ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد
ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد که هرکه مانده شود بار کاروان گردد مکن تکلف بسیار، کز مروت نیست که میهمان خجل از روی…
ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد
ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد به پای من چو رسد خار رنگ می بازد اگر ز نغمه سیراب، پرده بردارم هزار غنچه منقار…
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد
ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد ز شاخ سدره وطوبی ثمر نمی گسلد اگر چو رشته تو هموارکرده ای خود را زجویبار تو…
ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو
ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو الف به سینه کشد بال جبرئیل از تو چه آرزوی شهادت کنم، که سوخته است…
ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم
ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم به از افتادگی این راه را منزل نمی یابم که گردانید از عالم ندانم روی دلها…
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست که سنگ، بار نگردد به دل فلاخن را دلیل جوهر ذاتی است با ضعیفان خلق…
ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟
ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟ که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن مشو غافل ز حال زیردستان در زبردستی…
ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش
ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش مگر این گردرا بشکافدازهم تیرمژگانش شکوه حسن او بی دست و پا دارد تماشارا ازان خواب فراغت می…
ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد
ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد ز خنده نمکینت دل شکر سوزد شکر به کار مبر بیش ازین که از تب رشک به آن…
ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را که شعله ور کند اشک کباب، آتش را ز چهره عرق آلود یار در عجبم که کرده است…
ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم
ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم ز خاموشی گران چون گوهر سنجیده می گردم ز چشم شور آب زندگانی تلخ…
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو
ز گل فزود مرا خارخار خنده تو که نیست خنده گل در شمار خنده تو مرا ز سیر گلستان نصیب خمیازه است که نشکند قدح…
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید
ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید بغیر لطف ز روی نکو نمی آید صفای حسن بتان از دل گداخته است ز آب آینه این…
ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد
ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد حیا و شرم از خوبان بازاری طمع دارد زبیماران پرستاری توقع دارد آن غافل کز آن چشم…
ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم
ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم شکسته کشتیم از سعی ناخدا خجلم من خراب کجا جام لاله رنگ کجا چو دست ماتمی از بیعت…
ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟
ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ اگر ز خود نفشانی ز برگ و بار چه حظ؟ بهارتازه کند داغ تخم سوخته را دماغ سوخته…
ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم
ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم که نتواند گرفت افتادگی را از هوا دستم نگیریم تنگ در آغوش تا آن خرمن…
ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟
ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟ سپند از آتش ما تنگدستان بینوا خیزد نصیحت برنینگیزد زمین گیران غفلت را ره خوابیده هیهات است از…
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی
ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی شکستگی نبود در جهان بیرنگی غبار تفرقه ای نیست همچو شیر و شکر میان آتش و آب جهان بیرنگی…
ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید
ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید حضور خاطر من از سفر نمی آید غم زمانه چنان تنگ کرده دایره را که صبح را…
ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش
ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش گریبان چاک دارد شیشه را زور می نابش لب میگون او را نیست وقت خط برآوردن ز…
ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید
ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید که بوی باده برون از کدو نمی آید چرا ز پا ننشینند غافلان حریص ز پای خفته اگر…
ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری
ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری نگردی آشنای خویش تا یک آشنا داری گهی از آسمان داری شکایت، گاه از انجم به…
ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید
ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید رسانم گر به آب این خاک را، نم برنمی آید به خون نتوان ز روی تیغ…
ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است به گل قرار نگیرد سفینه تا سبک است به جان و دل نتوان وصل آرزو…
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت که روز من به شتاب شب وصال گذشت درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم…
ز من شکیب به قدر دل فگار بجو
ز من شکیب به قدر دل فگار بجو به من دلی بنما بعد ازان قرار بجو مرا به مرگ ز کوی تو پای رفتن نیست…
ز من مدار توقع سخن از انجمنی
ز من مدار توقع سخن از انجمنی که نیست باعث گفتار چشم خوش سخنی به گرد چهره خوبان چو زلف سیری کن مکن چو خال…
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را که افزاید رسایی از گره در رشته باران را ز طوفان پنجه مرجان نگردد بحر را…
ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را به یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن را ضعیفان را به چشم کم مبین…
ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را چه حاجت است محرک، ز دست رفته عنان را؟ دلم ز بیم خزان می تپد، خوشا گل…
ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است پی کشیدن دل هر بنفشه قلابی است لباس تقوی ما را فروغ گل برقی است کتان…
ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش
ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش مرا کرده است چون خط حلقه درگوش به چشم من بهشت و جوی شیرست رخ گلرنگ و آن…
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد
ز می فروغ لب یار بیشتر گردد ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟ به گرد باد…
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد
ز می پرستی خود لاله برنمی گردد شب سیاه درونان سحر نمی گردد دمید خط و دل سخت یار نرم نشد ز دود، دیده، آیینه…
ز می مرا تب لرز خمار می گیرد
ز می مرا تب لرز خمار می گیرد ز صیقل آینه من غبار می گیرد من اعتبار ز هرکس گرفتمی زین پیش کنون ز من…
ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم
ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم همان چو سرو به آزادگی گرفتاریم زمین مرده شد از نوبهار زنده و ما به خواب بیخبری همچو…
ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم
ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم به حیرتم که چسان خرج روزگار شدم درین قلمرو آفت ز ناتوانیها به هر کجا که نشستم…
ز ناقصان خرد من کمال می گیرد
ز ناقصان خرد من کمال می گیرد ز زنگ آینه من جمال می گیرد چه حالت است که دشمن اگر شود ملزم مرا ز شرم…
ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم
ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم گلی کز یار باید چیدن از اغیار می چینم گل از نظاره آن آتشین رخسار می چینم…
ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت چو غنچه از گره خود گرهگشا می داشت خبر ز عشق ندارد دل فسرده من…
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است بر این حرف بلندم نی گواه است به حق از تنگنای نی رسیدم خوشا ملکی که اینش…
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین
ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین ز نقش راست نگردد سیاه روی نگین گهر اگر چه عزیزست هر کجا باشد بود به…
ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد
ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد دل شکسته ما بی زیاد و کم دارد ز صدق و کذب سخن سنج را گزیری نیست چو…
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت شکوفه روی زمین را به سیم خام گرفت شدند سوخته جانان امیدوار آن روز که داغ لاله به کف…
ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟ که خون مرده کند باده را پیاله ما اگر چه بلبل ما هیچ فصل نیست خموش یکی هزار…
ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟
ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟ گل از ترانه بلبل شکفته می گردد ز زلف و عارض دلدار غافل افتاده است دلی که از…
ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید
ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید ز عندلیب مگر ناله ای به گوش آید چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است که خونم…
ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟
ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟ خوش آن چراغ کز او هر سرا شود روشن به گرد دیر و حرم دل به دست…
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما خمار صبح ندارد می شبانه ما ترا که ذوق سخن نیست فکر ساغر کن که گشت چاک گریبان…
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را که سبز کرد خموشی زبان سوسن را کسی ز قید خزان و بهار شد آزاد که همچو…
ز وصل شوق دل داغدار کم نشود
ز وصل شوق دل داغدار کم نشود گرسنه چشمی دام از شکار کم نشود ز داغ لاله سیاهی نمی برد شبنم ملال من ز می…
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری
ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری ز تیغش تا جدا شد زخم در خمیازه…
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد فغان که آینه صاف صبح شنبه من ز سایه شب…
ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است که دل زیاده برد خنده ای که زیر لبی است به احتیاط سخن در حضور خوبان کن…
زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد
زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد به جای غنچه دلهای پر از خون سبز می گردد در آن وادی که دود از دانه…
زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند
زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند گل از آتش به سحر نرگس جادو برویاند سپند از آتش و خال از رخ و از دل…
زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست مگس سگ ز مگسهای دگر ممتازست نیست در عالم ایجاد تفاوت در نفس طوطی از زاغ به حرف…
زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص
زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص می کند آری به بال مرغ وحشی دام رقص پرتو خورشید راآیینه در وجد آورد در دل…
زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد هر کس…
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح
زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح روی خود از می شفقی کن چو روی صبح زان پیش کز غبار نفس بی صفا شود لبریز کن…
زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح
زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح رطلی به گردش آر گرانتر ز خواب صبح فرصت غنیمت است، به دست دعا بشوی داغ سیه گلیمی…
زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز
زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز رنگی برای بردن دل ریخته است باز بس ملک دل که زیر نگین آورد ترا زین لشکری که…
زان خانه برانداز که از خانه زین خاست
زان خانه برانداز که از خانه زین خاست چندان ز جهان گرد برآمد که زمین خاست موجی است که تاج از سر فغفور رباید چینی…
زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است
زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است زان سیب ذقن قسمت ما دست گزیده است ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو…
زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است آب بردار که صحرای فنا بی آب است پیر کنعان نظر از راه نظر بستن یافت…
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت داد دل…
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود
زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می شود گر چنین مجنون ما را عشق در شور آورد…
زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد
زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد زان موم بیندیش که عنبر شده باشد امید گشایش نبود در گره بخل زان قطره مجوآب که گوهرشده باشد…
زان قامت بلند نظر باز نگذرد
زان قامت بلند نظر باز نگذرد زین سرو هیچ مرغ به پرواز نگذرد هنگامه سخن به سخن گرم می شود صاحب سخن ز چشم سخنسار…
زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است این نهال شوخ را در هر زمینی ریشه ای است از سر ویرانیم بگذر که از…
زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت رو به مرگ از قبله آن تیغ گرداندن نداشت از نگاهی بود ممکن کشتن ما عاجزان دست و…
زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت بوسه ای برد از میان ساغر که صد فریاد داشت بعد ایامی که درهای اجابت…
زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم
زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم من به ظلمت ز آب حیوان چون سکندر ساختم در محیط عشق غواصی نمی آمد ز من…
زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید
زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید زچندین چشم، کار یک دل روشن نمی آید اگر خواهی سلامت از جهان، سر در گریبان کش…
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد
زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد کمند وحدت ما موجه خطر باشد بجز دهان تو کزچهره است خندانتر که دیده غنچه که از گل شکفته ترباشد…
زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد به دیوان قیامت مد بسم الله می گردد زخودرایی تو کجرو می شماری چرخ را، ورنه در اقلیم…
زآه عاشقان اندیشه ای اختر نمی دارد
زآه عاشقان اندیشه ای اختر نمی دارد زدود تلخ پروا دیده مجمر نمی دارد به تلخی صبر کن تا معدن گوهر توانی شد که آب…
زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد
زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد که آب زندگانی را دل از ظلمت نمی گیرد مرا کرده است وحشی آنچنان اندیشه لیلی…
زاهد به کعبه با سر و دستار می رود
زاهد به کعبه با سر و دستار می رود این مست بین که روی به دیوار می رود زان شاخ گل شکیب من زار می…
زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی
زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی صورت دیوار اگر از خانه بیرون آمدی خواجه هم می آمد از اندیشه دنیا برون جغد اگر از گوشه…
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر رهرو این راه از رهزن بود گمراه تر دستگاه غم به قدر دستگاه بینش است می خورد خون…
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟
زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟ گل کاغذ ز بهاران چه طراوت گیرد؟ کنج عزلت به پریشان نظران زندان است دل رم کرده محال…
زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است خاکش خمیر مایه تزویر بوده است شد رشته حیات ز پیری سبک عنان موی سفید شهپر این…
زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد
زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد نگنجد در قبا حسنی که بی اندازه می گردد که را ای غنچه لب این لعل میگون…
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را نسیم نوبهاران کرد گویا این زبان ها را ز عقل کوته اندیش است سرگردانی مردم بیابان مرگ…
زاهد هوای عالم بالا نمی کند
زاهد هوای عالم بالا نمی کند این رود خشک روی به دریا نمی کند آسوده است زاهد خشک از فشار عشق شهباز قصد سینه صحرا…
زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم
زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم جهان دارالامان شد تا زبان در کام دزدیدم مکش سر از ملامت گر سرافرازی طمع داری…
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو گره چو نقطه شود رشته سخن بی تو نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد…
زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی
زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی همیشه خرمن گل در کنار داشتمی هزار خانه چو زنبور کردمی پر شهد اگر گزیدن مردم شعار داشتمی ز…
زبان شکوه به خشم زمانه افزاید
زبان شکوه به خشم زمانه افزاید که خس به آتش سوزان زبانه افزاید مکن ز چرخ شکایت که توسن بد رگ لگد به کجروی از…
زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم
زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم دلی در گرد کلفت چون چراغ آسیا دارم شکایت می کنم از یار و امید وفا دارم به…
زبان شکوه ما لعل یار می بندد
زبان شکوه ما لعل یار می بندد لب پیاله دهان خمار می بندد ز جوش باده خم از جای خویشتن نرود جنون چه طرف ازین…
زبان شکوه من چشم خونفشان من است
زبان شکوه من چشم خونفشان من است چو طفل بسته زبان گریه ترجمان من است مرا به حرف کجا روز حشر بگذارد؟ ز شرم حسن…
زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را که رو بر خاک مالد پرفشانی بسته بالان را چو نتوانی شدن شیرازه جمعیت خاطر مده زحمت…
زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را
زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را بلندی حجت عجزست بازوی شناور را به خون دل میسر نیست از دل آرزو شستن به آب تیغ…
زبان مار بود خار آشیان فراق
زبان مار بود خار آشیان فراق که باد جلوه گه برق، خانمان فراق چو آفتاب زبانهای آتشین خواهم که الامان زنم از تیغ بی امان…
زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک
زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک هزار چشمه حیوان بود روان درخاک ریاض جود همان روز بی طراوت شد که کرد ریشه قارون…
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا لب خموش به دارالامان رساند مرا ادا چگونه کنم شکر آه را، کاین تیر ز یک گشاد…
زبستگی دل آگاه شادمان باشد
زبستگی دل آگاه شادمان باشد که لال را ز ده انگشت ترجمان باشد شکسته پایی من برفلک گران باشد پیاده هر که رودبار کاروان باشد…





