ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده

ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده ز هاله خوبی مه پای در رکاب شده خطی که روی بتان را برآورد ز حجاب مه…

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را

ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را به از خاکستر خود نیست مرهم، داغ آتش را ز خط گفتم رخش پنهان شود از…

ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست

ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست ز برق حسن، سیاهی بر این نگین ننشست به گرد راه تو بیباک، چشم بد مرساد! که…

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟

ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ نمک بیهوشدارو زین می پرزور می گردد زداغ عشق سر تا پای من چشم بصیرت شد…

ز خلوت برنمی آیی چه حاصل

ز خلوت برنمی آیی چه حاصل به چشم تر نمی آیی چه حاصل ندارد حسن منظر بهتر از چشم به این منظر نمی آیی چه…

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را

ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را حریف خیره چشمان نیست حسن شرمناک تو مکن…

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است

ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است ز کوه سر زدن آفتاب نزدیک است شراب روشن اگر روی در زوال آورد خوشم که سر زدن…

ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی

ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی الف را هیچ حرفی برنمی آرد ز رعنایی نمی گردد حجاب بحر وحدت موجه کثرت نمی آرد…

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک

ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک به فتنه جنبش مژگان او زبان می داد دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیاد وظیفه قفسم را…

ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است

ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است قرارگاه دل بیقرار نزدیک است ز غفلت تو ره کوی یار خوابیده است وگرنه بحر به…

ز خود برآ که نسیم بهار می آید

ز خود برآ که نسیم بهار می آید سبکروی ز سر کوه یار می آید ز بوی خون گل ولاله می توان دریافت که از…

ز خود برآمدگان رستگار می باشند

ز خود برآمدگان رستگار می باشند ز داروگیر جهان برکنار می باشند ز دل غبار هوس دور کن که مهرویان هلاک آینه بی غبار می…

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟

ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟ بریده ام ز جهان، با ثمر چه کار مرا؟ درین جهان به مرادی کز آن جهان…

ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم

ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم جدا ز بحر این جو را نمی دانم نمی دانم اگر چه پیرهن در مصر…

ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟

ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟ به خود رسیده چه حاجت به همنشین دارد؟ ز آسیای فلک بار برده ام بیرون مرا…

ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما

ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما شکسته دل نشود ز انقلاب شیشه ما اگر شکنجه کنندش به آب تلخ، کند ز کیمیای قناعت…

ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم

ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم چو خواهد گشت آخر بیستون لوح…

ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد

ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد دل پیاده خود را سوار خواهم کرد میان راه چو عیسی نمی کنم منزل ازین گریوه به همت گذار…

ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست

ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی سبو…

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید فقیر…

ز داغ نیست محابا به درد ساخته را

ز داغ نیست محابا به درد ساخته را که آتش است گلستان، زر گداخته را چنان به عهد تو آیین سرکشی شد عام که در…

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است

ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است ز چشم شیر، نیستان من چراغان است دلی که نقش تعلق به خود نمی گیرد اگر به…

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست

ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست ز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست درین زمانه چنان راه فیض مسدوست که از شکاف دل امید…

ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن

ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن ز لفظ تازه دشوارست معنی را جدا گشتن گل این باغ، آغوش از لطافت برنمی دارد…

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم

ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم گران محمل تر از خواب است شبگیری که من دارم کند خون در جگر بسیار نعمتهای…

ز درد چهره محال است مرد زرد کند

ز درد چهره محال است مرد زرد کند چه لایق است که اظهار درد مردکند ز درد نیست اگر زیر تیغ آه کشم که هر…

ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟

ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟ که آب زندگی آتش بود سمندر را می شبانه به کیفیت صبوحی نیست چه نسبت است به…

ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد

ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد ز گلخن آینه تار باصفا گردد یکی هزار کند شوق را جدایی اصل که قطره سیل…

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا

ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا در آفتاب قیامت برشته اند مرا دل از مشاهده من کباب می گردد به آب چشم یتیمان…

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن ز غفلت روی دست فربهی…

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد زمین سوخته روشن به یک شرر گردد چنان که می شود آتش بلند از دامن ز…

ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم

ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم ز روی تلخ دریا دامن از وصل گهر چیدم میزان نظر سنگین تر آمد پله خوابم چو…

ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است

ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است ز جستجوی دوا بی نیاز ساخته است ادا چگونه کنم شکر درد بی درمان؟ که از طبیب…

ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را

ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را ز شیرینی به حلوا احتیاجی نیست جنگش را به بال عاریت حاشا که تیرش سر فرود آرد سبکدستی…

ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری

ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری نمی سازد خنک بیمار را دل شمع کافوری به امید نگاهی خاک ره گشتم، ندانستم که…

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش

ز دل برون نرود چشم آشنا رویش سری به دامن مجنون نهاده آهویش فکند از سر گردنکشان عالم خاک کلاه عقل، تماشای طاق ابرویش ز…

ز دل خیال میانش بدر نمی آید

ز دل خیال میانش بدر نمی آید ز لفظ معنی پیچیده بر نمی آید نظر ز عارض او برنمی توانم داشت بهشت اگر چه مرا…

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن

ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن ازین یک قطره خون صد نامه انشا می توان کردن اگر روی دلی از کارفرما…

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند

ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند نشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند اگر چه خانه دل را به آب گریه رساند نشد…

ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟

ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟ که ساخت شعله سویدای دل سپند ترا مگر ز خاک شهیدان عشق می آیی؟ که دست و پای…

ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن

ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن به شاخ گل ز ادب نیست آشیان کردن چو بوی گل ز در بسته می رسد به مشام…

ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت

ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت شکست در جگرم سوزن و مسیحا رفت ز داغ سینه، سیاهی فتاد و می سوزم که…

ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را

ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را که نقش راست نسازد سیاه روی نگین را به پیچ و تاب کمر نیست رحم کوه سرین را…

ز راه صلح مهیای جنگ می آید

ز راه صلح مهیای جنگ می آید ز مومیایی او کار سنک می آید امید رحم بود کفر ازان خدا ناترس که گر به کعبه…

ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم

ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم نسیم صبح از بوی که بیمارست می دانم نبیند ماه ماه از شرم در آیینه…

ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم

ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم فتاده است تزلزل به چار ارکانم شده است نقد قیامت مرا از پیریها عصا صراط من…

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته

ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته همای از سر این مشت استخوان رفته دو دولت است که یکبار آرزو دارم تو در کنار…

ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد

ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد بنای صبر و شکیب و قرار رفت به گرد ز بیقراری، سنگی به روی سنگ نماند تو…

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را

ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را چو پشت سر نباشد عذرخواهی زشت رویان را ز دست عقل دور اندیش کاری برنمی آید مسخر…

ز روشنی جگر داغدار دارد شمع

ز روشنی جگر داغدار دارد شمع ز راستی مژه اشکبار دارد شمع چراغ روز ندارد ز پرتو خورشید خجالتی که ز رخسار یاردارد شمع تمام…

ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است

ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است جلال حسن ز روی جمال معلوم است صفای روح عیان گردد از تن خاکی قماش آب زلال از…

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن

ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن شبستان جهان گردید ازان سیمین بدن روشن شهید عشق مستغنی ز شمع دیگران باشد که سازد خاک…

ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را

ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را که چندین عقده در کار از سپند افتاد آتش را مرا در وادیی می جوشد از دل…

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد

ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد بیار باده که طشت خرد ز بام افتاد حباب وار به سرگشتگی مثل گردد سفینه ای…

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت

ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت قیامت از لب چون پسته تو شور گرفت نقاب شرم چو از روی آتشین برداشت کلیم دست…

ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را

ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را مکن زنهار بی شیرازه دلهای پریشان را دهان شکوه ما را به حرفی می توان بستن به…

ز روی نو خط دلدار جان بیاساید

ز روی نو خط دلدار جان بیاساید چو ماه پرده نشین شد کتان بیاساید قرار نیست به جایی بلند همت را چگونه از حرکت آسمان…

ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت

ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت ز نیش، چاشنی نوش من بلندی یافت نفس به سینه صبح سخن گره شده بود چو مشرق…

ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا

ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا درین ابر سیه آن برق جولان می شود پیدا محبت می کند ظاهر عیار طاقت دلها…

ز زلف او دل عشاق را محابا نیست

ز زلف او دل عشاق را محابا نیست کبوتران حرم را ز دام پروا نیست مکن سپند مرا دور از حریم وصال که بیقراری من…

ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری

ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری ز خال مشکبو آهوی مشکین است پنداری چنان شد از شراب لعل رنگین چشم مخمورش که هر مژگان…

ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری

ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری سر هر موی بر تن نیش خونخوارست پنداری ندارد اختیاری در گرستن چشم پرخونم به دست رعشه…

ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد

ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد مرا به رنجش بیجا ز جای نتوان برد ز بوی پیرهن مصر بی دماغ شود صبا که…

ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست

ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست که مادر و پدر غم، وجود فرزندست دل درستی اگر هست آفرینش را همان دل است که…

ز سادگی است تمنای سود ازین مردم

ز سادگی است تمنای سود ازین مردم که شد به خاک برابر وجود ازین مردم بغیر آبله دل که غوطه زد در خون کدام عقده…

ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا

ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا شرار زنده دل از آهن (و) خارا شود پیدا جهد پیوسته نبض موج در دریای پرشورش دل…

ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم

ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم که زیر تیغ حوادث همین سپر دارم چو تخم سوخته از خاک بر نمی آید سری که من…

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها

ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها هما را استخوان در لقمه باشد مغز نعمت ها شکست عشق را از صبر بر خود…

ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را

ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را رسانیده است حسن او به جایی دلفریبی را که…

ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را

ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را ز بلبل مطرب رنگین کلام آورد مستان را مکرر بود وضع روز وشب، آن…

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز ز خط پشت لبت زنده می شود دلها چنین…

ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش

ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش زسیر و دور من سرگشته چون گرداب شد آتش به داغ ازروی آتشناک او خوش می کنم…

ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع

ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع به دست شعله بود اختیار گریه شمع ز خاک سوخته پروانه را برانگیزد بنفشه وار، هوای بهار گریه…

ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع

ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع که خویش را نکند آب در گلستان جمع مرابه غنچه درین باغ رشک می آید که بهر پاره…

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست

ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست غبار خاطر ارباب فقر اکسیرست به غیر آه نداریم در جگر چیزی متاع خانه ما چون…

ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید

ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید نسیم خلد ز آتش برون نمی آید چه دیده است خدنگت ز سینه گرمم که از قلمرو…

ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا

ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا که در دل هر چه پوشیده است، گردد از جبین پیدا نسازد پرده شب، گوهر…

ز سینه غم به می ناب می توان چیدن

ز سینه غم به می ناب می توان چیدن گل نشاط ازین آب می توان چیدن (چراغ عیش به می زنده می توان کردن گل…

ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت

ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت فغان که تشنه ما در کنار زمزم سوخت گذشت پرتو روی تو بر بساط چمن عقیق لاله…

ز شرم قد بلند تو آب گردد سر

ز شرم قد بلند تو آب گردد سر به زیر خاک نهان از حجاب گردد سرو در آن چمن که نهال تو جلوه گر گردد…

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش زخون صید اگر صحرا شود دریا،چه…

ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد

ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد مرا ز گرمی پرواز بال و پر سوزد چو لاله می شود از باد صبح روشنتر چراغ هرکه…

ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد

ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد که ره به گریه بی اختیار می بندد؟ اگر تو در نگشایی به روی من از ناز…

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم

ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم سر شوریده منصور را بر دار می بستم من آن روزی که در عشق سخن…

ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ

ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ که می شود چو نمکسود شد کباب لذیذ به کام نشائه شناسان شیوه معشوق بود چو تلخی…

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری

ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری زبان در کام او بادام در قندست پنداری به پیچ و تاب طی می گردد ایام حیات من رگ…

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم امیدوار نباشم چرا به آزادی دل رمیده و دام گسسته…

ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد

ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد در آفتاب قیامت پناه پیدا شد ز خط به چهره لغزنده تو دلشادم که دست پیچ برای…

ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار

ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار ز سبز کرده خود آب رادریغ مدار نگاه تشنه لبان شیشه در جگر شکند ازین سفال می ناب…

ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی

ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی حدیث راه بسیارست از منزل چه می پرسی؟ خدا داند دل آواره ما…

ز عشق در اگر نور آشنایی هست

ز عشق در اگر نور آشنایی هست به زیر خاک هم امید روشنایی هست حریم وصل محال است بی قریب بود که هر کجا که…

ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد

ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد ز چشمه گهر شاهوار آب نخورد منم که رنگ ندارم ز روی گلرنگش وگرنه لعل چه…

ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی

ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی یکی هزار شد چون شود هزار یکی ز آشکار و نهانی که می رسد به نظر…

ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن

ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن قرار در دل دریا نمی توان کردن ز صدق شد دهن صبح پر ز خون شفق به حرف…

ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا

ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا به باغ خلد ز هر داغ روزنی است مرا چرا به عقل ز دیوانگی پناه برم؟ که…

ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟

ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟ در آتشم ز پر و بال خود، چراغ کجاست؟ گرفته هوش گریبان من، پیاله چه شد؟…

ز عمر باج ستاند می دو ساله ما

ز عمر باج ستاند می دو ساله ما به آفتاب شبیخون زند پیاله ما ز بی قراری ما دردسر کشد بالین شبی که دختر رز…

ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت

ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت ستاره محو شد و چشم من به خواب نرفت چگونه بی لب او عیش من شود شیرین؟…

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد

ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد زعجز من دلیر آن کس که می گردد نمی داند که پشت دست…

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل

ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل عنان گسسته تر از موجه سیراب شدم تو از نظاره رخسار خود مشو غافل که من ز…