امیدوارم اگر صد رهم بیندازی
امیدوارم اگر صد رهم بیندازی که بار دیگرم از روی لطف بنوازی چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد ضرورتست که با روزگار درسازی جفای عشق…
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس پستان یار در خم گیسوی تابدار چون گوی عاج در…
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی…
آن دوست که من دارم وان یار که من دانم
آن دوست که من دارم وان یار که من دانم شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانم بخت این نکند با من کان شاخ…
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد
آن به که نظر باشد و گفتار نباشد تا مدعی اندر پس دیوار نباشد آن بر سر گنجست که چون نقطه به کنجی بنشیند و…
آن سرو که گویند به بالای تو ماند
آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست با غمزه بگو…
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توام دیده چه شب میگذراند وقتست اگر از پای درآیم که همه عمر…
آن را که میسر نشود صبر و قناعت
آن را که میسر نشود صبر و قناعت باید که ببندد کمر خدمت و طاعت چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خون خوار گو…
آن کس که از او صبر محالست و سکونم
آن کس که از او صبر محالست و سکونم بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم پرسید که چونی ز غم و درد جدایی گفتم نه…
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه وان چشم آهوانه که چون میکند نگاه تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان…
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد نه دل من که دل خلق جهانی دارد به تماشای درخت چمنش حاجت نیست هر که در خانه چنو…
آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد
آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد الحق آراسته خلقی و جمالی دارد درد دل پیش که گویم که بجز باد صبا کس ندانم…
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست
آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست موقف آزادگان بر سر میدان اوست ره به در از کوی دوست نیست که بیرون…
آن که مرا آرزوست دیر میسر شود
آن که مرا آرزوست دیر میسر شود وین چه مرا در سرست عمر در این سر شود تا تو نیایی به فضل رفتن ما باطلست…
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود
آن که نقشی دیگرش جایی مصور میشود نقش او در چشم ما هر روز خوشتر میشود عشق دانی چیست سلطانی که هر جا خیمه زد…
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملامتش میوه نمیدهد به کس باغ تفرجست و بس جز…
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبرد
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما میبرد ترک از خراسان آمدست از پارس یغما میبرد شیراز مشکین میکند چون ناف آهوی ختن گر…
آن کیست که میرود به نخجیر
آن کیست که میرود به نخجیر پای دل دوستان به زنجیر همشیره جادوان بابل همسایه لعبتان کشمیر اینست بهشت اگر شنیدی کز دیدن آن جوان…
آن نه رویست که من وصف جمالش دانم
آن نه رویست که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم همه بینند نه این صنع که من میبینم همه…
آن نه عشقست که از دل به دهان میآید
آن نه عشقست که از دل به دهان میآید وان نه عاشق که ز معشوق به جان میآید گو برو در پس زانوی سلامت بنشین…
آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شبست
آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شبست وان نه بالای صنوبر که درخت رطبست نه دهانیست که در وهم سخندان آید مگر اندر…
انتبه قبل السحر یا ذالمنام
انتبه قبل السحر یا ذالمنام نوبت عشرت بزن پیش آر جام تا سوار عقل بردارد دمی طبع شورانگیز را دست از لگام دوری از بط…
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد
انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد زیرا که نه روییست کز او صبر توان کرد امروز یقین شد که تو محبوب خدایی کز عالم…
آنک از جنت فردوس یکی میآید
آنک از جنت فردوس یکی میآید اختری میگذرد یا ملکی میآید هر شکرپاره که در میرسد از عالم غیب بر دل ریش عزیزان نمکی میآید…
آه اگر دست دل من به تمنا نرسد
آه اگر دست دل من به تمنا نرسد یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد غم هجران به سویتتر از این قسمت کن…
اول دفتر به نام ایزد دانا
اول دفتر به نام ایزد دانا صانع پروردگار حی توانا اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا از در…
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی حق را به روزگار تو با ما عنایتی گفتم نهایتی بود این درد عشق را هر بامداد…
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی
ای باد بامدادی خوش میروی به شادی پیوند روح کردی پیغام دوست دادی بر بوستان گذشتی یا در بهشت بودی شاد آمدی و خرم فرخنده…
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی
ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی وصف جمال آن بت نامهربان بگوی بگذار مشک و بوی سر زلف او بیار یاد شکر مکن سخنی زان…
ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
ای باد که بر خاک در دوست گذشتی پندارمت از روضه بستان بهشتی دور از سببی نیست که شوریده سودا هر لحظه چو دیوانه دوان…
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته رخساره زمین چو تو خالی نیافته تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ خوشتر ز ابروی تو هلالی…
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری آن جا که باد زهره ندارد خبر بری ای مرغ اگر پری به سر کوی آن صنم…
ای به خلق از جهانیان ممتاز
ای به خلق از جهانیان ممتاز چشم خلقی به روی خوب تو باز لازمست آن که دارد این همه لطف که تحمل کنندش این همه…
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من
ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من سوزناک افتاده چون پروانهام در پای تو خود نمیسوزد…
ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر تا تو مصور شدی در دل یکتای من جای تصور نماند…
ای چشم تو دلفریب و جادو
ای چشم تو دلفریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو در چشم منی و غایب از چشم زان چشم همیکنم به هر سو…
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت روز همه سر برکرد از کوه و شب ما را سر برنکند خورشید…
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست با ما مگو بجز سخن دل نشان دوست حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود یا…
ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین گر باز…
ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی بی فایدهام پیش تو چون بیهده گویی ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده افتاده…
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر گر…
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت گوی از همه خوبان بربودی به لطافت ای صورت دیبای خطایی به نکویی وی قطره باران بهاری به نظافت…
ای رخ چون آینه افروخته
ای رخ چون آینه افروخته الحذر از آه من سوخته غیرت سلطان جمالت چو باز چشم من از هر که جهان دوخته عقل کهن بار…
ای روی تو راحت دل من
ای روی تو راحت دل من چشم تو چراغ منزل من آبیست محبت تو گویی کآمیختهاند با گل من شادم به تو مرحبا و اهلا…
ای سرو حدیقه معانی
ای سرو حدیقه معانی جانی و لطیفه جهانی پیش تو به اتفاق مردن خوشتر که پس از تو زندگانی چشمان تو سحر اولین اند تو…
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی
ای سروبالای سهی کز صورت حال آگهی وز هر که در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند…
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار
ای صبر پای دار که پیمان شکست یار کارم ز دست رفت و نیامد به دست یار برخاست آهم از دل و در خون نشست…
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از…
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای دانی که آه سوختگان را اثر بود مگذار نالهای که…
ای طراوت برده از فردوس اعلا روی تو
ای طراوت برده از فردوس اعلا روی تو نادرست اندر نگارستان دنیی روی تو دختران مصر را کاسد شود بازار حسن گر چو یوسف پرده…
ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت زیبا نتواند دید الا نظر پاکت گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم باشد که گذر باشد یک روز…
ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
ای که از سرو روان قد تو چالاکترست دل به روی تو ز روی تو طربناکترست دگر از حربه خون خوار اجل نندیشم که نه…
ای کاب زندگانی من در دهان توست
ای کاب زندگانی من در دهان توست تیر هلاک ظاهر من در کمان توست گر برقعی فرونگذاری بدین جمال در شهر هر که کشته شود…
ای که بر دوستان همیگذری
ای که بر دوستان همیگذری تا به هر غمزهای دلی ببری دردمندی تمام خواهی کشت یا به رحمت به کشته مینگری ما خود از کوی…
ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی شیر…
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای خاطر عام بردهای خون خواص خوردهای ما همه…
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای
ای که شمشیر جفا بر سر ما آختهای دشمن از دوست ندانسته و نشناختهای من ز فکر تو به خود نیز نمیپردازم نازنینا تو دل…
ای که رحمت مینیاید بر منت
ای که رحمت مینیاید بر منت آفرین بر جان و رحمت بر تنت قامتت گویم که دلبندست و خوب یا سخن یا آمدن یا رفتنت…
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست خلق را بیدار باید بود از آب چشم من…
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟
ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست؟ نیکوتر از این میوه همه عمر که خوردهست؟ شیرینتر از این…
ای نفس خرم باد صبا
ای نفس خرم باد صبا از بر یار آمدهای مرحبا قافله شب چه شنیدی ز صبح مرغ سلیمان چه خبر از سبا بر سر خشمست…
ای کودک خوبروی حیران
ای کودک خوبروی حیران در وصف شمایلت سخندان صبر از همه چیز و هر که عالم کردیم و صبوری از تو نتوان دیدی که وفا…
ای مرهم ریش و مونس جانم
ای مرهم ریش و مونس جانم چندین به مفارقت مرنجانم ای راحت اندرون مجروحم جمعیت خاطر پریشانم گویند بدار دستش از دامن تا دست بدارد…
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی آخر سر مویی به ترحم نگر آن را…
ای یار جفاکرده پیوندبریده
ای یار جفاکرده پیوندبریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده یوسف ندریده…
این باد بهار بوستانست
این باد بهار بوستانست یا بوی وصال دوستانست دل میبرد این خط نگارین گویی خط روی دلستانست ای مرغ به دام دل گرفتار بازآی که…
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست
این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار باز…
این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست
این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست ای باد بوستان مگرت نافه در میان وی مرغ آشنا…
این جا شکری هست که چندین مگسانند
این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب…
این خط شریف از آن بنانست
این خط شریف از آن بنانست وین نقل حدیث از آن دهانست این بوی عبیر آشنایی از ساحت یار مهربانست مهر از سر نامه برگرفتم…
این چه رفتارست کارامیدن از من میبری
این چه رفتارست کارامیدن از من میبری هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری باغ و لالستان چه باشد آستینی برفشان باغبان را گو…
این که تو داری قیامتست نه قامت
این که تو داری قیامتست نه قامت وین نه تبسم که معجزست و کرامت هر که تماشای روی چون قمرت کرد سینه سپر کرد پیش…
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست دل زنده میشود به امید وفای یار جان…
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند لطف آیتیست در حق اینان و کبر و ناز پیراهنی که…
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را
با جوانی سرخوشست این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را من که با مویی به قوت برنیایم ای عجب…
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کو مرهمست اگر دگران نیش میزنند ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به…
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست
با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست گر خیال یاری اندیشند باری چون تو یار یا…
با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست
با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد ترس تنهاییست ور نه بیم…
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
با کاروان مصری چندین شکر نباشد در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید وین شاهدی و شنگی…
با همه مهر و با منش کینست
با همه مهر و با منش کینست چه کنم حظ بخت من اینست شاید ای نفس تا دگر نکنی پنجه با ساعدی که سیمینست ننهد…
بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم میروم و نمیرود ناقه به زیر محملم بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی بار دلست همچنان…
باد آمد و بوی عنبر آورد
باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد شاخ گل از اضطراب بلبل با آن همه خار سر درآورد تا پای مبارکش…
باز از شراب دوشین در سر خمار دارم
باز از شراب دوشین در سر خمار دارم وز باغ وصل جانان گل در کنار دارم سرمست اگر به سودا برهم زنم جهانی عیبم مکن…
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد چندین وفا که کرد چو من در هوای…
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست که زندگانی او در هلاک بودن اوست مرا جفا و وفای تو پیش یک سانست که هر چه…
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود خونم بریز و بر سر خاکم گذار…
بخت آیینه ندارم که در او مینگری
بخت آیینه ندارم که در او مینگری خاک بازار نیرزم که بر او میگذری من چنان عاشق رویت که ز خود بیخبرم تو چنان فتنه…
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا…
بخت جوان دارد آن که با تو قرینست
بخت جوان دارد آن که با تو قرینست پیر نگردد که در بهشت برینست دیگر از آن جانبم نماز نباشد گر تو اشارت کنی که…
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند برقع افکن تا بهشت از حور زیور برکند زان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیان تا پیش…
بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی
بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی امید از بخت میدارم بقای عمر…
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرامست ای مجلسیان راه خرابات کدامست هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند ما را غمت ای ماه پری…
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را هر ساعت از نو قبلهای با…
برخیز که میرود زمستان
برخیز که میرود زمستان بگشای در سرای بستان نارنج و بنفشه بر طبق نه منقل بگذار در شبستان وین پرده بگوی تا به یک بار…
برآمد باد صبح و بوی نوروز
برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه…
بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز
بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز بیا بیا که به خیر آمدی کجایی باز رخی کز او متصور نمیشود آرام چرا نمودی و…
بس که در منظر تو حیرانم
بس که در منظر تو حیرانم صورتت را صفت نمیدانم پارسایان ملامتم مکنید که من از عشق توبه نتوانم هر که بینی به جسم و…
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی به کجا روم ز دستت که نمیدهی مجالی نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی چه…
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی هر کس قلمی رفتهست بر وی…
بکن چندان که خواهی جور بر من
بکن چندان که خواهی جور بر من که دستت بر نمیدارم ز دامن چنان مرغ دلم را صید کردی که بازش دل نمیخواهد نشیمن اگر…





