سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش
سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش در پای خم زدست ندادم سبوی خویش درحفظ آبرو ز گهر باش سخت تر کاین آب رفته باز نیاید…
سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند
سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند موم را این بحر گوهر خیز عنبر می کند داغ دارد سینه ام را بیقراریهای دل این سپند شوخ…
سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد التفاتی هست با نازک خیالان حسن را ساغر خود را…
سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند
سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند آنچه پنهان کرده ام سیما هویدا می کند لعل نوشین خنده ات کار مسیحا می کند یعنی از…
سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است توبه را آتش به جان از لاله زار افتاده است تا ز سیر گلشن آن سرو خرامان…
سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما
سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما از دل و چشم بود شیشه و پیمانه ما نه…
سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
سیل درمانده کوتاهی دیوار من است بی سرانجامی من خانه نگهدار من است می کند کار نسیم سحری با دل من خامشی گر چه به…
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد
سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد تا بدانی به من آن جلوه مستانه چه کرد هوشیاران جهان راه بیابان گیرند گر…
سیلاب حواس است نظرهای پریشان
سیلاب حواس است نظرهای پریشان تخم نگرانی است خبرهای پریشان چون دانه تسبیح بود رشته الفت شیرازه جمعیت سرهای پریشان داغی است به هر پاره…
سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است پای من از زخم خار خونچکان پای گل است برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس بی…
سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود
سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد…
سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی
سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی دل چراغی است که روشن شود از خاموشی بیشتر فتنه عالم ز سخن می زاید مادر فتنه…
سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار گریه ای از سر مستی به تهیدستی خویش چون رگ تاک نکردیم…
سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟ عالمی را کرد بیخود آن دو…
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن
سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن از دل بی مدعا خون در دل افلاک کن برنمی آیی به شرم نوبهار رستخیز دانه…
سینه را تیره هوا و هوسی می سازد
سینه را تیره هوا و هوسی می سازد وقت آیینه مکدر نفسی می سازد دل معشوق اگر بیضه فولاد بود ناله سینه شکافم جرسی می…
سیه دلی که ز دوران حضور می جوید
سیه دلی که ز دوران حضور می جوید میان دوزخ سوزنده حور می جوید کسی که چشم تسلی ز آرزو دارد علاج تشنگی از آب…
سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد
سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد که خون مرده غم نیشتر نمی دارد ز انقلاب جهان فارغند بی مغزان کف از تلاطم دریا…
سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم
سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم کنار دشت را از دامن محمل نمی دانم خدنگ دور گردم، با هدف خون در میان دارم…
سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟
سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟ ره خوابیده از آواز پا بیدار کی گردد؟ به آب زر نوشتن شعر بد نیکو نمی گردد…
شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان در درختان همچو نخل طور آتش در گرفت جامه…
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق را…
شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد
شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد غنچه از گوی گریبان تو یادم می دهد جلوه خورشید تابان در ته دامان ابر…
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است دست ز کار رفته اهل توکل است چون عاشقی کند به دل جمع عندلیب؟ در…
شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست هر که را خرج ز دخل است فزون، عاقل نیست دل گردون متأثر نشد از گریه ما…
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد صبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد آن که بر خار سر دیوار…
شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند
شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند در بیابان داغهای لاله را بو می زند در تپیدنهای دل عاشق ندارد اختیار بال…
شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود چرخ در گوش…
شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
شانه زند چو کلک من طره مشکفام را سرمه خامشی دهد طوطی خوش کلام را فاخته کو، که بوسه بر کنج دهان من زند؟ سرو…
شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست آهی که خیزد از دل ما گرد راه اوست دل را ز کام هر دو جهان سرد…
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است چهره مریم دلیل عصمت مریم بس است مشت آبی می کند خواب گران را تار و مار قطره…
شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست برخاست هر که از سر عالم لوای اوست آزاده ای که کنج قناعت گرفته است شیرازه حضور جهان…
شاهی به نشاه می احمر نمی رسد
شاهی به نشاه می احمر نمی رسد تاج و نگین به شیشه وساغر نمی رسد دست از سبب مدار که بی ابر نوبهار یک قطره…
شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد
شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد از خواب روز دلها چون شب سیاه گردد تا صفحه نانوشته است آسوده از تماشاست در…
شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن
شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن تماشای مه نو را ز جام زر دو بالا کن خمارآلود بی تاب است در خمیازه پردازی لب…
شب فراق ز روز حساب خالی نیست
شب فراق ز روز حساب خالی نیست که از بیاض، سواد کتاب خالی نیست نظر به هر چه کنم تازه می شود داغم که هیچ…
شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم
شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم طالع فغفور و اقبال سکندر داشتم شرح می دادم به آن لب تلخکامیهای خویش راه حرفی…
شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت عرق شمع ز پیراهن مهتاب گذشت خنده کبک به کهسار زند تمکینش آن که از خانه ما…
شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود
شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود دامن صحرای محشر بر جنونم تنگ بود در گلستانی که شبنم قفل بیرون درست بلبل گستاخ…
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود
شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود دل سراسیمه تر از کشتی طوفانی بود خار در پیرهنم جوهر ذاتی می ریخت بس…
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود
شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود تا سحر گه بر گریزان پر پروانه بود صاحب خرمن نگشتم تا نیفتادم ز پا مور…
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت شمع پیش چشم دست از شهپر پروانه داشت می کند خون در دل اکنون پنجه خورشید را…
شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی بود دامان دگر بر آتش من هر گلی چشم عبرت بین نداری، ورنه هر شاخ گلی…
شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت غریب بود، ز حب الوطن سخن می گفت گهر چو کرد وداع صدف عزیز شود عزیز…
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود
شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود آسمان از صبح محشر دفتری وا کرده بود جان چه می دانست از دنیا چها…
شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
شب هجران دلم از ناله حسرت شادست چه توان کرد که فریاد رسم فریادست رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد قمری از طعنه کوته نظران…
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم نرفتم گر چه زیر بار خلق از…
شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است همچو اختر در دل شب، روز بازار من است مصر انصاف از زلیخاهمتان خالی شده است ورنه چندین…
شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم
شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم به بوی یوسفی برگرد این بازار می گردم چنان افتاده از پرگار طاقت نقطه جانم که بر گرد…
شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست
شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست صیقل سینه روشن گهران دست ردست خودنمایی چه بلاهای نمایان دارد ایمن از زنگ بود آینه تا در نمدست…
شبی ستاره دولت به بام ما افتد
شبی ستاره دولت به بام ما افتد که از لب تو شرابی به جام ما افتد چنین که شرم گرفته است در میان او را…
شد آب و هنوز در حجاب است
شد آب و هنوز در حجاب است این آبله در دل حباب است در دیده پاک، پرتو حسن در خانه کعبه ماهتاب است عشق تو…
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا گشوده شد در جنت ازین کلید مرا کنم سیاه ز نظاره بنفشه خطان شود دو دیده چو…
شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا
شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا باری دگر نماند درین آسیا مرا درویشیم به سایه دیوار می برد هر چند زیر بال خود آرد…
شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم
شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم ز کشتن زنده تر گردید سیمابی که من دارم به خضر از مرگ سازد تلختر عمر…
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا نقش هستی را به آسانی ز…
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما آخر به رنگ ظرف برآمد شراب ما از اشک تلخ ما کف خاکی نگشت سبز نگرفت…
شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز
شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز چون بماند ازروانی، زود گردد آب سبز آب بی یاران مخور کز خجلت تنها خوری خضر…
شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم
شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم خاک یوسف زار شد تا سینه را پرداختم تا شدم آواره از دارالامان نیستی تیغ می…
شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما چون صدف گشت از دهان پاک، گوهر رزق ما باز کن چون پوست از سر…
شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند
شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند کز شش جهت نگشت صدای کمان بلند افکند دور ناله ز آتش سپند را زنهار چون سپند…
شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است خانه چون تاریک شد بینا و نابینا یکی است نیست مجنون را ز شور عشق پروای…
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر توبه من بازگشت عالمی راشد سبب لشکری را…
شد خشک از گشودن لب آبروی من
شد خشک از گشودن لب آبروی من آخر چو غنچه جام تهی شد سبوی من خون می خورد کریم ز مهمان سیر چشم داغ است…
شد خط مشکبار عیان از عذار او
شد خط مشکبار عیان از عذار او جوهرنما شد آینه بی غبار او فرصت کم است دولت پا در رکاب را غافل مشو ز دور…
شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
شد رعشه پیری پر و بال طلب تو یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو انگور شود غوره چو بسیار بماند شد غوره درین…
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من
شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من در کف آیینه لنگردار شد سیماب من صبح بیداری شود گفتم مرا موی سفید پرده دیگر شد از…
شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم
شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم مهره گل گشت از گرد کسادی گوهرم بس که کشتی را به خشکی بست پیر میفروش دست…
شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن
شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن چون زبان آور شوم چون بسته شد راه سخن؟ مغز من از پوچ گویان خانه زنبور…
شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را موج بال و پر رفتار شود جیحون را گل ابری چه قدر آب ز دریا گیرد؟ نکند…
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش
شد سرمه سویدای دل از نور جمالش ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش چون مور، دل خام طمع بال برآورد تا شد زته زلف…
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد
شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد کرد گردش را فرامش در بیابان گردباد چون ندارد ریشه در صحرای امکان گردباد می برد آوارگی…
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس
شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس در شب تار بود شهد مسلم ز مگس در حرامی است اگر باده نشاطی دارد دختر…
شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را
شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را بوی این ریحان گران تر کرد خواب ناز را انتظار صید دارد زاهدان را گوشه گیر…
شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا خط آزادی طمع زان خط مشکین داشتم ابجد مشق جنون شد…
شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام
شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام سبزه خوابیده در گلشن نماند از ناله ام گردد از سرگشتگی دوران عیش من تمام…
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد
شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد تر نشد هر که دلیرانه بر این دریا زد هرکسی حاجت خود را به دری…
شد گلستان خارخار من به من
شد گلستان خارخار من به من گو نپردازد بهار من به من من غمش را غمگسار خود کنم گر نسازد غمگسار من به من چشم…
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش
شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش قیمتی گشت ازین گردیتیمی گهرش پسته می گشت نهان در دل شکر دایم چون نهان شد به…
شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر
شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر بلبل به نوبهار شود خوش ترانه تر دلسوزتر شد از خط شبرنگ عارضش آتش ز قرب خار…
شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا کشتی از باد مخالف گشت بی لنگر مرا تا چو طوطی از سخن کردند شیرین کام من…
شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست موج شراب، سرخی سرهای باب ماست مرغابی ایم و عالم آب است جان ما در مجلسی که…
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت آمد برون ز چاه، کسی کاین رسن گسیخت چشم مرا به ابر بهاران چه نسبت است؟ کز زور…
شدم غبار و همان خارخار من باقی است
شدم غبار و همان خارخار من باقی است توجه چمن آرا به این چمن باقی است هزار جامه بدل کرد روزگار و هنوز حدیث دیده…
شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم
شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم شکستگان جهانند مومیایی هم شود جهان لب پر خنده ای، اگر مردم کنند دست یکی در گرهگشایی…
شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد
شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد نهادم پشت بر دیوار تا پایم به سنگ آمد غم عالم چه حد دارد به گرد…
شده است از شوق تیغ جان ستانش
شده است از شوق تیغ جان ستانش وبال خضر، عمر جاودانش به جای نافه دل بر خاک ریزد ز زلف و کاکل عنبرفشانش غبار آلوده…
شده است در همه عالم سمر غریبی من
شده است در همه عالم سمر غریبی من دویده است به هر رهگذر غریبی من چو آفتاب به تنها روی برآمده ام زیاده می شود…
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما پلی است آن طرف آب، قامت خم ما ز اشک ما جگر تشنه ای نشد…
شراب روز دل لاله را سیه دارد
شراب روز دل لاله را سیه دارد ازین سخن مگذر سرسری که ته دارد فروغ مشعل خورشید کرم شب تاب است چنین که زلف تو…
شده است هرسو برتنم فتیله داغ
شده است هرسو برتنم فتیله داغ که خانه زاد بود عشق را وسیله داغ دگر که دست گذارد مرا به دل، که شده است ز…
شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد
شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد فروغ مهر در فرمان نیلوفر نمی باشد چراغ طور در فانوس مستوری نمی گنجد سپند شوخ را…
شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم ندارد گرد بادی دشت…
شراب کهنه که روشنگر روان من است
شراب کهنه که روشنگر روان من است مصاحب من و پیر من و جوان من است ز فیض بیخودی از هر دو کون آزادم خط…
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن
شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن می بی دردسر زین جام و ساغر می توان خوردن به حرف تلخ ازان لبهای میگون برنمی…
شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد
شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد که آب تلخ به سرچشمه بقا نرسد اثر ز گرمروان بر زمین نمی ماند به گرد آتش این…
شراب نامرادی بی خمارست
شراب نامرادی بی خمارست به قدر تلخی این می خوشگوارست جواب خشک ازان لبهای سیراب به کشت عاشقان ابر بهارست ازان چشم تو رنجورست دایم…
شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش
شراب لعل می سازد عرق راروی گلگونش قدح لبریز برمی گردد ازلبهای میگونش ز طوق خویش سازد حلقه نام سرو راقمری درآن گلشن که گردد…
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش
شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش نسازد پرده رنبوری انگور مستورش کسی تاکی بود درخرقه ناموس زندانی؟ میی خواهم که بشکافد گریبان…
شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس
شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس صندلی درد سر ویرانه سیلاب است وبس گم مکن ره ،خضر اگر تیری به تاریکی فکند چشمه حیوان…





