اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند
اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند گوشه دامان به دامان توکل بسته اند در گلستانی که غیرت باغبانی می کند…
اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند
اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند خاک راه را از تهیدستان به قیمت می خرند از کسادی نیشکر انگشت حسرت می مکد…
اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند
اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند مایه داران مروت گنج در ویران نهند با جگر خوردن قناعت کن که این دون همتان کفش پیش…
آهی که ز دلهای هوسناک برآید
آهی که ز دلهای هوسناک برآید دودی است که از بوته خاشاک برآید در سوزش دل کوش که در مزرعه امکان تخمی که شود سوخته…
آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما همت آه رسای ما بلند افتاده است از زبردستی…
آب حیات شبنم آن روی چون گل است
آب حیات شبنم آن روی چون گل است عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است یک چشم پر خمار به از صد قدح شراب…
آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است
آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است مرغی که نام بر نبود پر بریدنی است چون باده صبوح به رگهای میکشان هر کوچه ای…
آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد
آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد از دهان موج بیتابانه صد خمیازه کرد از پریشان گردی گلشن زهم پاشیده بود دام، اوراق…
آب حیات ما ز شراب شبانه است
آب حیات ما ز شراب شبانه است عیش مدام، زندگی جاودانه است عاشق کجا به فکر سرانجام خانه است؟ پروانه را همین بال و پر…
آب حیوان زند آب در میخانه ما
آب حیوان زند آب در میخانه ما می گزد خضر لب از حسرت پیمانه ما از سر شیشه اگر پنبه بگیرد ساقی گل ابری شود…
آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام
آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام نور بیداری همین در چشم کوکب دیده ام گر بگویم خواب شیرین تلخ بر مردم شود…
آب خضر و می شبانه یکی است
آب خضر و می شبانه یکی است مستی و عمر جاودانه یکی است بر دل ماست چشم، خوبان را صد کماندار را نشانه یکی است…
آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد
آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد گره دل شود آن قطره که گوهر گردد خار پیراهن ماهی است به اندازه فلس جای رحم…
آب در دیده پیمانه می می آید
آب در دیده پیمانه می می آید این چه شورست که از کوچه نی می آید نفس عیسوی از سینه خم می جوشد بوی روح…
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن
آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن فرد شو چون مهر تابان خیمه بر افلاک زن تا به کی از هستی موهوم…
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان
آب شد بس که در آتشکده دل پیکان دل مجنون مرا گشت سلاسل پیکان صحبت راست روان بال و پر توفیق است که ز آمیزش…
آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش
آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش دیده آینه پرخون شود ازتمثالش شبنم از پرتو خورشید بلندی گیرد به فلک می رسد آن سر که…
آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد
آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد خواب در ره کی کند هر کس به منزل راه برد؟ دیدن منزل قرار از…
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست کشتی ما را به خشکی بستن از انصاف نیست می توانست از زر گل کرد ما…
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود
آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود در نگین دان دانه یاقوت رنگین می شود می شود ناز و غرور نیکوان از…
ابر بهار سینه به گلزار می زند
ابر بهار سینه به گلزار می زند خون شفق علم ز سر خار می زند زودا که خونچکان شود از خار انتقام دستی که گل…
آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار
آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار نقش، جوی خشک باشد در عقیق آبدار هست در دست فلاخن نبض سر گردانیم چون رگ سنگ…
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است چشم پل روشن، که آب امسال سرشار آمده است می زند جوش پریزاد از ریاحین بوستان…
ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی
ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی شبنمی بر دامن گلهای بی خارست بار بر سبکروحان…
ابر بهار گلشن رخسار، آینه است
ابر بهار گلشن رخسار، آینه است آتش فروز شعله دیدار، آینه است از دل توان به انجمن حسن راه برد سنگ نشان کعبه دیدار آینه…
آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است نیشتر می شکند در جگرم موی سفید رعشه…
آبها آیینه سرو خرامان تواند
آبها آیینه سرو خرامان تواند بادها مشاطه زلف پریشان تواند رعدها آوازه احسان عالمگیر تو ابرها چتر پریزاد سلیمان تواند شاخ گلها دست گلچین بهارستان…
آبروی حسن از مژگان نمناک من است
آبروی حسن از مژگان نمناک من است صیقل آیینه رویان دیده پاک من است از نگاه آشنایی می توان کشتن مرا حلقه های چشم خونریز…
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود
آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود کعبه دل را صفا از دیده پرنم بود از خودآرا، دست بر دنیا فشاندن مشکل است در ته…
ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
ابروی او نرفت ز مد نظر مرا در زیر تیغ، زندگی آمد بسر مرا دارم چو شمع گردنی از موم نرمتر تیغ برهنه است نسیم…
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع
آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع ابر آب روی مردان است گفتار طمع خواری روی زمین خاری است از دیوار او زرد رویی یک…
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو
ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو صبح عید نیک بختان چهره خندان تو گر چه دارد عید از قربانیان حیران بسی می شود چون…
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو
ای بهار آفرینش گرده سیمای تو رشته جانها خس و خاشاک از دریای تو جوی خون از دیده خورشید می سازد روان چهره خاک از…
ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟
ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟ ای اسب خام، سرکشی از تازیانه چیست؟ چون هر چه می رسد به تو از کرده های توست…
ای بی خبر ز خود به تماشا چه می روی؟
ای بی خبر ز خود به تماشا چه می روی؟ چون آفتاب سرزده هر جا چه می روی؟ خود را ببین در آینه و آب…
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار این می به حریفان تنک حوصله بگذار درچشمه سوزن نبود راه گره را از سر بگذر، پای درین…
ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها در میان مهر خاموشی گره آوازها در تلاش جستجویت سر به هم آورده اند مقطع انجام ها…
ای جاده سودای تو هر رشته آهی
ای جاده سودای تو هر رشته آهی در هر گذری چشم به راه تو نگاهی بر حسن لطیف تو که در چشم نیاید از صبح…
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟
ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ ای باده در شکنجه مینا چگونه ای؟ ای شبنم بهشت که خورشید داغ توست از اشتیاق عالم…
ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
ای جبهه تو آینه سرنوشت ما روشن چو آفتاب به تو خوب و زشت ما در پله نشیب به قارون برابرست میزان ز بس گرانی…
ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟
ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟ ای تماشاگاه عالم، در تماشای که ای؟ عالمی را روی دل در قبله ابروی توست تو چنین…
ای چشم تو پرده دار اعجاز
ای چشم تو پرده دار اعجاز مژگان تو سایه پرور ناز از قافله شکایت ما چون ریگ روان نخیزد آواز پیشانی صبح و آفتاب اوست…
ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر
ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر از روز عاشقان شب زلفت سیاه تر از خط سبز اگر چه شد حسن مهربان حسن توشد…
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه
ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه مژگان ترا مردمک دیده نشانه مجروح دم تیغ ترا مژده کشتن پیغام صبوحی است به مخمور شبانه می…
ای حسن تو برق خانمانها
ای حسن تو برق خانمانها عشق تو دلیل آسمانها عشق تو نگارخانه دل سودای تو سرنوشت جانها در وصف رخ تو بلبلان را خون می…
ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی از خوبی تو قصه یوسف حکایتی درد کهن به پرسش رسمی نمی رود کی می دهد تسلی…
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها
ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن ها یک بار بر این نه چمن سبز گذشتی سر…
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها آیینه حیرت ز جمال تو نظرها مژگان نبود گرد نظرها، که بود چاک از شوق لقای تو گریبان…
ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ
ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ چشمه های خون روان کن از دل سنگین چرخ شعله سودا سزاوار سر پرشور ماست آتش خورشید…
ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود
ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود آن گل نشکفته را نادیده چیدن زود بود کشت امید مرا می داشت شرمش تازه رو خون…
ای خطت رهنمای سوختگان
ای خطت رهنمای سوختگان لب لعلت دوای سوختگان خواب مخمل شود ز همواری خار در زیر پای سوختگان می کند آب تلخ، کار گلاب در…
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب در محفل تو ناله فرامش کند سپند در آتش تو گریه…
ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای
ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای از بیابان تمنای تو خضر آواره ای می تواند مهربان کرد آن دل بی رحم را…
ای در آتش از گل روی تو نعل لاله ها
ای در آتش از گل روی تو نعل لاله ها ماه رخسار ترا از حلقه خط هاله ها من که صد خونین جگر را داغ…
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها
ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها تفصیل ها پنهان شده در پرده اجمال ها آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو…
ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد
ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد از گزند می بی جوش حذر باید کرد بیشتر کار کند تیغ چو لنگر دارست از دعای…
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن
ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن از نسیمی دفتر ایام بر هم می…
ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش
ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش زآرامگاه جان خبری می گرفته باش تا کی روی چو تیر هوایی به هر طرف؟ گاهی هم…
ای دل به خرابات حقیقت گذری کن
ای دل به خرابات حقیقت گذری کن خود را به دو پیمانه جهان دگری کن با مردم دیوانه قلم را نبود کار از داغ جنون…
ای دل تصور کمر یار نازک است
ای دل تصور کمر یار نازک است باریک شو که رشته این کار نازک است دل شاخ شاخ گشت درین کار شانه را پرداز زلف…
ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها دیده را از پرتو روی تو فتح البابها گر چنین روی تو آرد روی دلها را به…
ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای
ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای حیران می چو دیده پیمانه مانده ای از بهر آشنایی این خونی حیا از صد هزار معنی…
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن
ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن آفتاب خویش را مغلوب نیلوفر مکن زیر گردون باش چندانی که جسمت جان شود گندمت چون آرد…
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو
ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو با آن نگار خانگی همخانه شو همخانه شو از اهل دنیا نیستی در فکر عقبی نیستی…
ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار
ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار پاس شکوه عشق و محبت نگاه دار از دست و پا زدن نرود کار عشق پیش بی دست…
ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر
ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر نیستی از مورکم، از شوق شکر پر برآر نبض هر خاری که می جنبددرین صحرابگیر از گریبان…
ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو
ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو از ثبات قدم ریگ روان دست بشو همچو اوراق خزان پا به رکاب است حواس از وفاداری…
ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو این قفل را کلید ز هر آستین مجو روی دل از خسیس نهادان طلب مکن…
ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟
ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟ دیوانه را به حلقه طفلان چه می بری؟ چون شکر این فشار که من خورده ام…
ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر
ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر لب لعل تو و رخسار ز هم رنگین تر درمیان لب لعل و سخنت حیرانم که…
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه
ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه در دامن تو حاصل دریا و کان همه اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب در نقطه…
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار چشم مخمور تو گیرنده تر از خواب بهار ابر خشکی است که در شوره زمین می گردد…
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها از خرامت عالم آسوده را زلزال ها دل که از نقش تمنا در جوانی ساده بود شد…
ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟ رفتن به پای خویش به زندان چه لازم است؟ ای قطره چون قرار نداری به دست ابر…
ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را
ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را رشته آه در گره فکر گرهگشای را سرو ریاض مغفرت آه ندامت است و بس…
ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها
ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها پر گل ز جوش حسن تو دامان باغها نوروز شد که جوش زند خون باغ ها از…
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای
ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای از لب میگون تو هر سینه ای میخانه ای آبروی خود عبث خورشید می ریزد به خاک…
ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی
ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی وز نسیم جلوه ات هر آتشی را دامنی ای ز رویت در کف هر خار نبض گلشنی…
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر
ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود گوشه ابروی او…
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو
ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو شاخ گل لرزان ز رشک قامت دلجوی تو پرتو روی تو شمع خلوت روشندلان جوهر آیینه از زنجیریان…
ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها سر به صحرا داده چشم خوشت نخجیرها شوق احرام زمین بوس تو هر شب می کند سنبلستان خاک…
ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت هم سلسله، هم سلسله جنبان قیامت خاموشی و گفتار دهان تو دهد یاد از بست و گشاد در دکان…
ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر
ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیده تر از من مپوش چهره که فردوس تازه…
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی وز لعل آبدار تو کوثر روایتی جز سایه قد تو که ای پادشاه حسن روی زمین گرفت به…
ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر
ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر مژگان ز چشم و چشم زابرو زننده تر ابرویی از کمان قضا راست خانه…
ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر
ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر خطت ز خال و خال ز خط دلفریب تر چشم بدت مباد، که حسن لطیف…
ای زلفت از کمند تمنابلند تر
ای زلفت از کمند تمنابلند تر مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر هر چند عمر رشته شود کوته از گره زلف تو شد…
ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای
ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای از خرابات تو مهر گرمرو پیمانه ای از جلالت برق عالمسوز در هر خرمنی وز جمالت…
ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ
ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ در فراقت در دل شبهای تار افغان لذیذ گر چه در شیرینی و لذت مثل آمد نبات…
ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو پیچ و خم بنفشه ز خط سیاه تو بوی گل از ادب نکند پای خود دراز در سایه…
ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت این گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت شکوه ننوشتن مکتوب را طی می کنیم نامه ما ای فرامشکار…
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای
ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای عالم به دور زلف تو زنجیرخانه ای شد سبز و خوشه کرد و به خرمن کشید رخت…
ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار
ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار حرف رنگینی ازان لعل گهر بار بیار به بهاران بر سان قصه بی برگی من برگ سبزی…
ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟
ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟ زخم دو تیغه باز تو از ذوالفقار کیست؟ آه تو پرده سوز و سرشک تو دلفروز جان…
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای
ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای بر خویشتن ببال که عنقا گرفته ای جز دود تلخ حاصل این مشت خار چیست؟…
ای غافلی که در پی دینار می روی
ای غافلی که در پی دینار می روی آخر ز سکه در دهن مار می روی حسن مجاز را به حقیقت گزیده ای غافل مشو…
ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده
ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده بست و گشاد دست تو دریا و کان شده پیدایی تو دست اشارات کرده قطع عریانی تو پرده…
ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای
ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای در پرده ای و پرده عالم دریده ای برق سبک عنانی و کوه گران رکاب در…
ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
ای فتنه سایه پرور سرو روان تو مه در کمند کاکل عنبرفشان تو از خاک چون تو شاخ گلی برنخاسته است بر سرو، کج نگاه…
ای فکر تو نقشبند جانها
ای فکر تو نقشبند جانها یک حلقه ذکرت آسمانها در بحر تو کشتی خرد را از لنگر صبر، بادبانها شد هاله آفتاب تابان از نام…





