فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد
فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد نخواهد شمع دیگر هر که را دل روشنی دارد مکن دور از حریم خود دل…
فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد
فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد درین گلزار آخر یک گل بی خار پیدا شد زچشم بد خدا آن خط مشکین را نگه…
فروغ ذره به چشم من آب می آرد
فروغ ذره به چشم من آب می آرد که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟ فدای آبله پای جستجو گردم که از سراب سبوی پرآب می…
فروغ دولت بیدار از شراب بگیر
فروغ دولت بیدار از شراب بگیر می شبانه بکش صبح رابه خواب بگیر وصال شیر و شکرتازه می کند دل را پیاله ای دو سه…
فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت که جای نغمه شرار از زبان بلبل ریخت ز سیر باغ نمکسود می شود دلها نمک به…
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری
فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری نفس عمر سبکرو را پر تیرست پنداری چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی که دریای سراب و…
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد
فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد عرق ز پیرهن آفتا می گذرد به خون دل گذرد روزگار سوختگان مدار شعله به اشک کباب…
فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد
فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد صفای روی زمین در صفای دل باشد مه تمام ز پهلوی خود خورد روزی ز خوان خویش مهیا…
فروغ گوهر دل از سر زبان تابد
فروغ گوهر دل از سر زبان تابد صفای باغ ز رخسار باغبان تابد نمی توان به جگر داغ عشق پنهان کرد که نور این گهر…
فروغ ماه محال است پایدار بود
فروغ ماه محال است پایدار بود دو هفته است لباسی که مستعار بود مباش در پی زینت که طره زرتار به فرق مرده دلان شمع…
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد یکی…
فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم
فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم صفای طلعت آیینه از زنگار می بینم اگر در چاه، اگر در گوشه زندان بود یوسف ز چشم…
فروغی است یکرنگی از گوهر ما
فروغی است یکرنگی از گوهر ما دل ساده فردی است از دفتر ما به دعوی نداریم چون صبح حاجت که خورشید مهری است از محضر…
فریاد که از کوتهی بخت ندارم
فریاد که از کوتهی بخت ندارم دستی که ترا تنگ در آغوش فشارم کو بخت رسایی که در آن صبح بناگوش دستی به دعا همچو…
فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
فریاد نخیزد ز دل پر گله ما نبود چو جرس هرزه درا آبله ما هر جا که زند نشتر خاری مژه بر هم خون دشنه…
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر
فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر که از یک قطره (می)پر می شود پیمانه اخگر دل عشاق دریک پله دارد شادی و غم را…
فسردگان که طلسم وجود نشکستند
فسردگان که طلسم وجود نشکستند ازین چه سود که چون کف به بحر پیوستند ز جوش بیخبری کرده ایم خود را گم و گرنه توشه…
فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد
فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد زمین شوره گل و ارغوان نمی دارد مپرس راه خرابات را ز زاهد خشک که تیر کج خبری از…
فسردگان که اسیر جهان اسبابند
فسردگان که اسیر جهان اسبابند به چشم زنده دلان نقش پرده خوابند ز خویشتن سرمویی چو نیستند آگاه چه سود ازین که نهان در سمور…
فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد
فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد چو دریا بیکران افتد به خود لنگر نمی گیرد سیاهی بر سر داغ من آتش زیر پا…
فصل بهار کرد مصور بهشت را
فصل بهار کرد مصور بهشت را پر حور ساخت عالم خاکی سرشت را هر موج سبزه صیقل زنگ کدورت است از کف درین دو هفته…
فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر
فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر کنجی نشین و سبحه صد دانه پیش گیر چون جغد در خرابه دنیا گره مشو چون سیل راه…
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است ملال پای…
فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است ز خود برآ که عجب دامن بیابانی است گشاده باش، جهان را شکفته گر خواهی که بر گشاده…
فغان چه با دل سنگین آن نگار کند
فغان چه با دل سنگین آن نگار کند خروش بحر به گوش صدف چه کار کند ز قرب زلف دل تنگ من گشاده نشد چه…
فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد
فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد گرستن از جگر گرم، کوثر انگیزد چه تن به مرده دلی داده ای، بر افغان زن که آه و…
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم اگر چه…
فغان که هستی من در ورق شماری رفت
فغان که هستی من در ورق شماری رفت حیات من چو قلم در سیاه کاری رفت به خون دل، ورقی چند را سیه کردم چو…
فغان که هستی ما خرج آشنایی شد
فغان که هستی ما خرج آشنایی شد بهار عمر به تاراج بینوایی شد چو وحشیی که گرفتار در قفس گردد تمام عمر در اندیشه رهایی…
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
فقر بی قدر کند سلطنت عالم را هوس ملک نباشد پسر ادهم را می کند کار خرد، نفس چو گردید مطیع دزد چون شحنه شود…
فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن
فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن به شمع دولت بیدار باشد دامن افشاندن مگردان روی گرم از دوستان تا دولتی داری که…
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد
فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد چو نقش پای زمین گیر آرمیدن شد به جرم این که چو شمع آتشین زبان گشتم تمام…
فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا که از درویش، همت می کند دریوزه شاه اینجا برآ زین خاکدان گر گوشه آسودگی خواهی که…
فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند
فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند آن که سر داده است ما را فکر سامان می کند نرم کن دل را به آه…
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست یک سپند بزم من بی شعله آواز نیست در سر کویی که من بر اطلس خون می…
فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام
فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام تخم خال عیب باشد در زمین ساده ام قطره بی ظرفم اما چون به جوش آید دلم…
فکنده ایم به امروز کار فردا را
فکنده ایم به امروز کار فردا را ازین حیات چه آسودگی بود ما را؟ نگاه دار سر رشته تا نگه دارند که می زنند به…
فکنده شور محبت مرا به صحرایی
فکنده شور محبت مرا به صحرایی که موج می زند از هر کنار دریایی ندانم آن خط سحرآفرین چه مضمون است که در قلمرو دلهاست…
فلک از ناله ما نرم نشد
فلک از ناله ما نرم نشد کجروان سخت کمان می باشند با قلم راز ترا چون گویم دل سیاهان دو زبان می باشند تا دم…
فلک به آبله خار دیده می ماند
فلک به آبله خار دیده می ماند زمین به دامن در خون کشیده می ماند طراوت از ثمر آسمانیان رفته است ترنج ماه به نار…
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
فلک پرواز سازد آه را درد گران ما پر سیمرغ بخشد تیر را زور کمان ما ز بی مغزان خدنگش گر چه پهلو می کند…
فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
فلک دو تا ز گرانباری گناه من است سیاهی دل شب از دل سیاه من است ازان دلیر درین بحر می کنم جولان که چون…
فلک ز لنگر من باوقار می گردد
فلک ز لنگر من باوقار می گردد زمین ز سایه من بیقرار می گردد جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا چو کبک مست درین…
فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است این کمان پشت سر تیر فراوان دیده است هر که در بزم می آن چهره خندان دیده است…
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی
فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی تویی آن چشم را مردم اگر روشن گهر باشی به همت می توانی قطع کردن آسمان…
فلک نیلوفر دریای عشق است
فلک نیلوفر دریای عشق است زمین درد ته مینای عشق است اگر روح است، اگر عقل است، اگر دل شرار آتش سودای عشق است اگر…
فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم
فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم صرفه در خواب گران بود چو بیدار شدم دستم آن روز گرفتند که رفتم از دست کارم آن…
فیض نسیم صبح بود با فغان من
فیض نسیم صبح بود با فغان من بر شاخ گل گران نبود آشیان من ریگ روان بادیه بی نشانیم سرگشتگی است راهبر کاروان من چون…
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند شهدی است شکرخند که در شان تو یابند هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم زیر…
فیضی که سهیل به خاک یمن رسد
فیضی که سهیل به خاک یمن رسد از دیدن عقیق لب او به من رسد از عطسه غزال شود دشت لاله گون گر بوی زلف…
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت چهره بی شرمیت رنگ خجالت برنداشت شد بناگوشت سفید و بخت خواب آلود تو در چنین صبحی…
قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو
قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو روزی آماده می خواهی برو غمخواره شو تا درین میخانه باشی بر حریفان خوشگوار صاف را ایثار…
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق
قامت ز آه شرط بود در نماز عشق بی آب دیده نیست نمازی نیاز عشق خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد ناخن به هر…
قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
قانع از صاف به دردست دماغی که مراست روغن از ریگ کند جذب، چراغی که مراست بس که از عشق تو هر لحظه به رنگی…
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد
قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد که شمع را به بدن پیرهن نمی چسبد به حیرتم که چرا زلف یار با این قرب…
قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم
قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم می روم با آستانش کار یکرو می کنم می نویسم خط بیزاری به طرف عارضش باطل السحری…
قبله زن صفتان آینه زر باشد
قبله زن صفتان آینه زر باشد مرد را آینه زندان سکندر باشد از خموشی دهن غنچه پر از زر باشد صدف از بسته لبی مخزن…
قبول خاطر از نظاره منظور می بارد
قبول خاطر از نظاره منظور می بارد به دل نزدیکی از روی نگاه دور می بارد اثر بگذار تا شمعی بدارد بر سر خاکت که…
قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید
قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید که تاج خسروان را گوهر یکدانه می باید کنم در سینه و دل درد و داغ عشق…
قد تو سرو چمن را پیاده می داند
قد تو سرو چمن را پیاده می داند رخ تو چهره گل را گشاده می داند کمان نرم ترا هر که چاشنی کرده است کمان…
قد ترا سرواعتدال ندارد
قد ترا سرواعتدال ندارد این خم وچم ابروی هلال ندارد رتبه درویش را به شاه چه نسبت دولت آزادگی زوال ندارد هیچ دلی نیست بی…
قد تو کجا و قد رعنای قیامت
قد تو کجا و قد رعنای قیامت این جامه بلندست به بالای قیامت ای از مژه شوخ صف آرای قیامت وز زلف دلاویز دو بالای…
قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
قد موزون تو روزی که به جولان برخاست هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست خار خار دلم از سینه نمایان گردید بخیه…
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟
قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟ سفینه با دل دریا چه می تواند کرد؟ اگر دو یار موافق زبان یکی سازند فلک به…
قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد
قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد به قدر آب بر خود گوهر سیراب می لرزد چنان از شور چشمان بر صفای وقت…
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند پای رفتار شکستند و عنانم دادند آب را در جگر سنگ حصاری کردند جگری تشنه تر از ریگ روانم…
قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن
قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن بیا در سینه من بر مجنون را تماشا کن اگر تاب تماشای دل پر خون…
قدم از صدق درین مرحله می باید زد
قدم از صدق درین مرحله می باید زد می لعل از قدح آبله می باید زد می شود دانه انگور به مهلت می ناب مهر…
قدم برون مگذار از حصار خاموشی
قدم برون مگذار از حصار خاموشی که خواب امن بود در دیار خاموشی ز خامشی دهن غنچه مشکبو گردید خوشا لبی که بود مهردار خاموشی…
قدم برون مگذار از سرای درویشی
قدم برون مگذار از سرای درویشی که مار گنج بود بوریای درویشی اگر ز سیل حوادث جهان شود ویران خلل پذیر نگردد بنای درویشی ز…
قدم برون منه از آستان خانه دل
قدم برون منه از آستان خانه دل که نقد هر دو جهان است خزانه دل ز کاسه سر خود فیل مست می گردد ز خود…
قدم برون منه از خلوت نهانی دل
قدم برون منه از خلوت نهانی دل که می کنند گرانبارت از گرانی دل سوار دل شو اگر ذوق لامکان داری که نیست هیچ براقی…
قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن
قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن بکش به جیب سر خود کلاهداری کن به هر چه می کشدت دل درین سرای سپنج به…
قدم به چشم من خاکسار نگذارد
قدم به چشم من خاکسار نگذارد ز ناز پا به زمین آن نگار نگذارد امیدوار چنانم که جذب عشق مرا میان اهل هوس شرمسار نگذارد…
قرار و صبر ندارند عاشقان سماع
قرار و صبر ندارند عاشقان سماع همیشه بر سر کوچ است کاروان سماع چو برق وباد مهیای بیقراری شو که نیست اختر ثابت درآسمان سماع…
قرار گیر به دارالقرار درویشی
قرار گیر به دارالقرار درویشی که انقلاب ندارد دیار درویشی پیاده ای است زمین گیر، آفتاب بلند نظر به همت گردون سوار درویشی کند به…
قربانیان شکفته به قصاب برخورند
قربانیان شکفته به قصاب برخورند چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند بر روی بوریا ز شکر…
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح
قسم به خط لب ساقی و دعای قدح که آب خضر نیرزد به رونمای قدح گذشت عید بهار و ز تنگدستیها رخی به رنگ نداریم…
قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح
قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح چون توانم داد شرح نعمت الوان صبح؟ می توان اسباب مجلس را قیاس از شمع کرد آفتاب گرمرو شمعی…
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی…
قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم
قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم زباده شفقی همچو آفتاب گذشتم حجاب چهره مقصود بود شیشه و ساغر نظر بلند شد، ازعالم حجاب…
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو
قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو عکس ممکن نیست دل بردارد از رخسار تو آب را کز بی قراری نعل در آتش بود خشک…
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است هر گلی را نوبهاری هست در باغ…
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم
قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم غبارآلود شد آیینه چشم جهانبینم ز غفلت در بهشت بیخودی بودم، ندانستم که دارد تلخی تعبیر…
قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند
قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند بیقراری به من و خواب به مخمل دادند چون سر از کوچه زنجیر نیارم بیرون؟ که عنانم…
قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد
قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد کاش خود را به دم تیغ شهادت می زد دید تا روی تو، چون گل…
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی
قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی دست رد بر هیچ مخلوقی منه گر واصلی گرد هستی در سفر دارد ترا چون گردباد هر…
قطره بیجگری کز نظر ما افتد
قطره بیجگری کز نظر ما افتد شور حشری شود و در دل دریا افتد خون فرهاد سر از خواب عدم بردارد آتش لاله چو در…
قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
قطره خونی شد از دست نگارینش چکید بس که از دستم به ناز آن نازنین دل را گرفت دست کوتاه مرا شد تخته مشق امید…
قطره را بحر نماید سفر یکرنگی
قطره را بحر نماید سفر یکرنگی ذره خورشید شود از اثر یکرنگی از میان گل و خاشاک دویی برخیزد چمن افروز شود چون شرر یکرنگی…
قطره بی سرو پایم دل دریا دارم
قطره بی سرو پایم دل دریا دارم ذره خاکم و پیشانی صحرا دارم نیست از سیل گرانسنگ حوادث خطرم خانه در کوچه گمنامی عنقا دارم…
قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد
قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد راه باریک چو افتاد گذر نتوان کرد صبر را حوصله جنبش مژگان تو نیست پیش شمشیر قضا سینه…
قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ
قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ که نیست در خور گفتار عشق هر کاغذ به ساده لوحی من روزگار می خندد که پیش برق حوادث…
قماش چهره یار از بهار معلوم است
قماش چهره یار از بهار معلوم است که روی کار، هم از پشت کار معلوم است ز جسم خاکی ما شور عشق بتوان دید نفس…
قطع امید ز هجران و وصالش کردم
قطع امید ز هجران و وصالش کردم سیر چشمانه قناعت به خیالش کردم پشت دستم هدف زخم ندامت شده است که چرا دست در آغوش…
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست چون شور حشر را…
قید عیال، پست کند رای مرد را
قید عیال، پست کند رای مرد را گهواره تخته بند کند پای مرد را پهلو ز زن بدزد که این رخنه فساد در خون گرم…
قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک
قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک شور محشر نفروشد به لب یار نمک پسته شور به شکر نگرفته است کسی چه غریب است درآن لعل…
کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن
کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن شیوه زنده دلان است درین باغ چو گل همه شب غنچه…
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار تابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار خود حسابی خط پاکی است ز دیوان حساب آنچه امروز توان کرد…





