ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای
ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای غافل مشو که در ته طاق شکسته ای ای زلف یار اینقدر از ما کناره چیست؟…
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای در راه برق، سد خس و خار بسته ای ای بی خبر که تقویت نفس می…
ای بر روی تو از آینه گل صافتر
ای بر روی تو از آینه گل صافتر فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر هر که از بت روی گردان شد نبیند…
به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید
به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید درین محفل زچوب بید بوی عود می آید مگر بال و پر همت به فریادم رسد، ورنه چه…
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود
به گریه نقطه خال تو از نظر نرود که داغ لاله به خونابه جگر نرود ز چاه خوبی یوسف نمی شودخس پوش به بند حسن…
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم
به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم ز بار دل چو کمان، خانه می کند تیرم ز بس گداختگی در نظر نمی آیم مگر…
به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست گره شود به گلو گریه ای که بیجگرست گل نمک به حرامی است تیره روزی داغ…
به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد
به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد که ز تبخاله ام آواز جرس می آمد سالم از بادیه ای برد مرا بیخبری که…
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا ستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا اسیر بوالعجبی های وادی عشقم که صید دام نهد در…
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی چه خون که در دل بی رحم روزگار کنی دگر به صید غزالان نمی کنی رغبت…
به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا کراست زهره که سازد صدا بلند آنجا؟ ز مکر سبحه شماران خدا نگه دارد! که صد سرست…
به مژگان اشک پاشیدن میاموز
به مژگان اشک پاشیدن میاموز به ابر تیره باریدن میاموز به زلف آه،پیچیدن مده یاد به دراشک، غلطیدن میاموز دل ما را به درد خویش…
به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش
به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش غزالان را ز وحشت باز می دارد تماشایش نگردد خامه بی شق سخن پرداز،حیرانم که چون…
به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را به یاقوت لب از رخ رنگ می گرداند آتش را کبابم می کند آن مست بی…
به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد زیان نقصان ندارد مایه داران مروت را فرومایه است…
به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد
به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد که خونبارست هر ابری که از دامان تر خیزد به آهی می تواند خواست عذر نارساییها…
به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته
به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته ز دریا می کشد صیاد دام آهسته آهسته به مغرب می تواند رفت در یک روز از…
به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد
به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد ثمر چون پخته گردد خودبخود از بار می ریزد حدیث تلخ بیخود از دهان یار…
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد
به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد که خورشید جهان افروز بیش از ماه می لرزد به نسبت می شود سر رشته پیوندها محکم که…
به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد زسیلاب حوادث عارف از جا در…
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد
به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد که انقلاب در آب گهر نمی باشد سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است وگرنه هیچ شبی…
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته
به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته بلی کم زور می گردد کمان آهسته آهسته ز بس گرد سرش گشتم ز بس در پایش…
به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم
به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم که از لب تشنگی سیراب چون تبخال می گردم زوحشت سایه را چون نافه…
به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم
به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم ز پای تا به سر خویش چشم بینایم چه لازم است چو مجنون شوم بیابان گرد؟ که از…
به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟
به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟ می روشن مگر از مشرق مینا برون آید به چشم تنگ، سوزن رشته را…
به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید
به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید به شبنم رنگ خون از لاله خونین کفن شوید اگر دریای رحمت این سبکدستی…
به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست به قلب شعله زدن کار نی سواران نیست به روز ابر، زر مطربان به باده دهید که هیچ…
به می غم از دل افگار برنمی خیزد
به می غم از دل افگار برنمی خیزد به آب از آینه زنگار برنمی خیزد ز داغ نیست دل دردمند من خالی که شمع از…
به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر زحیرت پرده خواب است هر چشمی که بیناتر نهفتم دردل صد پاره رازعشق ازین غافل که بوی گل زبرگ…
به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد
به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد زمی افروختی رخسار، آتش در وجود آمد نمود این جهان بودی ندارد، بارها دیدم من و تنگ…
به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم
به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم دعای طاق ابرویت به محراب دگر بردم درین مدت که عمر من سرآمد در نظر بازی چه از…
به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟
به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟ ز یک نسیم چه مقدار گرد می خیزد؟ نگاه نرگس نیلوفری کشنده ترست که فتنه…
به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
به نامرادی ما عشق مایل افتاده است وگرنه مطلب کونین در دل افتاده است در آن محیط کرم، دور باش منعی نیست کف از سبکسری…
به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام
به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام به همین رشته ز دریای گهر ساخته ام زیر یک پیرهنم در همه جا با یوسف…
به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب به چراغی سر خاک شهدا را دریاب می رسد زود به سر عمر نفس سوختگان لاله دامن…
به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش
به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش بگیر ساغر گلرنگ، گو محرم باش مشو چو سبزه زمین گیر از گرانجانی درین بساط سبکروح تر…
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است که حسن چهره بدیهی و حسن خط نظری است خموش باش که آن کوه و ناز و تمکین…
به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد
به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد نفس چون سوخت در دل شهپر پرواز می گردد چه نقصان در وفای عاشق از پرواز…
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و…
به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟
به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟ من و بحری که از یک موجش این نه آسیا گردد خودی سرگشته دارد راه پیمایان…
به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را مبادا زنگ خجلت سبز سازد حرف بدگو را ترا صدبار اگر بینم، همان مشتاق دیدارم تهی چشمی…
به هر چمن قد موزون او خرام کند
به هر چمن قد موزون او خرام کند ز طوق فاختگان سرو چشم وام کند نوشته نام مرا بر کنار نامه غیر کس این توجه…
به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر
به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر به جز سیاهی دل موی را خضاب مکن به هر روش که فلک سیر می کند…
به هر ترنمی از جای می رود دل ما
به هر ترنمی از جای می رود دل ما سبک رکاب چو بوی گل است محمل ما زمین سینه ما درد و داغ پروردست یکی…
به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم
به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم نیم نگهت که از گل در پریشانی جدا گردم همین امید بر گرد جهان سرگشته…
به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد کز…
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش
به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش زمین پاک طلب کن برای دانه خویش زبان خویش به دیوار تا توان مالید قدم برون مگذار از…
به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق
به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق شمارد داغ، خورشید قیامت را سر عاشق ز داغ بیقراری چون پلنگ از خواب برخیزد ز…
به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند
به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند قبول داغ محبت به هر جگر ندهند به گوشمال ستم سر ز حکم عشق مپیچ که هیچ…
به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا که باشد عقد گوهر خوشه ای از خرمن دریا وصال دایمی افسرده سازد شوق عاشق…
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده
به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده بنای خانه ناموس را به آب مده ز خیره چشمی تردامنان ملاحظه کن کتان عصمت…
به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است
به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است ز ماه خانگی آن را که خانه…
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم
به هر که باده دهد یار، من خراب شوم نگاه گرم به هر کس کند کباب شوم ز من کناره کند موج اگر حباب شوم…
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست که میهمان لئیم از حیات خود سیرست گهر ز گرد یتیمی تمام می گردد مس و جود…
به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را بس است آب دهن آسیای دندان را مدار چشم تفاوت ز پله میزان یکی است…
به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟
به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟ که از رضوان بهشت جاودان را رو نما گیرد زشرم جلوه مستانه او سرو پا در…
به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید
به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید گل این باغ، دفتر در حضور خار نگشاید شکایت نامه ما سنگ را در گریه می آرد الهی…
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را ز هجر عافیت دشمن…
به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را غبار خط لب بام است این خورشید تابان را در آن فرصت که نقش خاتم اقبال…
به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من
به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من تماشایی ندارد رنگ از گلگشت باغ من چنان از آفتاب عشق می جوشد دماغ من…
به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید
به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید درین دریای بی پایان نشستم تا چه پیش آید یکی صد شد زتسبیح ریایی عقده…
به همچون منی آسمان چون برآید
به همچون منی آسمان چون برآید خم می چسان بافلاطون برآید چنان هویی از دل به صحرا برآرم که لیلی نداند ز حی چون برآید…
به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است ز خود برون شدن من به یک نظر بسته است اثر ز جنت دربسته در…
به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را که تنهایی یکی سازد مصیبت های عالم را ندارد حاصلی جز گرد کلفت خاک بی…
به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم به دامن کشیدن گل از خار چیدم حجاب دل و دیده روشنم شد چو نرگس بجز پشت پا هر…
به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟
به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟ که آهو چشم قربانی شد ازمژگان گیرایش به هرجانب نظر جولان کند گل می توان چیدن که…
به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا…
به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز
به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز به بوی مشک سبکروح باختا می ساز به بوی پیرهن غنچه با صبا می ساز ز…
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها
به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها به یک ناخن، گره وا کرد ماه عید از دل ها غزالی نیست بی خلخال در…
به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من
به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من به یک شبنم نشست از جوش خون لاله زار من شب امیدواری می شمردم خط مشکین…
به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن
به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن چو صبح وصل خندانم ازین لطف نمایان کن اگر خواهی که خورشید از گریبانت برون آید سحرخیزی…
بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش
بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش به جوش آورد خون بوسه را دست نگارینش ز استغنا به چشمش گر چه عالم درنمی آید به دل…
بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد
بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد تو چون در جلوه آیی شاخ گل دست دعا گردد از ان ابرو به دیدن…
بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو
بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو نگار این گلستان را بهاری نیست غیر از تو بهاری هست در هر سال مرغان گلستان را…
بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر
بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر کند کریم به سایل نهفته احسان زر زهرکه دل بگشاید ترا گرامی دار که گل دهدبه نسیم سحر به…
بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد
بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد نقاب را رخت آیینه دورو سازد خوشا کسی که به خون جگر وضو سازد به اشک سینه…
بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد
بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد گل این بوستان خمیازه آغوش می باشد دوامی نیست حسن نازپروردان بستان را که خون لاله و گل…
بهار شد که ببندند در گلستان را
بهار شد که ببندند در گلستان را شکوفه پنبه شود گوش باغبانان را هزار بار فزون شمع آسیا کرده است غبار خاطر من آفتاب تابان…
بهار عارض او را به سامان کس نمی داند
بهار عارض او را به سامان کس نمی داند بغیر از رنگ و بویی زین گلستان کس نمی داند خدا داند چها در پیرهن دارد…
بهار عنبر شبها سفیده سحرست
بهار عنبر شبها سفیده سحرست خوشا کسی که ازین نوبهار بهره ورست چرا ز سنگ ملامت شکسته دل باشم؟ که همچو موج مرا از شکست…
بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی
بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی اگر ز خود نتوانی ز خانه بیرون آی بود رفیق سبکروح تازیانه شوق نگشته است صبا تا روانه…
بهار می رسد آماده جنون باشید
بهار می رسد آماده جنون باشید ز جوش لاله مهیای جام خون باشید ز هر نسیم به گلزار می توان ره برد چه لازم است…
بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر
بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر هزار بوسه ز کنج لب پیاله بگیر ز نشأه پر طاوسی ار نداری رنگ به طاق ابروی قوس…
بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب ز شوق کف زدن آغاز می کند سیلاب بود ز وضع جهان های های گریه من ز سنگلاخ…
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ چراغ زندگی گل کرد، کی پروانه خواهی شد؟ زخواب نوبهاران بوی گل برخاست ای غافل تو هم برخیز…
بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند
بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند به تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند گل پیاده اوسرورا خجل دارد اگر سوار شود در میان…
بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟
بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟ چند دریک قبله خواهی بادورو کردن نماز؟ پیش این ناشسته رویان آبروی خود مریز تا توانی پیش حق…
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست بی دماغان جنون را رام کردن مشکل…
بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند
بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند تو گمان داری که از بهر بیانت داده اند مهر زن بر لب چو مینا، معرفت کم خرج…
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد دیده ما در بهشت از روی گندم گون فتاد خون زسیما می چکد شمشیر زهرآلود را الحذر…
بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن
بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن باده شیراز را در شیشه شیراز کن بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباست لب ببند…
بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد صراط مردم باریک بین موی کمر باشد به خط بردم پناه از آتش رویش، ندانستم…
بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب
بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب پیاله را قدح شیر می کند مهتاب پیاله نوش و میندیش از حرارت می که در شراب، طباشیر…
بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است بهار برگ خزان دیده ای ز باغ من است ز درد و داغ، بهاری است عشق…
بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد
بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد گلابی بهتر از پاشیدن صحبت نمی باشد مجو از گفتگوی زاهدان خشک کیفیت که جز ریگ…
بوالعجب مجموعه ها از کف به حسرت داده ام
بوالعجب مجموعه ها از کف به حسرت داده ام حاصل عمر گرامی را به غارت داده ام تا چرا گل به چشم خود ندادم جای…
بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه
بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه خط به چشم بی سوادان می کند عالم سیاه گفتم از خط خارخار عشق من کمتر…
بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است
بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است گر ذره را وجودی است، از آفتاب حسن است در بیخودی توان دید بی پرده…
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را که سهم شیر نگهبان بود نیستان را وصال کعبه کسی را که در نظر باشد به چشم…
بودی که نمودست وجودش، دهن اوست
بودی که نمودست وجودش، دهن اوست سیبی که سهیل است کبابش، ذقن اوست تا پنجه اقبال که پر زور برآید؟ دست دو جهان در خم…





