یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده

یا رب از بستان حسنم سر و بالایی بده توبه ی عشقم بدست ماه سیمایی بده دستم اندر حلقه ی فتراک سلطانی رسان در قبول…

یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش

یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش یا هلاکم کن به زهر چشم خواب‌آلود خویش خندهٔ شیرین لبالب ساز با دشنام تلخ از گدایان…

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود

یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود نام وفا مبر که دلم از جفا پرست…

یاد داری که دلم را بجفا خون کردی

یاد داری که دلم را بجفا خون کردی مست بودی چه بجان من مجنون کردی بر سرم شب همه شب جنگ رقیبان تو بود در…

یارم اگر بمهر کشد یا بکین چه باک

یارم اگر بمهر کشد یا بکین چه باک من کشته ی ملامت و دردم ازین چه باک در خنده اش هزار گشادست زیر لب از…

یار باید که غم یار خورد یار کجاست

یار باید که غم یار خورد یار کجاست غم دل هست فراوان دل غمخوار کجاست ماه من روشنی دیده ی بیدار منست یا رب آن…

یار را چون هوس صحبت درویشانست

یار را چون هوس صحبت درویشانست گر قدم رنجه کند دولت درویشانست جگر پاره و داغ دل خونابه چکان لاله ی عیش و گل عشرت…

احوال کوهکن را از بيستون بياريد

احوال کوهکن را از بيستون بياريد پهلوی قصر شيرين يک رود خون بياريد شيرين بقصر خسرو غمگين به خويش می گفت مينای می شکسته، ساغر…

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود قبله ام روی تو و محرابم ابرويت شود قشقه از چين بناگوشت جبينم را سزد گردنم زنار…

آدمی با عقل و دانش آدم است

آدمی با عقل و دانش آدم است شخصيت با جامه و دستار نيست شش جهت پر باشد از صنع خدا ديدهء ما قابل ديدار نيست…

از بار درد سرو قدم بی نمود شد

از بار درد سرو قدم بی نمود شد يعنی که عمر من به غمت خاک و دود شد رنگ رُخت ز ديدنم ای گلعزار من…

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا

از چه خار از ما خوری ای جامه خارای بيا جای ما هم يك شبی ای شوخ هرجايی بيا سر فگندم پيش پايت ای بت…

از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد

از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد از کاکلت اللهی يک تار مو نريزد لبهای باده نوشان خشکست ای حريفان از شيشه تا به ساغر…

از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم

از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم خرمهره نهادم دُر شهوار گرفتم صدبار شدم کشته به آن خنجر مژگان تا کام دل خود ز لب یار…

از محبت در جهان امروز يک نام است و بس

از محبت در جهان امروز يک نام است و بس لاف عشق اين هوسناکان همه خام است و بس ممتحن گر امتحان گيرد ز روی…

اسرار خداوند است، سنجيدنش آسان نيست

اسرار خداوند است، سنجيدنش آسان نيست بگذار تو کُنج و کاو، فهميدنش آسان نيست اين درد محبت را با ديدۀ کم منگر زهر است عزيز…

اشعار کامل شاعر افغانی

اشعار کامل شاعر افغانی صوفی غلام نبی عشقری » غزليات به گوش من صدای زنگ عشق است مگر عالم پر از آهنگ عشق است سر…

افسوس که جان دارم و جانانه ندارم

افسوس که جان دارم و جانانه ندارم يعنی که جوانبازم و قشخانه ندارم عمريست که بی پا و سر و خانه بدوشم جز ديده و…

امشب چه باعث است که خوابم نمی برد

امشب چه باعث است که خوابم نمی برد دريا شدست ديده و آبم نمی برد مانند سايه بسکه زمينگير گشته ام از اين جهان اجل…

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است

الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است آتش سوزندۀ بسيار سوزان آتش است در ميان دلکشان دور از تو می سوزم چو شمع…

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت

آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت از دور ديد سوی من و سرسری گذشت همراه غير جوره ز پيش دکان من چين بر جبين…

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است

انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است گرچه شيرينتر در آن گلزار عناب لب است رفته از يادم خدا می داند ايام صحت سالها…

آه نوميد بی اثر نبود

آه نوميد بی اثر نبود مزرع يأس بی ثمر نبود مکن از من سراغ اهل جهان خانهء من درين گذر نبود خوانده باشی اگر تو…

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد

اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد کس با کس آشنايی بی مدعا نکرد از وعده های آن بت پيمان شکن مپرس کز صد هزار…

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود از چه رو نگذاشتی ما را برای…

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد

ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد کاش از بهر نثارش جانی از ما می خريد بهر پا انداز نازش از بيابان ختن…

ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم

ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم از غبار راه طفلان سرفرازی داشتم یاد آن شبها که بر یاد لب پر خنده یی تا سحر…

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست

ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست آلاب و تاب و راک تو سر تا به پا خوشست دارم طلب به پای تو يک بوسه…

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است

ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است در پهلويت رقيب مگر جا گرفته است از درد هجر حلقهٔ در گشت پيکرم تا آن جوان…

ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد شرط وفا و مهر و محبت بجا کنيد چيز دگر ز پيش شما نيست خواهشم دستی برآوريد برايم…

ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب

ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب وی ز حديث کاکلت سنبل تر به پيچ و تاب موی سياهت ای صنم وه…

ای ساربان ای ساربان، من همرهت همراستم

ای ساربان ای ساربان، من همرهت همراستم هرسو كه ميباشی روان،من همرهت همراستم زاد سفر دارم بخود من بار دوشت نيستم ترسم بود از سارقان،من…

ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد

ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد زيبنده تر بود به تنت پيرهن سفيد روزی عيادتم ننمودی هزار حيف در راه انتظار تو شد چشم…

ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت

ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت وز نگاه دلفريبت مردمان جان می گرفت حسن زيبايت سراپا صاحب اعجاز بود عنبرين مويت خراج…

ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟

ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟ ناز می کردی بزلف و کاکلت، رويت چه شد؟ بودی شهر آشوب شهر و دلربايی داشتي…

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است گشته همدست رقيبان در پی کين من است باعث چين جبين از يار پرسيدم شبي گفت سودايی مشو…

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام

ای لاله رو بوصف تو دیوان نوشته ام یاد رخت نموده گلستان نوشته ام از بسکه دیده ام شده محو جمال تو در هر ورق…

اين بود خواهش يگانهٔ ما

اين بود خواهش يگانهٔ ما که بيايی شبی به خانهٔ ما کاش نزديک خانه ات می بود در و ديوار و بام خانهٔ ما من…

آيينه را به پيش دهانم مياوريد

آيينه را به پيش دهانم مياوريد نام مرا ز صفحهٔ هستی برآوريد من را به شست و شوی و به تکفين چه حاجت است؟ پيش…

اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست

اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست مانند جان هميشه به جيب و کنار ماست بعد از وفات هم سر ما زير پای…

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن

با پلاس کهنه میسازو خدارا یاد کن رنجها دارد قبای مشک و زعفر داشتن یکدمی از خواب گاه مرگ خود هم یاد کن تابکی از…

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟

با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟ راحت و آسوده در زیر لوای کیستم؟ رند شاهدبازم و با نردبازان همسبق با وجود این عمل ها پارسای…

باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم

باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم شوخ آتش پرچه ی طناز می خواهد دلم چون زلیخا پیر گردیدم جوان سازم ز لطف از…

بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند

بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند کز وصف قامتت شده اشعار ما بلند حسن اينقدر تغافل و ناز و ادا نداشت عجز و نياز…

باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام

باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام خویش را زنجیر پیچ زلف جانان دیده ام شش جهت امشب به چشم من چراغان می خورد قطره…

بداری در امان خویش یارب جان بلبل را

بداری در امان خویش یارب جان بلبل را دهی فیض و اثر زین بیشتر افغان بلبل را چمن را زیب و زینت داده آواز خوش…

بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز

بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز گيرد خراج چين و ختن موی او هنوز بيگانه وار چشم وی است آشنای من در عين حال…

بروز عيد گريان می کنم يار

بروز عيد گريان می کنم يار به عيدم از تو افغان می کنم يار خيالت را درين روز مبارک ميان ديده مهمان می کنم يار…

برو جايی که کر و فر نباشد

برو جايی که کر و فر نباشد در آنجا از تو بالاتر نباشد ز عطاران بجو مشک ختن را به هر جا عنبر و زعفر…

بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز

بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز با وجود بت پرستی ها مسلمانی هنوز خط مشکينت دميده ای لب رنگين يار در تلون رشک…

بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست

بسيار کنج و کاو مکن اختيار نيست اسرار زندگی به کسی آشکار نيست هستی غريق و ليک نباشی تو نا اميد بحر هر قدر وسيع…

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش هر امر بر سرت که نمايد تيار باش از سات و بات و فيشن و آرايشت گذر عجز و…

به افسوس و به حرمان گشته يی يار

به افسوس و به حرمان گشته يی يار ز کردارت پشيمان گشته يی يار ندامت در دلت بسيار داري چو زلف خود پريشان گشته يی…

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد

به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد رسد تا دور ما ديوار اين ميخانه ميريزد گرفتی چون پی مجنون ز رسوايی مرنج ای…

به تار عاشقی بندم خدايا

به تار عاشقی بندم خدايا شهيد دشت ميوندم خدايا شفا بخش از کرم درد دلم را مکن محتاج گلقندم خدايا اگر سوزی اگر سازی تو…

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم

به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم تو بیا به کلبه ی من چلو رواش دارم ز فراق تو مریضم بنما عیادتم را جگر هزار پاره،…

به روز مرگ من گريان مکن يار

به روز مرگ من گريان مکن يار ز بعد مردنم حرمان مکن يار در اين بازار آثارم نيابي سراغ من ز هر دکان مکن يار…

به غير از آستانت جا ندارم

به غير از آستانت جا ندارم به دنيا منزل و مأوا ندارم به غير از آبشار ديدۀ خويش تماشای دگر دريا ندارم خموشم کرده چشم…

به گوش من صدای زنگ عشق است

به گوش من صدای زنگ عشق است مگر عالم پر از آهنگ عشق است سر مجنون که می بارد ز هر سو بدانی يا ندانی…

به نظر وصل دلبری دارم

به نظر وصل دلبری دارم هوس ماه پيكری دارم باعث ناله ام چه ميپرسی دلربای ستمگری دارم گشتم از هجر او مثال هلال تن بيمار…

بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست

بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست يک نگاه دلفريبت می کند کار مرا بی وقارم پيش چشم از خود و بيگانه ساخت بر زمين…

بی تميزی رفته رفته زور شد

بی تميزی رفته رفته زور شد شوربا شيرين و حلوا شور شد يک قلم عشرت ز عالم محو گشت روز عيد ما شب عاشور شد…

بوصل یار اگر در می گرفتم

بوصل یار اگر در می گرفتم کنون باج از سمندر می گرفتم مگر من هم بجایی می رسیدم ز بال عشق اگر پر می گرفتم…

بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا

بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا بيگانه نيستی که بگويم بيا بيا در زندگی نيامدی روزی به پرسشم مُردم کنون به فاتحه ام…

بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم

بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم پامال و خاکسارم، جاه و حشم ندارم از بسکه بی سرانجام افتاده کار و بارم بتخانه ساز…

بيا که مست و مدهوشت شوم يار

بيا که مست و مدهوشت شوم يار غلام حلقه بر گوشت شوم يار نزاکت از سر و پايت زند جوش خراب اين بر و دوشت…

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا

بی نکورويی گلستان خوش نمی آيد مرا جنت بی حور و غلمان خوش نمی آيد مرا شعله رخساری چو امشب نيست می در خاک ريز…

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام

بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام خراب و خسته و بیمار و زرد و زار تو ام بیا شبی ز کباب دلم بکن…

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم

بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم اینقدر پر نشئه و مست از شراب کیستم مایل قتلم کدامین تیغ ابرو گشته است همچو برگ بید لرزان…

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند

پاس و لحاظ و مردمی مردمان نماند شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند چشم وفا و مهر و محبت به کس مدار…

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد مرا اين شيوه اش بر داد و بر بيداد می آرد نگردد قطع تا روز قيامت…

پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام

پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام جانب شیرین پیام جوی خون آورده ام ارمغان دیگری لیلی وشم از من مخواه باره های سنگ از…

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا…

پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس

پيکر آن ماه سيما نقرۀ خام است و بس حرف اگر بی پرده گويم مغز بادام است و بس هر نفس دورش که می گردم…

تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها

تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها چشم جادويت به افسون می نمايد کارها درد بی درمان ما را ای مسيحا چاره کن کز لب…

تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش

تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش از بسکه شده پاره، نيابم يخن خويش يک توشک مستعمل چرکين که مرا هست در بخچه نهاديم برای…

تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت

تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت خود را هزار پاره بمانند شانه ساخت آن شوخ جای غير مگر وعده دار بود کز پيش…

تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد

تا شيشهء دلم ز کف دلستان فتاد آوازۀ شکست به هفت آسمان فتاد دامان ناز می کشی و می رمی ز ما آيا چه باز…

تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم

تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم اين چنين بيت بلند تازه انشاء می کنم غنچه های گل به چشمم قوغ آتش می…

تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم

تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم کاسه های زهر هجران را تناول می کنم هر سحر یاران بیاد روی گلفام کسی در گلستان…

تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد

تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد نخل هوسم خشک شد و از ثمر افتاد سر تا بقدم سوختم از آتش عشقت وز طرز…

تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام

تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام از بار نام و ننگ سبک دوش گشته ام سر تا بپای من به غم و درد…

تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است

صتا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است يک بر هزار حسن تو جوهر کشيده است تا بر سرت کلاه نظامی نهادۀ سرو قد تو…

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب

تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب از پای تا به سر تويی جانا گل گلاب خوش کرده ام دو چيز از اين گلشن جهان…

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا

تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا چند باشم ز وصالش من ناکام جدا من از آن روز که عاشق به رخ يار شدم گشته…

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو

تو چه دانی که چها می کشم از دوری تو شب جدا، روز جدا، صبح جدا، شام جدا بی خواصی نبود روغن هر چيز که…

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است

تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است هر برگ و گل و شاخ درختان کج و پيچ است دلدار من اين دود…

تو رفتی از جهان سامانه ات ماند

تو رفتی از جهان سامانه ات ماند برايم يادگار افسانه ات ماند لب و دندان و کامت خاک گرديد سبو و ساغر و پيمانه ات…

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت

تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت دلم از سينه، جان از پيکرم رفت حد و اندازه اش را من ندانم چه مقدار اشک…

تويی قُمری منم زاغ سيه پر

تويی قُمری منم زاغ سيه پر منم شارو تو می باشی کبوتر بود بين من و تو فرق بسيار که من ابرم تويی خورشيد انور…

توکلت علی الله می روم يار

توکلت علی الله می روم يار ز يثرب سوی بطها می روم يار چرا نالم ز گرمای مدينه به سايه باغ خرما می روم يار…

چرا بسيار کاهش می کنی يار

چرا بسيار کاهش می کنی يار بفرما هرچه خواهش می کنی يار دريغ از تو نکردم هيچ شی را هنوز هم آزمايش می کنی يار…

جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم

جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم می برآید نفسم زود بیا ای نفسم می نمایی ز چه رو بهر چه آزاد مرا…

چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم

چرا چرا به بدی یاد می کنی نامم نه من مقمر و نی رند و نی می آشامم گذشت عمر و به دربانت آشنا نشدم…

چشم مستت به عين جنگ مرا

چشم مستت به عين جنگ مرا زده با گولهٔ تفنگ مرا دردتان را نبينم ای خوبان کرده داغ شما قشنگ مرا اين مسلمان پسر اگر…

چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا

چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا لعل شيرينت نمايد چارۀ درد مرا پيکر خود خاک راهت ساختم آخر چرا می تکانی دايم از دامان…

چه عیدست اینکه قربانت نگشتم

چه عیدست اینکه قربانت نگشتم شهید تیغ عریانت نگشتم ندادم سر به قربانگاه نازت که خاک راه جولانت نگشتم شدم خاک ره و برباد رفتم…

چه نويسم که حال من چون است؟

چه نويسم که حال من چون است؟ جـگـرم گـل زده، دلـم خـون است داغ هــای نـهــانـيـيـی دارم کز شمار و حساب بيرون است در شب…

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم

چندان من از فراق تو آه و فغان کنم کز آب چشم سیل بکویت روان کنم چون مرده افگنم سر راه تو خویش را شاید…

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف

حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف بدنام شد به عشق تو نامم هزار حيف صبحم به درد و داغ فراقت بسر رسيد روشن…