شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست
شبانه می زده یی ماه من چنین پیداست نشان باده ات از لعل آتشین پیداست همین بکینه ی ما تیر در کمان داری در ابرویت…
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست
شبست و ما همه جویای می ایاغ کجاست چه تیر گیست درین انجمن چراغ کجاست چه شد که باده ی ما دیر می رسد امروز…
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن
شبی ای شمع مهرویان گذر در منزل من کن بچشم مرحمت یکره نگاهی بر دل من کن شدم بسمل ز شوق لعل جانبخش تو بسم…
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید یکشب سر شوریده ام سامان بالینی…
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم
شبی که در نظر آن طره ی خمیده کشم هزار بار بجان بوسم و بدیده کشم مرا که غنچه ی وصل از دعای صبح شکفت…
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مرا گلها شکفت در چمن کوی او مرا ای باغبان برو که خدا داد در ازل سرو سهی…
شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد چه آفتست که احباب را بجان آورد شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست که یکدو بوسه…
شکر خدا که با من بیدل نشست یار
شکر خدا که با من بیدل نشست یار می خورد و بی حجاب بمحفل نشست یار منعم نه آگهست که با بینوای شهر آمد بدرد…
شکسته شد دل و شادست جان خستهٔ ما
شکسته شد دل و شادست جان خستهٔ ما که یار نیست جدا از دل شکستهٔ ما چو روز حشر برآریم سر ز خواب اجل به…
شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان
شکفت لاله، توهم عطر در شراب افشان بجام ریز می لعل و گل دراب افشان نسیم گو ورق گل بر اهل مجلس ریز تو گرد…
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست
شمع من میل منت امروز چون هر روز نیست وان نگاه گرم و شکر خندهٔ جانسوز نیست بیسخن آن شکل مخمورانه خواهد کشتنم حاجت گفتار…
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم نبودم من که می…
شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن
شود صد سوز پنهان هر دم از داغ دلم روشن که داغ بود آیینهٔ گیتینمای من روم در دشت و چون مجنون نهم سر در…
صبحست و جلوه داده مستان پیالهها را
صبحست و جلوه داده مستان پیالهها را روی از نشاط خندان، گلها و لالهها را در هر کنار جویی افتاده های و هویی مرغان بلند…
صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد
صبا برگ گلی سوی من مجنون نیندازد که از خار دگر در رهگذارم خون نیندازد نیفتم هیچگه در بزم شمع خود چو پروانه که کس…
صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد یا نیمشبی مست ز مهتاب نخیزد از خانه ی زین خاست بقصد دل عاشق زانگونه که آتش…
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست
صد شعله ی آه از دل هر گوشه نشین خاست آه این چه بلا بود که از خانه ی زین خاست آشفته و کاکل بسر…
صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهای
صوفی ز کعبه رو به خرابات کردهای نیک آمدی بیا که کرامات کردهای صنعت مکن که هر دو گرفتار یک دریم ما آه و ناله…
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد آنکه سر فتنه داشت یار و ندیم از چه شد رفت ز دامان تو گرد…
طبیبم دید و درمانم ندانست
طبیبم دید و درمانم ندانست دوای درد پنهانم ندانست بوصلم مژده داد اخترشناسی ولیکن آفت جانم ندانست چه آتش بود رو آورد در من که…
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشست در بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دل گلخنی…
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست
عاشقان را دم گرم و نفس سرد بسست گرمی و گل نبود اشک و رخ زرد بسست آسمان گو بر هم شعله ی خورشید مدار…
عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهلست همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارغ شوم از کار جهان ورنه در گوشه…
عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا
عرضه مده بدور گل ساغر لاله گون مرا کزمی و گل نمیرسد فایده جز جنون مرا بود ببوی گلرخی میل دلم سوی چمن خاصه که…
عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو
عرق چکیده ز رویش ز آفتاب فرو چنانکه از ورق گل چکد گلاب فرو خطت چو سنبل مشگین بود سحرخیزی گرفته هر طرفش نور آفتاب…
عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند پرهیز ای فرشته که آن عصمتم نماند دردا که از دعا تو بدستم نیامدی وز جانب کسی نظر…
عشقت مدام خون جگر میدهد مرا
عشقت مدام خون جگر میدهد مرا دردی نرفته درد دگر میدهد مرا صدره بجستجوی تو کردم زخود سفر غافل همان نشان بسفر میدهد مرا داری…
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم
عشقم بلای جان شد، آن لعل آتشین هم تلخست باده بر من، نیشست انگبین هم می خوردن و جوانی زیبد ترا که دانی آداب مجلس…
عمریست کز سر ما میل مراد رفته
عمریست کز سر ما میل مراد رفته شادی و کامرانی ما را زیاد رفته از برق نا امیدی آتش بجان فتاده وز آه نا مرادی…
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر دارم من خونینجگر میل تماشای دگر چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غمپرورم ترسم که افتد در…
عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرمست
عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرمست ماییم و روی دوست که نوروز عالمست بر سرو ناز پرور من می کند سلام هر شاخ…
عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ…
غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند بمیرم تا صبا همچون عبیرش بر من افشاند کسی همچون صبا در گلشن کوی تو ره…
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست نداشت صحبت و با هیچ همنشین ننشست نه مرغ بر سر من مور نیز خانه گرفت کسی…
غمی دارم ازو سودم همینست
غمی دارم ازو سودم همینست فگارم ساخت بهبودم همینست کشم آهی و سوزم خرمن خود زبان آتش آلودم همینست فراموشم کند آن دیر پروا بلای…
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم
غمت خوردم که روزی با تو چون گل همنفس باشم نه چون وقت گل آید در شمار خار و خس باشم مرا از سوختن شد…
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید
فراوشم شود چندان کز او بیداد میآید ولی فریاد از آن ساعت که یکیک یاد میآید ملامت بین که هر سنگی که جست از تیشهٔ…
فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش دست منست و دامن یار قدیم خویش یا رب بمذهب که بود سوختن روا آنرا که پرورند بناز…
فروغ حسن تو از آه سوزناک منست
فروغ حسن تو از آه سوزناک منست صفای دامن پاکت ز عشق پاک منست مبین خرابی حالم که زیر طاق سپهر هزار تعبیه پنهان در…
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان
فصل خزان گذشت و رخ زرد من همان بلبل ز ناله ماند و دم سرد من همان رنگ از رخ چمن شد و برگ درخت…
فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش
فغان ز بازی اسب و هوای خانه ی زینش که باد خاک قدم صد نگارخانه ی چینش تبارک الله از آن آب و رنگ خاتم…
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه نرسته…
قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست
قد تو نهالیست که آتش ثمر اوست دیوانه ی آن بادیه ام کاین شجر اوست آراسته باد این چمن حسن که هر روز فیض نوام…
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا یار باید تا گره از کار بگشاید مرا گر مرا بر دار بندد یار بهر امتحان کیست کان…
کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار نامرادانیم ما را با مراد دل چکار گر نمی چینم گل شادی خوشم با خار غم…
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهای
کاکل به تاب رفته ز دام که جستهای دیگر دل کدام پریشان شکستهای رنگین شدست دامن پاکت چه حالتست گویا که در میان دل ما…
کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم
کجاست دل که به شبهای تار گشت کنم شراب نوشم و در کوی یار گشت کنم دلم ربوده ی کوی تو گشته است چنان که…
کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد صباحتی که تو داری صباح عید ندارد غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن که عید وصل بتان…
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل هم که خالی نیست از نقش خیالش دیده و دل هم چنان میسوزدم شوق جمال جلوهٔ…
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید خوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید دلم که جام نگون داشت سالها چو حباب…
که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا
که برفروخت بمی چهره آفتاب مرا که ساخت تیز بر آتش دل کباب مرا شبی که مست بکاشانه ام فرود آید فرشته رشک برد مجلس…
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا
که تنگ دوخت عفی الله قبای تنگ ترا که داد زیب دگر سرو لاله رنگ ترا مصوری که جمال تو دید حیران ماند چو در…
که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟ اجلیست غالبا این که فراق گشته نامش بنوید مرگ خواند سوی خویشتن فراقم چه قیامت آشنایی که اجل…
کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
کو مطربی که مست شوم از ترانه اش دامن کشم ز صحبت عقل و بهانه اش امشب حکیم مجلس ما شرح باده گفت چندانکه چشم…
کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم چند ناز سرو و جور غنچهٔ رعنا کشم بیگل روی تو در خلوتسرای چشم و…
کیم من تا کس از مرکب برای من فرود آید
کیم من تا کس از مرکب برای من فرود آید مرا تشریف بس گردی که از دامن فرود آید فدای حلقه ی فتراک آن صیاد…
گاهی عتاب و گاه ترحم نمودهای
گاهی عتاب و گاه ترحم نمودهای گه زهر چشم و گاه تبسم نمودهای با اهل درد جور و جفا کردهای به ناز مهر و وفا…
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد رقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خود مرا چون…
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی
گر آن بودی که بختم نیکخواه خویشتن بودی سرم در پای ترک کجکلاه خویشتن بودی نگشتی هرزه بر گرد چراغ دیگران هرگز صفای خاطرم از…
گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی
گر بگویم به تو ای مه که چه زیبندهٔ نازی رخ بر افروزی و از عشوه و نازم بگدازی گر بدانی که چه خوبست خطت…
گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش آتش بخرمنم زنی از برق آه خویش هر دم که بیتو ام نفسی کاهدم ز عمر دردا…
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما
گر به شمشیر جفا پاره کنی سینهٔ ما همچنان مهر تو ورزد دل بیکینهٔ ما رقم مهر و مه از سینهٔ افلاک رود نرود نقش…
گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد شیرینی درد از دل بی کینه کجا شد شب یار و سحر دشمن جان این چه…
گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
گر من ز شوق یار فرستم بیار خط یکحرف ازان ادا نشود در هزار خط خوش صفحه ییست روی تو یا رب که تا ابد…
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم
گرچه طور رندی و بدنامی از حد میبرم کافرم گر شمهای از حال خود بد میبرم هر زمان سنگ جفایی بر سفالم میخورد کوه کوه…
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشد
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشد ور مینشینم گوشهای تنها خیالم میکشد بیشمع خود گر میروم در کنج تنهایی شبی گه غصه خونم میخورد…
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این
گردم بهوا رفت چه گلگون فرسست این خون می کند و می رود آیا چه کسست این بر دیده ی ما منتظران رخش مکن گرم…
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست
گشود چاک گریبان که یاسمین اینست نمود ساعد و گفتا در آستین اینست من از حلاوت خطش کنایتی گفتم لبش بخنده در آمد که انگبین…
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید
گل آمد ساقیا محبوب گلرخسار میباید می بیغش به دست آمد گل بیخار میباید چرا باشند مرغان بهشتی حبس در مکتب مقام این تَذَروان گوشهٔ…
گل آمد و بی یار نشستن که تواند
گل آمد و بی یار نشستن که تواند بی یار بگلزار نشستن که تواند یکدم به مراد دل خود پهلوی یاری بی محنت اغیار نشستن…
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد…
گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست
گل خود روی مرا بوی بنی آدم نیست آنچه من می طلبم در چمن عالم نیست عیبم این است که دستم ز زر و سیم…
گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت
گل گل رخت ز دیده ی نمناک من شکفت گلزار حسنت از نظر پاک من شکفت خون می چکد ز داغ دل لاله در چمن…
گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
گلرخان از نفس ما اثری یافته اند دل دگر ساخته گویا خبری یافته اند اشک ریزان سحرخیز ترا ذکر بخیر که زهر قطره برین در…
گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند
گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته اند چمنی بر سر خونین کفنی ساخته اند در حقیقت نسب عاشق و معشوق یکیست بوالفضولان صنم و برهمنی…
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد چرا لب شکرین از شراب بگدازد خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل روید نه…
گه به لطفم مینوازد گه به نازم میکشد
گه به لطفم مینوازد گه به نازم میکشد زنده میسازد مرا آن شوخ و بازم میکشد نازنین من کجایی وه که در راه امید دیدهٔ…
گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت
گواه حال مستی بمکتب چشم پر خوابت فروغ مجلس می گشت نور طاق محرابت چه شیرینیست در نازت که در هر کوچه شیرینی بدندان لب…
گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی
گه گه بجور از عاشی ای شوخ بیزارم کنی بازم نمایی عشوه یی وز نو گرفتارم کنی تو می روی و من بخود طوطی صفت…
لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن
لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن بلابلانرا دیدن بستان هوس خواهد شدن ناز افزون کن که بی منت طفیل راه تست آنقدر…
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم
لب از می شسته وز آب لطافت روی چون گل هم به خون دردمندان تاب داده زلف و کاکل هم درون آی از درم کز…
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد شمع رویت شعله بر خورشید عالمتاب زد دید در محراب نقش طاق ابرویت امام شد دلش بیتاب…
لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده
لیلی اگر سنگ جفا بر کاسهٔ غافل زده لیلی وشان سنگ ترا مجنون صفت بر دل زده هر جا که باشد رنگ و بو آورده…
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم
ما باده را بنغمه ی ناهید خورده ایم آب از کنار چشمه ی خورشید خورده ایم شاهانه مجلسی طلب و ساقیی که ما می در…
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم
ما بهر ساقیان دل فرزانه سوختیم مجموعه ی خیال بمیخانه سوختیم آبی بر آتش دل ما هیچ کس نزد چندانکه پیش محرم و بیگانه سوختیم…
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم
ما خویش را بچنگ ملامت سپرده ایم از لوح سینه حرف سلامت سترده ایم خون خورده ایم و یاد ندامت نکرده ایم جان داده ایم…
ما را ز نوبهار گل روی او ببست
ما را ز نوبهار گل روی او ببست مد نظر بنفشه ی خود روی او بسست گو سرو ناز جلوه مکن در حریم باغ کانجا…
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند بهر سخنی از لبت ای غنچه ی خندان چون گل همه…
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم
ما سینه را ز جور تو غافل شکافتیم آهی زدیم و آبله ی دل شکافتیم لیلی نمینمود رخ از غایت غرور مجنون شدیم و دامن…
ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست فریاد ما ز جلوه ی آن روی چون گلست گویا ندارد از قدو زلف تو آگهی…
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم
ما رند خراباتی و معشوق پرستیم بر ما قلمی نیست که دیوانه و مستیم هر چند که بر ما رقم نیستی افزود در دایره ی…
ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم دست از مراد خویش بصد آب شسته ایم پهلو نهاده ایم بشمشیر آبدار وز دل غبار بستر…
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
ما شستهایم ز آینهٔ دیده گرد غیر زین نقشخانه جلوهٔ او دیدهایم خیر فارغ بود دل از مدد شیخ خانقاه آن را که جذب پیر…
ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز سوسن و گل در کنار مردم آزاد ریز قطره ی خونابه ام در آتش گلخن فگن پاره ی…
ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین
ما ناکس و تو در پی بد گفتن اینچنین تا کی خطای ما نپذیرفتن اینچنین تا چند صلح و جنگ، چه داری بجان ما خندیدن…
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم دل را بچشم و غمزه ی ساقی سپرده ایم چون در حریم میکده مستان نوا کنند ما…
ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم
ما نخل خرد از بن و پیوند شکستیم آشوب جنون تند شد و بند شکستیم کاری نشد از پیش بترک می و ساقی پیمانه بیارید…
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند گلبانک میفروش بدردی کشان رسید پنداشتی که زمزمه ی…
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند
ماه من از جامه خواب مهر سر بر میکند خلعت مخموری خورشید در بر میکند یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب عاشق…
ماه رخسار تو آیینه ی مقصود منست
ماه رخسار تو آیینه ی مقصود منست دانه ی خال برو اختر مسعود منست شب که بی لعل تو می می کشم از ساغر چشم…





