سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد

سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد نهالی را که خون آبش بود سربار می آرد به خورشید درخشان می رسد چون قطره…

سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد

سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد سر دارالامان نیستی گردم، که هر…

سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها

سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها گوش بر آواز سیلابند این ویرانه ها از نفس افتاد موج و بحر از شورش نشست همچنان…

سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من

سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من پنجه با دریای آتش می زند مرجان من سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ…

سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد

سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد آب را بر خاک از رفتار دلجو می کشد بر سر مجنون نمی آید دگر…

سرچشمه حیات لب می چکان اوست

سرچشمه حیات لب می چکان اوست عمر دوباره سایه سرو روان اوست خورشید اگر چه تاج سر آفرینش است گلمیخ آستان ثریا مکان اوست ماهی…

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان دل می گزد…

سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید

سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید شعله طور ز دلسوزی خس می آید ناکسی بین که سر از صحبت من می پیچد سر زلفی…

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما

سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما چون خزان در برگریزان است گلریزان ما ما چو گل سر را به گلچین بی تأمل…

سررشته مهر از می بیباک بریدیم

سررشته مهر از می بیباک بریدیم بی دردسر از سلسله تاک بریدیم چون طفل یتیمی که ببرند ز شیرش از دختر رز این دل غمناک…

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن خاطر جمع و پریشان نظری هیهات است شانه…

سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن

سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن وگرنه سهل باشد آب شیرین را گهر کردن پر تیر تو می ریزد به خاک ای شمع…

سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد

سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد که می پرزور چون افتاد در مینا نمی گنجد به بیرنگی قناعت کن اگر با عشق یکرنگی…

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد زتاب عارض او چون نسوزد آب در…

سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی

سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی دولت خورشید را دارد بپا افتادگی از تواضع دولت افزاید سعادتمند را خوش بود چون سایه از بال هما…

سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد

سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد شراب تند ما با شیشه و ساغر نمی سازد نمی دانم به خونریز که شد آلوده…

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید وحشت چشم غزال از دام می باید کشید می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد در…

سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست

سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست مجنون ترا دانه زنجیر سپندست با خانه به دوشان چه کند خانه خرابی؟ ایمن بود از سیل زمینی که…

سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است

سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است مد احسان هر قدر باشد رسا زیبنده است نقد جان را مصرفی چون خاک پای یار نیست سرو…

سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن

سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن آتش نمرود را گلزار ابراهیم کن بر تو دشوارست اگر یکجا وداع مال و جان پیشتر از رفتن…

سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود

سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود قوت بازوی هرکس از کمان پیدا شود می شود خون خوردن من ظاهر ازرخسار یار از گلستان حسن سعی…

سرگرم تو با کشمکش دار نسازد

سرگرم تو با کشمکش دار نسازد این نقطه سرگشته به پرگارنسازد مرده است دل زاهد دمسرد ز تزویر چون برسرخودگنبددستارنسازد زنهار مکن خوارعزیزان جهان را…

سرگرم عشقم از غم دستار فارغم

سرگرم عشقم از غم دستار فارغم از کفر و دین و سبحه و زنار فارغم در سینه لاله زار تجلی رسانده ام از جلوه دو…

سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟

سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟ در خانه گردبد بیابان کند ترا از شربت مسیح بود خوشگوارتر دردی که بی نیاز ز درمان کند ترا…

سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی

سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی در سیاهی غوطه زن تا چشمه حیوان شوی می شود در تنگنای جسم کامل جان پاک از صدف…

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا پرگار کرد نقطه سودای او مرا هر پاره داشت از دل من عالم دگر شیرازه کرد زلف دلارای او…

سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر

سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر داغت اگر کمی کند از لاله زار گیر داغی که نیست سکه ناسور بر رخش بی اعتبارتر ز زر…

سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید

سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید باغش چو نفس سوختگان بر اثر آید هر سو که کند شاخ گلش میل ز مستی آغوش…

سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش

سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش قمری ازشهپر خود اره نهد برپایش جرعه اولش ازخون مسیحا باشد چون کشد تیغ ستم غمزه بی پروایش…

سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن

سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن گر توانی آشنایی با نگاه خود مکن رنگ بر رخساره عصمت مبادا بشکند دستبازی با سر زلف…

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست

سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست ناله ام نگذاشت در گلشن گریبانی درست گر چه دایم در شکستم بود چشم شور خلق شور من…

سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود

سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود طوق گلوی فاخته گرداب می شود عکس تو چون به خانه آیینه می رود در…

سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق

سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق جان شیرین بهر جوی شیر می باید مرا از نوازش بیشتر می بالم از ریزش به خود…

سرو بالای تو از آب روانی برداشت

سرو بالای تو از آب روانی برداشت کوه تمکین تو از خاک گرانی برداشت از اجل چاشنی قند مکرر یابد در حیات آن که دل…

سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم

سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم سایه در زیر پا افتاده می آید به چشم پرده جوهر بود آیینه های صیقلی…

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید

سرو بستان حیا غنچه جبین می باید نرگس باغ ادب پرده نشین می باید شوخ چشمی که به صیادی دل می آید نگهش در پس…

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست

سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست زینت آزادمردان غیر روی تازه نیست جلوه برق است رنگ اعتبارات جهان یک نفس گل بیش…

سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد

سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد کبک را با همه شوخی روش از پا ببرد خانه چشم تو پرداخت مرا از دل و…

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان یک…

سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟

سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟ زلف مشکین یا کمند گردن آهوست این؟ اختر صبح سعادت، مرکز پرگار عشق تخم آه آتشین یا خال…

سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟

سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟ جامه را فاخته ای ساخته ای یعنی چه؟ تو که از شرم به مشاطه نمی پردازی یک…

سرو گلزار بهشت است قد دلجویش

سرو گلزار بهشت است قد دلجویش لاله باغ تجلی است رخ نیکویش من که از رشک دل روشن خود می سوزم چون ببینم که شود…

سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی

سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی دعوی خون هم درین عالم به پایان آمدی تنگ شد بر من جهان از عشق، ورنه پیش…

سرود مجلس ما جوش مستی ازل است

سرود مجلس ما جوش مستی ازل است بط شراب در اینجا خروس بی محل است بسا شکست کز او کارها درست شود کلید رزق گدا،…

سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست

سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست شمع را در بزم دلسوزی به از پروانه نیست حسن ذاتی فارغ است از صنعت مشاطگان زلف…

سری را که بالین شود آستانش

سری را که بالین شود آستانش بود بخت بیدار خواب گرانش فتاده است کارم به خونریز طفلی که گلگون شود اسب نی زیر رانش رسانده…

سری راکه سودا ز سامان برآرد

سری راکه سودا ز سامان برآرد به یوسف سراز یک گریبان برآرد شود دولت یوسف آن روز صافی که صد چله در کنج زندان برآرد…

سری که خالی از اندیشه محال شود

سری که خالی از اندیشه محال شود ز فیض عشق پریخانه خیال شود به حسن ساخته زنهار اعتماد مکن که در دو هفته مه چارده…

سزد که خرده جان را کند نثار سپند

سزد که خرده جان را کند نثار سپند که یافت راه سخن در حریم یار سپند سرشک گرم که گوهر فروز این دریاست که مجمرست…

سری که در ره او بی کلاه می گردد

سری که در ره او بی کلاه می گردد فلک سوار چو خورشید و ماه می گردد ز داغ لاله سیراب می توان دریافت که…

سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست

سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست نفس و بال بود بر دلی که نالان نیست چه نسبت است به عمر ابد شهادت را؟…

سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است

سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است نیل چشم زخم می باید سعادتمند را…

سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام

سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام کز فلک از بهر تعظیمش فرود آمد کلام آدمی ممتاز شد از سایر حیوان به صوم نامه…

سفر اهل شوق در وطن است

سفر اهل شوق در وطن است خلوت اهل دل در انجمن است عندلیبی که در خیال گل است هر کجا غنچه می شود چمن است…

سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد

سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد نمی توان به وطن ناله ای به درد کشیدن نوای…

سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست

سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست ایمن از دشمن خاموش شدن بیباکی است خطر راهروان از…

سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است

سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است که مرگی دل و قحط غذای روحانی است لب محیط به بانگ بلند می گوید برهنه شو که…

سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن

سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن مهیای وداع آشیان شو، بال و پر وا کن ندارد سیل بی زنهار رحمت بر…

سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟

سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟ که گلبانگ رحیل افسانه خواب است غافل را ز نقصان بصیرت طامعان را نیست پروایی که…

سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد

سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد کف دریا زطوفان مانع دریا نمی گردد زشوق پای بوس بحر در سر آتشی دارم که سیل من…

سمنبران که به لب آبدار چون گهرند

سمنبران که به لب آبدار چون گهرند به چهره از جگر عاشقان برشته ترند نظر سیاه مگردان به لاله رخساران که برگریز دل ونوبهار چشم…

سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را

سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را ز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی را بهاران را به غفلت مگذران چون لاله از…

سمندر داغها از آتش رخسار او دارد

سمندر داغها از آتش رخسار او دارد کجا یاقوت تاب گرمی بازار او دارد نه تنها نقطه خاک است چون ناقوس ازو نالان که چرخ…

سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار

سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار تاکند در وقت فرصت حلقه درگوش بهار از نگاه اولینم چشم او دیوانه کرد نشأه جام نخستین…

سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است

سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است گل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده است نه لباس تندرستی، نه امید پختگی میوه خامم به…

سنجد کسی که باده و تریاک را به هم

سنجد کسی که باده و تریاک را به هم نسبت کند سخاوت و امساک را به هم پای مرا به دامن عزلت شکسته است بسته…

سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار

سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار از بادبان گرانی لنگر طمع مدار دیدی به ماه مصرز اخوان چهارسید زنهار دوستی زبرادر طمع مدار افیون خمار…

سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی

سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی جامه خاکستری از دوش گلخن می کشی در نظرها اعتبارت نیست چون موی زیاد تا چو…

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست خاک در پله میزان قناعت شکرست حسن را نشو و نما از نظر پاک بود آبروی چمن از شبنم…

سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست

سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست راه پیما را براقی چون دل بیتاب نیست از عزیزیهای غربت دل نمی گیرد قرار آب…

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را نغمه در جوش آورد خون من دیوانه را می رساند ناخن…

سنگ طفلان از جنون رطل گرانی شد مرا

سنگ طفلان از جنون رطل گرانی شد مرا درد و داغ عشق باغ و بوستانی شد مرا از گرفتاری به آزادی رسیدم در قفس خارخار…

سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش

سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش دو عالم چون دو زلف عنبرین افتاده درپایش خمار و خواب وبیماری و شوخی وسیه مستی…

سواد شب دل شب زنده دار می خواهد

سواد شب دل شب زنده دار می خواهد زمین سوخته تخم شرار می خواهد مگر به داغ عزیزان نسوخته است دلش کسی که زندگی پایدار…

سهل مشمر همت پیران با تدبیر را

سهل مشمر همت پیران با تدبیر را کز کمال بال و پر پرواز باشد تیر را دشمن خونخوار را کوته به احسان ساز، دست هیچ…

سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم

سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم درین وحشت سرالنگر من مجنون نمی کردم امید سنگ طفلان بود باغ دلگشا ورنه به تکلیف بهار…

سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت

سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت گر شبی خواهی شدن مهمان ما وقت است وقت می رود خط تنگ سازد جا بر…

سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم

سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم مردم از بس که پی آتش سودا رفتم منم آن سیل که صد بار شدم زیر و زبر…

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به…

سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم

سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم تا به کی چون خار و خس بازیچه صرصر شوم از بلندی کم نگردد فیض من چون…

سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم

سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم خشک چون سوزن شدم کاین رشته را سر یافتم می توانم از نگاهی ذره را خورشید کرد…

سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان

سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان نیست چیزی غیر بوی گل غذای بلبلان تا کدامین سنگدل گل چید ازین گلشن که باز بوی خون…

سوخته جانم غم وسیله ندارم

سوخته جانم غم وسیله ندارم داغ دل لاله ام فتیله ندارم همت مجنون من بلند فتاده است سنگ توقع ازین قبیله ندارم آینه آب پشت…

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی

سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی دو سه جامی بکش از شرم برآ ای ساقی از می و نقل به یک بوسه قناعت…

سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر

سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر شاهد ظلم است ازاهل عمل آثار خیر کوته اندیشی که خیر ازمال مردم می کند دست و دامان تهی…

سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا

سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا هر لاله ای پیاله جدا می دهد مرا مستانه جلوه های تو در هر نظاره ای…

سودا کدورت از دیوانه می برد

سودا کدورت از دیوانه می برد از تیغ برق زنگ سیه خانه می بردا در هیچ جا غریب نباشد خداشناس عارف حضور کعبه ز بتخانه…

سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد

سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد از ما چه می توان بردباماچه می توان کرد از خواب غفلت ما در سنگ چون…

سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع

سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع از گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع از گلاب من داغ اهل دردی تر نشد…

سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند

سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند از باد بهار آتش سوداننشیند مجنون تو بر دامن صحرا ننشیند این گرد به هردامنی از پاننشیند در کوی…

سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب

سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب این شرر چون دیده ماهی بود روشن در آب نیست امید رهایی زین سپهر آبگون حلقه…

سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد

سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد حنا نرفته به هندوستان سیاه نگردد حدیث عشق مگو چون دل دونیم نداری که هیچ دعوی ثابت…

سیاه روی عقیق از جدایی یمن است

سیاه روی عقیق از جدایی یمن است کبود چهره یوسف ز دوری وطن است ز پرتو دل روشن چو شمع در فانوس همیشه خلوت من…

سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد

سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد چو داغ لاله دود از روزن ما برنمی خیزد که با ما می تواند دعوی افتادگی کردن؟…

سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟

سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟ عقیق چهره و لعل لب از خزانه کیست؟ ز خرمن که برون جسته است دانه خال؟ غبار خط معنبر…

سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود

سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود در دل گره ز زلف تو داریم شکوه…

سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم

سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم ابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم پیش پا دیدن نمی آید زمن چون گردباد از خس و…

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند

سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو لاله…

سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد

سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد سفر آینه را رو به قفا خواهی کرد گر بدانی که چه مشتاق به آغوش توام…

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد

سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد آسودگی این قطره سیماب ندارد بر صاف ضمیران سخن سخت گران نیست پروای شکست آینه آب ندارد شبنم چه…