گاه آن آمد بتا کاندر

گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی شور در میراث خواران بنی آدم زنی بارنامهٔ بی‌نیازی برگشایی تا به کی آتش اندر بار مایهٔ…

گر بگویی عاشقی با ما هم

گر بگویی عاشقی با ما هم از یک خانه‌ای با همه کس آشنا با ما چرا بیگانه‌ای ما چو اندر عشق تو یکرویه چون آیینه‌ایم…

گر تو پنداری که جز تو

گر تو پنداری که جز تو غمگسارم نیست هست ور چنان دانی که جز تو خواستگارم نیست هست یا بجز عشق تو از تو یادگارم…

گر خسته دل همی نپسندی

گر خسته دل همی نپسندی بیار رو تیمار عاشقی ز رهی باز دار رو گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار هل تا گیه…

گر تو پنداری ترا لطف

گر تو پنداری ترا لطف خدایی نیست هست بر سر خوبان عالم پادشایی نیست هست ور چنان دانی که جان پاکبازان را ز عشق با…

گر سال عمر من به سر آید

گر سال عمر من به سر آید روا بود اندی که سال عیش همیشه به جا بود پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد پس سال…

گر رهی خواهی زدن بر

گر رهی خواهی زدن بر پردهٔ عشاق زن من نخواهم جفت را از جفت بگذر طاق زن این سخن بگذشت از افلاک و از آفاق…

گر شبی عشق تو بر تخت دلم

گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند صدهزاران ماه آن شب خدمت ماهی کند باد لطفت گر به دارالملک انسان بروزد هر یکی…

گر نشد عاشق دو زلف یار

گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او یک زمان در هجر و وصل او…

گر کار بجز مستی اسکندر

گر کار بجز مستی اسکندر می من ور معجزه شعرستی پیغمبر می من با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی اندر دو جهان شاه بلند…

گرچه از جمع بی نیازانیم

گرچه از جمع بی نیازانیم عاشق عشق و عشقبازانیم منصف منصف خراباتیم کعبهٔ کعبتین بازانیم گاه سوزان در آتش عشقیم گاه از سوز رود سازانیم…

گفتم از عشقش مگر بگریختم

گفتم از عشقش مگر بگریختم خود به دام آمد کنون آویختم گفتم از دل شور بنشانم مگر شور ننشاندم که شور انگیختم بند من در…

گفتی که نخواهیم ترا گر

گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم…

گل به باغ آمده تقصیر

گل به باغ آمده تقصیر چراست ساقیا جام می لعل کجاست به چنین وقت و چنین فصل عزیز کاهلی کردن و سستی نه رواست ای…

لبیک زنان عشق ماییم

لبیک زنان عشق ماییم احرام گرفته در وفاییم در کوی قلندری و تجرید در کم زدن اوفتاده ماییم جز روح طوافگه نداریم کز بادیهٔ هوا…

لشکر شب رفت و صبح اندر

لشکر شب رفت و صبح اندر رسید خیز و مهرویا فراز آور نبید چشم مست پر خمارت باز کن کز نشاطت صبرم از دل بر…

لولو خوشاب من از چنگ شد

لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی لالهٔ سیراب من بی‌رنگ شد یکبارگی دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان ای دریغا دلبرم…

ما باز دگر باره برستیم ز

ما باز دگر باره برستیم ز غمها در بادیهٔ عشق نهادیم قدمها کندیم ز دل بیخ هواها و هوسها دادیم به خود راه بلاها و…

ما را میفگنید که ما

ما را میفگنید که ما اوفتاده‌ایم در کار عشق تن به بلاها نهاده‌ایم آهستگی مجوی تو از ماورای هوش کاکنون به شغل بی دلی اندر…

ما را ز مه عشق تو سالی

ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد دور از ره هجر تو وصالی دگر آمد در دیده خیالی که مرا بد ز رخ…

ما عشق روی آن نگاریم

ما عشق روی آن نگاریم زان خسته و زار و دلفگاریم همواره به بند او اسیریم پیوسته به دام او شکاریم او دلبر خوب خوب…

ما عاشق همت بلندیم

ما عاشق همت بلندیم دل در خود و در جهان چه بندیم آن به که یکی قلندری وار می‌گیریم ار چه دانشمندیم از بهر پسر…

ما فوطه و فوطه پوش دیدیم

ما فوطه و فوطه پوش دیدیم تسبیح مراییان شنیدیم بر مسند زاهدان گذشتیم در عالم عالمان دویدیم هم ساکن خانقاه بودیم هم خرقهٔ صوفیان دریدیم…

ما قد ترا بنده‌تر از سرو

ما قد ترا بنده‌تر از سرو روانیم ما خد ترا سغبه‌تر از عقل و روانیم بی روی تو لب خشک‌تر از پیکر تیریم با موی…

ما کلاه خواجگی اکنون ز

ما کلاه خواجگی اکنون ز سر بنهاده‌ایم تا که در بند کله‌دوزی اسیر افتاده‌ایم صد سر ار زد هر کلاهی کو همی دوزد ولیک ما…

مارا مدار خوار که ما

مارا مدار خوار که ما عاشقیم و زار بیمار و دلفگار و جدا مانده از نگار ما را مگوی سرو که ما رنج دیده‌ایم از…

ما همه راه لب آن دلبر

ما همه راه لب آن دلبر یغما زنیم شکر او را به بوسه هر شبی یغما زنیم هم توان از دو لبش شکر زدن یغما…

ماه رویا گرد آن رخ زلف

ماه رویا گرد آن رخ زلف چون زنجیر چیست وندران زنجیر چندان پیچ و تاب از قیر چیست گر بود زنجیر جانان از پی دیوانگان…

ماه شب گمرهان عارض زیبای

ماه شب گمرهان عارض زیبای تست سرو دل عاشقان قامت رعنای تست همت کروبیان شعبدهٔ دست تست سرمهٔ روحانیان خاک کف پای تست رای همه…

ماه مجلس خوانمت یا سرو

ماه مجلس خوانمت یا سرو بستان ای پسر میر میران خوانمت یا شاه میدان ای پسر آب حیوان داری اندر در و ور جان ای…

ماهرویا در جهان آوازهٔ

ماهرویا در جهان آوازهٔ تست کارهای عاشقان ناساخته از ساز تست هر کجا نظمیست شیرین قصه‌های عشق تست هر کجا نثریست زیبا نامهای ناز تست…

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر وز طرهٔ طرارش رخنه‌ست بدین اندر افسون لب عیسی دارد به دهان اندر برهان کف موسی دارد…

مرا عشق نگارینم چو آتش

مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد به مژگان در همی دانم مرا عقد درر بندد بیاید هر شبی هجران به بالینم فرو کوبد…

مرا عشقت بنامیزد بدانسان

مرا عشقت بنامیزد بدانسان پرورید ای جان که با یاد تو در دوزخ توانم آرمید ای جان نترسم زاتشین مفرش که با عشق تو ای…

مرحبا مرحبا برای هلالا

مرحبا مرحبا برای هلالا آسمان را نمای کل کمالا چند ازین پرده ز آفتاب برون آی جان ما را بخر ز دست خیالا اندر آی…

مرد بی حاصل نیابد یار با

مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را گر هزاران جان لبش را هدیه آرم گویدم نزد عیسا تحفه…

مردمان دوستی چنین نکنند

مردمان دوستی چنین نکنند هر زمان اسب هجر زین نکنند جنگ و آزار و خشم یکباره مذهب و اعتقاد و دین نکنند چون کسی را…

مسلم کن دل از هستی مسلم

مسلم کن دل از هستی مسلم دمادم کش قدح اینجا دمادم نه زان می‌ها کز آن مستی فزاید از آن می‌ها که از جانم کم…

معشوق که او چابک و چالاک

معشوق که او چابک و چالاک نباشد آرام دل عاشق غمناک نباشد از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم آن را که چو تو…

معشوق مرا ره قلندر زد

معشوق مرا ره قلندر زد زان راه به جانم آتش اندر زد گه رفت ره صلاح دین داری گه راه مقامران لنگر زد رندی در…

معشوق به سامان شد تا باد

معشوق به سامان شد تا باد چنین باد کفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد زان لب که همی زهر فشاندی به تکبر اکنون…

معشوقه از آن ظریفتر نیست

معشوقه از آن ظریفتر نیست زان عشوه‌فروش و عشوه خر نیست شهریست پر از شگرف لیکن زو هیچ بتی شگرف‌تر نیست مریم کده‌ها بسیست لیکن…

مکن آن زلف را چو دال مکن

مکن آن زلف را چو دال مکن با دل غمگنان جدال مکن پردهٔ راز عاشقان بمدر کار بر کام بدسگال مکن خون حرامست خیره خیره…

من ترا ام حلقه در گوش ای

من ترا ام حلقه در گوش ای پسر پیش خود میدار و مفروش ای پسر جام می بستان ز ساقی ای صنم بوسه‌ای ده زان…

من کیستم ای نگار چالاک

من کیستم ای نگار چالاک تا جامه کنم ز عشق تو چاک کی زهره بود مرا که باشم زیر قدم سگ ترا خاک صد دل…

من که باشم که به تن رخت

من که باشم که به تن رخت وفای تو کشم دیده حمال کنم بار جفای تو کشم ملک الموت جفای تو ز من جان ببرد…

من کیم کاندیشهٔ تو هم

من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا گر بود شایستهٔ غم خوردن تو جان من این…

من نصیب خویش دوش از عمر

من نصیب خویش دوش از عمر خود برداشتم کز سمن بالین و از شمشاد بستر داشتم داشتم در بر نگاری را که از دیدار او…

منم که دل نکنم ساعتی ز

منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد اگر زمانه ندارد ترا مساعد من…

من نه ارزیزم ز کان

من نه ارزیزم ز کان انگیخته من عزیزم از فلک بگریخته چرخ در بالام گوهر تافته طبع در پهنام عنبر بیخته آسمان رنگم ولیک از…

موی چون کافور دارم از سر

موی چون کافور دارم از سر زلفین تو زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو…

می ده ای ساقی که می به

می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را زنده کن در می پرستی سنت پرویز را مایه ده از بوی باده باد…

می ده پسرا که در خمارم

می ده پسرا که در خمارم آزردهٔ جور روزگارم تا من بزیم پیاله بادا بر دست زیار یادگارم می رنگ کند به جامم اندر بس…

میر خوبان را کنون منشور

میر خوبان را کنون منشور خوبی در رسید مملکت بر وی سهی شد ملک بر وی آرمید نامه آن نامه‌ست کاکنون عاشقی خواهد نوشت پرده…

ناز را رویی بباید همچو

ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد یا بگستر فرش زیبایی و حسن یا بساط کبر و ناز اندر نورد نیکویی…

نخواهم من طریق و راه

نخواهم من طریق و راه طامات مرا می باید و مسکن خرابات گهی با می گسارم انده خویش گهی با جام باشم در مناجات گهی…

نرگسین چشما به گرد نرگس

نرگسین چشما به گرد نرگس تو تیر چیست وان سیاهی اندرو پیوسته همچون قیر چیست گر سیاهی نیست اندر نرگس تو گرد او آن سیه…

نگارینا دلم بردی خدایم

نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد وفاهایی که من کردم مکافاتش جفا آمد بتا…

نگویی تا به گلبن بر چه

نگویی تا به گلبن بر چه غلغل دارد آن قمری که چندان لحن می‌سازد همی نالد ز کم صبری به لحن اندر همی گوید که…

نه سیم نه دل نه یار

نه سیم نه دل نه یار داریم پس ما به جهان چه کار داریم غفلت‌زدگان پر غروریم خجلت‌زدگان روزگاریم ای دل تو ز سیم و…

نور تا کیست که آن پردهٔ

نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود ز آفتابم عجب آید که کند دعوی…

نور رخ تو قمر ندارد

نور رخ تو قمر ندارد شیرینی تو شکر ندارد خوش باد عشق خوبرویی کز خوبی او خبر ندارد دارندهٔ شرق و غرب سلطان والله که…

نیست بی دیدار تو در دل

نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا نیست بی‌گفتار تو در دل توانایی مرا در وصالت بودم از صفرا و از سودا تهی کرد…

نی‌نی به ازین باید با

نی‌نی به ازین باید با دوست وفا کردن یا نی کم ازین باید آهنگ جفا کردن یا زشت بود گویی در کیش نکورویان یک عهد…

هر آن روزی که باشم در

هر آن روزی که باشم در خرابات همی نالم چو موسی در مناجات خوشا روزی که در مستی گذارم مبارک باشدم ایام و ساعات مرا…

هر دل که قرین غم نباشد

هر دل که قرین غم نباشد از عشق بر او رقم نباشد من عشق تو اختیار کردم شاید که مرا درم نباشد زیرا که درم…

هر زمان از عشق جانانم

هر زمان از عشق جانانم وفایی دیگرست گر چه او را هر نفس بر من جفایی دیگرست من برو ساعت به ساعت فتنه زانم کز…

هر زمان از عشقت ای دلبر

هر زمان از عشقت ای دلبر دل من خون شود قطره‌ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود گر ز بی صبری بگویم راز دل با…

هر زمان چنگ بر کنار مگیر

هر زمان چنگ بر کنار مگیر دل مسکین من شمار مگیر یک زمان در کنار گیر مرا ور نگیری ز من کنار مگیر جز به…

هر شب نماز شام بود شادیم

هر شب نماز شام بود شادیم تمام کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام خورشید هر کسی که شب آید فرو رود خورشید ما برآید…

هر کرا در دل خمار عشق و

هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود کار او در عاشقی زاری و رسوایی بود این منم زاری که از عشق بتان شیدا…

هر کرا در دل بود بازار

هر کرا در دل بود بازار یار عمر و جان و دل کند در کار یار خاصه آن بی دل که چون من یک زمان…

هر کرا درد بی نهایت نیست

هر کرا درد بی نهایت نیست عشق را پس برو عنایت نیست عشق شاهیست پا به تخت ازل جز بدو مرد را ولایت نیست عشق…

هر که او معشوق دارد گو

هر که او معشوق دارد گو چو من عیار دار خوش لب و شیرین زبان خوش عیش و خوش گفتار دار یار معنی دار باید…

هر که در بند خویشتن نبود

هر که در بند خویشتن نبود وثن خویش را شمن نبود آنکه خالی شود ز خویشی خویش خویشی خویش را وطن نبود من مگوی ار…

هر که در راه عشق صادق

هر که در راه عشق صادق نیست جز مرایی و جز منافق نیست آنکه در راه عشق خاموش ست نکته گویست اگر چه ناطق نیست…

هر که در عاشقی تمام بود

هر که در عاشقی تمام بود پخته خوانش اگر چه خام بود آنکه او شاد گردد از غم عشق خاص دانش اگر چه عام بود…

هر که در کوی خرابات مرا

هر که در کوی خرابات مرا بار دهد به کمال و کرمش جان من اقرار دهد بار در کوی خرابات مرا هیچ کسی ندهد ور…

هر کو به خرابات مرا راه

هر کو به خرابات مرا راه نماید زنگ غم و تیمار ز جانم بزداید ره کو بگشاید در میخانه به من بر ایزد در فردوس…

هر کو به راه عاشقی اندر

هر کو به راه عاشقی اندر فنا شود تا رنج وقت او همه اندر بلا شود آری بدین مقام نیارد کسی رسید تا همتش بریده…

هزار سال به امید تو

هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید…

هر گه که به تو در نگرم

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم من روی ترا ای بت مانند ندانم هر گه که برآیی به سر کو به تماشا…

ی مسلمانان مرا در عشق آن

ی مسلمانان مرا در عشق آن بت غیرتست عشقبازی نیست کاین خود حیرت اندر حیرتست عشق دریای محیط و آب دریا آتشست موجها آید که…

یار اگر در کار من بیمار

یار اگر در کار من بیمار ازین به داشتی کار این دلخسته را بسیار ازین به داشتی ور دل دیوانه رنگ من نبودی تند و…

همه جانست سر تا پای

همه جانست سر تا پای جانان از آن جز جان نشاید جای جانان به آب روی و خون دل توان ریخت برای چون تو جان…

وصال حالت اگر عاشقی حلال

وصال حالت اگر عاشقی حلال کند فراق عشق همه حالها زوال کند وصال جستن عاشق نشان بی‌خبریست که نه ره همهٔ عاشقان وصال کند رهیست…

همواره جفا کردن تا کی

همواره جفا کردن تا کی بود ای دلبر پیوسته بلا کردن تا کی بود ای دلبر من با تو دل یکتا وانگه تو ز غم…

اگر سروی به بالای تو باشد

اگر سروی به بالای تو باشد نه چون بشن دلارای تو باشد و گر خورشید در مجلس نشیند نپندارم که همتای تو باشد و گر…

اگر گلاله مشکین ز رخ براندازی

اگر گلاله مشکین ز رخ براندازی کنند در قدمت عاشقان سراندازی اگر به رقص درآیی تو سرو سیم اندام نظاره کن که چه مستی کنند…

اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی

اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی زمین را از کمالیت شرف بر آسمانستی چو سرو بوستانستی وجود مجلس آرایت اگر در بوستان سروی سخنگوی و…

اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست

اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو…

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهی سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم تو هزار خون ناحق بکنی…

آمد گه آن که بوی گلزار

آمد گه آن که بوی گلزار منسوخ کند گلاب عطار خواب از سر خفتگان به دربرد بیداری بلبلان اسحار ما کلبه زهد برگرفتیم سجاده که…

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند که در اندیشه…

امروز چنانی ای پری روی

امروز چنانی ای پری روی کز ماه به حسن می‌بری گوی می‌آیی و در پی تو عشاق دیوانه شده دوان به هر سوی اینک من…

امروز در فراق تو دیگر به شام شد

امروز در فراق تو دیگر به شام شد ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند کز رقت اندرون…

امروز مبارکست فالم

امروز مبارکست فالم کافتاد نظر بر آن جمالم الحمد خدای آسمان را کاختر به درآمد از وبالم خوابست مگر که می‌نماید یا عشوه همی‌دهد خیالم…

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم خاک را زنده کند تربیت باد بهار سنگ باشد…

امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج…

امشب به راستی شب ما روز روشن است

امشب به راستی شب ما روز روشن است عید وصال دوست علی رغم دشمن است باد بهشت می‌گذرد یا نسیم صبح یا نکهت دهان تو…