از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود

از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود خاک هیهات است سیر از طعمه قارون شود حسن را مشاطه ای چون چشم پاک عشق نیست…

از حسن تو جیب خاک پر ماه است

از حسن تو جیب خاک پر ماه است یوسف ز خجالت تو در چاه است خالی که ز گردن تو می تابد همچشم ستاره سحرگاه…

از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده

از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده از زلف تو یک نافه به تاتار رسیده زان دست که حسن تو فشانده است به گلزار…

از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست

از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست دست و دل گشاده چو روی گشاده نیست فیض فتادگان بود از ایستاده بیش سنگ نشان به راهنمایی…

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد

از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد این شوره زمین از گل روی تو چمن شد کامت شکرین باد که هر رخنه ای از…

از حسن نوخطان دل ما تازه می شود

از حسن نوخطان دل ما تازه می شود داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر پیوند مهربانی…

از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد

از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد این مرغ چشم بسته از دام دیده ور شد حسنی که کامل افتاد ایجاد می کند…

از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد

از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد از گوشمال گرداب دریا چه باک دارد همواری از خطرها دیوارآهنین است از ترکتاز سیلاب دریا چه…

از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما

از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد…

از خاکمال دام، پرم توتیا شده است

از خاکمال دام، پرم توتیا شده است از مالش استخوان تنم رونما شده است حال شکاف سینه و پیکان او مپرس یک مشت استخوان، قفس…

از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم

از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم از دست روزگار برون چون دعا شدم آورد روی عشرت روی زمین به من تا قانع از جهان…

از خال توان راه به آن کنج دهان برد

از خال توان راه به آن کنج دهان برد بی خضر به سرچشمه جان پی نتوان برد بیرون سری از سبزه خط تو نبردم هر…

از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش

از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش از نشان زنهار دربحر کمان غافل مباش چون گل رعنا خزان را در قفا دارد بهار…

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟ سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟ چاک سازند آسمان ها خیمه نیلوفری دست اگر بردارم…

از خرام ناز منت بر زمین داردبهار

از خرام ناز منت بر زمین داردبهار هر طرف صد خرمن گل خوشه چین داردبهار تختش از بادست وچتراز ابرولشکر ازپری اسم اعظم چون سلیمان…

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را

از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را می شود گاهی به برگ کاه حاجت، دیده را نیک بیش از بد حجاب راه بینایان شود زحمت…

از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است

از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است ناز ماه مصر از اخوان کشیدن مشکل است از ته دیوار آسان بیرون آمدن دامن از دست گرانجانان…

از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک

از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک بحر سراب را چه بود جز سحاب خشک ؟ در زهد من نهفته بود رغبت شراب چون نغمه…

از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟

از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟ تیر کج است آیه رحمت نشانه را اشک از دل دو نیم شود با اثر که خاک…

از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت

از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت از جوش مور این شکرستان به گرد رفت در بسته شد ز گرد کسادی دکان عیش تا…

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت

از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت مظلوم ظالمی که به پای حساب رفت مشت زری که غنچه ز بلبل دریغ داشت…

از خط سبز چهره شود آبدارتر

از خط سبز چهره شود آبدارتر در نو بهار، صبح بود بی غبارتر با هم خوش است لطف و عتاب پر یرخان ممزوج شد چو…

از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم

از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم در ته زنگ ز شمشیر تو جوهر پیداست نبض سیلاب بهارست رگ ابر بهار عالم…

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد

از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گوی از…

از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است

از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است کز ته هر حلقه خورشید دگر تابان شده است می مکد چون شمع تا روز جزا…

از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد

از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن ناوک مژگان او…

از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود

از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود خامش چراغ ماه به دامان کجا شود از آب شور تشنه شود بیقرارتر سیراب بوسه از لب…

از خط صفای روی تو پادر رکاب شد

از خط صفای روی تو پادر رکاب شد حسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد شب نیمه کرد زلف ز گرد سپاه خط مژگان شوخ…

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود

از خط گرفته آن مه تابان نمی شود این مور بار دست سلیمان نمی شود بر روی خویش تیغ چرا می کشی عبث این دل…

از خط نگاه پردگی دیده می شود

از خط نگاه پردگی دیده می شود مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید در خویش هر که…

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را

از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را با قافله کاری نبود فرد روان را آسودگی و درد طلب آتش و آب است منزل…

از خط نگشته سبز لب روح پرورش

از خط نگشته سبز لب روح پرورش ننشسته است گرد یتیمی به گوهرش ازانفعال ،مشرق پروین شود رخش گردد ز ساده لوحی اگر مه برابرش…

از خموشی دل روشن گهران آب خورد

از خموشی دل روشن گهران آب خورد کوزه سر بسته چو گردید می ناب خورد گرد غربت ز رخش بحر کند پاک آخر هر که…

از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن

از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن تا قیامت خیمه در دارالامان حال زن روزگاری رشته تاب آرزو بودی، بس است چند روزی هم…

از خود برون نرفته هوای سفر مکن

از خود برون نرفته هوای سفر مکن این راه را به پای زمین گیر سر مکن در قلزمی که ابر کرم موج می زند اندیشه…

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز درخون خود مضایقه با تیغ می کنم خام است جوش باده میخانه ام…

از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست

از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست پیوسته صاف باشد بحری که بیکنارست آن را که خلق خوش هست تنها نمی گذارند کی بی حریف…

از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست

از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست پیوسته صاف باشد بحری که بی کنارست دنیا طلب محال است در خاک و خون نغلطد موج سراب این…

از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی

از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی که خدابین نشود دیده هر خودبینی در سرانجام سفر باش که از سنگ مزار خیمه بیرون زده خوش…

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما

از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما برگی است خزان دیده سهیل از یمن ما محتاج به شمع مه و خورشید نباشد چون سینه روشن…

از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم

از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم در کوه قاف صید پریزاد می کنیم هر قسم بندگی که برآید ز دست ما نسبت…

از خویش برآورد تمنای تو ما را

از خویش برآورد تمنای تو ما را سر داد به فردوس تماشای تو ما را خوشتر ز تماشای خیابان بهشت است هر جلوه ای از…

از خون چو داغ لاله حصار دل من است

از خون چو داغ لاله حصار دل من است هر که بوی خون شنوی منزل من است تخم محبتی که سویدای عالم است امروز در…

از داغ بود چهره افروخته من

از داغ بود چهره افروخته من گردد ز شرر زنده دل سوخته من چون آتش سوزان ز طرب نیست، که باشد از سیلی صرصر رخ…

از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت

از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت جان این زمین سوخته از یک شراره یافت شد تازه داغ غیرت خونین دلان عشق تا لاله زین…

از درد بود پرسش اغیار گرانتر

از درد بود پرسش اغیار گرانتر سربار دراینجا بود از بار گرانتر هرچند گرانسنگ بود کوه غم عشق غمخواربود بردل افگارگرانتر برخاطرآزرده من پرسش رسمی…

از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم

از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم در راه آرمیده چو منزل نشسته ایم چون شیشه نیمه گشت کمر بسته می شود شد…

از دست رفت دامن یاری که داشتم

از دست رفت دامن یاری که داشتم سیماب شد شکیب و قراری که داشتم برق فنا کجاست که از مشت خار من دامن فشان گذشت…

از دست رود خامه چو نام تو نویسند

از دست رود خامه چو نام تو نویسند پرواز کند دل چو پیام تو نویسند حرزی که بردزنگ ز آیینه دلها از روی خط غالیه…

از دست و تیغ عشق فگارند لاله ها

از دست و تیغ عشق فگارند لاله ها در خاک و خون نشسته یارند لاله ها در دیده بصیرت پروانه طینتان فانوس شمع چهره یارند…

از دشت به حی مردم دیوانه نسازند

از دشت به حی مردم دیوانه نسازند با گور بسازند وبه کاشانه نسازند این قوم سخنساز که هستند درین دور سخت است سخن از لب…

از دستبرد ناله آتش زبان من

از دستبرد ناله آتش زبان من چون جوی شیر، آب شده است استخوان من تا دست می زنی به هم، از دست رفته ام بر…

از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را

از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را آیینه است سنگ محک، خوب و زشت را بی چهره گشاده به دوزخ بدل کند دربسته…

از دل آگاه در عالم همین نام است و بس

از دل آگاه در عالم همین نام است و بس چشم بیداری که دیدم حلقه دام است وبس رو به هر خاری که کردم خانه…

از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟

از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟ هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار شاهدان غیب رابی پرده جولان می دهد منت بسیاربراهل…

از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم

از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم خویش را در گوشه چشم سیاهی می کشم از حجاب عشق صد زخم نمایان می خورم…

از دل خم می گلرنگ به جام آمده است

از دل خم می گلرنگ به جام آمده است آفتاب عجبی بر لب بام آمده است باده در سلسله تاک ندارد آرام لب میگون تو…

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است

از دل خونشده ام چهره جانان داغ است از کباب تر من آتش سوزان داغ است الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟…

از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید

از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید دامن گل به کف آورد و گلابی نکشید جای رحم است بر آن مغز که در بزم وجود…

از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست

از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست خوش همایون طایری زین بیضه فولاد خاست من که در خاموشی از آیینه می بردم سبق…

از دل سوخته اخگر به گریبان دارم

از دل سوخته اخگر به گریبان دارم سینه ای گرمتر از خاک شهیدان دارم ساده از نقش تمناست دل خرسندم عالمی امن تر از دیده…

از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند

از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند از غبار خاطر مجنون بیابان ساختند زلف کافر کیش او گردی که از دامان فشاند خاکبازان عمارت کافرستان…

از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه

از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه از هلال تیشه ما آتشین چنگ است کوه بس که از فریاد من در سینه اش پیچیده…

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود

از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر خواب بهار باغ…

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم

از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم یوسف خود را میان کاروان می یافتم چشم من از نقش تا بر خامه نقاش بود…

از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت

از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت نتوان پنبه چنین از سر مینا برداشت چشمه آبله ما به گهر پیوسته است غوطه در گنج…

از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای

از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای تعلیم بی قراری سیماب داده ای در زیر تیغ، بستر راحت فکنده ای در چشم فتنه داد…

از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر

از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر هست از مژگان میان آن پسر خونریزتر گر چه شور و شر بود کم فتنه خوابیده را…

از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد

از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد سیر پرگار درین نقطه تماشا می کرد ساده لوحی که به دنبال دوا می گردد…

از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟

از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟ زیر دست سایه ام، افتاده ای چون من کجاست؟ درد را سر، داغ را لخت جگر،…

از دور باش کی حذر اغیار می کند

از دور باش کی حذر اغیار می کند گلچین کجا ملاحظه از خار می کند سیراب اگر شود جگر تشنه از سراب کوثر علاج تشنه…

از دیار مردمی دیار در عالم نماند

از دیار مردمی دیار در عالم نماند آشنارویی بجز دیوار در عالم نماند تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد حیف یک فرهاد شیرین کار در…

از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان

از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان در حرم محراب می جویند این نادیدگان شوق را افسرده می سازد وصال دایمی می برند از وصل لذت…

از رشته جان تاب برد موی میانش

از رشته جان تاب برد موی میانش از رفتن دل آب خورد سرو روانش آن شاهسواری که منم دل نگرانش تیری است که از خانه…

از رفتن تو باغ پریشان نشسته است

از رفتن تو باغ پریشان نشسته است گل در کمین چاک گریبان نشسته است دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست یوسف ازین گناه به…

از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است

از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است باده پیش آر که قانون طرب ساز شده است نیست خاری کهن باشد مژه گلگونش مگر از…

از روی آتشین تو دل آب می شود

از روی آتشین تو دل آب می شود کوه شکیب چشمه سیماب می شود موج سراب سلسله جنبان تشنگی است پروانه بیقرار ز مهتاب می…

از روی درد هر که ز دل آه می کشد

از روی درد هر که ز دل آه می کشد بی چشم زخم یوسفی از چاه می کشد بی آه گرم نیست دل دردمند عشق…

از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر

از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر کز موجه سراب بود پود و تار عمر فرصت نمی دهد که بشویم ز دیده خواب از بس…

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ دیوانه وار پیرهن گل درید رنگ تا روی آتشین تو درباغ جلوه کرد از روی گل…

از روی نرم سرزنش خار می کشم

از روی نرم سرزنش خار می کشم چون گل ز حسن خلق خود آزار می کشم آزاده ام، مرا سرو برگ لباس نیست از مغز…

از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود

از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود چون صدف مخزن چندین گهر راز شود طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را کاه، دیوار مرا شهپر پرواز…

از روی نو خط یار هر جا سخن برآید

از روی نو خط یار هر جا سخن برآید گرد از بهار خیزد دود از چمن برآید گردند از خجالت سیمین بران قبا پوش آنجا…

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت دل به چیزی مگذارید که برباید داشت یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید چه…

از ریگ توان روغن بادام گرفتن

از ریگ توان روغن بادام گرفتن نتوان ز خسیسان جهان کام گرفتن از بس که فتاده است لطیف آن لب نازک ظلم است ازو بوسه…

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را

از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را بی چاک که دیده است گریبان قلم را؟ ناخن ز سبکدستی ما برگ خزان است چون سکه…

از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت

از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟ آن عهد یاد باد که آن زلف…

از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟

از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ در دست دیگری است عنانم چسان کشم؟ مرکز شود ز تنگی دل در نظر مرا خود را اگر…

از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن

از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن هر چند فسونسازی ازین مار حذر کن در حلقه گرداب ز دریاست خطر بیش از…

از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم

از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم مومیم اگر چه نکهت عنبر گرفته ایم پیش کسی دراز نگشته است دست ما ما چون چنار از…

از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است

از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است نقطه پا بر جا خوش و پرگار سرگردان خوش است یوسف بی عیب را پیراهنی در…

از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس

از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس قید فرنگ رانشکسته است هیچ کس از خود برون نیامده نتوان به حق رسید گوهر به چشم…

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست

از زمین اوج گرفته است غباری که مراست ایمن از سیلی موج است کناری که مراست چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هست…

از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار

از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار راست گردیدن توقع زین گرانباران مدار حسن بیتاب است در اظهار راز عاشقان پرده پوشی چشم ازین…

از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش

از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش خانه را زیر و زبرکن آسمان خرگاه باش شبنم بی دست و پا شد همسفر باآفتاب چون…

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن

از زنگ کبر آینه خویش ساده کن در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن چون مور مدتی کمر بندگی ببند دیگر ز روی…

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای

از زهر چشم، چشم من زار بسته ای راه عیادت از چه به بیمار بسته ای؟ راه هزار قافله دل می زند به مکر از…

از زیر چشم در رخ مستور می نگر

از زیر چشم در رخ مستور می نگر مستور رابه دیده مستور می نگر از پاکدامنی نکنی گر به می نگاه باری درآن دو نرگس…

از زیر خاک ناله مامی توان شنید

از زیر خاک ناله مامی توان شنید بیرون باغ نیز نوا می توان شنید برگ خزان رسیده بود ترجمان باغ از رنگ چهره حال مرا…

از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند

از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند نه فلک را پرده دار اخگر ما کرده اند پرده خواب است چون پروانه ما را سوختن بستر…