کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن

کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن سهل کاری نیست اخگر در گریبان داشتن بیستون از صبر بالا دست من دارد به یاد بر…

کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست

کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست پر طاوس بود پای چراغی که مراست نکند شبنم گل ریگ روان را سیراب تر نگردد ز می…

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود مجلس ما از گل ابری گلستان می شود ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد مشکل من…

کارم شب وصال به پاس نظر گذشت

کارم شب وصال به پاس نظر گذشت فصل بهار من به ته بال و پر گذشت دامان بیخودی مده از کف به حرف عقل از…

کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت

کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست…

کاری مکن که رو به در آسمان نهم

کاری مکن که رو به در آسمان نهم هر تیر ناله ای که بود در کمان نهم کاری مکن که پا کشم از آستان تو…

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را

کاسه زانوست جام جم دل آگاه را یوسف از روی زمین خوش تر شمارد چاه را از غبار خط مشکین حسن می بالد به خود…

کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است

کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است عالمی زین باده سر جوش مدهوش من است شعله ای کز یک شرارش طور صحرا…

کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی

کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی تا ز گلزار تو گستاخانه گلها چیدمی گاه در پای تو بیخود چون زمین افتادمی گاه بر گرد…

کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش

کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش تادریغ ازچشم خود می داشتی دیدار خویش سربه دلها داده ای مژگان خواب آلود را برنمی آیی…

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است

کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است دستی که در میان تو شد حلقه خاتم است پروای آفتاب قیامت نمی کند هر دل…

کام از جهان دون به هوس می توان گرفت

کام از جهان دون به هوس می توان گرفت این شهد ریزه را به مگس می توان گرفت در عشق، فیض چاک گریبان غنچه را…

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت

کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت نافه از ناف غزالان ختن آخر گرفت گر چه عمری کرد کلک تر زبان استادگی گوش…

کام دل ازان چهره افروخته برگیر

کام دل ازان چهره افروخته برگیر درهرنگهی دیده خودرا به گهر گیر دیوانه ما سلسله بسیار گسسته است زنهارزدل در خم آن زلف خبرگیر از…

کاهلانی که درین ره به هوس می آیند

کاهلانی که درین ره به هوس می آیند دو قدم راه نپیموده به پس می آیند هست در هرزه درایی خطر راهروان رهزنان بیش به…

کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم

کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد هر چند عنان دل پرشور…

کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون

کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون عیسی آن شیری که از پستان مریم خورده است در گرانان نشتر آزار را تأثیر نیست ورنه…

کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد

کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود عکس…

کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟

کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟ سرعاشق کمند وحدت از فتراک می دارد ندارد پاک گوهر شکوه ای از تلخی دوران صدف در…

کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟

کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟ نیاید از ده انگشت آنچه تنها از زبان آید کند مغلوب شیطان را به همت نفس صاحبدل…

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟

کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟ شکست در جگرم شیشه این گلاب کجاست؟ نه شب شناسد و نه روز ابر، حیرانم که چشم…

کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟

کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟ نپوسد دانه تا در خاک کی از گل برون آید؟ عجب رسمی است در دریای بی پایان…

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟

کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟ ز خویش هرکه مرا برده، باز می آرد اگر نه عشق حقیقی درین جهان باشد که روی…

کجا به دام کشد سایه نهال مرا

کجا به دام کشد سایه نهال مرا شکوفه خنده شیرست از ملال مرا فروغ گوهر من از نژاد خورشیدست به خیرگی نتوان کرد پایمال مرا…

کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟

کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟ چسان این سبزه خوابیده بی آب از زمین خیزد؟ به عزم رقص چون از جای خود آن…

کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟

کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟ که دارد هر طرف چون شمع چندین خوشه چین آتش زخوی سرکش او شد چنین بالانشین آتش و…

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟

کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟ که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل که آنجا…

کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟

کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟ نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد به زور عجز، تمکین بزرگی برنمی آید به اندک…

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟

کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟ که می ساید به ابر از بس بلندی تیغ ابرویش ز خواب ناز،کاردولت بیدار می آید مشو زنهار…

کجا حریص ملول از گزند می گردد؟

کجا حریص ملول از گزند می گردد؟ که خاک در دهن حرص قند می گردد ازان نگاه تو چون تیر می خلد در دل که…

کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟

کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟ که خون شیشه در ساغر به چندین ناز می ریزد چه خواهد کرد گاه جلوه مستانه، حیرانم…

کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟

کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟ سمندر نشأه این آتشین پیمانه می داند جدایی نیست از صیاد صید آشنارو را کمان او…

کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟

کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟ که نخل بارور را دل سبک از سنگ می گردد زدست انداز گردون کوته اندیشی که…

کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟

کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ که آن گل خار در پیراهن از نشو و نما دارد یکی صد شد فروغ آن لب لعل…

کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟

کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟ که عصمت سرزد ازیک جیب باپیراهن یوسف محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را درآن ساعت که…

کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟

کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟ سیاه خیمه لیلی ز آه مجنون است مسیح سوزن خود گو به هرزه تیز مکن که چشم آبله…

کجا میل کبابم در شراب است؟

کجا میل کبابم در شراب است؟ بط می هم شراب و هم کباب است چو بط، جانم بود در عالم آب به چشم من جهان…

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند که تخم سوخته را ابر داغ تازه کن کجاست سوختگان را دماغ خودسازی به ناخن دگران لاله داغ…

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟

کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟ که سر می پیچد از یوسف ترازویی که من دانم شمارد موج دریای سراب از…

کجا ز سینه من غم شراب می شوید

کجا ز سینه من غم شراب می شوید چه زنگ از دل آیینه آب می شوید چه آب روشن ازین چرخ نیلگون جویم که رخ…

کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم

کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم به گوشه ای بنشینم به فکر یار روم مرا ز باد مخالف چو موج پروا نیست میان گشاده…

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟

کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟ که خارخار، گل پیرهن بود ما را به ماه مصر ز یک پیرهن مضایقه کرد چه…

کجاست باده که ناموس را به آب دهم

کجاست باده که ناموس را به آب دهم وداع هوش کنم، عقل را جواب دهم من از نسیم چمن بیخودم چو شبنم گل مگر پیاله…

کجاست می که مرا شیرگیر گرداند

کجاست می که مرا شیرگیر گرداند دماغ خشک مرا جوی شیر گرداند خمار سردنفس را مجال حرف مده که صبح را نفس سرد پیر گرداند…

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را

کجروی بال و پر سیرست بد کردار را راستی سنگ دل رفتار باشد مار را کاش بند حیرتی بر دست گلچین می گذاشت آن که…

کجاست دولت آنم که یار من باشی؟

کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ ز خود کناره کنی در کنار من باشی اگر شراب خوری ساقی تو من باشم وگر به خواب…

کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟

کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟ که می آیینه بر پیشانی پیمانه می بندد که امشب می شود از شرمگینان میهمان من؟ که…

کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟

کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟ که از دیوار و در بوی پر پروانه می آید مرا این خونبها بس از شهیدان کان…

کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟

کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟ کدام روز که شیری درین نیستان نیست؟ دویی به راه نگاه تو خار ریخته است وگرنه سبزه…

کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟

کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟ که آتش از عرق شرم، آب گردیده است نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار ترا که خون…

کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟

کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟ که رعشه ساغر زرین آفتاب شکست نقاب شرم تو خواهد به یک طرف افتاد نمی شود نخورد فرد انتخاب،…

کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟

کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟ که آتش زیر پا دارند دلها همچو عود اینجا مکش سر از خط فرمان که گردون بلند اختر…

کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟

کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟ ز اشک آتشینم دامن صحرا نمی سوزد کدامین روز اشک من به دریا روی می آرد؟ که…

کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟

کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟ که شور حشر بود گرده نمکدانش ز خون صید حرم کعبه داغ لاله شده است هنوز تشنه خون…

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی

کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی که از هر خنده بر دل می رسد زخم نمایانی غزال از دور باش وحشت من راه…

کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را

کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای…

کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش

کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش خواب من گشت گرانسنگ ز افسانه خویش بحر و کان را کف افسوس کند بی برگی گر به بازار…

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را محو شد در حسن آن کان ملاحت، دیده…

کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو

کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو از بی بضاعتی خجلم از لقای تو آید به حال خود ز تماشای آفتاب شد چشم هر…

کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را

کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را دیده ام در عین ناکامی جمال کام را انتقام هرزه گویان را به خاموشی گذار تیغ می…

کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم

کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم جانب باده گلرنگ فرو نگذارم چند ترسانیم که از آتش دوزخ واعظ؟ من به این () دست…

کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن

کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن تمام روی زمین را رهین احسان کن ز باده چهره گلرنگ را فروزان کن ز قطره های عرق…

کرسی دارست اوج اعتبار این جهان

کرسی دارست اوج اعتبار این جهان دل منه بر دولت ناپایدار این جهان با گرفتن گر چه دارد جنگ استغنای فقر گوشه ای گیر از…

کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست

کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست به روزنامه خورشید، مد احسان نیست نوشته اند به خون جگر برات مرا ز فکر نعمت…

کریم اوست که خود را بخیل می داند

کریم اوست که خود را بخیل می داند عزیز اوست که خود را ذلیل می داند درین محیط چو غواص هر که محرم شد نفس…

کسان که جانب هم را نگه می دارند

کسان که جانب هم را نگه می دارند در آفتاب قیامت پناه می دارند هر آنچه قابل دلبستگی است پاکدلان به تیغ قطع تعلق نگاه…

کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را

کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را سیاهی لازم افتاده است آب زندگانی را مده چون غافلان سر رشته تار نفس از کف که بی شیرازه…

کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد

کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد صبا را کس به خون لاله بسمل نمی گیرد زبخششهای عشق (پاک) طینت سینه ای دارم که…

کسی برون سرازین بحربیکرانه کند

کسی برون سرازین بحربیکرانه کند که سربه اره پشت نهنگ شانه زمانه روی گل سرخ را بر آتش داشت سزای آن که شکرخند بیغمانه کند…

کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد

کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد درین ریاض گل آتشین نمی باشد زخنده گل صبح این دقیقه روشن شد که عیش جزنفس واپسین نمی…

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟ به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟ نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش…

کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟

کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟ کسی تا چند بی لنگر درین دریای خون گردد؟ پریشان گشت دلها تا بریدی زلف مشکین را…

کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد

کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد در آن وادی که من از تشنگی بر خاک می…

کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟

کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟ به دندان گیرد از افسوس هر ساعت زبان خود به هر جانب که رو می…

کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند

کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند زخود رم کرده آزاری زدام و دد نمی بیند سبکروحی که شد سرگرم سیر عالم…

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟ ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟ فغان که تاج سر من شده است همچو حباب…

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است

کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است چو خضر غوطه به سر چشمه بقا زده است ز عطسه غنچه نشکفته در چمن نگذاشت…

کسی که بوی شراب از کدو تواند شست

کسی که بوی شراب از کدو تواند شست ز کاسه سر خود آرزو تواند شست ز دست بسته، گره گر گشاده می گردد مرا غبار…

کسی که خرده خود صرف باده می سازد

کسی که خرده خود صرف باده می سازد ز زنگ آینه خویش ساده می سازد حضور روی زمین فرش آستان کسی است که لوح خویش…

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش

کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش به دیده آب نگردد ز مهر تابانش گل عذار ترا حاجت نگهبان نیست که هست ازعرق شرم خود…

کسی که دل به خیال تو در گرو دارد

کسی که دل به خیال تو در گرو دارد به هر نفس که برآرد حیات نو دارد نمی رسد به زبان خموش آسیبی خط مسلمی…

کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد

کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد ببوس دیده او را که بر تو حق دارد ز فوت مطلب جزئی مشو غمین که فلک ستاره…

کسی که کشته آن تیغ آبدار شود

کسی که کشته آن تیغ آبدار شود اگر چه قطره بود بحر بیکنار شود محیط حسن ز خط عنبرین کنار شود عقیق لب ز خط…

کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون

کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون کبوتری است که می آید از حرم بیرون دلیل راحت ملک عدم همین کافی است که…

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو

کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو مفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو گردش چرخ بدو نیک ز هم نشناسد آسیا تفرقه…

کشتی تن را شکستم یللی

کشتی تن را شکستم یللی از حجاب بحر رستم یللی از لباس خاک بیرون آمدم نقشها بر آب بستم یللی شبنم خود را به اقبال…

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد

کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد برق را دست و گریبان گیاهی یافتم گرمخونیهای تیغ قاتلم آمد…

کشد گر به صورت ز دل صد زبانه

کشد گر به صورت ز دل صد زبانه به معنی بود نور آتش یگانه مکن روی در قبله بی صدق نیت که رسوا کند تیر…

کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد

کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد زمزم از خاک درت اشک فشان می گذرد با همه تار تعلق که در او پیچیده است…

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد

کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد شد سلیمان هر که دست خود حصار مور کرد پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است خرده…

کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است

کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است جوش فرهادست از کهسار من سرچشمه ای شور مجنون گردبادی از…

کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم

کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم گوشه ای و توشه ای می خواستم از روزگار…

کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود

کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود دایه پرهیز کند طفل چو بیمار شود باده گر آب حیات است به اندازه خوش است…

کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست

کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست رشته راه طلب را گره منزل نیست گل فتاده است به چشم تو ز غفلت، ورنه غنچه…

کلفت از سینه می ناب برون می آرد

کلفت از سینه می ناب برون می آرد گرد ازین غمکده سیلاب برون می آرد شانه گر غور در آن زلف گرهگیر کند تا قیامت…

کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد

کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد همچو سیلاب که بر خانه بدوشان گذرد دیده هر که نشد باز درین عبرتگاه روزگارش همه در خواب پریشان…

کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد

کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد روزن ز دود بیشتر آزارمی کشد زحمت درین بساط به قدر بصیرت است سوزن ز پای راهروان خارمی…

کلک من شعله برجسته این نه لگن است

کلک من شعله برجسته این نه لگن است شمع من باعث دلگرمی هفت انجمن است تا خراشیده نگردد، نشود صاحب نام دل رنگین سخنان همچو…

کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد

کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد این باده عاقبت سر این شیشه می خورد مسدود چون کنم که درین تنگنا مرا بادی به…

کلکم از سیر بدخشان سخن می آید

کلکم از سیر بدخشان سخن می آید سرخ رو از سر میدان سخن می آید شور غیرت به نمکدان مسیح افکندن از شکر خنده پنهان…