گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم

گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم درمانده متابعت نفس سرکشیم کردند پای بوس هدف تیرهای راست ما از کجی مقید زندان ترکشیم موج…

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش

گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش گاهی چراغ ماتم و گه شمع سور باش شیر و شکر به طفل مزاجان سبیل کن قانع…

گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا

گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا چو نخل موم، نمی سازد آفتاب مرا جنون به بادیه پرورده چون سراب مرا سواد شهر بود آیه…

گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را

گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را به دست دیو سپردیم خاتم جم را حریم سینه عاشق عجب شبستانی است که یک هواست در او…

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد

گذشت از نظرم یار سرگران فریاد نظر نکرد به این چشم خونفشان فریاد به یک دهن چه فغان سر کنم، که سینه من تهی ز…

گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل

گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل چه همچو سنگ نشان مانده ای به جا ای دل جدا ز جسم چو بی اختیار خواهی شد…

گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام

گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام به شوره زار مرا صرف گشت آب تمام چه حاصل است ز قرب گهر چو رشته مرا…

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش

گذشته است ز تعریف،قد رعنایش الف کشد به زمین سرو پیش بالایش زسوزن مژه خویش چشم آن دارم که چشم خویش بدوزم به چشم شهلایش…

گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی

گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی دمید صبح و تو چون سبزه در ته سنگی دید پرده گوش فلک ز ناله صور همان تو…

گر از طعام تن عام می شود فربه

گر از طعام تن عام می شود فربه تن کریم ز اطعام می شود فربه کف کریم ز ریزش به خویش می بالد ز می…

گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید

گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید زروی لاله رنگش در نظر خوناب می آید در آن محفل که بی آتش سپند از…

گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم

گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم ز زلف شام غربت چهره صبح وطن بینم ز بس چین جبین باغبان ترسانده چشمم را نمی…

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را

گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را سخن شکر شود در پسته منقار طوطی را به تعلیم نخستین سازد از تکرار مستغنی ز…

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش جام پراز شراب شود طوق غبغبش میگون لبی که سوخت مرا درخمار می پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش…

گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست

گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست گر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماست با نگهبان گل ز روی یار چیدن…

گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری

گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری بت خود می کنی سنگی اگر از راه برداری دو روزی نیست افزون عمر ایام برومندی…

گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی

گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی گر خط کشی به عالم خط امان بیابی آن گوهری که جویی در جیب آسمان ها گر پاکشی…

گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون

گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون ور بگریم خار و گل یکرنگ می آید برون هر طرف دیوانه خوش طالع من می…

گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند

گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند خط…

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح

گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح روشن از خانه چو خورشید برون آیی صبح گر به خاکستر شب پاک نکردی دل را…

گر به این دستور قد یار رعنا می شود

گر به این دستور قد یار رعنا می شود ناله بیتابی عاشق دوبالا می شود عمر باقی در زوال عمر فانی بسته است قطره چون…

گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری

گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری کعبه مقصود را در هر سیاهی بنگری چشم وحدت بین به دست آری اگر چون آفتاب در…

گر به شاهان جهان مسند عزت دادند

گر به شاهان جهان مسند عزت دادند گوشه ای هم به من از ملک قناعت دادند دیولاخی است جهان در نظر وحشت من تا مراره…

گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب

گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب از هواداران دریاییم ما همچون حباب گر چه هیچ و پوچ می دانند ما را غافلان در حقیقت…

گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد

گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد بر امید کاستن همچون قمر می پرورد بیکسان را می کند گردآوری حفظ اله زال را…

گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما

گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما از ته دل چون خم سربسته در جوشیم ما گر در آن محراب ابرو نیست ما را…

گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند

گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند راست چون آهو نفس بهر رمیدن می کند گر چمن پیرا کند منع تماشایی بجاست در گلستانی…

گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی

گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی زیر تیغ محفل آرا پای بر جا بودمی اختیاری نیست سیر من ز دریا چون گهر گر…

گر به گلزار بری آن رخ افروخته را

گر به گلزار بری آن رخ افروخته را گل به بلبل نگذارد جگرسوخته را هر که پوشد ز جهان چشم، نماند بی رزق طعمه از…

گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد

گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد مهمان نخوانده آیدهرجاطلب نباشد قصد گزند داری ماری که راست گردد گرچرخ شد مساعد جای طرب…

گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم

گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم می شدم بیرون ز خود چندان که پا می داشتم نرمی ره شد چو محفل تاروپود خواب من…

گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول

گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول گر گنج خواهی می گرد خراب اول ان نقطه خاموشی درحرف نمی گنجد بر طاق فراموشی بگذار کتاب…

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن

گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن از مروت نیست اول رهزن هوشم شدن برگ عیش من نخواهد جز کف افسوس بود گر…

گر جلا آیینه های تیره را نم می کند

گر جلا آیینه های تیره را نم می کند عاشقان را هم می گلرنگ خرم می کند می کند در سخت رویان صحبت نیکان اثر…

گر چشم تر از پوست چو بادام برآید

گر چشم تر از پوست چو بادام برآید آسان ز وصال شکرش کام برآید جان من مشتاق به لب می رسد از شوق تا از…

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم خلوت در انجمن را اعتبار دیگرست ما ز خلوت…

گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود

گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود رفته رفته گردبادش بید مجنون می شود از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است قطره در…

گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد

گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد شانه را دست در آن زلف نگارین گردد کار عشاق کند صورتی آخر پیدا تیشه کوهکن آیینه…

گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند

گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند بلبل محجوب ما را بال جرأت می دهند حیرتی دارم که کافر نعمتان درد و داغ چون…

گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت

گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت موج خون زنگ از دل افلاک خواهد بر گرفت خاکها در کاسه چشم غزالان کرده است کی…

گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند

گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند سرو را بار خجالت بید مجنون می کند قرب و بعدی در میان عاشق و…

گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام

گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام بادبان کشتی می می شود سجاده ام چون نگردد آب درچشم جهان از دیدنم از یتیمی…

گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت

گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت دولت او هم به اندک فرصتی بر باد رفت خون عاشق مدعی از سنگ پیدا می…

گر چه از درد خزانی شده رخساره ما

گر چه از درد خزانی شده رخساره ما می توان چید گل از سینه صد پاره ما نفس گرم درین بوته نخواهد ماندن تا شود…

گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام

گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام ازره پنهان به آن روشن روان پیوسته ام در سرانجام جهان از بی دماغیهای من…

گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم

گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم همچنان چشم امید از کشش دل داریم پای ما بر سر گنج و ز پریشان نظری…

گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام

گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام خط آزادی اطفال دبستان شده ام خود فروشی است گران بر دل آزاده من راضی از…

گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما

گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما کار با اطفال چون افتاد مجنونیم ما سرو آزادیم، ما را حاجت پیوند نیست هر که از…

گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب

گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب قسمتم چون شمع کاهش شد ز گفت و گوی چرب برق عالمسوز شد، افتاد در…

گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم

گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم نعمتی بود که از هستی خود سیر شدیم نیست زین سبز چمن کلفت ما امروزی غنچه بودیم…

گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم

گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم لیک چون سنگ نشان بر سر راه آمده ایم بر سیه کاری ما هر سر مویی است…

گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب

گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب از ته دل وصل دریا در نظر می دارد آب زود گردد لطف حق،…

گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم

گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم…

گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا

گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا شوق چون خورشید تابان دربدر دارد مرا نیست از کوتاهی پرواز برجا ماندنم تنگنای آسمان…

گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا

گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا نیستند اما به وقت گیر و دار از هم جدا مستی و مخموری از هم…

گر چه پیریم تمنای جوانی داریم

گر چه پیریم تمنای جوانی داریم نوبهاری به ته برگ خزانی داریم ما اگر هیچ نداریم درین عبرتگاه لله الحمد که چشم نگرانی داریم مست…

گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا از جدایی، قطع پیوند خدایی مشکل…

گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی

گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی دل همان در سینه سوزد چون چراغ از تشنگی ساغر خون خوردنم چون لاله نم…

گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم

گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم دست در گل دارم اما پای در گل نیستم خط شناس جوهر آیینه دل نیستم ورنه…

گر چه دارد تلخی زهر اجل جام وداع

گر چه دارد تلخی زهر اجل جام وداع برامید مرگ می نوشم به هنگام وداع آخر بیماری جانکاه می باشد هلاک اول هجران جانسوزست انجام…

گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی

گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی دوزخی در هر بن مو دارم از خوی کسی می نهد زنجیر بر گردن صبا را…

گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است

گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است در میان سازها، نی تیر روی ترکش است گر برآرد عشق دود از عقل، جای رحم…

گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب

گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب در خرابات محبت شیشه بی ظرف نیست ذره ای بر سر…

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است هر که را می نگرم در رخ او حیران است می توان خواند ز پشت لب…

گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم

گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم پای چون کوه از گرانسنگی به دامن داشتم نیل چشم زخم شد سودای مجنون مرا جای هر سنگی…

گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو

گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو زیر پای خود ندید از سرکشی بالای تو من چسان دل را عنانداری کنم جایی که…

گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا

گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا در سواد دل بهاری هست چون عنبر مرا آرزویی هر زمان در دل بر آتش می…

گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع

گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع بهر پروانه بود انجمن آرایی شمع هیچ جا تا دل پروانه نگیرد آرام هر شراری که جهد از دل…

گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست

گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست در نظرها اعتبارم چون چراغ روز نیست دست اگربردارم از دل، می شکافد سینه را هیچ…

گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای

گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای خانه ها چون گنج در زیر زمین داریم ما از گریبان گل بی خار اگر…

گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم

گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم پیشتر از برق رفتاران به منزل می رویم وصل دادیم شوق را افسرده سازد…

گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست رزق موری چو من از خوشه…

گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا

گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا همچنان جوید ز هر جایی تماشایی ترا از لطافت فکر در کنه تو نتواند رسید…

گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم

گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم هر سر خاری به خون ما گواهی می…

گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست چون رگ ابر بهاران فیض…

گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن

گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن بر سر بستر گل خواب توانی کردن این خیالات پریشان که ترا در نظرست در ته خاک…

گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن

گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن می توانی جیب و دامن پرز گوهر ساختن ایمنند آزاد مردان از پریشان خاطری فرد را نتوان…

گر خس و خار ز گرداب برون می آید

گر خس و خار ز گرداب برون می آید خواجه از عالم اسباب برون می آید نشود عقل حریف می گلرنگ به زور ناشناور کی…

گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند

گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند چشم مرا به روی سخن باز کرده اند بازآکه از جدایی تیغ تو زخمها چون ماهیان…

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم

گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم در بهشت نقد اینجا خانه ای می داشتم کرد تنهایی به من این خاکدان را دلنشین می…

گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت

گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت دریا به هیچ و پوچ حسابت نمی گرفت می داشتی گر از دل بیدار بهره ای شب…

گر درد طلب رهبر این قافله بودی

گر درد طلب رهبر این قافله بودی کی پای ترا پرده خواب آبله بودی؟ زود این ره خوابیده به انجام رسیدی گر ناله شبگیر درین…

گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست

گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست گنجینه این راز به غیر از دل شب نیست آرامش سیماب بر آیینه محال است گر…

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم

گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم ترک سرزین رهگذر بر خویش آسان می کنم سایلان از شرم احسان اب می گردند و…

گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد

گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد توتیای دیده از خط غبارم می دهد ساغر لبریز می ریزد ز دست رعشه دار وصل کی…

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟ از اطاعت عاقبت محمود می گردد ایاز…

گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟

گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟ سبز اگر از تو شود بوته خارم چه شود؟ پیش ازان دم که رود کار من…

گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم

گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم می کشیدم ناله از دل تا نفس می داشتم سود من در پله نقصان ز بی سرمایگی است…

گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را

گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را زود خواهد کرد خاکسترنشین آیینه را عکس خط و خال عنبربار آن مشکین غزال می کند…

گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی

گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی گر به دل بیرونی از عالم سوار عالمی از پریشان خاطری در راه سیل افتاده ای گر کنی گردآوری…

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود

گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود چون صدف گر آب نوشم عقده دل می شود چون سکندر می خورد آیینه عمرش به…

گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم

گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم دم آبی نخوری تا نکنی سیرابم محرمی نیست در آفاق به محرومی من عین دریایم و سرگشته…

گر صافدلی هست شراب است در اینجا

گر صافدلی هست شراب است در اینجا ور سوخته ای هست کباب است در اینجا بیدار دلی نیست کز او دل بگشاید تا چشم نمکسود…

گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد

گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد زمزم کعبه دل دیده پر نم باشد تا نبندی ز سخن لب، نشود دل گویا نطق عیسی ثمر…

گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن

گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن عیب خود پوشیده و از دیگران پیدا مکن دورباش هرزه گویان است مهر خامشی ایمنی می خواهی از…

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد

گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد خورشید نفس سوخته آمد به تماشا تا آن رخ…

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم

گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم روی آتشناک او خوناب می آرد به چشم بیقرار گل نپردازد به اوراق خزان مهر و…

گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی

گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی در زیر خاک عشرت روی زمین کنی گر رزق خود ز بوی گل و یاسمین کنی زنبوروار خانه…

گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم

گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم من که از اهل وفایم بیوفایی چون کنم زلف بندی نیست کز تدبیر بتوان پاره کرد…

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت تا هست پای رفتنی آزاد…