دل ز احیای شب دیجور روشن می شود
دل ز احیای شب دیجور روشن می شود زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب…
دل روشن از ریاضت بسیار می شود
دل روشن از ریاضت بسیار می شود آهن ز صیقل آینه رخسار می شود از حسن اتفاق ضعیفان قوی شوند پیوسته شد چو مور به…
دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود
دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود تیغ از عریان تنی مردانه در خون می رود گردبادش جلوه فواره خون می کند در…
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد گر نهالی را دهم از چشمه آیینه آب از…
دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد
دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد این خراب آباد آخر آهنین بنیاد شد غیرت عاشق ز کار سخت گردد بیشتر بیستون سنگ…
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش
دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش کور را فرزند بینا می شود غمگین مباش گر ترا از کار کردن فرصت گفتار…
دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر
دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر بر چراغ صبحدم پروانه لرزد بیشتر چون ز می گردد غزال چشم جانان شیر گیر از نیستان…
دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است دانه را از دهن مور گرفتن ستم است خون خود ما به دو چشم تو نمودیم حلال…
دل ز سیر وسلوک بینا شد
دل ز سیر وسلوک بینا شد قطره بر خویش گشت دریا شد یافتم در دل آنچه می جستم خضر من نقطه سویدا شد رنگ می…
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه
دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه چون گل از هر شبنمی آیینه بر زانو منه نام خود را کوهکن کرد از…
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود
دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود چون حباب از خود کند قالب تهی دریا شود قفل دل را نیست مفتاحی بغیر از…
دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من
دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من این زمینی از ریاضت آسمانی شد ز من مشت خاری داشتم تا آشیانی داشتم باغها…
دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست در صدف از اشک نیسان گوهر مقصود بست از نگاه خیره چشمان گشت نوخط عارضش…
دل زنده می کند نفس جانفزای صبح
دل زنده می کند نفس جانفزای صبح جان می شود دو مغز ز آب و هوای صبح چون آفتاب قبله ذرات می شود هر کس…
دل زهر نقش گشته ساده مرا
دل زهر نقش گشته ساده مرا دو جهان از نظر فتاده مرا زه نگیرد کمان پر زورم نکشد عقل در قلاده مرا تا چو مجنون…
دل ساده در قلمرو صورت نمی شود
دل ساده در قلمرو صورت نمی شود تا نقش هست آینه خلوت نمی شود یوسف شد از گواه لباسی عزیزتر تهمت حریف دامن عصمت نمی…
دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد
دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد سنگ از قدم راهروان نقش نگیرد فریاد که جز عکس مراد آینه ما از ساده دلی صورت دیگر نپذیرد…
دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد
دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد کمر در خدمت این نقطه نه پرگار می بندد حجاب روی گل نظارگی را آب می…
دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد
دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد زعاجز نالی من آسیا گرداب می گردد زبال افشانی پروانه می ریزم زیکدیگر سرشک شمع در…
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد می تواند به توجه پری از قاف آرد هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال…
دل سودازدگان گوشه نشین می باشد
دل سودازدگان گوشه نشین می باشد دانه سوخته در زیر زمین می باشد ماه در دایره هاله نماید خود را حسن مشتاق پریخانه زین می…
دل سودازده در طره دلدار افتاد
دل سودازده در طره دلدار افتاد گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه بوسه را راه به…
دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را شهر زندان است روی دل به صحرا کرده را کوس رحلت نغمه داود می آید به…
دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا
دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا کی بود آینه زین زنگ شود پاک مرا؟ گره آن روز شود باز چو شبنم ز دلم…
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است عیش من تلخ ازین قند مکرر شده است چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟ من…
دل شبها مشو از دیده گریان غافل
دل شبها مشو از دیده گریان غافل در سیاهی مشو از چشمه حیوان غافل نیست بی خار درین شوره زمین یک کف خاک مشو ای…
دل شکسته به قرب خدای راهبرست
دل شکسته به قرب خدای راهبرست که شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست صفای آب روان بیشتر ز استاده است چه نعمتی است که…
دل شکسته من درد را دوا گیرد
دل شکسته من درد را دوا گیرد نمک به دیده من رنگ توتیا گیرد چنین که من ز لباس تعلق آزادم عجب که پهلوی من…
دل شکسته بود گوهر یگانه عشق
دل شکسته بود گوهر یگانه عشق بود ز چهره زرین زر خزانه عشق به زور عقل گذشتن ز خود میسر نیست مگر بلند شود دست…
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را این سبو از خود برآرد در شکستن باده را روی شرم آلود گل را باغبان در کار…
دل شکسته عاشق به آه می لرزد
دل شکسته عاشق به آه می لرزد همیشه بر علم خود سپاه می لرزد سبک مگیر مصاف دل شکسته ما که کوه قاف ازین برگ…
دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه
دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه زکوه بیستون تردستی من سنگ گرداند هوس را عشق می سازد دل سوزان من صائب…
دل صاف پروای محشر ندارد
دل صاف پروای محشر ندارد که دریاغم از دامن ترندارد بساز ای خردمند با تیره بختی که دریا گزیری ز عنبر ندارد شود تخته مشق…
دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد که این اوراق را شیرازه خط جام می گردد ندارد دل قرار از گردش گردون، چه…
دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم
دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم من این اوراق را شیرازه از زنار می بندم به چشم خیره رسوا نگاهان برنمی…
دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت راه چون شانه در آن زلف معنبر می داشت آن که گریان به سر خاک من…
دل طاقت حیرانی دیدار ندارد
دل طاقت حیرانی دیدار ندارد آیینه ما جوهر این کار ندارد گل می کند از رنگ پریشانی خاطر حاجت به تنک ظرفی اظهار ندارد تا…
دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد ز اشک هیزم تر آتش سوزان نیندیشد چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟ که…
دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود
دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود بحر چندان که زند جوش کرم کم نشود نتوان حرف کشید از لب ما چون لب جام راز…
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد که در سفتن زآب و رنگ خود گوهر نمی گردد مکن پهلو تهی از ما که…
دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟
دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟ کشتی نوح چه اندیشه ز طوفان دارد؟ غمزه شوخ ترا نیست محرک در کار تیغ از جوهر…
دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟
دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟ فروغ ماه می باید رگ خواب کتان گیرد کدام آتش زبان کرد این دعا در حق من…
دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟
دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟ کجا مظلوم از دامان محشر دست بردارد؟ مجو در منتهای عاشقی صبر و شکیب از من که…
دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟
دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟ به آب خضر لب کی تشنه دیدار بگشاید؟ نگردد از نشاط ظاهری کم کلفت باطن دل پیکان کجا…
دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟
دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟ مگر گاهی زدیوان قیامت فال بگشاید چنان کز پرتو خورشید انجم محو می گردد هزاران عقده…
دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟
دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟ به مفت یوسف خود را به کاروان چه دهی؟ عنان به طول امل دادن از بصیرت نیست…
دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد
دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد می شود قلاب محکمتر چو ماهی می تپد ز اضطراب دل دمی در سینه ام آرام نیست بحر…
دل غریب مرا بوی گل بجا آورد
دل غریب مرا بوی گل بجا آورد کز آن بهار خبرهای آشنا آورد به بوی پیرهن مصر بد مرساد! که کار بسته ما را گرهگشا…
دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن
دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن بهر گندم پشت بر فردوس چون آدم مکن ریزش خود را ز چشم مردمان پوشیده دار در…
دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود
دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود که سنگ دیده ور از خرده شرارشود اگر ز اهل دلی با شکستگی خوش باش که دل شکسته…
دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت
دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت اغیار را به باطن مهر و وفا گذاشت ناخن شکست و سینه همان برقرار خویش فرهاد رفت…
دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟
دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟ کبک کی از عهده شهباز می آید برون؟ نام شاهان از اثر در دور می ماند…
دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟
دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟ کوچه گرد زلف کی درخانه می گیرد قرار؟ غنچه منقار مارابر گریز ناله نیست عندلیب است آن…
دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟
دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟ یک کوچه است زلف ز راه دراز من چون بوی گل که می شود از برگ…
دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود
دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود باز این گره ز گریه مستانه می شود دل را بهم شکن که ز عکس جمال یار…
دل گرفته کی از لاله زار بگشاید
دل گرفته کی از لاله زار بگشاید ز دستهای نگارین چه کار بگشاید فغان که شاهد گل را بهار کم فرصت امان نداد که از…
دل گشاده من گلستان من باشد
دل گشاده من گلستان من باشد سراب من نفس خونچکان من باشد به شرح حال به حرف احتیاج نیست مرا که بوی سوختگی ترجمان من…
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد
دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد چراغ خانه ما در برون بیش از درون سوزد به چشم روشنم از اشک خواهد…
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز
دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز تیغ از دامن تر پاک نگردد هرگز صافی و تیرگی آب ز سرچشمه بود بی دلی پاک، سخن…
دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد
دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد ده ویرانه ما باج به سلطان ندهد در ریاضی که دل سوخته من باشد باغبان آب به گلهای…
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟ این نه ابری است که از باد پریشان گردد روی یوسف کند آن روز جهان را…
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد
دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد یوسف آن نیست که فرمان زلیخا ببرد این گرانی که من از بار علایق دارم نیست ممکن…
دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن
دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن هر که سودایی شود بسیار می گوید سخن نیست مانع چشم او را خواب ناز…
دل مرا به نگاهی ز من برآوردی
دل مرا به نگاهی ز من برآوردی سخن نکرده مرا از سخن برآوردی به روی گرم، دو صد شمع پای در گل را نفس گداخته…
دل مرا نگه گرم یار می سازد
دل مرا نگه گرم یار می سازد ستاره سوخته را این شرار می سازد نوای مرغ سحرخیز حالتی دارد که غنچه را دل شب زنده…
دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز
دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز به پریشان نفسان راه سخن گر ندهد قسمت آینه زنگار نگردد هرگز…
دل مست حیرت و سر پرشور درسماع
دل مست حیرت و سر پرشور درسماع موسی به خواب بیخودی وطور درسماع خلقی به یکدیگر کف افسوس می زنند خون ازنشاط دررگ منصوردرسماع جایی…
دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا رشته حرص به پا همچو مگس نیست مرا خواهم از عالم بالا چو صدف روزی خویش چون نگین…
دل من بیقرار از شعله آواز می گردد
دل من بیقرار از شعله آواز می گردد سپند من ازین آتش سبک پرواز می گردد زدست رد نتابد رو طلبکار قبول حق که موج…
دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است زین پریشان نفس آیینه من تار شده است چون سیه روی نباشم، که ز بیمغزی ها مد…
دل می تپد مگر خبر یار می رسد
دل می تپد مگر خبر یار می رسد جان در ترددست که دلدار می رسد از چشمخانه رخت برون می برد غبار گویا که بوی…
دل می برد ز قند مکرر کلام من
دل می برد ز قند مکرر کلام من نی می کند به ناخن شکر کلام من در قطع ره ز جادو بود خضر بی نیاز…
دل نبندند عزیزان جهان در وطنی
دل نبندند عزیزان جهان در وطنی که به یوسف ندهد وقت سفر پیرهنی صبح پیری شد و از خواب نگشتی بیدار بر تو شد جامه…
دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است دانه در آسیای چار سنگ افتاده ای است خرده جان مقدس در تن خاکی نهاد…
دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟
دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟ سپر آبله با خار مغیلان چه کند؟ بیش ازین با من سودازده دوران چه کند؟ شومی جغد…
دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون
دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون نمی آید مسلم دانه ای زین آسیا بیرون نیفتی تا ز پا، دست طمع در آستین…
دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد…
دل نقطه بسم الله دیوان جنون است
دل نقطه بسم الله دیوان جنون است جان رشته شیرازه فرقان جنون است پیکان قدر، غنچه پژمرده عشق است شمشیر قضا، موجه عمان جنون است…
دل نگردید شب وصل تهی از گله ها
دل نگردید شب وصل تهی از گله ها طی شد این وادی و هموار نشد آبله ها اثر از گرمروان نیست، همانا گردید در دل…
دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید
دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید کرد ما را رو سفید آخر، که روی دل سفید! بوی پیراهن نیامد، پیر کنعان تا نکرد…
دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد قیامت گر به بالینش رسد بر پا نمی خیزد چنین دستی که در دل رخنه…
دل هرکس که مقید به هوس می گردد
دل هرکس که مقید به هوس می گردد عنکبوتی است که عاجز ز مگس می گردد چون شرر سر به هوا دل ز هوس می…
دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد
دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد حاصل عمر من این سیل گران یکجا برد نه همین تشنه من از میکده بیرون…
دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن
دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن سرشک گرمرو را شمع بالین مسیحا کن هر آن راز نهان کز جام جم روشن نمی…
دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت
دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت قلمها سینه چاک از خط ریحان تو می گردد چه اندام لطیف است این که گل با…
دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی باشد
دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی باشد درین بستان گلی غیر از گل رعنا نمی باشد نمی اندیشد از زخم زبان هر کس که مجنون…
دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست
دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست شاه با تخت است دایم، تخت اگر با شاه نیست کوه نتوانست پیچیدن عنان سیل را…
دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما غنچه نشکفته باشد سبز ته گلگون ما از حجاب ظلمت این دیوانه بیرون آمده است دیده آهو…
دلبری از خم گیسوی سخن می آید
دلبری از خم گیسوی سخن می آید بوی فیض از گل شب بوی سخن می آید عقده دل که در او ناخن الماس شکست فتحش…
دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟
دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟ استادگی عکس درین آب روان چیست؟ پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست آسودگی خلق ز مرگ دگران…
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست می زاید از تعلق ما، هر غمی که هست خود را ز واصلان دیار فنا شمار تا بر…
دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش
دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش که رسد پیشتر از گوش به دلها سخنش خط شبرنگ دمیده است ز لعل لب او؟ یا به خون چشم سیه…
دلدار رفت و برد دل خاکسار من
دلدار رفت و برد دل خاکسار من یکبار شد ز دست کند و شکار من رفتی و رفت با تو دل بی قرار من یکبار…
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم
دلتنگ از ملامت اغیار نیستم چون گل ، گرفته در بغل خار نیستم در زهر روی پوش خطر بیشتر بود امن از خط نرسته دلدار…
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای از دل من چه بجا مانده که باز آمده ای از عرق زلف تو چون رشته گوهر شده…
دلدارماست محو خط مشکفام خویش
دلدارماست محو خط مشکفام خویش صیاد راکه دیده که افتد به دام خویش کیفیتی که هست ز جولان خود ترا طاوس مست رانبود از خرام…
دلفروزست جام خاموشی
دلفروزست جام خاموشی ما و عیش مدام خاموشی نطق هر چند با شکوه بود نیست با احتشام خاموشی از حوادث کند سپرداری تیغ جان را…
دلش از گریه من رنگ نمی گرداند
دلش از گریه من رنگ نمی گرداند کوه را سیل گرانسنگ نمی گرداند بس که ویرانه ام از گرد علایق پاک است سیل در خانه…
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را مرد می باید نگه دارد عنان آه را! غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است هر…
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند آتش امان نمی دهد آتش…





