بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار
بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار کوه اگر لنگر شود دریا نمی گیرد قرار آسمان بیهوده در اندیشه تسخیر ماست باده پر زور…
بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده
بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده ما را ز خویش بستان خود را دمی به ما ده از پافتادگانیم در زیر پا نظر…
بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
بیگانگی شده است ز عالم مراد ما یادش به خیر، هر که نیفتد به یاد ما! چون صبح، جیب و دامن عالم پر از گل…
بیگانه معنی لب خاموش ندارد
بیگانه معنی لب خاموش ندارد خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست می پخته چو گردید سر جوش ندارد آنجا…
بیم و امید در دل اهل جهان پرست
بیم و امید در دل اهل جهان پرست هر جا که رنگ و بوست بهار و خزان پرست دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت…
بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست
بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست دل زنده را به آب بقا احتیاج نیست از دستگیر، دست بریده است بی نیاز از سر گذشته…
پا به ادب نه که زخم خار نیابی
پا به ادب نه که زخم خار نیابی بار به دلها منه که بار نیابی تا به جگر نشکنی هزار تمنا سینه ریش و دل…
پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد
پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد هر که را سد رمق هست سکندر باشد هرکه چون بحر به تلخی گذراند ایام ظاهر…
پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب توسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریب بی بصیرت از سفر کردن نگردد دیده ور کوری اعمی…
پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست غافلان اندیشه از سنگ ملامت…
پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد
پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد شیشه ما طرف سنگ نگه می دارد در زمان دل دیوانه من هر طفلی چون فلاخن به بغل…
پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار
پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار درمیان زنگیان آیینه رامستور دار نیست در دست سبوی می عنان اختیار رازعشق ازدل تراوش گر کند…
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت نور بینش با هزاران دیده اختر نداشت سردی گردون به روشن گوهران امروز نیست هرگز این خاکستر…
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست سیل ناصاف نماند چو به دریا پیوست می کشد سلسله موج به دریا آخر وقت دل…
پاک کن از لوح جهان زنگ من
پاک کن از لوح جهان زنگ من تا برهد عشق تو از ننگ من چند شود جامه بیرنگ دل چون پر طاوس ز نیرنگ من؟…
پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست بحر را از پنجه خونین مرجان باک نیست نیست اگر آب حیا در چشم گردون گو مباش شکرلله…
پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس
پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس پیش اهل دید ملک بی زوال این است و بس درد خودبینی بود صد پرده از…
پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار
پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار در سواری می رسد فیض نگین نامدار همت دریادلان ظاهر به دولت می شود در بلندی گوهر افشان می…
پای بر چرخ نهد هر که ز سر می گذرد
پای بر چرخ نهد هر که ز سر می گذرد رشته چون بی گره افتد ز گهر می گذرد جگر شیر نداری سفر عشق مکن…
پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید
پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید اطلس افلاک را در زیر پا باید کشید نیست جز تسلیم ساحل عالم پرشور را در محیط…
پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟
پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟ در تماشاگاه او پا در حنا دارد سپند گر بر آرد عشق دود از خرمن ما گو…
پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ
پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ در وطن آمد مرا از خواب سنگین پا به سنگ بر دل پرخون عاشق نیست کوه…
پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق
پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق سر منصور بود کنگره خانه عشق حیف فرهاد که با آنهمه شیرین کاری شد به خواب عدم از…
پای ما تا از گل تعمیر می آید برون
پای ما تا از گل تعمیر می آید برون جوی خون از پنجه تدبیر می آید برون نیست مهر مادری در طینت گردون، چرا صبح…
پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد
پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد که دل آبله بر ریگ روان می سوزد وادی شوق چه وادی است که طفلی به هوس گر…
پایندگی به زور میسر نمی شود
پایندگی به زور میسر نمی شود آب خضر نصیب سکندر نمی شود هر موج می کلید در باغ تازه ای است کیفیت شراب مکرر نمی…
پخته می گردند از سودای زلفش خام ها
پخته می گردند از سودای زلفش خام ها این ره باریک، رهرو را دهد اندام ها این غزالی را که من صیاد او گردیده ام…
پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق
پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق چون شررهر ذره ای بیدار شد از شور عشق دست بیباکی چو حسن ازآستین بیرون کند شمسه دار…
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم
پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم چون صدف دامان تر در آب گوهر می کشم مهر گل را بر گلاب انداختن کا…
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟
پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ علم موزون کم چرا از علم ناموزون بود؟ گردبادش جلوه انگشت زنهاری کند دامن دشتی که گرم…
پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم
پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم در محیط قطره سیر بحر قلزم می کنم نیست از منصور کمتر جوش خون گرم من…
پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت برق در خرمنم از شعله آواز گرفت بوی گل را نتوان در گره شبنم بست به خموشی…
پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند
پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند پرده تبخال تب را بیشتر رسوا کند خرده راز محبت می شکافد سینه را این شرار شوخ کار…
پرده بردار ز رخسار که دیدن داری
پرده بردار ز رخسار که دیدن داری سربرآور ز گریبان که دمیدن داری منت خشک چرا می کشی از آب حیات؟ تو که قدرت به…
پرده دار حرف دعوی کن لب خاموش را
پرده دار حرف دعوی کن لب خاموش را از دبستان بر میاور طفل بازیگوش را مور بر خوان سلیمان خون خود را می خورد خرمن…
پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا
پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا خانه چون آیینه بی مهمان نمی باشد مرا درد و صاف عالم امکان ز یک سرچشمه…
پرده شب بود ایام شبابی که مراست
پرده شب بود ایام شبابی که مراست رگ سنگ است ز غفلت رگ خوابی که مراست دارد از کوی خرابات مرا مستغنی از دل و…
پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم
پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم با نقاب بی مروت کاریکرو می کنم پیش گام همت من آب باریکی است بحر کی چو…
پرده عیب جهان است نظر پوشیدن
پرده عیب جهان است نظر پوشیدن گل بی خار شود خار ز دامن چیدن تا قیامت نرود لذت دیدار از دل این گلی نیست که…
پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است بر گل کاغذ، هوای عالم آب آتش است آسمان را عشق آورده است در وجد و…
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا شمع کافوری است بیداری شبستان مرا بخیه انجم اگر بندد دهان صبح را می توان کردن رفو چاک گریبان…
پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟
پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟ یا شده است از ناف آهوی ختن مشک آشکار چشم عیارش لباس شبروان پوشیده است؟ یاز…
پرست دفتر افلاک از حساب غلط
پرست دفتر افلاک از حساب غلط بدار دست ز اصلاح این کتاب غلط نه انجم است، که هر کس به قدر دانش خود نهاده نقطه…
پرستاری دل افگار را دشوار می باشد
پرستاری دل افگار را دشوار می باشد از ان پیوسته چشم دلبران بیمار می باشد مدار از خال روی ساده رویان چشم دلجویی که در…
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و…
پرستشی که مدام است می پرستی ماست
پرستشی که مدام است می پرستی ماست شبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست اگر چه هستی ما چون حباب یک نفس است دل پر…
پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد
پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد از شاخسار شعله شرروار می پرد ژولیده موی باش که سر می دهد به باد هر…
پروای خط آن عارض گلفام ندارد
پروای خط آن عارض گلفام ندارد از سادگی این صبح غم شام ندارد پاس دل خود دار که آن زلف گرهگیر یک دانه بغیر از…
پروای خط آن غنچه مستور ندارد
پروای خط آن غنچه مستور ندارد شکرخبر از قافله مور ندارد گردید نهان درخط سبز آن لب میگون این شیشه خطر از می پرزور ندارد…
پروای خط مشکین آن دلرباندارد
پروای خط مشکین آن دلرباندارد اندیشه از سیاهی آب بقا ندارد با راستی توان برد از پیش کار حق را موسی سلاح دیگر غیر از…
پروای مرگ نیست گدای برهنه را
پروای مرگ نیست گدای برهنه را سیل آب زندگی است سرای برهنه را ایمن مشو به فقر ز اهل حسد که هست صد چشم بد…
پروای شکوه من آن سیمتن ندارد
پروای شکوه من آن سیمتن ندارد دردش مباد هر چند درد سخن ندارد ناسازگاریی هست در خوی گلعذاران کو یوسفی که گرگی در پیرهن ندارد…
پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم
پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم دل از دنبال من گردد من از دنبال دل گردم به تعمیر تن خاکی دل من…
پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم به هر جا جلوه گر گردی نه ای از چشم…
پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم
پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم بحمدالله نمردم تا ترا بر مدعا دیدم به خواب ناز هم آیینه را از دست نگذاری…
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
پشت آیینه بود پرده مستوری زشت زاهد از کعبه همان به که نیاید به کنشت اختر ما ز سیه روزی طالع داغ است دیده شور…
پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی
پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی از سر دنیا و دین برخیز تا رعنا شوی شد حباب از خودنمایی گوی چوگان…
پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست
پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست عاقبت این شاخ از جوش ثمر خواهد شکست می شوم صد پیرهن از مومیایی نرمتر گر چنین…
پشت دست تو به از آینه روی گل است
پشت دست تو به از آینه روی گل است گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است شوخی حسن، نگه را هوس آلود…
پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما سینه می دزدد نسیم از باغ شبنم سوز ما در بیابانیم و از شوق طواف کعبه…
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی گل ز…
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد
پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد مستی باده گلرنگ دو بالا گردد گردبادش نفس سوخته خواهد گردید گر غبار دل من دامن صحرا گردد روز…
پند ناصح به جنون من افگار افزود
پند ناصح به جنون من افگار افزود شربت تلخ به بدخویی بیمار افزود هیچ کس عقده ای از کار جهان باز نکرد هرکه آمد گرهی…
پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟
پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟ خون در دل نگاه برای چه می کنی؟ ابرام در شکستن دلهای بیگناه ای ترک کج کلاه…
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود
پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود ماه تمام، دنبه گداز از نظر شود یک ناله چون سپند نداریم بیشتر انصاف نیست ناله ما بی اثر…
پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست سهوست سجده ای که نه بر خاک پای توست طبل رحیل هوش من آواز پای…
پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را حاجت زندان دیگر نیست خون مرده را بر جراحت بخیه نتواند ره خوناب بست سود ندهد مهر…
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش
پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش آب را کف می کند دیگی که ننشیند ز جوش می کنند از سود، مردم خرج و…
پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است قطع نظر ز خلق کمال بصیرت است چشمی که باز کردن آن به ز (بستن است) در عالم…
پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را آخر چسان نهفته کنی بوی خویش را؟ بی اختیار بوسه بر آیینه می زنی گر بنگری به…
پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد
پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد این رنگ لاله گون ز کجا آب می خورد چون تشنه ای که آب خورد در میان…
پیام دوست ز باد بهار می شنوم
پیام دوست ز باد بهار می شنوم ز چاک سینه گل بوی یار می شنوم جنون من چه عجب گر یکی هزار شود؟ که وصف…
پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست
پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست مصرع پیچیده زلف این قدر پیچیده نیست یک دل آسوده نتوان یافت در این نه…
پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن
پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن نیست ممکن موج از آب روان برداشتن چون صدف من هم ز گوهر دامنی می داشتم…
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد
پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد نیست بی سلسله تا آب روان می باشد جان روشن نکند در تن خاکی آرام آب در…
پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار
پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار جلوه طوطی براین آیینه چون زنگ است بار هر که خود رایافت پهلو می کند خالی ز…
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است
پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است برخاستن از جان، علم لشکر عشق است گلگونه رخسار گهر گرد یتیمی است خواری و غریبی پدر…
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد
پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد برگ بر خویش در ایام خزان می لرزد نیست تاب نفس سرد دل روشن را شمع در…
پیچیده است دست تو دست کلیم را
پیچیده است دست تو دست کلیم را در حقه کرده لعل تو در یتیم را موج از حقیقت گهر بحر غافل است حادث چگونه درک…
پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا شاید غلط به نامه کند نامه بر مرا از هیچ کس مرا گله ای نیست چون گهر کز…
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد
پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد بوی کافور شنیدی و دلت سرد نشد آخرین عطر تو کافور ازان می سازند که به مردن دلت…
پیرانه سر همای سعادت به من رسید
پیرانه سر همای سعادت به من رسید وقت زوال سایه دولت به من رسید فردی نمانده بود ز مجموعه حواس در فرصتی که نوبت عشرت…
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است پای جهان نورد خیالم نبسته است گر بشنوی زمن دو سه حرفی چه می شود؟ راه…
پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است
پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است از خنده بی وقت دل پسته دو نیم است کامل هنران در وطن خویش غریبند در پشت صدف…
پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند
پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند شور غیرت زندگی را تلخ بر دریا کند زود عالم را کند زنگار در چشمش سیاه هر…
پیری که بار عشق به دوش رضاکشد
پیری که بار عشق به دوش رضاکشد در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد تا حفظ آبروی قناعت میسرست خاکش به سر که منت…
پیش از گل رخسار تو افروخته بودم
پیش از گل رخسار تو افروخته بودم چون لاله به داغ تو جگر سوخته بودم شد مشت شراری و مرا در جگرافتاد چون غنچه اگر…
پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش
پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش مردان به دیگری نگذارند کار خویش چون شیشه شکسته و تاک بریده ام عاجز به دست گریه بی…
پیش از وصال، ترک تمنای خام کن
پیش از وصال، ترک تمنای خام کن تا گل نیامده است علاج ز کام کن در همت از عقیق فرومایه کم مباش تن در خراش…
پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود
پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود چشم دریا در خمار شبنم گوهر نبود بلبل ما هر زمان بر شاخساری می نشست بیضه افلاک ما…
پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت همچو قمری طوق حکم من به گردن می گرفت گر به سیر خانه آیینه می رفت،…
پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری
پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری از دل خود در شکست کار من آهن تری با رقیبان می دهی از کف عنان اختیار…
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما بخت سبز طوطی شکرشکن داریم ما چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیست دستگیری چشم ازان…
پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است
پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است با وجود باده خون خویش خوردن مشکل است تربیت را در نهاد سخت رو تأثیر نیست…
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است
پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است می کند جلوه موج می احمررگ سنگ گر به تمکین گرانسنگ تو گویا گردد خامه گردد…
پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن
پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن با کمال قرب خود را دور باید داشتن سر نباید تافتن از گفتگوی حق به تیغ پاس حرف…
پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم
پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم یافتم جویاتر از خود هر چه را جویا شدم چون الف کز مد بسم الله بیرون شد…
پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا صورت حال جهان زنگی و من آیینه ام جز کدورت نیست…
پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت
پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت از سیه پیران بود در دیده ریحان بهشت هست زندان پر از وحشت به چشم عارفان پیش طاق…
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم
پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم عرض خر مهره دجال به عیسی چه کنیم از گرانجانی ما روی زمین نیلی شد آرزوی…





