دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست

دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست عود دلم از دود جگر تار سیه بست منشور سرافرازی و گردنکشی او تعویذ دل ماست که بر…

دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم

دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتم آیا کجا شد آن همه یاری که داشتم چندان نمک زدی که بجان هم رسید کار در سینه آن…

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش

دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش نمی‌ارزد به ظلم شحنهٔ شب گشت مهتابش دلی کز روشنی هر ذره‌اش صد شب‌چراغ ارزد چرا…

دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب

دگرم ز روی ساقی چه گلی شکفت امشب دل بیقرار در خون بچه روز خفت امشب به تبسم نهانی که زدی به گریهٔ من مژهٔ…

دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب

دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب چراغ از روغن بادام چشمم روشنست امشب سپندم خوشهٔ پروین و شمع مهر هم‌زانو مه نو پاسبان و…

دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست

دل ببیداد نهادیم عطای تو کجاست ما خود از جور ننالیم وفای تو کجاست ما به یک جلوه خرابیم و تو پروا نکنی آخر ای…

دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت

دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت در بزم تو دیگر بچراغش نتوان یافت هر چند که گم گشته ی ما هست پری خوی…

دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست

دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست…

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم

دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا چشم…

دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید

دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید فغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید همه درهای عرت باز و من در کنج تنهایی در…

دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر

دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر تو پاک آمده یی پاک باش و پاک نگر مزاج حسن لطیفست و طبع عشق غیور جفای…

دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی

دلا بی نقد جان راه سر کویش نپیمایی که نتوان رفت راه کعبه تا نبود توانایی مرا جان بر لب و گفتی که می آیم…

دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی

دلا زین آستان درد دل خود بردنم اولی چو یار از بودن من نیست راضی مردنم اولی چو از آمد شد کوی توام برگ گلی…

دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی

دلا در عشق جانان خواری و خونخوارگی اولی ز ناز و سرکشی مسکینی و بیچارگی اولی سپردن جان بدست یار و گشتن از جهان فارغ…

دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را

دلا تا کی هوای گشت باغ و می شود ما را کمند زلف ساقی دام ره تا کی شود ما را نه چندان راه دل…

دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا

دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا من عاشق دیوانه‌ام ویرانه‌ای باید مرا از دولت عشق و جنون آزادم از قید خرد اکنون برای همدمی…

دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید

دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید ز غربت آفتاب من عنانرا باز گردانید هوای دلکش صحرا و آب دیده ی عاشق نهال نازکش…

دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد

دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد نه گل را بو کند نه ساغر می در دهن گیرد من از خون خوردن شبهای…

دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم

دلم پیاله ی خون جام لاله گون چکنم شراب در کف و سوز تو در درون چکنم به آتش دگری چون نمی روی از دل…

دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد

دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد که از مسافر ره دور من خبر گیرد کف غبارم و جایی رسم بدولت عشق گرم نسیم…

دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد

دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد چه ماتمست که اندوه عالمی دارد خراب حالم و با کس نمی توانم گفت خوشا کسی که بهر…

دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم

دلم صد پاره و نقش تو در هر پاره‌ای دارم ز چاک سینه در هر پاره‌ای نظاره‌ای دارم فلک صد بار اگر در آب و…

دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد

دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد اسیر سلسله و دام زلف و خال تو باد هزار افسر شاهی و تخت سلطانی فدای سلطنت…

دلم که همره آن مه چو ابر چست شود

دلم که همره آن مه چو ابر چست شود گذار تا برود آن قدر که سست شود ندیده دامن پاک تو مهر و ماه هنوز…

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست

دمی که آن گل خندان بقصد خون منست ز خوی نازک او نیست از جنون منست بنا امیدی از آن آستان شدم محروم نشان بخت…

دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود

دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود هر زمان از عمر من آخر زمانی می‌شود دل اسیر خردسالی گشت و این چرخ کهن…

دمی که بوی گل از باد نوبهار آید

دمی که بوی گل از باد نوبهار آید به غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید بهار آمد و مردم به عیش خود…

دوا خواهم ز تو ادراکم اینست

دوا خواهم ز تو ادراکم اینست هلاک آن لبم تریاکم اینست یکی بند قبا بگشا ای گل دوای سینه ی صد چاکم اینست ترا در…

دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج

دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج جهان بتیست که چون دل بمهر او بستی جفا و…

دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب

دهی حیات ابد این دم از تو نیست عجب به یک کرشمه کشی این هم از تو نیست عجب ز من که سوخته ام عیش…

دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد

دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد زین خرقه ی تر آینه ام زنگ برآورد هر بار نمی برد چنین مطربم از دست این…

دود برآمد ز دلم چون سپند

دود برآمد ز دلم چون سپند دور نشد از سر کارم گزند آه که با طالع بد آمدم دود سپندم نکند ارجمند عاشق دیوانه نداند…

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت

دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشت عمر کسی چنین بغم و درد کم گذشت گفتم که روز عید خورم با…

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی

دوش از طرف گلستان مست و غلتان آمدی گرچه ما را کشتی اما خوشتر از جان آمدی با که می خوردی که بیخود گشتم از…

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود صید کمند ما شده آیا چه دیده بود در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت سروی که…

دوش آه من سر راهش برسم داد بست

دوش آه من سر راهش برسم داد بست باز کرد آن حلقه ی زلف و در بیداد بست خواستم از کاو کاو غمزه اش فریاد…

دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت

دوش جان زندگی از چشمه ی حیوان تو داشت دیده آب دگر از چاه زنخدان تو داشت دل بسی چاشنی ازچشمه ی نوش تو گرفت…

دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود

دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود در سر شراب و در نظرم آفتاب بود تا روز در مشاهده ی شمع روی دوست…

دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست

دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست در نامه ام حکایت عشق و جنون بسست یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید ای مست عیش…

دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام

دیده را فرش حریم حرمت ساخته ام مردم دیده طفیل قدمت ساخته ام اینکه از وصل توام غنچه ی امید شکفت گل آنست که با…

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست

دیوانه ی ترا هوس گشت باغ نیست در گلشنم مخوان که مرا این دماغ نیست همکاسه چون شود بحریفان درد نوش آنرا که غیر پاره…

رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن

رخ برفروز از می و گلگشت باغ کن هر دل که سوز عشق درو نیست داغ کن اکنون که خاست نغمه ی بلبل ز شاخ…

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز

رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز آتش بخرمنم زن و مستی بهانه ساز این قطره ها که در جگرم تازه شد گره از…

رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید

رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید پریشان کرده کاکل عاشق دیوانه می‌جوید ز بدخویی و مستی خون کند در کاسه‌ام اکنون که…

رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم

رفتم ز کوی تو، چو مقامی نداشتم دل برگرفتم از تو، چو کامی نداشتم یکباره از وفای تو برداشتم امید چون از تو التفات تمامی…

رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته

رسید از سفر آن ماه و چهره تاب گرفته چو برگ لاله رخش رنگ آفتاب گرفته عرق روان ز بناگوش چون گلش بگریبان چنانکه پیرهنش…

رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد

رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد در دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد بس تیره و افسرده ام در…

رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم

رفتیم و گرد هستی از کوی یار بردیم داغ دل بلا جو زین لاله زار بردیم بزم وصال دیده با داغ هجر رفتیم از گلشنی…

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم

رفتیم و هر چه بود بعالم گذاشتیم دنیا و محنتش همه با هم گذاشتیم قطع نظر ز حاصل ده روزه ی جهان این منزل خراب…

رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش

رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش بخونم تشنه لبهای شراب آلوده بینیدش برامد خواب کرده از چمن تا جان دهد عاشق نشان برگ گل…

روز از روز زبونتر کندم گردون بین

روز از روز زبونتر کندم گردون بین بخت فیروز نگر طالع روز افزون بین در رهم نیشتری خاست زهر قطره ی اشک اثر دیده ی…

روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند

روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند گلرخان رفتند و در گلزار صحبت ساختند کار افتادست عاشق را که در صحرا و باغ دلبران هر…

روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم

روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هم وه که می سوزم بدرد و داغت این نوروز هم بیخودم در ناله و زاری، نه…

روزی فلکم پیش در او نرسانید

روزی فلکم پیش در او نرسانید بختم بقبول نظر او نرسانید عشقم تن چون موی بروز سیه افگند یکبار در آغوش و بر او نرسانید…

روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا

روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا من چون زیم که…

روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت

روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت سیل بلا بخانه ی صبرم روانه ساخت نقاش قدرت آن رخ عابد فریب را آشوب روزگار و…

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست زهرست در دهان و لبم در تبسمست بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر رحمی، به دل درآی که جای ترحمست…

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان

ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همان غنچه شکفت و در دلم خار جفای او همان هر طرف از چمن گلی خاست برای بلبلی…

ز بیرحمی چو آن گل پیرهن دور از بر من شد

ز بیرحمی چو آن گل پیرهن دور از بر من شد بتن از خرقه ی پشمینه ام هر تار سوزن شد نماید همچو عکس طوطی…

ز دل جز خون نشان در چشم بی‌حاصل نمی‌یابم

ز دل جز خون نشان در چشم بی‌حاصل نمی‌یابم نشان خون دل می‌یابم اما دل نمی‌یابم قدم در هیچ منزل بی‌گل رویت نپیمایم که صد…

ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده

ز دورت بینم و پوشم نر از غیرت دیده بچشم دل کنم نظاره یی بی منت دیده برای جلوه ی خیل خیالت در حریم دل…

ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم

ز رشک همدمانش بس که جوشد هر نفس خونم برند از انجمن هرشب چو شمع کشته بیرونم اگر همسایهٔ خورشید گردد کوکب بختم نخواهد در…

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم

ز شوق آنکه خواند نامه‌ام را آنچنان شادم که در وقت نوشتن می‌رود نام خود از یادم به خون دل نوشتم نامه و سویش روان…

ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم

ز غم جان می‌دهم چون دلربای خود نمی‌بینم چه درد است این که جز مردن دوای خود نمی‌بینم سزد گر سر نهم در دشت و…

ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد

ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد میان بگشا که از هر سو گل نسرین فرو ریزد خوش آن محفل که خورشیدی درون…

ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند

ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند حضور عیش و غرور جمال تا چکند گره فگنده بر ابرو و کج نهاده کلاه هزار عربده…

زبان بوصف جمال تو بر نمی آید

زبان بوصف جمال تو بر نمی آید که خوبی تو بتقریر در نمی آید هزار صورت اگر می کشد مصور صنع یکی ز شکل تو…

زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم

زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم مسلمانی اگر اینست من زنار می بندم بتنگ از من در و دیوار من…

زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما

زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما دمی وصال تو عمر هزارسالهٔ ما زآب دیده برد سیل خانهٔ مردم رسول اشک چو پیش آورد رسالهٔ…

زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا

زبسکه داشتی ای گل همیشه خوار مرا نماند پیش کسان هیچ اعتبار مرا بسی امید بدل داشتم چو روی تو دید زدست رفت و نیامد…

زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده

زهی روی دل افروزت چراغ منظر دیده خیال خال هندویت مقیم کشور دیده ندارد مجلس روحانیان بی عارضت نوری در آ در مصر جان ای…

زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را

زهی سرسبزی از سرو بلندت تاج شاهی را فروغ از لمعه ی مهر رخت شمع الهی را زشوق لاله ی روی تو دارم آتشی در…

زهی شمع فلک در خرگه از تو

زهی شمع فلک در خرگه از تو همه جادو زبانان در چه از تو اگر اینست لب ای چشمه ی نوش شود خضر و مسیحا…

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس سرها فرود رفت و حبابی ندید کس پیوسته زهر می چکد از شیشه ی سپهر هرگز در این…

ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد

ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد می ده که عید پای طرب در رکاب کرد آنکس که ذوق باده برو تلخ می نمود بگذاشت…

ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد

ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد من تشنه ی عشقم ز می ناب چه خیزد گل دیده نیفروزد و مه دل نرباید…

ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای

ساقی چه سر گران به من زار گشته‌ای پیمانه‌ای بنوش که هشیار گشته‌ای در بحر خواب بودی و طوفان گرفته بود اکنون قیامتست که بیدار…

ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم

ساقی خرابم از طرب دوش چون کنم از دستت این شراب دگر نوش چون کنم لب می گزی که زود چرا مست می شوی ساغر…

ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن

ساقی در آتشم، نظری در ایاغ کن یعنی بیار مرهم و درمان داغ کن کشتی روانه ساز که باد مراد خاست اختر دلیل شد طلب…

ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را

ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را باده نوش و نقل کن دلهای خون پالوده را لاله از حد میبرد مستی و گل تر دامنی…

ستمگران غم اهل نظر نمی دانند

ستمگران غم اهل نظر نمی دانند جراحت دل و داغ جگر نمی دانند دو اسبه رو به هم آورده در بساط غرور ستاره بازی گردون…

سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست

سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست این عجب آب زمرد بین که بر بیجاده بست کشته ی آن خط نوخیزم که چون ترکیب…

سحر ز میکده گریان و دردناک شدم

سحر ز میکده گریان و دردناک شدم براه دوست فتادم چو اشک و خاک شدم چراغ دیده ی من شمع روی ساقی بود که زد…

سحر فغان من آنمه ز طرف بام شنید

سحر فغان من آنمه ز طرف بام شنید شکایتی که ازو داشتم تمام شنید زیان دشمنی و سود دوستی گفتم عیان نگشت که خود رای…

سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی

سرم ای بخت در جولانگه صید افگنی دادی دگر هر تار موی من بدست دشمنی دادی چه شکرت گویم ای بخت سیه کز بهر آرامم…

سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید

سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید نیازمندی من دید و سر بناز کشید بیک نگاه نهان می توان تلافی کرد هر آن ستم که…

سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش

سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش ولی در جلوهٔ جولان نمی‌یابد کسی گردش خیال جوهر فرد دهانش جان مشتاقان ز هستی فرد سازد جان فدای…

سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد

سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد گهر می‌ریزم و سنگ ملامت بار می‌آرد شکست از دیدهٔ بدخورد جامم این سزای او که صحبت را…

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی

سرم در راه آن سرو خرامان خاک بایستی بر او آمد شد آن قامت چالاک بایستی در آن دم کز هوای او گرفتم شاخ گل…

سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست

سرو من زلف پریشان بر رخ گلگون شکست بر گل سیراب جعد سنبل مفتون شکست خنده بر افسانه ی شیرین لبان زد در سخن لعل…

سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد

سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد در اوج سلطنت از جلوه های ناز تو باشد گرت ایاز بیند بدین جمال و نکویی کند…

سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال

سروت که لاله رنگ شد از باده ی زلال طوفان آتشست عیان در قبای آل سر می کشد نهال قدت از دم مسیح در بوستان…

سیمای توام در دل پر نور نگنجد

سیمای توام در دل پر نور نگنجد نور شجر حسن تو در طور نگنجد در حلقه ی دلها ز صدای نی تیرت شوریست که در…

شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم

شب آمد هرکسی را روی در کاشانه‌ای یابم من، دیوانه گردم تا کجا ویرانه‌ای یابم منم آن ناتوان موری که نتوانم کشید آخر به صد…

شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم

شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ می‌دیدم به بخت خود دل بدروز را در جنگ می‌دیدم به ظاهر می‌نمود آن بی‌وفا دلگرمیی با…

شب آه و ناله از دل غمناک می زدم

شب آه و ناله از دل غمناک می زدم برق فنا بخرمن افلاک می زدم از درد بلبلان خزان دیده در چمن خوناب دیده بر…

شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی

شب چو شاخ ارغوان یکتا قبا می‌آمدی آنچنان پُرحال و رنگین از کجا می‌آمدی هر طرف افتان و خیزان بودی و من منتظر جان من…

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی

شب چون روم ز منزل آن ماه خرگهی از دیده سیل اشک نهد رو بهمرهی چندانکه رفتم از پی گرد سمند او روزی نشد که…

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت

شب دیده ام مشاهده ی آن جمال داشت هرچند گریه کرد و لیکن وصال داشت از نازکی نداشت تنش طاقت نظر حیران آن گلم که…

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر

شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر فغانم هم خوش و آه دل ناشاد از آن خوش‌تر از او خوش می‌نماید اینکه…