدف گوهر یکدانه عشق است

گردون صدف گوهر یکدانه عشق است خورشید جهانتاب، نگین خانه عشق است هم کعبه اسلام و هم آتشکده کفر ویران شده جلوه مستانه عشق است…

گردی است صبح ازنفس راستین عشق

گردی است صبح ازنفس راستین عشق داغی است مهر از جگر آتشین عشق قفل درنشاط و سرورست قاف عقل دندانه کلید بهشت است شین عشق…

گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود

گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود که بر حریص لب نان لب سؤال شود به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را که…

گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش

گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش چراغ عیش برون آمد از ته سرپوش ز حرف تلخ ملامتگران نیندیشد به گوش هرکه رسیده است بانگ نوشانوش…

گرفت خط تو دلهای بی قراران را

گرفت خط تو دلهای بی قراران را غبار، جامه فتح است خاکساران را ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان سحاب آب دهد تیغ کوهساران را…

گرفتگی دل از چشم روشن است مرا

گرفتگی دل از چشم روشن است مرا گره به رشته ز پیوند سوزن است مرا جنون دوری من بیش می شود از سنگ درین ستمکده…

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد

گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد دلی کز آرزو شد پاک فارغبال می باشد شبیخون نسیم صبح را افسانه می داند سر هر کس…

گرفتم این که نظر باز می توان کردن

گرفتم این که نظر باز می توان کردن به بال چشم چه پرواز می توان کردن؟ کلاه گوشه همت اگر بلند افتد به مطلب دو…

گرفته است مرا در میان تماشایی

گرفته است مرا در میان تماشایی که در خیال نیاورده هیچ بینایی بر آستان تو دل از شکسته پایان است اگر چه می کشدم دیده…

گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال

گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال یکی شده است لب بام و جویبار امسال خمیر مایه چندین بهار آینده است زمین ز ابر شد…

گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش

گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش گر نخیزد پیش پای گل زجا می زیبدش حسن محجوبی که با خود میکند بیگانگی گر نپردازد به…

گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟

گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟ در رحمت به رویم چند آن طناز نگشاید؟ سراسر گرد دام از سایه گل راه گرداند بدآموز…

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند

گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند کیست این بیمار را یک شب پرستاری کند؟ حسن را از دیده بد، شرم می دارد نگاه مهر…

گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی

گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی بود هر تاری از پیراهن او خار ناسازی مکن در دل گره راز محبت را که…

گریان ز کوی او دل ما می رود برون

گریان ز کوی او دل ما می رود برون زین باغ، آب رو به قفا می رود برون رفتی و رفت روشنی از چشم و…

گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد

گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد چه حاجت دیده بیدار را با رهنما باشد؟ شرر را اولین…

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است

گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است سهیل سیب زنخدان شراب گلرنگ است میان ما و نمکدان بوسه دشمن او همیشه بر سر حلوای آشتی، جنگ…

گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد

گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد سر زنجیر این دیوانه را دیوانه ای دارد ترا سامان کاوش نیست از کوتاهی بینش وگرنه هر شراری…

گریه ابر بهار از دل پر درد من است

گریه ابر بهار از دل پر درد من است چهره زرد خزان از نفس سرد من است به چه تقریب مه از هاله حصاری شده…

گریه ابری است که از دامن دل می خیزد

گریه ابری است که از دامن دل می خیزد آه گردی است که از رفتن دل می خیزد دم جان بخش به هر تیره درونی…

گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی

گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی آه باشد سرو پا برجای باغ زندگی سرخ رو از باده می گردد ایاغ زندگی کار روغن می کند…

گریه از دل نبرد کلفت روحانی را

گریه از دل نبرد کلفت روحانی را عرق شرم نشوید خط پیشانی را لنگر درد به فریاد دل ما نرسید تا که تسکین دهد این…

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را

گریه بسیار بود نو به وجود آمده را خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه…

گریه سوختگان اشک کباب است ترا

گریه سوختگان اشک کباب است ترا خون این بی گنهان باده ناب است ترا ناله ای کز جگر سنگ برون آرد آه از دل همچو…

گریه مستانه من از خمار چشم توست

گریه مستانه من از خمار چشم توست آه من از سرمه دنباله دار چشم توست نه همین سرگشته دارد گردش چشمت مرا چون صف مژگان…

گریه مستانه می سازم شراب تلخ را

گریه مستانه می سازم شراب تلخ را می کنم چون ابر مروارید آب تلخ را زاهدان طفل مشرب، امت شیرینی اند می کنم در کار…

گریه من آب در جوی سحر می افکند

گریه من آب در جوی سحر می افکند ناله من شعله در جان اثر می افکند آن لب حرف آفرین چون می شود گرم عتاب…

گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را

گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را رهایی نیست زین خار شلایین هیچ دامن را جنون دوری از عقل گرانجان کرد آزادم که…

گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی

گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی در صدف چندین گهر دارم تماشاکردنی نیست مهر خامشی از بی زبانی بر لبم تیغ ها زیر سپر…

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است

گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است نشاط گل به سبکدستی صبا بسته است تو گم نگشته ای از خویشتن، چه می دانی که شمع…

گشاده رویی من برد دست خصم از کار

گشاده رویی من برد دست خصم از کار شراب شیشه شکن در پیاله شد هموار کباب سینه گرم من است داغ جنون زمین سوخته جان…

گشوده است در فیض رخنه دیوار

گشوده است در فیض رخنه دیوار به باغبان چه ضرورست دردسر دادن؟ صدف ز دیده دریانژاد من دارد ز ابر آب گرفتن، عوض گهر دادن…

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان

گشتم غبار و غیرت ناورد من همان در چشم خصم خاک زند گرد من همان میخانه را به آب رسانید ساغرم گل می کند خزان…

گفتار صدق، مایه آزار می شود

گفتار صدق، مایه آزار می شود چون حرف حق بلند شود دار می شود پای به خواب رفته شمارد دلیل را آن را که شوق…

گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست

گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست هر ناله که از دل ز سر…

گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود

گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود پوچ گو گردد کهنسالی که بی دندان شود مگذران در خواب غفلت زندگانی را که عمر چون فلاخن…

گفتگوی عشق را من در میان انداختم

گفتگوی عشق را من در میان انداختم طرح جوهر من به شمشیر زبان انداختم نامی از شور محبت بر زبانها مانده بود این نمک من…

گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد

گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد رگ ابر بهاران رشته گلدسته خواهد شد اگر این است کیفیت هوای نوبهاران را در…

گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید

گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید چه جای چیدن دیدن ز من نمی آید چو سطحیان به کف از بحر گوهر قانع…

گل است باده گلرنگ باده خواران را

گل است باده گلرنگ باده خواران را مدام فصل بهارست میگساران را ز پای خم چو شدی سر گران، سبک برخیز گران مگرد به خاطر…

گل ازان زود به بازار رساند خود را

گل ازان زود به بازار رساند خود را که به آن گوشه دستار رساند خود را چون خط سبز، نفس سوخته ای می باید که…

گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟

گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟ خار این بادیه در پرده صد آبله است هر که گردید سبکروح، نماند به زمین بوی…

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد

گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد به خرمن گل به جیب و دامن اغیار می ریزد نه کم ظرفی است گر زیر…

گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش

گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش ز رنگ آفتابی، آفتابی می شود رنگش نمی دانم قماش دست سیمینش، همین دانم که کار مومیایی می…

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟ در آغوش نسیم صبحدم بی پرده چون…

گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت

گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت آیینه در کف از عرق انفعال داشت از چشم دام می کند امروز خوابگاه…

گل به صد دیده شبنم نگران است او را

گل به صد دیده شبنم نگران است او را لاله از جمله خونین جگران است او را نیست حاجت به نقاب آن رخ چون آینه…

گل بی خار درین غمکده کم سبز شود

گل بی خار درین غمکده کم سبز شود دست در گردن هم شادی و غم سبز شود حاصل ما دل پاره است، چنین می باشد…

گل داده هرزه نالی چمن دهد

گل داده هرزه نالی چمن دهد گوش گران سزای لب پر سخن دهد برگ خزان رسیده شمارد سهیل را لعلش که گوشمال عقیق یمن دهد…

گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد

گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد چو نیش و نوش با هم شد زآفت دور می باشد به یک اندازه باشد تلخی…

گل داغ است اگر تاج زری هست مرا

گل داغ است اگر تاج زری هست مرا اشک گلرنگ بود گر گهری هست مرا برگ من زخم زبان است درین سبز چمن سنگ اطفال…

گل رخسار تو هرجا که نمودار شود

گل رخسار تو هرجا که نمودار شود باغ بر شبنم گل بستر بیمار شود عشق فکر دل افگار ز من دارد بیش دایه پرهیز کند…

گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد!

گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد! به خنده تو ز تبخاله جای تنگ مباد! مباد نبض تو چون موج مضطرب هرگز میان طبع تو…

گل عذار تو بی آب و تاب می گردد

گل عذار تو بی آب و تاب می گردد سواد زلف تو موج سراب می گردد تبسم تو به این چاشنی نخواهد ماند شراب لعل…

گل مرتبه عارض جانانه نگیرد

گل مرتبه عارض جانانه نگیرد جای لب ساقی لب پیمانه نگیرد سیلاب بود کاسه همسایه این قوم کافر به سرکوی بتان خانه نگیرد در سینه…

گل همیشه بهار سخن زوال ندارد

گل همیشه بهار سخن زوال ندارد چمن صفای پریخانه خیال ندارد کدام لاله درین لاله زار هست که داغش سخن به مردمک دیده غزال ندارد…

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را

گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را چهره خورشید رویان را سپندی لازم است از شب جمعه…

گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند

گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند صدجگر افشرده تا یکجام پرخون کرده اند از غبار خاکساری دیده رغبت مپوش بر سر این خاک،…

گلبانگ به از زرست ای گل

گلبانگ به از زرست ای گل غافل نشوی ز حال بلبل با گوش تو نسبت در گوش سر گوشی شبنم است با گل کاری نگشود…

گلزار جوش حسن خداداد می زند

گلزار جوش حسن خداداد می زند باغ از شکوفه موج پریزاد می زند خون لاله لاله می چکد از تیغ کوهسار طاوس سر ز بیضه…

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد

گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد دل تاریک را از فکر دنیا نیست دلگیری که باغ…

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود

گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود اشک بلبل رنگ چون گرداند شبنم می شود پیش پا دیدن بلا گردان سنگ تفرقه است ایمن…

گلعذار من برون از پرده بوی خود میار

گلعذار من برون از پرده بوی خود میار بیقراران رابجان از آرزوی خود میار نیست ممکن چون رسیدن درتوای جان جهان عالم آسوده رادرجستجوی خود…

گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین

گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین گلفشانی را تماشا کن، چراغان را ببین ای که می گویی چرا بی دین و دل گردیده…

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟

گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ با پیرهن گل نبود کار، رفو را در کوتهی دست نهفته است درازی زنهار به یک دست…