از کفر توان رستن ای یار به آمیزش

از کفر توان رستن ای یار به آمیزش سجاده تواند شد زنار به آمیزش سیلاب شود قطره انگور شود باده تا فرد روان آرند اقراربه…

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما

از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما کوه را برداشت از جا ناله و فریاد ما ما چو مجنون چشم آهو را سخنگو کرده ایم…

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند

از کف عنان گذاشته منزل چه می کند موج رمیده دامن ساحل چه می کند دست ز کار رفته چه محتاج دامن است شمع گدازیافته…

از کمرش کام دل چگونه برآید

از کمرش کام دل چگونه برآید خردشودشیشه ای که برکمرآید گل شوداز اضطراب دست زلیخا یوسف ماچون ز صحن باغ برآید محنت روی زمین رسید…

از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد

از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد موج لطافت از سر دیوار بگذرد تا حشر جای سبزه برآید ز بان شکر بر هر…

از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است

از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است از شفق آفاق لبهای شراب آلوده است باده ممزوج می باید دل بیمار را سازگار عاشقان لطف عتاب…

از کینه پاک کن دل افگار خویش را

از کینه پاک کن دل افگار خویش را صبح امید ساز شب تار خویش را گردد درین ریاض به آزادگی علم چون سرو هر که…

از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید

از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید آخر از خاکستر خود روی اخگر شد سفید ریزش باران کند روشن سحاب تیره را از سرشک…

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید

از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید بار کوه قاف بتواند به آسانی کشید پیش آن طاق دو ابرو بر زمین نه پشت دست…

از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو

از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو تا توان برداشت باری بار بر دلها مشو تا نمی در جویبارت چون سبوی باده هست بار دوش…

از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است

از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است لنگر کشتی ما بال وپر طوفان است سادگی بین که همان فکر اقامت داریم گر چه گوی سر…

از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک

از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک درجام سفالین می پرزور شود خشک شهدی که توان کرد لب خشکی ازو تر حیف است که…

از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو

از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو چندان که خاک اوست روان باد آب تو خوشتر بود ز باده سرجوش دیگران در انتهای خط می…

از گرد خط، فزود محبت به دل مرا

از گرد خط، فزود محبت به دل مرا پای به خواب رفته فرو شد به گل مرا هر شکوه ای که هست، ز درمان بود…

از گرد راه قاصد مطلوب می رسد

از گرد راه قاصد مطلوب می رسد روشنگر دو دیده یعقوب می رسد من کز پیام عام تو یک گل نچیده ام دستم کجا به…

از گردش افلاک کجا دل گله دارد

از گردش افلاک کجا دل گله دارد این خانه ویران چه غم زلزله دارد هر چند شکستن پر و بالی است گهر را یوسف ز…

از گرمروان خار مغیلان گله دارد

از گرمروان خار مغیلان گله دارد اینجاست که نشتر خطر از آبله دارد از درد شکایت دل بی حوصله دارد این خار ز پیراهن یوسف…

از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد

از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد ناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراض ایمن از تیغ…

از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد

از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد زین آبله پا خارمغیلان گله دارد بر در یتیم است صدف دامن مادر یوسف عبث از تنگی زندان…

از گریه خاک دام چمن می کنیم ما

از گریه خاک دام چمن می کنیم ما در غربتیم و سیر وطن می کنیم ما هر سنگ پاره ای که فتد چشم ما بر…

از گریه شبانه فزاید جلای چشم

از گریه شبانه فزاید جلای چشم باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط جز پیشگاه جبهه…

از گلستان نشود غنچه دل باز مرا

از گلستان نشود غنچه دل باز مرا پنجه سرو بود چنگل شهباز مرا می توان ناله شنید از کف خاکستر من نشود سوختگی سرمه آواز…

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود

از گلستانی که بلبل روی گردان می شود شبنم رخسار گل اشک یتیمان می شود نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار می رود…

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من جوهر بینایی من پرده سوز افتاده است کی سفیدی…

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم

از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم چشمی که خشک شد نبود در حساب چشم از چشم و دل مپرس که در اولین نگاه…

از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست

از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست خشکی بحر ز سر پنجه مرجان پیداست نامه ای نیست که عنوان نشود غمازش کرم و بخل ز…

از لب خشک مهیا لب نانم کردند

از لب خشک مهیا لب نانم کردند فارغ از نعمت الوان جهانم کردند پیچ و تابی که به دل داشتم از خاموشی عاقبت جوهر شمشیر…

از لب خلق دم باد خزان می آید

از لب خلق دم باد خزان می آید بوی کافور ازین مرده دلان می آید باده پاک گهر چشم مرا دریا کرد کار سنگ یده…

از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد

از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد پرده دریا درد موجی که بی پروا فتاد عشق بی پروا دماغ خانه آرایی نداشت این گره…

از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند

از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند خویش را از آب حیوان در سراب افکنده اند تا گل رخسار شبنم خیز او…

از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست

از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست چون شاخ نازکی که ز جوش ثمر شکست چون تیغ آب جوهر من شد زیادتر چندان…

از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب

از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب آفتابی می شود رنگش ز سیر ماهتاب چون گلوی شیشه موج باده گلرنگ را می…

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست از خار…

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست از شور بحر در صدف ما گهر نبست چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم یک…

از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب

از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب حیف است که آیینه نیرنگ شود آب در دیده روشن گهران رنگ ندارد هر چند ز گلزار…

از مردمان اگر چه کناری گرفته ای

از مردمان اگر چه کناری گرفته ای این گوشه را برای شکاری گرفته ای بر هر چه جز خدای دل خویش بسته ای آیینه دام…

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را چون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته را سینه اهل تعلق شاهراه تفرقه است میهمان باشد کثافت، خانه…

از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است

از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است یک گام ز سیلاب به خس بیش نمانده است نازک شده سر رشته پیوند تن و…

از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند

از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟ روح قدسی در تن خاکی چسان خامش شود؟…

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه

از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه زینهار از ترک دنیا کردگان دنیا مخواه آبرو چون جمع شد دریای گوهر می شود حفظ آب…

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد

از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت…

از ملامت دل روشن گهران شاد شود

از ملامت دل روشن گهران شاد شود دیو در شیشه این جمع پریزاد شود دشمنان گر ز پریشانی من خوشوقتند چه ازین به که دلی…

از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک

از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک گرد تهمت پاک می سازد ز رخ دامان پاک عیب می گردد هنر در دیده های پاک بین…

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد می فزاید هایهوی می پرستان را سرود شورش مجنون زیاد…

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما

از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما شور محشر خنده کبکی است در کهسار ما از نسیم نوبهاران مغزها آشفته شد گل نکرد آشفتگی از گوشه…

از می چو آن غزال، سیه مست می شود

از می چو آن غزال، سیه مست می شود در جلوه هر که بیندش از دست می شود بیخود شوند سوخته جانان به یک نگاه…

از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی

از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی ز شور قلزم ما در صدف گوهر کند بازی عبث خورشید تابان می زند سرپنجه با…

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم

از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم وز برق آه، دیده شیرست روزنم پرواز من به شهپر سنگ ملامت است در دست روزگار همانا فلاخنم…

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر

از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر می شود از خوردن خون هم دل دیوانه سیر میوه جنت اگر برآدمی گردد گران می شود…

از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد

از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد وقت پیرایش گلزار جهان می گذرد غافلان پشت به دیوار فراغت دارند عمر هر چند که چون…

از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت

از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت از کاوش غم بر دل بی کینه من رفت زنهار خمش باش که چون خامه درین بزم…

از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس

از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس بوی گل از گیانشنیده است هیچ کس از روزگار تلخ بودناله حزین از نیشکر نوانشنیده است هیچ کس بیگانه…

از ناله عندلیب به برگ ونوارسید

از ناله عندلیب به برگ ونوارسید رهرو به کاروان ز صدای درا رسید تیغ شهادت است دم روح بخش ما هر کس به ما رسید…

از ناله نی راز دل عشق شنیدیم

از ناله نی راز دل عشق شنیدیم زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم راهی به سر آن مه شبگرد نبردیم چندان که چو خورشید…

از ناله نسیمیش به بستان نرسیده

از ناله نسیمیش به بستان نرسیده از گریه غباریش به دامان نرسیده عشقی نفشرده است به سرپنجه دلش را شهباز به آن کبک خرامان نرسیده…

از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد

از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد از صور قیامت هم بیدارنمی گردد در غمکده هستی بر کوچه مستی زن کاین راه به هشیاری…

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما باشد ز درد و داغ محبت حیات ما یارب نصیب سوخته جانان عشق کن ته جرعه…

از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند

از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند خار از بیطاقتی در چشم بلبل بشکند نخل ماتم می دهد سامان برای خویشتن هر که شاخی…

از نسبت عذار تو گل نازمی کند

از نسبت عذار تو گل نازمی کند سنبل به بال زلف تو پرواز می کند از بس که مرغ من زقضا طبل خورده است گل…

از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست

از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست از صدف آن غنچه سیراب خوش دندانترست گر چه زلف عنبرین پر پیچ و تاب افتاده است…

از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو

از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو چشم می خواهی ز بوی پیرهن غافل مشو چون نمی آید به چشم از بس لطافت نوبهار…

از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما

از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما از نمک سنگین شود خواب کباب خام ما هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما…

از نظر بازی من چشم سخنگو گردد

از نظر بازی من چشم سخنگو گردد پرده خواب ز شوخی رم آهو گردد چون حنا کز سفر هند شود غالیه رنگ خون دل مشک…

از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟

از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟ طفل را چون شب آدینه فراموش شود؟ شد یکی صد ز خط سبز فروغ رخ او این نه…

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را

از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را پردگی ساخت شب دل سیه این آتش را چون برآید نفس از سوختگان در بزمی که…

از نظر هرگز خیالش دور نیست

از نظر هرگز خیالش دور نیست یک نفس دریای ما بی شور نیست در دهان اژدهای خم رود مست بی پرواتر از مخمور نیست خنده…

از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود

از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود حاصل دریا و کان از دیده و دل می رود در بیابانی که نعل…

از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا

از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا پیرهن از پرده چشم است یعقوب مرا تار و پود بوی پیراهن رسا افتاده است شکوه از…

از نظربازان کمال حسن افزون می شود

از نظربازان کمال حسن افزون می شود از فشار طوق قمری سرو موزون می شود نشکند هرگز خمار آتش از اشک کباب عشق کی سیراب…

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را سنگ طفلان می شود سنگ نشان دیوانه را چون سیاوش سالم از دریای آتش بگذرد مرکب نی…

از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست

از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست جای این گلهای خوشبو در گریبان خوشترست عشق را گستاخ سازد حسن چون بی پرده شد سیر…

از نگاه خیره چشم یار می گردد گران

از نگاه خیره چشم یار می گردد گران از عیادت دایم این بیمار می گردد گران سر سبک چون شد ز می، دستار می گردد…

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید

از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید دام پری شکار به روی هوا کشد هر جا که رفت داد گریبان به دست غم از پای گل…

از نگاه گرم گردد آفتابی روی او

از نگاه گرم گردد آفتابی روی او وز فروغ چهره آتش دیده گردد موی او همچو بوی گل که صد تو می شود از برگ…

از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد

از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد در هوس نظاره ات چشم حباب می پرد چون به کرشمه واکنی نرگس پر خمار ما از مژه…

از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای

از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای برق پیش خوی تندت پای در گل مانده ای پیش ابرویت مه نو یوسف زندانیی پیش رویت…

از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام

از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام آهوان چشم به راهند به صحرا بخرام ای که از گوهر مقصود نشان می طلبی بر بساط گهر آبله…

از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت

از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت این باغ را ببین که چه در یکدگر شکفت شب زنده دار باش کز این باغ دلفریب…

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود

از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود کی از هجوم ذره پریشان نظر شود جایی که هفت پرده حجاب نظر نشد کی آسمان…

از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند

از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند در قفس از جوش گل از بهر بلبل جا نماند شوق دل را از حریم چشم تر…

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش

از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش بحر گران وقارم درپاس گوهر خویش شمع حریم عشقم پروای کشتنم نیست بسیار دیده ام من در…

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست

از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست مرده ما قابل ماتم چو خون مرده نیست هر که خود را باخت اینجا می زند نقش…

از همت بلند اثر در جهان نماند

از همت بلند اثر در جهان نماند یک سرو در سراسر این بوستان نماند روشندلان چو برق گذشتند از جهان خاکستری بجای ازین کاروان نماند…

از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را

از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را نیست از رطل گران اندیشه ای میخواره را خاطر آشفته را شیرازه کنج عزلت است دل ز…

از هواداران شود دایم مکدر شمع من

از هواداران شود دایم مکدر شمع من از پر پروانه دارد تیغ بر سر شمع من پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه می شود…

از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم

از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم رشته باران بود شیرازه جمعیتم نیست جز مهر خموشی حلقه ای بر در مرا می خورد بر یکدیگر…

از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت

از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت زود بی برگ ازین دار فنا خواهی رفت کوه تمکین تو چون کاه سبک می گردد اگر…

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش

از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش از فضولی بارصاحبخانه چون مهمان مباش تا درایام خزان برگ و نوایی با شدت در بهاران غافل ازاحوال بی…

از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر

از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر درزندگی قرار به زیر زمین مگیر نتوان به علم رسمی از آتش نجات بافت درپیش روی خود…

از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد

از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد آیینه گرفته کدورت نمی کشد خار شکسته بر سر دیوار قد کشید نخل امید ماست که قامت نمی…

از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت

از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت دست خود بوسید هر کس دامان پاکان گرفت گر به دست و پا نپیچد خار صحرای وجود…

از وصال یار داغ حسرت من تازه شد

از وصال یار داغ حسرت من تازه شد همچو صبح از مهر تابان قسمتم خمیازه شد تا تو رفتی برگ عیش باغ بی شیرازه شد…

از وصل صدف گهر گریزان است

از وصل صدف گهر گریزان است بر حسن غریب، خانه زندان است خلوت طلب است حسن سنگین دل از شش جهت حرم بیابان است زآنهاکه…

از یاد وصل، دیده من سیر می شود

از یاد وصل، دیده من سیر می شود مهتاب در پیاله من شیر می شود هرگز به سوی خویش نمی بینی از حجاب در خلوت…

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم

از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم این باده زیاد از دهن ساغر ما بود مخمور ز لعل…

ازآب بازی مژه اشکبار خویش

ازآب بازی مژه اشکبار خویش کردیم همچو دامن صحرا کنار خویش راه سخن به محمل مقصود یافتیم همچون جرس ز ناله بی اختیار خویش ناموس…

آزادگان کجا غم دستار می خورند

آزادگان کجا غم دستار می خورند این پر دلان قسم به سر دارمی خورند حیرانیان عشق چو شبنم در این چمن روزی ز راه دیده…

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود

آزاده چون مسیح بر افلاک می رود این منزل از کسی است که چالاک می رود بیدرد را چو مار گزد سایه کمند عاشق به…

آزادگی به سلطنت جم برابرست

آزادگی به سلطنت جم برابرست دست ز کار رفته به خاتم برابرست گردی است خط یار که چون خاک کربلا در منزلت به خون دو…

آزاده رو مقید عالم نمی شود

آزاده رو مقید عالم نمی شود عیسی شکار رشته مریم نمی شود در سجده خداست تنومندی بقا تا حلقه است زور کمان کم نمی شود…