عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند

عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند جای خود را این شرر در سنگ پیدا می کند با سبک قدران نمی گردد طرف…

عشق تو ز دل بدر نمی آید

عشق تو ز دل بدر نمی آید سیمرغ ز قاف برنمی آید مأوای دل از دو کون بیرون است این بیضه به زیر پرنمی آید…

عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست

عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست چون شوددرد طلب کامل کم از مطلوب نیست بوی پیراهن ز مصر آمد به کنعان سینه چاک عصمت…

عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند

عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند آه را ریحان، سرشک تلخ را گوهر کند خار در پیراهنش می ریزد از زخم زبان…

عشق در بند گران است از وفای خویشتن

عشق در بند گران است از وفای خویشتن بید مجنون است خود زنجیر پای خویشتن از سر این خاکدان هر کس که برخیزد چو سرو…

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا

عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا آهوان از چشم نگذارند صیاد مرا گر چه من چون غنچه دارم مهر خاموشی به لب نکهت گل…

عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد

عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد فرصتش باد که بسیار بجا می ریزد زان سفر کرده بستان خبری هست که گل زر خود…

عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد

عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد آرزو را به رگ و ریشه دلها سوزد دل بیدار ازین گوشه نشینان مطلب کاین چراغی است…

عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد

عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد زال را سیمرغ می باید به زیر پر کشد از نسیم پیرهن می بایدش آغوش ساخت…

عشق را از دل سودازده ما ننگ است

عشق را از دل سودازده ما ننگ است این پلنگی که با سایه خود در جنگ است خاطر ساده دلان نقش جهان نپذیرد شیشه صد…

عشق را با دل صد پاره من کاری هست

عشق را با دل صد پاره من کاری هست در دل غنچه من خرده اسراری هست همچو طوطی سخنش نقل مجالس گردد هر که را…

عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست

عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست راه گم کردن درین ره رهنمای دیگرست بس که حسن شوخ او هر دم به…

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود

عشق را پرده ناموس نگهبان نشود بادبان پرده مستوری طوفان نشود خط پاکی است ز اوضاع جهان حیرانی وقت آیینه به هر نقش پریشان نشود…

عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد

عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد گنج را پوشیده این ویرانه نتوانست کرد کیست دیگر در دل پروحشت من جا کند؟ سیل پا قایم…

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست

عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است می اگر…

عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست

عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست گنج را بر دل غبار از صحبت ویرانه نیست با گلستانی که ما را آشنایی داده اند راه…

عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم

عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم خضر را در دام از موج سراب افکنده ایم با سیه مستان غفلت تازه…

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است

عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است شمع را در جامه فانوس دیدن مشکل است ساق سیمین می کند رفتار را با آب و…

عشق را نغمه داود بود شیون دل

عشق را نغمه داود بود شیون دل حسن را آمدن آب بود رفتن دل حاصل عمر گرانمایه چه خواهد بودن خرج آن مور میان گر…

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم

عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم شور محشر را حصاری در نمکدان کرده ایم در صفای سینه ما طوطیان را حرف نیست از…

عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر

عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر می کند بیچارگان را چاره سازی بیشتر می کشد قامت به قدر ریشه هر نخلی که هست هر قدرپستی…

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را دزد چون شحنه شود امن کند عالم را آب جان را چو گهر در گره تن مگذار…

عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود

عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود این نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود سالها باید چو مجنون پای در دامن کشید…

عشق سرمایه تسکین دل زار من است

عشق سرمایه تسکین دل زار من است خانه پرداز جهان خانه نگهدار من است درد را طاقت من کسوت درمان پوشد صندل جبهه من زدی…

عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او

عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او سرفرازان جهان چون گوی سرگردان در او عالم از حسن ازل یک چهره آراسته است در…

عشق سلطان و عقل دهقان است

عشق سلطان و عقل دهقان است رزق دهقان ز عدل سلطان است عشق چون آفتاب کنعانی عقل ده گانه همچو اخوان است کیست گردن ز…

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند

عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت در دل…

عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد

عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد گره افزون خورد آن رشته که گوهر دارد عاشق آن است که پا بر سر افلاک نهد…

عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او

عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او هر دو عالم در رکاب توسن چالاک او تا که را از خاک برگیرد، که را در خون…

عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست

(عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست گردن ما در کمند سبحه و زنار نیست) سهل مشمر هیچ کاری را که در ملک…

عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد

عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد طوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد در زیر تیغ هر که سری باز کرده است مشکل که…

عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم

عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم نمک شور قیامت به جگر تازه کنیم دست کوتاه کنیم از کمر رشته جان عهد و…

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود

عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود وقت آن کس خوش که شغل عشق را پیدا نمود حسن شوخ از پرده پوشی می شود بی پرده…

عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را

عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را پیش زهاد افکنم این خرقه سالوس را هیچ کس از رشته کارم سری بیرون نبرد نبض من…

عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را

عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را در حریم سینه افروزد چراغ طور را حیرتی دارم که با این نشأه سرشار عشق دار…

عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم

عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم جمله تن ناخن شویم و سینه پردازی کنیم نیست جای طعن اگر از خلق روگردان شدیم…

عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز

عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز خانه دیو، پریخانه نگردد هرگز شهپر عشق سبکسیر، شکست دل ماست آسیا بی مدد دانه نگردد هرگز عشق از…

عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود

عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود گل این باغچه شیدایی دستار بود پاس دام و قفس خویش بدار ای صیاد ناله سوختگان خونی منقار بود…

عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست

عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست از بهر گنج، گوشه ویرانه خوشترست زین حاجیان که گرد حرم طوف می کنند بر گرد شمع گشتن پروانه خوشترست…

عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین

عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین درد ما را کوه و صحرا برنتابد بیش ازین مابه جای توشه دل برداشتیم از هر چه…

عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست

عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست پروانه را ز شمع، نظر بر لباس نیست تیغ است ماه عید ز جان سیر گشته را این…

عشق مقید به خط وخال نگردد

عشق مقید به خط وخال نگردد رهزن مرغان قدس دانه نباشد بوالهوس وعشق بی غرض چه خیال است گریه اطفال بی بهانه نباشد کار سپر…

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست حسن هر چند که بی پرده بود مستورست هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد گر…

عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد

عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد این ترازو سنگ و گوهر را برابر می کشد آفتاب روز محشر بیشتر می سوزدش هر که…

عشقبازی بود دایم در جهان آیین من

عشقبازی بود دایم در جهان آیین من چون سمندر بود از آتش بستر و بالین من می شود در بستر تفسیده من گل گلاب می…

عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود

عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود کار اگر عشق است پر همکار پیدا می شود رخنه در سد سکندر می کند اقبال حسن در…

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر…

عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده…

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است

عشقم هنوز جای به گلخن نداده است برقم هنوز بوسه به خرمن نداده است در زلف باد دست، عبث بسته ایم دل گوهر کسی به…

عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد

عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد غنچه ممنون عبث از باد صبا می گردد زنگ روشنگر آیینه ما می گردد در پریخانه ما…

عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون

عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون پنبه از تسخیر این مینا نمی آید برون چشم آن دارم که با نام و نشان آیم…

عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو

عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو زیر بار دل سرآمد روزگارم همچو سرو گر چه ز اسباب جهان یک جامه دارم در بساط…

عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش

عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش مغز اگر بیجا شود آشفته دستاری مباش حلقه تن گر ز سیلاب فناصحرا شود در سواد اعظم…

عقل را گوشه سرایی هست

عقل را گوشه سرایی هست عشق را دشت دلگشایی هست راه عشق است بی نشان، ورنه در ره عقل نقش پایی هست مرو از ره…

عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون

عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون کشتی کاغذی از آب نیاید بیرون نیست ممکن، نشود دل ز می ناب سیاه زنده اخگر ز ته…

عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست

عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست عشق سروی است که سرسبزی عالم با اوست هر که در معرکه با جوهر ذاتی چون…

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است جای خود را گرم کردن در سرای عاریت عکس را…

عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی

عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی خانه پردازست چون سیل فنا دیوانگی ابر را خورشید تابان زود می پاشد ز هم کی…

عقل سدی است درین راه که برداشتنی است

عقل سدی است درین راه که برداشتنی است عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است هر چه جز دامن سعی است بود بر…

عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست

عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست حسن عالمسوز را در آب دیدن خوشترست گردش چشمی مرا زان حسن بی پایان بس است بحر را…

علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد

علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد به آب، آینه را بی غبار نتوان کرد اگرچه تشنه فریب است موجهای سراب مرا به جلوه دنیا…

علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد

علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد کمند رشته مریم مسیحا را نمی گیرد کجا مجنون ما گستاخ گیرد دامن لیلی؟ که از پاس ادب…

عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن

عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن بی گره چون موجه آب بقا خواهم شدن بینوا سازد مرا گر چند روزی برگریز در…

علم نصرت ما آه سحرگاهی ما

علم نصرت ما آه سحرگاهی ما مهر خاموشی ما چتر شهنشاهی ما ما ز بی برگ و نوایی خط پاکی داریم چه کند باد خزانی…

عمارتی که نگردد خراب، همواری است

عمارتی که نگردد خراب، همواری است گلی که رنگ شکستن ندیده هشیاری است کنون که ابر گهربار و دشت زنگاری است ز خویش خیمه برون…

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت

عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت خون خود را ازان لب شکرشکن خواهم گرفت گر به هشیاری حجابش مانع احسان شود در…

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است

عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است راه طی گشت و همان آبله ها نیمرس است آه ما گر به زمین بوس اجابت…

عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را

عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را ساحل از موج خطر باشد در آب افتاده را دارد از حکم روان ما را قضا در…

عمر را کوته نفسهای پریشان می کند

عمر را کوته نفسهای پریشان می کند ختم قرآن را ورق گردانی آسان می کند خون حنای عید باشد کشتگان عشق را شمع بیجا گریه…

عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده

عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده در زمین شور تخم انداختم بی فایده چون جرس از ناله بیهوده در این کاروان خویشتن را از…

عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند

عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند مشت خاشاکی درین ویرانه از سیلاب ماند عقد دندان در کنارم ریخت از تار نفس رشته…

عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است

عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است رشته زندگی شعله خس کوتاه است بر گرفتاری خود سخت دلم می لرزد دام پر رخنه و دیوار قفس…

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است

عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است گر چه در هر گوشه…

عمر عزیز را به می ناب صرف کن

عمر عزیز را به می ناب صرف کن این آب را به لاله سیراب صرف کن هر کس که زر دهد به زر اهل بصیرت…

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟ محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها چشم مجنون در…

عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد

عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد جامه سرگشتگی بر قامت من راست است گردباد این…

عمرها تربیت دیده بینا کردم

عمرها تربیت دیده بینا کردم تا ترا یک نظر از دور تماشا کردم رخنه از آه در آن دل نتوانستم کرد من که صد غنچه…

عمری است حلقه در میخانه ایم ما

عمری است حلقه در میخانه ایم ما در حلقه تصرف پیمانه ایم ما مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی از تشنگان گریه مستانه…

عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم

عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم از صبر سنگ بر دل ناکام بسته ایم مینای باده با رگ گردن مطیع ماست تا…

عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد

عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد صفای شهد شمع خانه زنبور می گردد به عمر جاودان دل ره نبرد از زلف…

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم

عمری چو گرد در قدم کاروان شدم تا همچو ناله با جرسی همزبان شدم از عشق من ز چرخ گذشت آفتاب تو سرو تو قد…

عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد

عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد دیری است پیک مصر به کنعان نمی رسد چشمی به داغ لاله عبث سرخ کرده ایم فیض سیاه کاسه…

عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟

عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟ چگونه مشت خسی برق را عنان گیرد؟ به آه داشتم امیدها، ندانستم که این فلک زده هم رنگ آسمان…

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو

عنان به طول امل داده ای دریغ از تو به کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو دلی که هر دو جهان رونمای او نشود…

عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت

عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت عیار موجه بیتاب ما ز دریا پرس که بارها…

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است

عنان نفس کشیدن جهاد مردان است نفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است زمانه بوته خار از درشتخویی توست اگر شوی تو ملایم جهان گلستان…

عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم

عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم به هر طرف که قضا می کشد شتابانیم نمی شود که در آغوش ما نیایی تنگ تو شبنم…

عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن ندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن ندارد حلقه ای جز نعل وارون محمل لیلی نباید…

عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل

عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایم…

عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است

عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است شعله آواز را خس پوش کردن مشکل است از لب میگون نباشد لذتی بی حرف تلخ می چو…

عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش

عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش نفس صبح قیامت دمد از منقارش از بهار چمن افروز چه گل خواهد چید؟ می پرستی که…

عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود

عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود در میان شیر خالص موی رسوا می شود زشت در سلک نکویان می نماید زشت تر پای…

عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟

عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟ چند ازان گلبن پر گل کف پر خار آری؟ هیچ کس گل نزند بر تو درین سبز چمن…

عیب نادان در زمان خامشی گویاترست

عیب نادان در زمان خامشی گویاترست پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست گردش پرگار موقوف سکون مرکزست هر که در دامن کشد پا آسمان…

عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا

عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا که قیمت گهر از دیده ور شود پیدا دهد ثمر ز رگ و ریشه درخت خبر نهفته های…

عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد

عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد غیرت ما زور بر کسب هنر می آورد گر گهر در آتش افتد، به که از…

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد

عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد پیش از دم هلاک به بالین من رسد دانی چه روز دست دعا می رسد به عرش روزی…

عیش جهان به رند می آشام داده اند

عیش جهان به رند می آشام داده اند خط مسلمی به لب جام داده اند از بر گریز حادثه ریزند گل به جیب آزادگان که…

عیش فرش است در آن محفل روح افزایی

عیش فرش است در آن محفل روح افزایی که فتد شیشه می جایی و ساقی جایی گرد کلفت ننشیند به جبین در بزمی که بود…

غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند

غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند گرمی خورشید گل را مفلس بو می کند چشم مجنون بس که از وحشی نگاهان پر…