ز ابر تربیت روزگار نومیدم

ز ابر تربیت روزگار نومیدم چو تخم سوخته از نوبهار نومیدم ز وصل گل نبود خارپا چنان نومید که من ز وصل تو ای گلعذار…

ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود

ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود کدام ذره شنیدی که آفتاب شود فسردگی است عنان تاب سالک از مقصود گره به سینه نگردد دلی که…

ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را

ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را سبکروحی فزون از حمل عیسی گشت مریم را بهشت جاودان خواهی، به دل خوردن قناعت کن…

ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد

ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد کمانی را که تیر از خانه خیزد این چنین باشد کند در پرده مه سیر خورشید…

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند

ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند زگل آخر به دست گلفروشان خار می ماند به آزادی توانگر شو که در ایام بی برگی…

ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه

ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه به تیغ، رشته عمرش کند قضا کوتاه! کجا به دامن آن قبله مراد رسد؟ که هست…

ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون

ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون چون گل از دست تو بی خواست زر آید بیرون کف خاکستر از سوختگان پیدا نیست…

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را

ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید که ناز…

ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟

ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟ اثر در دل ندارد گریه ای کز توتیا خیزد ازان بر آسمان ساید سرش از سرفرازیها…

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را

ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را که چشم شیر نگهبان بود نیستان را مجوی آب مروت ز چرخ سفله نهاد که دود آه…

ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است

ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است دهان پسته پر از خون دل ز خندانی است به آب تیغ توان شست تا ز هستی دست…

ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست

ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست ز خامکاری این میوه شاخسار شکست ادب گزین که چو منصور هر که شوخی کرد ادیب عشق سرش…

ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد

ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد ز عارض تو نظر آب آفتاب دهد مدار شرم توقع ازان حیانا ترس که بوسه برلب پیمانه بی…

ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد

ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد زفیض سیر چشمی سنگ گوهر می تواند شد صدف گر لب برای قطره پیش ابر نگشاید زحفظ…

ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را

ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را کند بر دود صبر آن کس که می افروزد آتش را فلک با مردم ممتاز خصمی بیشتر…

ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟

ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟ نسیم، بال و پر سرکشی است آتش را به خط تسلی ازان لعل آبدار شدم که خاک…

ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد

ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد ازین کلید دو صد در به روی من وا شد شکست از می روشن خمار من ساقی…

ز آه من دل سنگین یار می لرزد

ز آه من دل سنگین یار می لرزد ز برق تیشه من کوهسار می لرزد به راز عشق دل بیقرار می لرزد محیط بر گهر…

ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من

ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من ز شوخی می کند چون زلف خود بازی به آه من به استغنا دل از عاشق…

ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد

ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد دل آهن زبرق تیشه من آب می گردد درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمی داند…

ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید

ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید به دود تلخ، اشک از دیده مجمر نمی آید مگر یاقوت سیرابش به داد من رسد،…

ز باده توبه در ایام نوبهار مکن

ز باده توبه در ایام نوبهار مکن به اختیار، پشیمانی اختیار مکن به استخاره اگر توبه کرده ای زاهد به استخاره دگر زینهار کار مکن…

ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد

ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد اگر بخیل به مستی کریم می گردد به جد و جهد اگر گرگ گوسفند شود شریر هم…

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد

ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد زقطره های عرق گلستان دیگر شد نظر ز روی عرقناک او دهم چون آب که قطره قطره مرا…

ز باده حالت فرزانه می توان دانست

ز باده حالت فرزانه می توان دانست حریف را به دو پیمانه می توان دانست فروغ حسن درین انجمن نمی ماند ز بیقراری پروانه می…

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد پدر خجلت کشد ز اعمال…

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را

ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را رگ ابری کند شیرازه این جمع پریشان را دل شوریده را گفتم خرد از عشق باز آرد…

ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟

ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟ که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را چنین گر عشق در…

ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟

ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟ به هیچ و پوچ دل خویش چند آب کنیم؟ نظر چگونه به روی تو بی حجاب کنیم؟…

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم

ز بردباری ما خوار و زار شد عالم ز کوه طاقت ما سنگسار شد عالم بس است سلسله جنبان نسیم دریا را ز بیقراری ما…

ز بردباری من موج می شود لنگر

ز بردباری من موج می شود لنگر ز خاکساری من صدر آستان گردد فلک ز بار غم من به خاک بندد نقش زمین ز بال…

ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد

ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد ز عارض تو چراغ بهار روشن شد چراغ گل که از وچشم باغ روشن بود ز…

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری

ز برگریز، دل بی قرار ازان داری که غافلی ز بهاری که در خزان داری برآوری ز گریبان رستگاری سر اگر ز دامن شبها خط…

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون

ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون ز پای گل به صحرا خارخارم می کشد بیرون ز عشق آهنین دل در کدامین پرده بگریزم؟…

ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را

ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را به فکر گردباد افتاد هر کس دید مجنون را به این تمکین اگر بیرون خرامد لیلی…

ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است

ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است هزار مرتبه در پای قاتل افتاده است چو گردباد به گرد سر زمین گردم که به…

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب

ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب توان مقام مرا یافتن به بوی شراب گل امید من آن روز رنگ می گیرد که…

ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من

ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من ز دامنگیری او جوی خون شد آستین من به این طالع چرا از دوستان من راستی…

ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد

ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد نهفته در جگر سنگ چون شرارم کرد برس به داد من ای ساقی گران تمکین که…

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست! شود شکستگی ماه از آفتاب درست شکسته بندی دل، کار…

ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست

ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست گرفته آینه بر کف در انتظار خودست به داغ ذره دل نازک که خواهد سوخت؟ چنین…

ز بوستان تو عشق بلند می گویم

ز بوستان تو عشق بلند می گویم چو شبنم از گل روی تو دست می شویم نمی توان دل مردم ربود و پس خم زد…

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت

ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت که خاک مشک تر و داغ لاله عنبر گشت ز شرم سبزه خط تو، طوطی خوش حرف…

ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم

ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم ز برق شیشه می آب می شود سنگم چرا دلیر نباشد غنیم در جنگم که تا به شیشه…

ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه

ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه به کام تلخی دشنام می دهد بوسه چو جام پشت لب یار تا ز خط شد…

ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان

ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان که سازم درد را از قدردانی از نظر پنهان همان خون می چکد از شکوه دوری…

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم میان نغمه سنجان چمن آن عندلیبم من که…

ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من

ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من وگرنه همچو نخل طور آتش می چکید از من ز بی دردی دلم شد پاره ای…

ز بی قراری من می کند سفر بالین

ز بی قراری من می کند سفر بالین ز دست خویش کنم چو سبو مگر بالین همان ز پستی بالین نمی برد خوابم ز گرد…

ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم

ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم برای گریه چو طفلان بهانه می طلبم شده است سنگ نشان دل ز بی پر و بالی…

ز بیم خار خورد در لباس دایم خون

ز بیم خار خورد در لباس دایم خون چو گل کسی که درین باغ دامنی دارد ز دوستان گرامی که می رود به سفر؟ که…

ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم

ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم میان بحر ز بیم کنار می لرزم یکی است نسبت هجران و وصل با دل من به…

ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم

ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم ز چشم پاک با خورشید هم بستر شود شبنم به از همصحبت شایسته اکسیری نمی باشد…

ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم

ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم ازین بیهوده گویان خانه زنبور شد گوشم شنیدم پوچ چندان زین سبک مغزان بی حاصل که پوچ…

ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا

ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا که ماه از نور خورشید بلند اختر شود بینا نبرد از چشم سوزن قرب عیسی عیب کوری…

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف

ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف کند به ابر گهر بار لب فراز صدف کمند جذبه ارباب حاجت است کرم که ابر را کند از…

ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون

ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون که تیر راست جهد صاف از کمان بیرون حضور خانه خود مغتنم شمار که تیر به زور می…

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم

ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم چه گستاخم که خون شبنم از خورشید می خواهم به صد لب چون نخندد بخت بر…

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست به مجلسی که در او داروگیر منعی است اگر بهشت…

ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم

ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم ز مهد غنچه چون گل با دل صد چاک بر خیزم نه سروم کز رعونت…

ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد

ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد ز پیش راه تو چون گرد آسمان خیزد ز فکر روی تو روشن شد آنچنان دل من که…

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد

ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد گل ستاره چو برگ خزان فرو ریزد حلال باد بر آن شاخ گل خودآرایی که نقد خود به…

ز جلوه تو دل روزگار می ریزد

ز جلوه تو دل روزگار می ریزد بنای صبر و شکیب و قرار می ریزد دوام حسن ترا نیست نسبتی با گل به پای سرو…

ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو

ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو نگاهداری دل کن، پی نگاه مرو دل دو نیم نداری به گوشه ای بنشین به لافگاه محبت به…

ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم

ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم ز معنیهای رنگین باده پیمانه خویشم نیم پروانه تا برگرد شمع دیگران گردم که من از شعله آواز…

ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم

ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم بهشتی از دل دیوانه در بغل دارم ز تیر ناز تو دایم چو سینه ترکش شب دراز…

ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها

ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها ز عقل پا به رکاب سفر شوند روانها چرا ز عشق تو پیرانه سر جوان نشوم من؟…

ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من

ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من ز زور باده به سنگ آمده است شیشه من ازان خورند به تلخی شراب ناب مرا…

ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد

ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد ز فیض اشک گلم از کنار می خیزد چنین که گوشه ابروی صیقل است بلند کجا ز…

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش

ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش چسان دل دارد خط را کاین چنین استاد بررویش ؟ رمیدن جمع با خواب گران هرگز نمی…

ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی

ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی ز مرغان سخنگو هم شود هندوستان خالی به قدر درد اگر می ساختم دل از فغان…

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد

ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد سرود بزم تو جز نغمه سپند مباد گشاد کار جهان در گشاده رویی توست ز تنگ گیری…

ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست

ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست به هیچ وجه به درگاه قرب راهش نیست ز آه سرد بود بادبان کشتی دل به…

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را

ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را مکن شیرازه صحبت، کمند وحدت خود را غبار خاکساری دور باش چشم بد باشد گرامی دار…

ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟

ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟ که دارد غمزه ای گیرنده تر از خون مظلومان نیفتد هیچ کافر بر زبان ناصحان یارب! مرا کردند…

ز چهره تو نظرها پرآب می گردد

ز چهره تو نظرها پرآب می گردد ز آتش تو جگرها کباب می گردد اگر به لب ز سر شیشه پنبه برداری ز یک پیاله…

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد

ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد ز جلوه تو قیامت حساب بردارد نصیب سوختگان می رسد ز پرده غیب همیشه آبله آب از…

ز چهره تو نگه داغدار برگردد

ز چهره تو نگه داغدار برگردد نسیم، سوخته زین لاله زار برگردد کجا به دست من افتد، که پنجه خورشید ز طرف دامن او رعشه…

ز چهره حال دل زار من عیان باشد

ز چهره حال دل زار من عیان باشد که از شکستن دل رنگ ترجمان باشد ز عمر رفته مراآه حسرت است نصیب که گرد لازم…

ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟

ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟ فرات را ز شهیدان کربلا چه خبر؟ تمام عمر به بیگانگان برآمده ای دل ترا ز سخنهای…

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند

ز حرف بر لب شیرین او اثرماند که دیده نقش پی مور بر شکر ماند نثار سوختگان ساز خرده جان را که چون به سوخته…

ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟

ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟ که هست مرهم کافور، جان سوخته را ز بس که اهل سعادت گرسنه چشم شدند هما به…

ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی

ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی سفینه ای است که گردیده است دریایی مرا چو سایه نهالی که می کشد بر خاک خبر ز سایه…

ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا

ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا که از گرانی جان، کوه بر دل است مرا به صد امید به نخل تو کرده ام…

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است

ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد…

ز خال روز سیاهی که داشتم دارم

ز خال روز سیاهی که داشتم دارم ز زلف رشته آهی که داشتم دارم رسید اگر چه به پایان چو شمع هستی من ز اشک…

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم

ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم همه از مار و من از مهره این مار می ترسم بلای مرغ زیرک دام زیر…

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم

ز خال گوشه ابروی یار می ترسم ازین ستاره دنباله دار می ترسم چو مهره در دهن مار می توانم رفت از آن دو سلسله…

ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا

ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا سیاه خیمه لیلی است دود آه مرا ز داغ زیر نگین من است روی زمین ز اشک و…

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود به اختیار نه بی اختیارآمده بود شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود به مدعای من دل فگار…

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها

ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها که می سازد زبان برق کوته خوشه چینی ها تلاش صدر کمتر کن که در…

ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟

ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟ که در پیراهن آیینه جوهر خار می گردد خجالت می کشم از نامه های بی جواب خود…

ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز

ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز امید ،مزرع آمال راکند سرسبز بهارحسن تو افتاده آنقدرتردست که تخم سوخته خال را کندسرسبز کسی به…

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب به چشم آینه از توتیا نیامد آب ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد شود ز…

ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد

ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد غبار خط او خاک مراد خاکساران شد برآرد در دل شب آب حیوان دست جان بخشی…

ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما

ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما جواهر سرمه ای می خواست چشم اشکبار ما اگر چه بی صفا گردد ز گرد آیینه…

ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی

ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی ستم به روز من و روزگار خود کردی همان ز ماه تمام تو نور می بارد…

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد

ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد بهار نشأه این باده را دوبالا کرد گره ز غنچه پیکان گشودن آسان است دل گرفته ما…

ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد

ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد ز داغ، حسن دگر لاله زار پیدا کرد ز خط کشید رخش گرد خویش دایره ای فغان…

ز خط طراوت رخسار یار می بینم

ز خط طراوت رخسار یار می بینم صفای آینه را از غبار می بینم کدام سوخته جان گشته است گرد سرت که ماه روی ترا…