شوق می از بهار گل اندام تازه شد
شوق می از بهار گل اندام تازه شد پیوند بوسه ها به لب جام تازه شد از چهره گشاده سیمین بران باغ آغوش سازی طمع…
شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید
شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید نامه بر آتش من دامن دیگر گردید از بهار چمن افروز بود برگ گلی آنچه از حسن…
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست ماهی سرچشمه نورم به آبم کار نیست خانه دربسته ام چون گوهر از خود روشن است از تهی…
شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است حیرت سرو تو دست باغبان پیچیده است در لب پیمانه پر می نمی گنجد صدا در دل…
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
شیرازه جمعیت مستان خط جام است آزاد بود هر که درین حلقه دام است گردون که ازو صبح امید همه شد شام از زلف گرهگیر…
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
شیرازه طرب خط پیمانه بوده است سیلاب عقل، گریه مستانه بوده است از بند گشت شورش مجنون یکی هزار زنجیر تازیانه دیوانه بوده است امروز…
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است از موم، مهر بر دهن انگبین زده است خواهد به خون شکست خمار شبانه را مستی که…
شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا از خمار می نمی شد دل سیه چندین مرا داغ دارد شعله سرگرمیم خورشید را…
شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم
شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم از سبک مغزی گرانسنگ است خواب غفلتم جست خون مرده از خواب گرانسنگ عدم من ز بیدردی…
شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند
شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند پشت بر کوه ز سنگینی دشمن دارند نور آیینه به اندازه خاکستر اوست تیره روزان جهان سینه روشن…
شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست
شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست چشم سفید کرده خود را عزیز دار کان…
شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
شیوه های چشم او را در نظر داریم ما مو به مو زان جنبش مژگان خبر داریم ما بلبلان در راه ما بیهوده می ریزند…
شیوه های یوسف از اخوان دنیا می کشم
شیوه های یوسف از اخوان دنیا می کشم ناز یکرنگان ازین گلهای رعنا می کشم استخوان بختیان چرخ را سازد غبار آنچه من از بار…
صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد
صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد سوخت پروانه ما و ز گنه پاک نشد شبنم آورد سر از روزن خورشید برون سر ما…
صاف است به گردون دل بی کینه مستان
صاف است به گردون دل بی کینه مستان زنگار نگیرد به خود آیینه مستان در آینه هر نقش کجی راست نماید کین مهر شود در…
صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام
صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام می توان رو دید از روشندلی در سینه ام از می روشن سیاهی آب حیوان…
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را می کند دربسته آهی خانه آیینه را درد و داغ عشق را در دل نهفتن مشکل است…
صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا دست شستن ز جهان عالم آب است اینجا همه از درد طلب نعل در آتش دارند کوه…
صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت
صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت دل مجروح اگر جان ز عتابش ببرد چشم شوخ تو محال است که خوابش ببرد مگر…
صائب ز طول بیش بود عرض راه تو
صائب ز طول بیش بود عرض راه تو از مستی این چنین که به هر سوی مایلی از درد و داغ عشق بود شور هر…
صبا برون نرود از غبار خاطر من
صبا برون نرود از غبار خاطر من فزون ز برگ درخت است بار خاطر من در آسمان بنشیند به خاک، تیر شهاب چنین بلند شود…
صباح مستی و شام خمار می گذرد
صباح مستی و شام خمار می گذرد خوشی و ناخوشی روزگار می گذرد اگر ز شش جهت آیینه پیش رو دارم ز هفت پرده چشمم…
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته
صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته نزاکت رشته جان را بر آن موی کمر بسته سری از کوچه هر رگ برآورده است مژگانش ز…
صبح از جان های روشن یاد می آید مرا
صبح از جان های روشن یاد می آید مرا شام از تاریکی تن یاد می آید مرا از دم سرد خزان برگی که می افتد…
صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است دانه امید ما در عهد این…
صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است از…
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد
صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد روی گرمت مهر را داغ دل افلاک کرد سهل باشد گر لب از خمیازه نتوانیم بست از…
صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد
صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد شام ابد این زلف سیه پوش ندارد در پله بینایی آشوب شناسان دریا خطر سینه پر جوش ندارد…
صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش
صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش جامی چوآفتاب به این خاکسار بخش چون تاک اگر چه پای ادب کج نهاده ایم مارا به ریزش مژه…
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر
صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر عیش رمیده را به کمند شراب گیر بردار پنبه از سر مینای می به لب مهر از دهان…
صبح امید من نفس سرد من بس است
صبح امید من نفس سرد من بس است چشم سفید، روزن بیت الحزن بس است دستم غبار دامن پاکان نمی شود بویی مرا ز یوسف…
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه…
صبح جهان بود نفس غم زدای ما
صبح جهان بود نفس غم زدای ما جان تازه می شود زدم جانفزای ما بیدار شد ز خواب گرانجان بی غمی هر کس شنید ناله…
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود به…
صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب تا به روی دولت بیدار برخیزم ز خواب هر که در میخانه بردارد ز روی صدق دست…
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده عیشهای شب پریشان گشته را آواز ده هیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگتر چنگ را بگذار، قانون…
صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن از می چون آفتاب این سنگ را بیجاده کن آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را…
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش
صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش ازدم جان بخش جان کن درتن نی زود باش می پرد گوش اجابت در هوای ناله…
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید
صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید جوش بهار رشته ز عقد گهر کشید تا پرده بر گرفت ز رخسار داغ من خود را ز…
صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن
صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن زان لب شیرین، نمک در دیده ساغر فکن آتشی در دل ز عشق لاابالی برفروز آرزوی خام را…
صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت
صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت خوش موسمی ز کیسه لیل و نهار رفت خون می چکد ز غنچه منقار بلبلان زین نقد تازه…
صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
صبح قیامت بود چاک گریبان عشق شور دو عالم بود گرد نمکدان عشق کورسوادان عقل محو کتابند و لوح سینه روشن بود لوح دبستان عشق…
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست چرخ کبود، خانه چینی نمای ماست هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماست برخاست هر که از…
صبح گشاده روی بود در حجاب شب
صبح گشاده روی بود در حجاب شب چون باد، سرسری مگذر از نقاب شب از صبح تا دو موی نگردیده، آب ده چشمی چو انجم…
صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست تشنه دیدار را کوثر سراب دیگرست گر چه دارد چشمه خورشید آب روشنی در عرق روی بتان را…
صبح میخانه نشینان کف دریای می است
صبح میخانه نشینان کف دریای می است شفق باده کشان چهره حمرای می است تا سیه مست نگردیم پشیمان نشویم ساحل توبه ما در دل…
صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست توتیا گشتن به زیر کوه طاقت سهل نیست مور قانع یافت از دست سلیمان پایتخت بر جگر دندان…
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت سد آهن پیش این سیلاب نتواند گرفت بیقراریهای دل باشد به جا در عین وصل بحر سرگردانی از گرداب…
صبر در عشق ز دلها سفری می گردد
صبر در عشق ز دلها سفری می گردد کوه در راه طلب کبک دری می گردد پرتو عاریتی نعل در آتش دارد دولت ماه به…
صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی
صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی سرمپیچ از ترک سر تا صاحب افسر شوی هستی هر کس درین دیوان به قدر…
صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد
صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد شوق از خانه برون رخت سفر می ریزد صدف از تشنه لبی مشرق تبخال شده است…
صبر را زمزمه من سفری می سازد
صبر را زمزمه من سفری می سازد کوه را ناله من کبک دری می سازد پر کاهی است به دوش دل سودازده ام کوه دردی…
صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما حیرت آیینه از سیماب می جوییم ما با سیه کاری طمع داریم حسن عاقبت دولت…
صحبت به حریفان سیه کار مدارید
صحبت به حریفان سیه کار مدارید بر روی سخن آینه تار مدارید ظاهر نشود در دل نادان اثر حرف در پیش نفس آینه تار مدارید…
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند
صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند کوه را برق تجلی آتشین جولان کند حیرت روشندلان را نقشبند دیگرست نقش هیهات است این آیینه را…
صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست
صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست یک دو ساعت در گلستان عمر شبنم بیش نیست گریه در دنبال خنده بیجای من یک نفس…
صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز
صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز بلبل و جغد هم آواز نگردد هرگز من میخواره و همراهی زاهد، هیهات صحبت سنگ و سبو، ساز…
صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است لب جو از شفق گل لب میگون شده است ابر چون بال پریزاد به هم پیوسته…
صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو
صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو جوش غیرت می زند خون بهار از جوش تو بشکند چون زلف، بازار بتان سنگدل کاکل مشکین…
صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند
صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند شرم حضور مانع اظهار می شود گر صاف شد کلام تو صائب غریب نیست اشک سحاب گوهر…
صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف
صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف گریه ها از آب گوهر درگلو دارد صدف رزق ارباب توکل می رسد از خوان غیب…
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس صد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس باتشنگی بساز که در ساغرسپهر غیر از دل…
صدای پا نبود در خرام درویشان
صدای پا نبود در خرام درویشان زمین به خواب رود زیر گام درویشان چو نی اگر چه بود خشک، کام درویشان شکر به تنگ بود…
صدف بحر بقا سینه درویشان است
صدف بحر بقا سینه درویشان است گوهر آن، دل بی کینه درویشان است هر چه دارد فلک از بهر فقیران دارد ماه نو صیقل آیینه…
صدق، روشنگر ضمیر من است
صدق، روشنگر ضمیر من است صبح روشن ضمیر، پیر من است موری از من نمی شود پامال کف دست دعا سریر من است نیستم امت…
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را
صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را پرده روی توکل ساز، کار خویش را زاد همراهان درین وادی نمی آید به کار پر کن از لخت…
صراحیی که دم صبح قلقلی دارد
صراحیی که دم صبح قلقلی دارد چو بلبلی است که مد نظر گلی دارد زبان شانه ز وصفش به یکدیگر پیچید کجا بهشت چو آن…
صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید
صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید زبیم چشم، روی طفل خود مادر نمی شوید نشد شیرینی گفتار من از شوربختی کم که بحر…
صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد
صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد شود ماتم سرا عالم چو دل غمناک می باشد دهد چون مشکلی رو، دست در دامان…
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را بناگوش تو سازد تازه ایمان تجلی را به اندک نسبتی عاشق تسلی می شود، ور نه به آهو…
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است درین غبار همان بر صفای خویشتن است هنوز می چکد از چهره تو آب حیات هنوز…
صفای روی ترا از نقاب می بینم
صفای روی ترا از نقاب می بینم به ماه می نگرم آفتاب می بینم اگر چه از سر زلفش بریده ام عمری است هنوز در…
صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟
صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟ گهر ز دامن ریگ روان چه می خواهی؟ برون ز عالم رنگ است اگر نشاطی هست تو ساده…
صفای یار به دیدن نمی شود آخر
صفای یار به دیدن نمی شود آخر گلی است این که به چیدن نمی شود آخر شکایتی که ز زلف دراز اوست مرا به گفتن…
صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم
صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم کعبه را بتکده زین خط چلیپا کردیم از سیه کاری انفاس، دل روشن را آخرالامر سیه خانه سودا…
صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است خال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است دستگاه حسرت عاشق ز وصل افزون شود حاصل سرو…
صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست
صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست کمند عشرت رم کرده رشته سازست فروغ نور تجلی به طور می گوید که کار مردم بی دست و پا…
صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را مده از دست، گریبان به چنگ آمده را آشنایی ز نگاهش چه توقع دارید؟ نور اسلام…
صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود
صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود از دل سنگین ما نقش تمنا می رود می دود مجنون به زور عشق بر گرد جهان…
صید دل زین بیش با موی میان خود مکن
صید دل زین بیش با موی میان خود مکن کینه جوی من ستم بر ناتوان خود مکن هر سر موی ترا دستی است در تسخیر…
صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا
صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا در کمند وحدت آوردند آهوی ترا آستین افشانی بی جای این تردامنان کرد محتاج شراری شعله روی ترا…
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست هر که را در دل نباشد آه، مرد درد نیست ای که خود را در دل ما زشت…
صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد
صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد صبحدم بر صدق این معنی گواهی می دهد ما به دریا لب نیالاییم و چرخ آبگون می به…
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست عینک ما چون حباب از کاسه زانوی ماست گر چه در صحرای امکان پای خواب آلوده ایم لامکان پر…
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است شمع بالین من خسته تب گرم من است شربت…
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست پرده بیگانگی اینجا به جز سجاده نیست در صف مستان که بیرون رفتن از خود طاعت است بادبان کشتی…
طاعت کند سرشک ندامت گناه را
طاعت کند سرشک ندامت گناه را ریزش سفید می کند ابر سیاه را نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون…
طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا
طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا ساخت وحشی از جهان آن نرگس جادو مرا چون دهانش زود بی نام و نشان…
طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس
طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس گوشه چشم تو از ملک جهان مارا بس هوس بوس نداریم وتمنای کنار جلوه خشکی ازان سرو روان مارا…
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟ آرام نیست کشتی طوفان رسیده را شبنم ز باغبان نکشد منت وصال معشوق در کنار بود پاک دیده را…
طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟ بوسه تاراج کنم زان لب می نوش ترا از پر و بال پریزاد خوش آینده ترست جلوه…
طایری را که به دام تو گرفتار شود
طایری را که به دام تو گرفتار شود دانه در حوصله اش گوهر شهوار شود می کند کعبه نفس سوخته استقبالش هرکه را صدق طلب…
طراوتی که ز رخسار یار می بارد
طراوتی که ز رخسار یار می بارد کجا ز ابر به چندین بهار می بارد؟ مرا ز روی فروزان شمع روشن شد که نور از…
طریق مردم سنجیده خودستایی نیست
طریق مردم سنجیده خودستایی نیست که کار آتش یاقوت ژاژخایی نیست به اهل دل چه کند حرف بادپیمایان؟ نشانه را خطر از ناوک هوایی نیست…
طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای
طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای زال می گردی اگر رستم دستان شده ای ای که چون موج به بازوی شنا می نازی…
طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد
طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد این غنچه سر وبرگ صبا هیچ ندارد پیداست ز هر قطره شبنم که درین باغ عشقی که هوایی…
طغیان نفس بیش به وقت غنا شود
طغیان نفس بیش به وقت غنا شود مار ضعیف بر سر گنج اژدها شود از بوی پیرهن گذرد آستین فشان از دست هر که دامن…
طفلی کز او مراست تمنای آشتی
طفلی کز او مراست تمنای آشتی دارد به جنگ رغبت حلوای آشتی از عجز ما قرار به تسلیم داده ایم هم لطف او مگر کند…
طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت دست در مهد لحد از مهره گل برنداشت تا لب خواهش گشودم راه روزی بسته شد طبع فیاض…
طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را بکش بر روی اوراق خزان دست نگارین را سر زلفی که در دنبال دارد خط معزولی کم…





