اگر به سوخته جانی رسد شراره من
اگر به سوخته جانی رسد شراره من امید هست که روشن شود ستاره من به گریه ربط من امروز نیست، کز طفلی ز اشک، تخت…
اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا شود دو آتشه رخسار لاله در صحرا خمار نرگس لیلی به چشم مجنون شد یکی هزار ز…
اگر بهانه طفلان تمام می گردد
اگر بهانه طفلان تمام می گردد به بوسه هم لب لعل تو رام می گردد امیدها به لبش داشتم، ندانستم که این قدح به چشیدن…
اگر بی پرده خود را دیده باشی
اگر بی پرده خود را دیده باشی گل از فردوس اینجا چیده باشی اشارت کن که خون خود بریزم اگر از دوستان رنجیده باشی لباس…
اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم
اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم زر گل را سپند شعله آواز می کردم نکردم روترش از سرزنش در عاشقی هرگز زبان…
اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن
اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن تن سیمین جانان می شود روشن ز پیراهن ترحم می کند بر دیده نظارگی، ورنه گرانی می…
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند
اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند غبار من ز استغنا به گوهر دامن افشاند مگر بیطاقتیها بال پروازم شود، ورنه که را…
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد
اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد که در میزان ماه مصر گوهر سنگ کم باشد زوصل دختر رز در جوانی کام دل…
اگر چشم کافر فتد برلقایش
اگر چشم کافر فتد برلقایش نیاید به لب غیر نام خدایش شود گریه شمع یاقوت احمر به بزمی که افروزد از می لقایش زمین گیر…
اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد
اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد زبان جرأت منصور بند خواهد شد اگر بهار کند سبز تخم سوخته را مرا ستاره طالع بلند خواهد…
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است شکستگی گلی از گوشه کلاه من است عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست که عمرهاست کف…
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم
اگر چه با گل دمساز می شود شبنم چو صبح شد به فلک بار می شود شبنم درین حدیقه زنگار گون نمی ماند به وصل…
اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش
اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش چه بیتابانه می چسبد به دل لبهای شیرینش ازان در چشم او عاشق بود از…
اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم
اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم عاقبت در پی آن شاهسوار افتادم کشش بحر مرا جانب خود باز کشید گر چه چون موج…
اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر شود عذار بتان از حجاب روشنتر ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد رخ لطیف تو شد از…
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا قرار در دل امیدوار نیست مرا همان چو موج زنم دست و پا ز بی تابی ز بحر…
اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم
اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم ز محتاجان به گرد خویش چندین خوشه چین دارم مرا بی همدمی مهرلب و…
اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد کجا…
اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها گرفته ایم اجازت ز باغبان تنها بهار عمر، ملاقات دوستداران است چه حظ کند خضر از عمر جاودان…
اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی
اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی به معنی همچنان گنگ است با چندین زبان معنی ز معنی لفظ می گردد زمین گیر و…
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم
اگر چه در چمن روزگار خار و خسم چو لاله داغ بود گل ز گرمی نفسم درین ریاض من آن بلبلم که می آید صدای…
اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را همان از شوخی بو می کند بیدار گلچین را به روی غیر می خندد…
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی…
اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم
اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم ندارم هیچ اگر در دست دامان شبی دارم ندارم در بساط آسمان گر اختر سعدی ز داغ…
اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود
اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود مرا ز قلقل مینا ز دیده خواب رود کشد به رحمت حق دل زیاده عاصی را…
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود
اگر چه روی من از درد زعفرانی بود خمیرمایه صد رنگ شادمانی بود ز خشک مغزی پیری مرا یقین گردید که در سیاهی مو آب…
اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است
اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است ز خط، لب تو گناهی به توبه نزدیک است ز قرب سیمبران با نگاه دور بساز…
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا ز روی گرم، پر از آفتاب کرد مرا هنوز رنگ عمارت، نگار دستم بود که ترکتاز حوادث…
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست بهار را به خزان پرده دار می گردند…
اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد
اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد کجا نزاکت آن نونهال را دارد؟ ز رستخیز خزان رنگ را نمی بازد دعای من به دو دست…
اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را غنی بی منت نیسان ز گوهر کرد دریا را ز حرف پوچ ناصح شورش سودا نگردد…
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش
اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش گلو تر می شود از دیدن سیب زنخدانش عتاب و نازو دشنامش چه خواهد بود حیرانم…
اگر چه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
اگر چه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را همان خرج فغان و ناله می گردد نفس ما را مکن تکلیف سیر گلستان ما…
اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم
اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم عجب که تشنه بمانم، سفال ریحانم ز اشک شمع به شبگردی اشک من پیش است ز گریه زمزم…
اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی
اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی ز وصل گنج بود کامیاب درویشی ترا ز درد سر آن جهان خلاص کند اگر چه تلخ بود…
اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید
اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید ز چشمه سار گهر زود دیده آب دهید مرا پیاله دیگر نمی دهد مستی به من…
اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری
اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری همان بر خرده گل از تهی چشمی نظر داری ترا چون سبزه زیر سنگ دارد کاهلی،…
اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد
اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد زچشم دوربینی خونبهای دانه می ریزد چنان افسرده شد هنگامه بر گرد سرگشتن که گرد از…
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا به هر جانب که رو آری چراغی می شود پیدا چراغ لاله از صدق طلب…
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید
اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید نه آخر چشمه هم بیرون زسنگ خاره می آید؟ کلیدی نیست غیر از سخت رویی قفل…
اگر دل از علایق کنده باشی
اگر دل از علایق کنده باشی به منزل بار خود افکنده باشی فلک ها را توانی پشت سر دید به نور عشق اگر دل زنده…
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم
اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم همان در خانه خود کعبه را ادراک می کردم بهم پیچیدن طومار هستی بود منظورم اگر…
اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم
اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم گمان مبر که ز پرواز لامکان ماندم به بازگشت رفیقان امیدها دارم اگر چه خفته به دنبال کاروان…
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ
اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ مدام از می لعلی است روی جانان سرخ جهانیان همه گردن کشیده اند از دور شود به خون…
اگر ز چهره داغم نقاب بردارند
اگر ز چهره داغم نقاب بردارند جهانیان نظر از آفتاب بردارند چنان مکن که به حال خودت گذارد عشق نه دوستی است که دست از…
اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت چگونه از دلم ای دلنواز خواهی رفت؟ به نور عاریه، ای ماه نو چه می بالی؟ که…
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست بهار در دل هر غنچه عالمی دارد ترا خیال که…
اگر سرای جهان در خور سزا بودی
اگر سرای جهان در خور سزا بودی ز خوان رزق شکر روزی هما بودی اگر به زور تردد شدی فراوان رزق تمام حاصل عالم ز…
اگر شود زنی بوریا شکر حاصل
اگر شود زنی بوریا شکر حاصل شود ز خامه بی مغز هم ثمر حاصل اگر چه بر سر خوان محیط مهمان است صدف به کد…
اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش
اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش به یک انداز آرد درکمند خویش آوازش بت خوش نغمه من قدر عاشق رانمی داند که دارد…
اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید
اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید کجا از عهده خواب گران من برون آید؟ زهی غفلت که با این زشت کاری چشم آن دارم…
اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را
اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را جوانمردست درد عشق، پیدا می کند ما را ندارد صرفه ای آیینه ما را جلا…
اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد
اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد مرا امید نصرت از سپر انداختن باشد نگردد شمع خرج گاز چون خاموش می گردد گل خیر زبان…
اگر کسی متوسل به چاره ساز شود
اگر کسی متوسل به چاره ساز شود هم از طبیب و هم از چاره بی نیاز شود هلال سعی کند در کمال خود غافل که…
اگر کلام نه از آسمان فرود آید
اگر کلام نه از آسمان فرود آید چرا به هر سخنی خامه در سجود آید ز اهل دل تو همین نقش دیده ای از دور…
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها که دود عود از خامی گریزد زیر دامن ها ز اقبال جنون آورده ام بیرون ز صحرایی…
اگر مقید کسب هوا نمی گردی
اگر مقید کسب هوا نمی گردی حباب وار ز دریا جدا نمی گردی لباس فقر بود پینه بر سراپایت اگر شکسته تر از بوریا نمی…
اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم
اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم درین بستانسرا دیوان محشر باز می کردم اگر می بود دامان شب زلفش به دست من…
اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد
اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد چو ماه نو به اندک فرصتی کامل تواند شد کجا واصل به این بی دست و پایی…
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی
اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی ز بوی گل قفسم رشک گلستان بودی عنان گسسته نمی رفت باد پای نفس اگر حضور درین تیره خاکدان بودی…
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد
اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد به شهر سوختگان قحطی سپند افتد هوای قامت او فکر را بلندی داد سخن بلند شود عشق چون بلند…
اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد
اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد ز هفت پرده نیلی گذر توانی کرد عزیز مصر اگر همتی کند همراه چو بوی پیرهن از خود…
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست که تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست ز بی غمی نبود رنگ روی من بر جای ز ضعف،…
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند
اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند مرا ز هر دو جهان کیست بی نیاز کند میان نازک او را نگاه موی شکاف مگر…
اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟ اگر نه ماتمی این بخت آسمانی چیست؟ چو گردباد به رقص است ذره ذره خاک تو نیز سنگ…
اگر وطن به مقام رضا توانی کرد
اگر وطن به مقام رضا توانی کرد غبار حادثه را توتیا توانی کرد جهان ناخوش اگر صد کدورت آرد پیش ز وقت خوش همه را…
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها
اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه، دیوان ها نه تنها کعبه صحرایی است، دارد کعبه دل هم…
اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد کف خاکی همان در چشم دنیا می توانم زد مروت نیست در غربت فکندن سنگ طفلان را…
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد میان بهله دار ترک ما دست دگر دارد اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای…
اگرچه رنگ می گیرد زمه هر جا بود سیبی
اگرچه رنگ می گیرد زمه هر جا بود سیبی از ان سیب زنخدان ماه تابان رنگ می گیرد از ان سنگ ملامت نیست کم در…
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد
اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد چراغ از چشم شیران بر سر دیوانه می سوزد زبیم بازگشت حشر دل جمع است عاشق را…
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد به شمعی می برم غیرت درین هنگامه کثرت که…
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد زطوق بندگی راه نفس شد تنگ بر قمری…
اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد
اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد بهم غلطیدن گلها تماشای دگر دارد زکوکو گفتن قمری چنین معلوم می گردد که نعل طوق در…
التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا
التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا گرمی افسردگان افسرده تر سازد مرا اشک نیسانم، گدایی دارم از بحر گهر چون صدف دامان پاکی، تا گهر…
الف قدی که منم سینه چاک بالایش
الف قدی که منم سینه چاک بالایش سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش ز سایه سرو و صنوبر الف کشد برخاک به هر چمن که…
الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند
الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند وحشت رم از طبیعت آهو نمی کند از پاکدامنان نکند حسن اجتناب گل با صبا مضایقه در…
الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر
الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر هرکه بیگانه شود معنی بیگانه شمر تلخی باده شمر تلخی جان کندن را دهن تیغ فنا را لب پیمانه…
آلوده دردمند به درمان چرا شود
آلوده دردمند به درمان چرا شود منت کش علاج طبیبان چرا شود بر روی عارفی که در دل گشاده شد چون بیغمان به سیر گلستان…
آماده است از دل پر خون شراب ما
آماده است از دل پر خون شراب ما در آتش است از جگر خود کباب ما هر چند زیر تیغ حوادث نشسته ایم چون جوهر…
آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ
آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ از جوش لاله شیشه پرباده گشت سنگ از بس کشید ابر به برتنگ باغ را میدان…
آمد بهار وخلق به گلزار می روند
آمد بهار وخلق به گلزار می روند دیوانگان به دامن کهسار می روند گلها که دوش رو ننمودندی از حجاب امروز دسته دسته به بازار…
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما رنگی درین بهار نیامد به روی ما چون موجه سراب اسیر کشاکشیم هر چند متصل به…
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟ دیروز بوسه بر لب خمیازه می زدم امروز می کنم…
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن
امروز رخ نشسته به خون جگر سخن از صلب خامه آمده با چشم تر سخن هر نقطه شاهدی است که بر صفحه وجود هرگز نداشت…
امروز قدر نکته موزون نمانده است
امروز قدر نکته موزون نمانده است انصاف در قلمرو گردون نمانده است هیچ است صد رساله حکمت به چشم ما بهتر ز خم اثر ز…
امشب به آه سرد ره خواب می زدم
امشب به آه سرد ره خواب می زدم در کوی یار، سیر چو مهتاب می زدم در جام دیده پاره دل می گداختم جولانگه خیال…
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت
امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت این رشته با هزار گره زین گهر گذشت چون موج دست در کمر بحر می کند هر…
امشب که داغ بر دل افگار سوختم
امشب که داغ بر دل افگار سوختم گویا چراغ بر سر بیمار سوختم جز عشق هر چه بود همه دام راه بود تسبیح پاره کردم…
آمیخته است مستی ما با خمار ما
آمیخته است مستی ما با خمار ما یکدست چون حناست خزان و بهار ما افغان که نیست سوخته ای در بساط خاک کز قید سنگ…
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم فروغ آفتابم، سرکشی از من نمی آید اگر بر…
امید دلگشاییم از ماه عید نیست
امید دلگشاییم از ماه عید نیست این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست قطع نظر ز بنده و آزاد کرده ام امید میوه و…
آن آفت جان بر سر انصاف نیامد
آن آفت جان بر سر انصاف نیامد آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد مور خط ازان تنگ شکر گرد برآورد آن مور میان بر…
آن آفتاب رو چو خریدار من شود
آن آفتاب رو چو خریدار من شود گوهر سپند گرمی بازار من شود من کیستم که یار خریدار من شود گوهر فروز گرمی بازار من…
آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟
آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟ این بس که گاهی از قلم او سخن کشم باد خزان که خار به چشمش شکسته باد!…
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش
آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش برقی است که از چشم بود ابر سیاهش این زخم نمایان من از شاهسواری است کز…
آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست
آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست آن طوطیم که آینه دارم دل خودست دستم نمی رسد به گریبان ساحلی زین بحر بیکنار کنارم…
آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید
آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید غافل مشو ز مکرش عیارمی نماید دزدیدن تبسم پیداست از لب او آبی که در عقیق است…
آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین
آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین در عین خواب، دولت بیدار را ببین صبح امید در دل شب گر ندیده ای در زیر…
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم
آن حال ندارم که به فکر دگر افتم کو قوت پا تا به خیال سفر افتم من کز جگر شیر بود توشه راهم تا کی…





