دیوانه را به دامن صحرا که می برد

دیوانه را به دامن صحرا که می برد طفل یتیم را به تماشا که می برد مکتوب خشک سلسله پای قاصدست موج سراب را سوی…

دیوانه خموش به عاقل برابرست

دیوانه خموش به عاقل برابرست دریای آرمیده به ساحل برابرست گردی که خیزد از قدم رهروان عشق با سرمه سیاهی منزل برابرست دارد به چهره…

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را

دیوانه کرد سبزه خطت بهار را در خاک و خون کشید رخت لاله زار را هر موی دلفریب تو شیرازه دلی است متراش زینهار خط…

ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد

ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد استخوانم سر پیوند همایی دارد منزل ماست که چون ریگ روان ناپیداست ور نه هر قافله ای راه…

ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست

ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست تا که را از خاک بردارد دل خودکام دوست ماه تابان کیست تا گیرد ازان رخسار نور؟…

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود

ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود گرد را هم سرمه سای ناله زنجیر بود این زمان منزل پرستم، ورنه چندی پیش ازین نقش پای…

ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید

ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید سینه خم امن شد از جوش، تا صهبا رسید رفته بود از رفتن گل شورش ما کم شود…

ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد

ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد لذت آوارگی بر من زمین را تنگ کرد نیست آسان سینه روشن کردن از گرد ملال صبح…

راز دل را می توان دریافت از سیمای ما

راز دل را می توان دریافت از سیمای ما نشأه می تابد چو رنگ از پرده مینای ما قهرمان عدل چون پرسش کند روز حساب…

راحت کونین در زیر سر بیگانگی است

راحت کونین در زیر سر بیگانگی است هست اگر دارالامانی کشور بیگانگی است از ریاض آشنایی خاطر خرم مجوی این گل بی خار در بوم…

راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما

راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما آب و رنگ گوهر از گنجینه می یابیم ما عینک بینایی ما دوربین افتاده است…

راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن

راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن ورنه آسان است اخگر در گریبان داشتن گوی توفیق از خم چوگان گردون بردن است گوشه کردن از…

راز عاشق از لب خاموش می آید برون

راز عاشق از لب خاموش می آید برون دود زود از آتش خس پوش می آید برون از رگ ابری پر از گوهر شود چندین…

راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد

راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد شورش دیوانه را زنجیر بیرون می دهد نیست از سنگین دلیها گر نگریم در وداع زخم تیغ…

راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون

راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون دانه سوخته از خاک نیاید بیرون لفظ پیچیده به زنجیر کشد معنی را دل ازان طره پیچاک نیاید…

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست زین چه حاصل که رخ یار مرا در نظرست؟ چشم…

راز نهان ز سینه در انداز جستن است

راز نهان ز سینه در انداز جستن است از زور باده شیشه ما در شکستن است گفتن به آه درد دل خود ز بیکسی مکتوب…

رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست

رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست ما نه از راه بخیلی رد سایل کرده ایم از دهان گاز صد زخم نمایان خورده ایم تا…

راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟

راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟ تیر کج باعث آرام نشان می گردد برق اگر پای درین وادی خونخوار نهد از نفس سوختگی…

راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم

راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم بوسه واری جا درآن کنج دهن می خواستم درلباس اظهار مطلب شاهد تردامنی است باتو خود…

راه خوابیده رسانید به منزل خود را

راه خوابیده رسانید به منزل خود را نرساندی تو گرانجان به در دل خود را تا چو گرداب توان ریشه رسانید به آب همچو کشتی…

راه مقصود طی از آبله پا نشود

راه مقصود طی از آبله پا نشود گره از رشته به دندان گهر وا نشود محفل آرای سخن را طرفی در کارست طوطی از آینه…

راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد

راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد در یک نفس جنون سبکبال می پرد چشم گرسنه را نکند سیر جمع مال در خرمن…

ربوده است مراذوق جستجوی دگر

ربوده است مراذوق جستجوی دگر برون ز شش جهت افتاده ام به سوی دگر مرابه سوختگان رهنما شوید،که نیست دماغ خشک مرا سازگاربوی دگر میسرست…

ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر

ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر گران چو خواب به چشمم بودخیال دگر زخشم وناز فزون می شود محبت من که هر جلال بود…

رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است

رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است پله معراج در افکندگی پوشیده است ابر رحمت را کند اشک ندامت مایه (دار) آبروی عفو در شرمندگی پوشیده…

رتبه خال تو مشک ناب ندارد

رتبه خال تو مشک ناب ندارد نقطه شک حسن انتخاب ندارد سینه بی داغ آب وتاب ندارد خانه بی روزن آفتاب ندارد فکر عمارت غبار…

رتبه بال پری باشد پر تیر ترا

رتبه بال پری باشد پر تیر ترا شوخی چشم غزالان است زهگیر ترا می شود سرسبز از عمر ابد، آن را که کشت داده اند…

رتبه خط تو بالغ نظران می دانند

رتبه خط تو بالغ نظران می دانند قدر یاقوت تو روشن گهران می دانند شیوه چشم ترا اهل نظر می یابند نشأه حسن ترا بیخبران…

رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد

رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد بگذارید که آوازه جنت شنود روزگاری است که تصدیق نمی باید کرد اگر از صبح کسی حرف صداقت شنود نیست…

رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است

رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است خار خشک و مژه اشک فشان هر دو یکی است گل بی خار در آنجاست…

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است

رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه دست خالی بر دل محتاج می باشد گران چون نداری…

رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست

رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست ریشه کرده است آشیان ما چو سنبل در چمن بلبل ما را…

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما

رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما آیینه تیره روز ز روی سیاه ما هر قطره ای که در صدف ابر رحمت است چون مهره…

رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من

رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من حصار آهن من گشت شیشه جانی من ز خار سبز به رهرو نمی رسد آسیب ز کامرانی خصم…

رخ برافروخته دیگر به نظر می آیی

رخ برافروخته دیگر به نظر می آیی از شکار دل گرم که دگر می آیی؟ از صدف گوهر شهوار نیاید بیرون به صفایی که تو…

رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد

رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد زدرد عشق تو رنگ خزان دگرگون شد زجوش حسن تو شد تنگ آنچنان گلزار که گل ز رخنه…

رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟

رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟ که بردارد زیوسف چشم و راه کاروان بیند چراغ پرده در را پیش پا تاریک می باشد…

رخ تو در دل شبها اگر سفید شود

رخ تو در دل شبها اگر سفید شود عجب که ماه ز خجلت دگر سفید شود چو نیست سوخته ای تا دهد حیات مرا چرا…

رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد

رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد ز صبح ساغر زرین آفتاب نگیرد به خون خلق ازان تشنه اند لاله عذاران که خون شبنم گل کس…

رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر

رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را زخون ناحق آن روی…

رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم

رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم خویش را در گوشه آن چشم جادو می کشم می کند موج سرابش کار تیغ آبدار…

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد

رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری شکر لب…

رخسار او ز می چو عرقناک می شود

رخسار او ز می چو عرقناک می شود هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود افزود آب ورنگ لبش از غبار خط…

رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد

رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد کشتی از خشکی به دریای گهر خواهیم برد راه بی پایان و ما بی برگ و همراهان خسیس…

رخسار تو روز سیه ریش ندیده است

رخسار تو روز سیه ریش ندیده است زلف سیهت مفلسی دل نکشیده است بر برگ گلت گرد کسادی ننشسته است دنبال خریدار، نگاهت ندویده است…

رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد

رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد نظاره زلف تو پریشان نظرم کرد امید نجات من ازان زلف به خط بود سر زد خط…

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال

رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال درگوش آفتاب کشد حلقه زوال فارغ زرشک آینه وآب کرده است عشاق را نظاره آن حسن بی مثال…

رخصت بوسه اگر از لب جامی داری

رخصت بوسه اگر از لب جامی داری تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری سرفرازان جهان جمله سجود تو کنند در حریم دل اگر راه…

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است

رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است شبنم برای تازگی گلستان بس است حال مرا زبان نکند گر بیان درست رنگ شکسته، درد مرا…

رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز

رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز می کشد آب ازجگرها دانه خالش هنوز شاهبازغمزه اش راگرچه خط دربوته کرد در کمین سینه کبک…

رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم

رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم نیست ممکن که اثر در دل در دل آن ماه کنم به کشیدن دل خود چون تهی…

رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند

رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند خون گرمم ریشه در فولاد چون جوهر کند مهر خاموشی چه سازد با دل بیتاب من؟ سنگ…

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد

رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد زرهی نیست که بتوان به قبا پنهان کرد این طراوت که گل روی ترا داده خدا…

رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم

رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم دلی چون دیده قربانیان آسوده می خواهم زبانی سر به مهر خامشی چون غنچه پیکان سری…

رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده

رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده دگر به هر که دلت می کشد پیاله بده نمی دهی قدح بی شمار اگر ساقی شمار…

رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست

رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست قالب تهی ز سنگ کند هر سبو که هست نتوان به هر دو دست سر خود نگاهداشت…

رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو

رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو وقت قمری خوش که بر سرمی کشد، مینای سرو در گلستانی که شمشاد تو آید در خرام…

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست

رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست گر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست دیده امیدش از خواب پریشان ایمن است هر…

رزق ملایک است نوای رسای ما

رزق ملایک است نوای رسای ما چون می شود بلند نگردد نوای ما؟ با آن که عمرهاست ازان بزم رفته ایم بتوان سپند سوخت ز…

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست

رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست فتح باب من ازین میخانه جز خمیازه نیست آه کز بی حاصلیها آنچه می ماند به من…

رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود

رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود فارغ از چین جبین موجه دریا بود از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از…

رزق وسیع در قدم میهمان توست

رزق وسیع در قدم میهمان توست هر کس که میهمان تو شد میزبان توست نعمت شود زیاده به قدر زبان شکر نخلی است این که…

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را

رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را که عشاق از خدا خواهند تقریب جدایی را مرا سرگشته دارد چشم بی پروا نگاه او…

رستم کسی بود که برآید به خوی خویش

رستم کسی بود که برآید به خوی خویش در وقت احتیاج بگیرد گلوی خویش آبی است آبرو که نیاید به جوی باز از تشنگی بسوز…

رساند ابر به جایی گهرفشانی را

رساند ابر به جایی گهرفشانی را که برد کوه غم از سینه ها گرانی را درین دو هفته که در آتش است نعل بهار مده…

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید

رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید گسیخت ریشه این نخل تا به آب رسید به دوستان هوایی مبند دل زنهار که چشم…

رسید خانه زین عاقبت به کام از تو

رسید خانه زین عاقبت به کام از تو هلال یکشبه اش شد مه تمام از تو چه نسبت است به خورشید رنگ روی ترا؟ که…

رسید صبر به فریاد بینوایی ما

رسید صبر به فریاد بینوایی ما کلید روزی ما شد شکسته پایی ما عجب که دیده ما سیر گردد از نعمت که ساختند نگون، کاسه…

رسیده است به آفاق صیت دولت ما

رسیده است به آفاق صیت دولت ما تپیدن دل بی تاب ماست نوبت ما کلاه گوشه اقبال ماست بی کلهی گذشتگی ز دو عالم بود…

رسید موسم گل ترک کار باید کرد

رسید موسم گل ترک کار باید کرد نظاره گل روی بهار باید کرد شکوفه وار اگر خرده زری داری نکرده سکه نثار بهار باید کرد…

رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا

رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا به مدعا نرسیدن، رسیدن است اینجا خراب هر که شد، از سیل می شود ایمن علاج مرگ ز جان…

رسیده است به جایی لطافت بدنش

رسیده است به جایی لطافت بدنش که ازنسیم شود داغدار یاسمنش اگر ز نکهت گل پیرهن کند در بر شگفت نیست که نیلوفری شود سمنش…

رسیده است به معراج اوج پستی ما

رسیده است به معراج اوج پستی ما هزار پایه کم از نیستی است هستی ما به هر چه چشم گشادیم، عشق می بازیم گرفت روی…

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق

رشته امید را تا چند پیوندم به خلق تا به کی شیرازه بال و پر عنقا کنم می ربایندش ز دست یکدگر خوبان چوگل من…

رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم

رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم سر برون چون سوزن از جیب مسیحا می کنم چون می نارس امید پختگیها مانع است…

رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد

رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد می شود شوق لب میگون زبوسیدن زیاد می کند دل را پریشان شادی بی عاقبت رخنه در…

رفت آن روز که دامان بهار از دستم

رفت آن روز که دامان بهار از دستم رفت چون برگ خزان دیده قرار از دستم گر چه چون موج ز دریا به کنار افتادم…

رفتم ز راه دل خس و خار گناه را

رفتم ز راه دل خس و خار گناه را کردم به آه همچو کف دست راه را موج کرم به قیمت اکسیر می خرد در…

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم

رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم بر کمر دارم کنون دستی که بر سر می زدم بود طرق قمریان انگشتر پا…

رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست

رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست مرد چبود، می توانم گفت گردی برنخاست زان مسلم شد به گردون دعوی مردانگی کز زمین سفله…

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش

رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش نخل شمعم که بود ریشه من در سر خویش بر نیایم ز قفس گر قفسم را…

رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود

رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود بلبل از ناله فرو بست لب و گل آسود شعله گرمی هنگامه گلزار نشست غنچه شد شهرت…

رفتن گلزار کار مردم بیکاره است

رفتن گلزار کار مردم بیکاره است برگ عیش دردمندان از دل صد پاره است با دل روشن ز اسباب تنعم فارغم بستر و بالین من…

رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است

رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است که قفل بر دهن بسته هیچ کس نزده است دل رمیده به تکلیف برنمی گردد صلا…

رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند

رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند هیچ کس غنچه پیکان به نفس وا نکند از سپر، تیر قضا روی نمی گرداند سیل از خانه در…

رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش

رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش که عمر جاودان بخشد به عاشق مد احسانش سرانگشت سهیل از زخم دندان جوی خون گردد ز…

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست فلاخنی…

رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود

رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود این نقش دلنشین ز مقابل نمی رود گرد کدورت از دل بیرحم گلرخان بی بال…

رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است

رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است زود بر باد رود هر چه به دم پیوسته است استواری طمع از عمر سبکسیر مدار کز…

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد

رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد لطافتهای عالم گرد شد سیب زنخدان شد خط سبزی برون آورد لعل آبدار او که از…

رنگ خط برلعل جانان ریختند

رنگ خط برلعل جانان ریختند خار در پیراهن جان ریختند سبزه خط جوش زد از لعل یار طوطیان در شکرستان ریختند در تماشای تو ارباب…

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش

رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش زجانهای پریشان رشته جان است هرمویش قبای اطلس افلاک شد پیراهن یوسف زبس پیچید درمغز پریشان جهان بویش…

رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد

رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد خدا را سرسری مگذر ز اوراق خزان ما اگر در ملک صورت نیست ما را گوشه ای صائب سواد…

رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت

رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت در آینه صاف تو جوهر نتوان یافت هر موی خط سبز ترا پیچش خاصی است یک حرف…

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت

رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت حرکت در الف آن قامت موزون نگذاشت تا پی ناقه لیلی نشد از دشت سفید هیچ کس…

رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش

رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش ازاشارت آب می گردد هلال غبغبش ازگریبان حیات جاودان سر برزند چون قبا هرکس که درآغوش گیرد یک…

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما چون صبح در محبت خورشید صادقیم این تب برون نمی…

رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا

رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا بهره جز داغ ازین لاله ستان نیست مرا به تهی چشمی خود ساخته ام چون غربال چشم بر…

ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت

ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت فغان که طوطی از آیینه باز میدان یافت ز شبنمش جگر سنگ می شود سوراخ گلی که پرورش…