دل آب کند برق جلالی که تو داری
دل آب کند برق جلالی که تو داری آیینه گدازست جمالی که تو داری در آینه و آب نگشته است مصور از بس که بود…
دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد
دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد این شمع مرد و گریه مستانه ای نکرد هرگز چو زلف ماتمیان دست روزگار سررشته امید مرا شانه…
دل ارباب تنعم ز نوا می افتد
دل ارباب تنعم ز نوا می افتد جام لبریز چو گردد ز صدا می افتد با توکل سفری شو که درین راه، به چاه هرکه…
دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد
دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد وگرنه خضر هیهات است در دام سراب افتد بهشتی نیست غیر از درد و…
دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید
دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید اگر دو روز ز یک مشرق آفتاب برآید مگر کند عرق شرم پاک نامه ما را وگر نه…
دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
دل از حریم سینه به مژگان رسیده است کشتی به چار موجه طوفان رسیده است از دل مجو قرار در آن زلف تابدار دیوانه ام…
دل از خاکساری بهشت خدا شد
دل از خاکساری بهشت خدا شد ز گرد یتیمی گهر بی بها شد طبیبان همان روز گشتند مجنون که دیوانه ما به دارالشفاشد نیفتد ز…
دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما در کعبه دل به قبله نما بسته ایم ما ما را به کعبه جاذبه شوق می…
دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد
دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد شکار خود به چشم بسته این شهباز می گیرد اگر روی دلی از غنچه این…
دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد
دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد به قدر آبله هر پای دیده ور گردد ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند که…
دل از قضا به دست رضا داده ایم ما
دل از قضا به دست رضا داده ایم ما عمری است تا رضا به قضا داده ایم ما هر چند از بلای خدا می رمند…
دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند
دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند چو خرمن پاک شد در دامن صحرا نمی ماند نباشد چشم در دنبال ارواح مقدس…
دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد
دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد که شکر خواب، تلخ از مرغ بی هنگام می گردد تلافی را مکافات عمل در آستین دارد…
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن
دل از گناه پاک چو دارالسلام کن خاک سیاه بر سر مینا و جام کن چون برق، ذوق باده بود پای در رکاب عیش مدام…
دل از مشاهده آن خط سیاه شکست
دل از مشاهده آن خط سیاه شکست فغان که پشت مرا گرد این سپاه شکست زمانه چون ورق انتخاب از صد فرد ترا ز جمع…
دل از مژگان خواب آلود در زنهار می آید
دل از مژگان خواب آلود در زنهار می آید بلای جان بود تیغی که لنگردار می آید میانجی نیست حاجت نقطه و پرگار وحدت را…
دل از مشاهده لاله زار نگشاید
دل از مشاهده لاله زار نگشاید ز دستهای حنابسته کارنگشاید گره ز غنچه پیکان زنگ بسته ما به تر زبانی خون شکار نگشاید ز خون…
دل از هجوم نشتر آزار وا شود
دل از هجوم نشتر آزار وا شود چون غنچه ای که در بغل خار وا شود هر دیده نیست محرم آن چاک پیرهن تا بر…
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است گردید توتیای قلم استخوان، هنوز سنگ ملامت از پی…
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد
دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد قبای بی گریبان را چه پروای عسس باشد؟ حصار خرمن خود ساز دست خوشه چینان را که…
دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد
دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد که مصحف بر خود از شیرازه زنار می پیچد کدامین بی ادب زد حلقه بر در این…
دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد
دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد مسیحا را کمند رشته مریم نمی گیرد نگردد دام ره زیب جهان دلهای روشن را که رنگ…
دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد یار وحشی تر ازان است که در دل باشد چهره لیلی اگر پرده شرمی دارد چه ضرورست که…
دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت طفل از دام تماشا نتوانست گذشت سوز ما را نتوان کرد به مجنون نسبت هیچ مرغی ز سرما نتوانست…
دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست
دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست گره جبهه خوبان، گره پیوندست پرده خواب گران است سبک مغزان را سایه بال هما گر چه سعادتمندست…
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد
دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد زشورش قطره ای گوهر درین دریا نمی گردد فلک را نقطه خاک از سکون در چرخ می…
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم
دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم نگین را در فلاخن می نهد بیتابی نامم ز بس زهر شکایت خوردم و بر لب…
دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد
دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد غافل از حق نشود روح به ویرانه جسم سیل…
دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم
دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم با دل مجروح با مشکین سنانش چون کنم می چکد خون از گل رخسارش از تاب نگاه بوسه بر…
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود
دل آگاه به هر شورشی از جا نرود آب گوهر بسر از جوشش دریا نرود غرض اهل دل از سیر و سفر آزارست می کشم…
دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد از رفیقی که گران است جدایی دارد زاهد ساده دل ما چه قدر مرحوم است جنت امید ز…
دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد
دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد خضر چون سبزه ز بوم و بر ما برخیزد آه اغیار دلیل است به محرومی عشق از…
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود صحت چشم در آن است که بیمار بود جسم در دامن جان بیهده آویخته است نور خورشید…
دل بر شکن طره دلدار گران است
دل بر شکن طره دلدار گران است فریاد که این نغمه بر این تار گران است مژگان تو با دل سر پیوند ندارد دلجویی این…
دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار
دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار رشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار آب چون شد دل، غم دوری خیال باطل است…
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد
دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد این راه سبک حاجت شبگیر ندارد در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق نقاش حیا از…
دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم
دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم برسر ریگ روان خانه چه بنیاد کنیم مهره گل پی بازیچه اطفال خوش است دل به بازیچه…
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود
دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود گوهر از گرد کسادی مهره گل می شود از خودی تا ذره ای باقی است سالک…
دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟
دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟ مصحف خود چند کاغذ باد خواهی ساختن؟ می کند موج حوادث رخنه چون جوهر در او…
دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
دل به خون در انتظار وعده جانان نشست بر سر آتش به تمکین این چنین نتوان نشست در صدف گوهر ز چشم شور باشد در…
دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید
دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید داد جان این صید بسمل تابه حیرانی رسید مزد تسلیم است دارد عشق اگر قربانیی گشت چون…
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است یک جهان کام از دهان نوخطی دارم…
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود
دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود سنگ با آتش چو نرمی کرد مینا می شود ای نسیم بی مروت باددستی واگذار صبح…
دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش
دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش نشود برق سبکسیر مقید به حشیش ترک دنیای فرومایه سر همتهاست ورنه شاهان ز چه همت طلبند از درویش…
دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است فرصتش بادا که محراب دعا را دیده است می پرد چشمش که خورشید…
دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم
دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم جامه کعبه است دود آتش پرستان را به چشم بوی پیراهن غبار از دیده یعقوب…
دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد
دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد گو مکن سعی که هرگز به دویدن نرسد بهترین پایه صاحب نظران حیرانی است دیده هرگز به…
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست ساده لوح آن کس که دل بر عمر بی بنیاد بست می شود نام بزرگان از…
دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است مغز این نافه به یک عطسه پریشان شده است بید گل می کند از پرتو صاحب…
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر
دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر هست در ابر سیاه امید باران بیشتر خط برون می آورد شیرین لبان را ازحجاب می شود در…
دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟
دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟ چسان مشت خسی این برق جولان را نگه دارد؟ درین موسم که صد فریاد…
دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد
دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد به قدر آرزو دلهای مردم ریش می باشد به مقدار حطام دنیوی دود از سرا خیزد توانگر…
دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست بال موج خطر از کشتی بی لنگر ماست بوسه آن لب میگون و لب ما، هیهات این…
دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد
دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد وگرنه بلبل از هر غنچه ای روی دلی دارد منم کز خاکساریها ندارم بهره ای، ورنه به حاصل…
دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد
دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد که هرگز آب شیرین عنبر سارا نمی دارد بدار ای ناصح بیکار دست از جستجوی ما…
دل بی غبار از لب خاموش می شود
دل بی غبار از لب خاموش می شود از جوهر آب آینه خس پوش می شود بی مغز را کند دهن بسته مغزدار خوان تهی…
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد
دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد گرانی از دم جان بخش عیسی بر نمی دارد نماند از خون دل چندان که مژگانی کنم رنگین…
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد
دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد که گوش امن در دریای بی لنگر نمی باشد تو از کوتاه بینی ها اجل را…
دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم
دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم چه گستاخم که خون کبک از شهباز می خواهم چو شبنم شسته ام دست امید…
دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
دل پر داغ گلستان سحرخیزان است نفس سوخته ریحان سحرخیزان است آه سردی که برآرند شب از سینه گرم شمع کافور شبستان سحرخیزان است دیده…
دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم درین یک مشت گل پوشیده چندین نیشتر دارم زپای هر که خار آرم برون، ریزد…
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟
دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟ کجا این دل به دریا کرده از ساحل خبر دارد؟ از سیر عالم بالا نگردد…
دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا یوسفی در بن هر موی به چاه است مرا آه من چون علم صبح قیامت نشود؟ الف…
دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد
دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد از ورق گردانی آخر مصحفم سی پاره شد روزی سختی کشان از سنگ می آید برون کی غم…
دل پیران کهنسال غمین می باشد
دل پیران کهنسال غمین می باشد قامت خم شده را داغ نگین می باشد در دل هرکه بود خرده رازی مستور همچو دریای گهر تلخ…
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد
دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد چراغ من جهان افروز زین نور الهی شد سر خود گوی چوگان حوادث کرد بی مغزی که با…
دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد
دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد تا بود پر ز شکر نی به نوایی نرسد تیر را شهپر پرواز بود پاکی شست آه…
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد
دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد به افسون این گره باز از دم عقرب نمی گردد نمی آید زچندین چشم کار یک دل…
دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟
دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟ ز آتش سوزان عنانداری نیاید دود را تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب نیست سیرابی…
دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟
دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟ چون حبابی بحر عمان را کند گردآوری؟ چون دل تنگی شود غم های عالم را محیط؟ شیشه…
دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟
دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟ چون کسی از دو جهان دست به یکبار کشد؟ سر برآرد چه عجب گر ز گریبان مسیح سوزنی…
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست شعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست نیست غافل گلشن از احوال بیرون ماندگان رخنه…
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟
دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟ عاشق ازمعشوق هیهات است جان دارد دریغ آن که ازدندان ترابخشید چندین آسیا بی دهن وا…
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟
دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟ در تنور سرد از بهر چه نان بندد کسی؟ پای خواب آلود منزل را نمی بیند…
دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام ورنه قمری…
دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار
دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار روی اشک آلود بر رخسار خندانش گذار می دهد شیرازه ترتیب این کهن اوراق را کار…
دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است بادبان و لنگرش بیداری و خواب من است از فروغ عاریت پاک است وحدت خانه ام…
دل چون آینه را تار نمی باید کرد
دل چون آینه را تار نمی باید کرد پشت بر دولت دیدار نمی باید کرد عارفی را که پر و بال فلک جولان نیست سیر…
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون می جهد آتش چو شمع از دیده گریان…
دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد
دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد این ظلم چسان بر دل افگار توان کرد هر دل که پرازخون شود از داغ عزیزان از…
دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟
دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟ کز رشته می شود گهر شاهوار جمع گردید مخزن گهر ولعل سینه اش تاکرد پا به…
دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی
دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی کوری دیو هوا، پر ز پریزاده کنی آنچه از مهلت ایام نصیب تو شده است آنقدر…
دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد
دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد که تیر راست کیشان تا هدف منزل نمی دارد نیند آزادگان غافل ز احوال گرانباران ثمر…
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود
دل چون کمال یافت سخن مختصر شود لب وا نمی کند چو صدف پر گهر شود آیینه شکوه بیهده از زنگ می کند اینش سزاست…
دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود
دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود شیشه چون شد تهی از باده پریخانه بود دلش از کوتهی رشته عمرست کباب گریه شمع نه در…
دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد
دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد که عود خام را آتش زهستی پاک می سازد به طوف خاک ناحق کشتگان دامن کشان رفتن زحرف…
دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود
دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود سنگ این مینای خالی پرتو مل می شود ساحل دریای آشوب است ترک اختیار موج بر…
دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را سنگ است در بغل می پر زور شیشه را چشم بد ستاره به عاشق چه می…
دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند
دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند شست چون صاف است پیکان جانی خود وا می کند موشکافان زود در دلها…
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد
دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد کبک من در چنگل شهباز خود را جمع کرد از قفس بال و پر ما را…
دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است طفلان چه شناسند که دیوانه بزرگ است چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را سهل است،…
دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم
دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم کعبه مقصد کجا و ما کجاها می رویم جام جم آیینه دار کاسه زانوی ماست…
دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان که را بود جگر کارزار زنده دلان؟ چراغ روز بود، آفتاب عالمتاب نظر به دیده شب زنده دار…
دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد دم شمشیر برق از هر گیاهی بر نمی گردد طلبکار تو از شوق آتشی در زیر پا…
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را از سر زانو اگر یک دم گذاری…
دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند
دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند چو آتش شعله ور شد آب از روغن نمی داند غریبی و وطن یکسان بود دلهای حیران…
چهره ات شمع فروزان شده را می ماند
چهره ات شمع فروزان شده را می ماند کاکلت دود پریشان شده را می ماند در تماشای تو هر قطره خون در تن من دیده…
چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم کس زبان چشم خوبان را نمی داند چو ما…
چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را
چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را لعل جان بخشت مسیحا می کند آیینه را گر چه از آیینه گویا می شود هر طوطیی…
چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد
چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد غنچه ات درس تبسم ز مسیحا دارد عرصه خانه خشت و گل خم دلگیرست دختر رز هوس چادر…





