از گلشن جان غرض گل روی تو بود

از گلشن جان غرض گل روی تو بود زین باغ مراد سرود دلجوی تو بود مقصود از آفرینش لوح و قلم نقش خط سبز و…

افسوس که آتشم ببیهوده فسرد

افسوس که آتشم ببیهوده فسرد وین جام لبالبم رسیدست بدرد کوشم که کنم دگر چراغی روشن ترسم که چو برفروزمش باید مرد

آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب

آنم که نه آب در دلم جسته نه تاب وز باده فتاده مست بر خاک خراب گر لطف تو دستگیر گردد گذرم چون شعله از…

آن قوم که اسرار ازل بنهفتند

آن قوم که اسرار ازل بنهفتند در پرده ی دل گوهر وحدت سفتند گر غیرت آن نبودی و ترک ادب آن نکته که بود گفتنی…

ای نظم تو نو گل گلستان خیال

ای نظم تو نو گل گلستان خیال نثر تو خوش آیندتر از آب زلال در صورت نظم و نثر لطف سخنت چون روح مصورست و…

ای با همه در میان وادی با همه یار

ای با همه در میان وادی با همه یار وی چون گل و می مدام در دست و کنار جز تو ز تو نیست جلوه…

ای دل بهوس روزی ننهاده مخواه

ای دل بهوس روزی ننهاده مخواه با قسمت خود بساز و از غصه مکاه صد سال نگردد بهزار آب سفید رویی که بسیلی طمع گشت…

ایزد همه خلق و لطف بخشید ترا

ایزد همه خلق و لطف بخشید ترا وز خلق جهان بلطف بگزید ترا یکذره‌ات از نور خدا خالی نیست بالله که می‌توان پرستید ترا

تا جان ترا فنا میسر نشود

تا جان ترا فنا میسر نشود از نور بقا دلت منور نشود یکرو شوو یکجهت که انوار خدا در اینه ی دو رو مصور نشود

تا از نظرم نهفته یی همچو پری

تا از نظرم نهفته یی همچو پری دیوانه شدم ز غایت در بدری گر بیخبر آمدم بکوی تو مرنج کز خود خبرم نبود از بیخبری

تا از صفت وجود فانی نشوی

تا از صفت وجود فانی نشوی باقی بجمال جاودانی نشوی در دفع دویی کوش که در طور وفا محجوب جواب لن ترانی نشوی

تا خار کند نزاع همسنگی گل

تا خار کند نزاع همسنگی گل زایل نشود ز غنچه دلتنگی گل مادام که در حجاب نشوست و نما ظاهر نشود کمال یکرنگی گل

تا چند بنفس خویش بیداد کنیم

تا چند بنفس خویش بیداد کنیم خود را بزوال عقل دلشاد کنیم نخلی که بدان بهشت سر سبز شود از پا فگنیم و دوزخ آباد…

تا هستی ما فنای مطلق نشود

تا هستی ما فنای مطلق نشود جان را صفت بقا محقق نشود تا بر سر دار سر نبازد منصور بیخود متکلم انا الحق نشود

چون مرغ سحر جناح گلفام گشود

چون مرغ سحر جناح گلفام گشود از بیضه ی صبح زرده ی مهر نمود هر دانه که طاووس شب از دیده فشاند از دامن صبح…

جام می و بزم عشرت از میخواران

جام می و بزم عشرت از میخواران فردوس جزای عمل هشیاران نظاره ی سرو و ارغوان از یاران عشاق و خیال آتشین رخساران

در میکده ها حکم جنونم کردند

در میکده ها حکم جنونم کردند در صومعه رفتم و برونم کردند هم گوشه ی میخانه که توبه شکنان مژگان سیه سرخ بخونم کردند

در لوح عدم نهان بود نقش وجود

در لوح عدم نهان بود نقش وجود چینی، حبشی هر آنچه در امکان بود خورشید قدم برآمد از اوج شهود ماهیت هر یکی جدا باز…

روزی دلم از پی سرانجام نشد

روزی دلم از پی سرانجام نشد جانم نفسی مایل آرام نشد سرتاسر صحرای جهان پیمودم رفتم، چو غزال چشم او رام نشد

روزیکه فلک بکشت ما داس نهد

روزیکه فلک بکشت ما داس نهد نامرد چو مرده تن بکرباس نهد کو شیر دلی که زیر شمشیر فنا دندان بجگر جگر بالماس نهد

گاهی ز هوای روز وصلیم نژند

گاهی ز هوای روز وصلیم نژند گاهی ز شب فراق داریم گزند تا چند عذاب شب که کی روز شود مردیم ز غصه ایفلک تا…

من می نه پی دفع خرد می نوشم

من می نه پی دفع خرد می نوشم حقا که بدفع خوی بد می کوشم عیبست مرا که خود گریزانم ازو این عیب ز دیده…

ساقی قدحی که از میان خواهم رفت

ساقی قدحی که از میان خواهم رفت آشفته و مست از جهان خواهم رفت در آمدنم نبود از هیچ خبر آن دم که روم نیز…

من کیستم آتش بدل افروخته یی

من کیستم آتش بدل افروخته یی وز شعله ی عشق آتش اندوخته یی در مهر و وفا چو سنگ آتش برگم باشد که رسم بصحبت…

منت که رسیدیم بکام دل ازو

منت که رسیدیم بکام دل ازو حل گشت بما جهان جهان مشکل ازو بنگر که چه سهو کرده باشیم همه معشوق چنین بما و ما…

می نوش که شد چمن زر افشان ز خزان

می نوش که شد چمن زر افشان ز خزان رخ چون گل آتشین کن از آب رزان کز خاک بسی سرو و قد لاله عذار…

یا رب سببی که آب حسرت نخورم

یا رب سببی که آب حسرت نخورم وز جام هوس شراب غفلت نخورم از نعمت معرفت غنی ساز مرا تا نان خسان بزهر منت نخورم

هر دم چو فلک بوضع دیگر گردد

هر دم چو فلک بوضع دیگر گردد کام دل ازو کجا میسر گردد صد دور کند بکام خود سیر ولی چون دور مراد ما رسد…

هر چند که خرقه ام شراب آلودست

هر چند که خرقه ام شراب آلودست سیل مژه ی ترم بخون پالودست با آنکه دلم ز خلق ناخشنودست نومید نیم که عاقبت محمودست

وقتست که رنگریزی تاک کنند

وقتست که رنگریزی تاک کنند خوبان چمن جلوه بر افلاک کنند چون خیل ملک یکایک اوراق درخت آیند فرود و سجده بر خاک کنند

یا رب بفقیری و جگر سوزی ما

یا رب بفقیری و جگر سوزی ما وز شعله ی شوق تو دل افروزی ما کان لقمه که در پیش بود منت خلق از خوان…

آبی که بسته اند بدلها دهان تست

آبی که بسته اند بدلها دهان تست نقدی که آن بدست نیاید میان تست آتش زند به دامن دلها هزار بار این خال نیلگون که…

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست

آتشکده دلی که درو منزل تو نیست بتخانه کعبه یی که درو محمل تو نیست مردن در آرزوی تو خوشتر ز عمر خضر خود زنده…

از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری

از او قاصد بخشم آمد به من یارست پنداری ز مرگم می دهد پیغام غمخوارست پنداری نگاهی می کنم از دور و خرسندم بجان دادن…

احبابرا ادای کلام تو می کشد

احبابرا ادای کلام تو می کشد نقل درست و بحث تمام تو می کشد هر دم رقیب از تو پیامی رساندم باک از رقیب نیست…

آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس

آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس حاصل عمرم همین اندیشهٔ خامست و بس جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد…

از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر

از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر من جای دیگر در بلا مسکین دلم جایی دگر در جستجوی دلبری گویم سخن از هر…

از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش

از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش ما غم عشق تو داریم تو غمناک مباش نیست چالاکتر از قد تو در گلشن حسن…

از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد

از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد مستوری من توبه ی صد توبه شکن شد در دیده بدل گشت سیاهی بسپیدی نظاره که…

از جان من حکایت جانان من بپرس

از جان من حکایت جانان من بپرس غافل چه داند این سخن از جان من بپرس هر قطره ی زبون نشود در شب چراغ این…

از جور گلرخان دل من خوار و زار شد

از جور گلرخان دل من خوار و زار شد چندان جفا کشید که بی اعتبار شد ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنت عمرم تمام…

از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود

از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود غالبا از پیش لیلی نامه‌ای آورده بود از من محروم دی چون می گذشت…

از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد

از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد آن مرغ وحشی عاقبت رفت و نشمین خوش نکرد نی شد بمسجد منکرم زاهد…

از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت

از سرمه، نرگست همه رنگ حنا گرفت در آب و گل کلاله شمیم صبا گرفت در خواب عاشق آمدی و پای نازکت چندان بدیده سود…

از عمر بسی نماند ما را

از عمر بسی نماند ما را بیش از نفسی نماند ما را هر سود و زیان که بود دیدیم دیگر هوسی نماند ما را ماییم…

از کعبه عزم دیر برون از طریق بود

از کعبه عزم دیر برون از طریق بود آیا چه چاره چون دل گمره رفیق بود همچون فرشته از در میخانه بازگشت عقلم که دیرساله…

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی

از گریه سوختیم و تو آهی نمی کنی در آب و آتشیم و نگاهی نمی کنی بهر تو در متاع خود آتش زدیم و هیچ…

از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم

از کوی تو چون باد بر آشفتم و رفتم گردی ز دل مدعیان رفتم و رفتم خون بسته دلم ته بته از داغ جدایی ایگل…

از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست

از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست کشت امیدم نگر کز اشک همچون ژاله خاست هر که بشنید آه سردم در دلش پیکان…

آزاد تر از بلبل باغست دل ما

آزاد تر از بلبل باغست دل ما کبک قفس کنج فراغست دل ما صد گونه شراب از قدح دیده کشیده فارغ زصراحی و ایاغست دل…

آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت

آزاد بلبلی که بدام بلا نسوخت ترک هوس گرفت وز باد هوا نسوخت پروانه یی که بر سر شمعی بمهر گشت بیرون نشد ز دایره…

افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش

افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش دوزخ یکی و سوزد ما را هزار آتش در جان ز عشق سوزی در دل ز طعن…

از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به

از ما رموز غنچه ی لعلت نهفته به این راز سر بمهر بهر کس نگفته به این چشم فتنه ساز که شد مست خواب ناز…

اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام

اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام خراب یکنظر از چشم عشوه ساز توام سرم بسدره و طوبی فرو نمی آید که در مشاهده…

افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد

افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد کس جرعه یی شراب ز جامم نمی کشد آزرده ام چنانکه به گلگشت کوی تو دل هم…

التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد

التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد مردمی‌ها می‌کند کز انفعالم می‌کشد گرچه آزادم ز قید دانه و دام هوس شوق دام و دانهٔ آن زلف و…

اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون

اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرون غمی آید که بازم بیخود از عالم برد بیرون بود از مردنم دشوارتر دلسوزی همدم…

اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست

اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست جفا کشیم و برویش نیاوریم که نیکوست بمکتب ستم او دلم ز وسوسه ی عقل چو طفل عربده جو…

آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس

آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس طاقت نبود کان لب میگون نگرد کس منت که رسیدم ز تو یکره بزلالی در ساغر خود چند…

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد

آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد مهرم بساقیان گلندام تازه شد هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان خوبان رفته…

آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست

آمد سحاب و چهره ی گلها ز خواب شست نیسان دهان غنچه بمشک و گلاب شست صبحست می بنوش که گردون باشک گرم از بهر…

امروز اگر می بمن آن لب نرساند

امروز اگر می بمن آن لب نرساند پیداست که مخمور تو تا شب نرساند نظاره ی جولان توام کی برد از هوش گر این طرفت…

امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع

امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع ساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع چون کنم دل جمع در بزمت که…

امروز صفای دلم از سیمتنی بود

امروز صفای دلم از سیمتنی بود جانم پر از اندیشه ی نسرین بدنی بود چون دسته ی گل ساعدم از داغ نهانی آراسته زان دست…

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم

امشب چراغ دل بحضور تو سوختم جاوید زنده ام که ز نور تو سوختم مشهور شهر گشتی و آتش بمن فتاد طالع نگر که وقت…

امیدم این نبود کزین در خجل روم

امیدم این نبود کزین در خجل روم با داغ دل در آیم و با درد دل روم عشقم سبک عیار بر آورد پیش دوست دیگر…

آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند

آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند عاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدن در نظر چشمه ی…

آن رهروان که رو به در دل نهاده اند

آن رهروان که رو به در دل نهاده اند بی رنج راه رخت به منزل نهاده اند تا می توان شکست دل دوستان مخواه کاین…

آن گل از طرف کشت می‌آید

آن گل از طرف کشت می‌آید وه چه عنبرسرشت می‌آید بسته زنار و دل دگر کرده مست سوی کنشت می‌آید شب کجا باده خودرویی ای…

آنان که به اخلاص کلام تو نویسند

آنان که به اخلاص کلام تو نویسند در اول دفتر همه نام تو نویسند یا رب چه بلا ماه تمامی که تمامان بر دل صفت…

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید

آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید وانچه من دیدم ازین واقعه فرهاد ندید آه ازان رمز و اشارت که میان من و…

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست

آنرا که قدم در رَه صاحبنظرانست از هرچه کند قطع نظر خیر در آن است غافل مشو از حال خود ای رِند خرابات یعنی نگران…

آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت

آنکه از لوح جفا نوک قلم باز گرفت زین دعا گوی چرا لطف و کرم باز گرفت مژده ی مهر و وفا می دهم یار…

آنکه بتیزی زبان نرم کند ادیب را

آنکه بتیزی زبان نرم کند ادیب را نیست گناه اگر کشد عاشق بی نصیب را ناله ی مرغ بوستان گریه کی آرد اینقدر منکه بهانه…

آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست

آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست در پهلوی من جای کسی تنگ نبودست یوسف که از او آن همه خونابه کشیدند عاشق کش و بیباک…

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند

آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند چون رسد نزدیک من چین در جبین می‌افگند دیده‌ام جایی پری‌رویی که پیش تخت او گر سلیمان می‌رسد…

آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا

آنم که سر نمیکشم از خنجر بلا دارم زعشق روی تو سر در سر بلا عشقم ادیب و تخته ی تعلیم لوح صبر تن نسخه…

آنی که از تو حرف جفا می توان شنید

آنی که از تو حرف جفا می توان شنید دردت کشم که نام دوا می توان شنید قدت بلند باد که بر نخل حسن تست…

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد بس محالست اینکه گردونم دهد نقد مراد او که تا…

آه ازین ناز و دلبری که تراست

آه ازین ناز و دلبری که تراست وین جفا و ستمگری که تراست شاید ار آدمی پرستد بت زین همه ظلم و کافری که تراست…

آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست

آه کان ابرو کمان چشم سیاه از ناز بست پرده ی نیلوفری بر نرگس غماز بست داد از آن سلطان که در مجلس بصد ناز…

آه کامشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا

آه کامشب دیده‌ام خوابی که می‌سوزد مرا خورده‌ام جایی می نابی که می‌سوزد مرا می‌تپد در خون دل بی‌صبر و یادم می‌دهد هردم از گلگشت…

آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام

آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌ام خورده‌ام خون و شراب لاله‌گون دانسته‌ام سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه من دیده‌ام شور اسیران…

ای از لب تو خطبه کلام قدیم را

ای از لب تو خطبه کلام قدیم را باعث، رسوم شرع تو امید و بیم را اول عظیم داشته شأن ترا خدای وانگاه برفراشته عرش…

ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح

ای از نظاره ی تو خجل آفتاب صبح لعلت بخنده ی نمکین برده آب صبح تابان ز جیب پیرهنت سینه ی چو سیم چون روشنی…

ای آنکه همه سوختنت از پی کامست

ای آنکه همه سوختنت از پی کامست تا در دل گرمم نرسی کار تو خامست درویش چو در مشرب توحید رسیدی همصحبتی خلق دگر بر…

ای باد صبح از پی آن نور دیده رو

ای باد صبح از پی آن نور دیده رو دنبال آن خجسته غزال رمیده رو از ضعف تن نمی رسم از پی خدای را ای…

ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها

ای بر دلم ز وعدهٔ خام تو داغ‌ها شب‌ها در انتظار تو سوزم چراغ‌ها بس روی آتشین که به یادت به خاک ماند چون برگ‌های…

ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری

ای برده دل از دلبران حسنت ز روی دلبری هر گوشه سرگردان تو، صد آفتاب خاوری چون از قبای نیلگون نخل قدت آید برون یوسف…

ای بکرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری

ای بکرشمه هر زمان گلبن باغ دیگری من شده کوه درد و تو لاله ی راغ دیگری سوز تو در دل حزین چون نگرم بنیکوان…

ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها

ای ترا بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها سرو را در سایه ی قد تو در سر نازها بسکه میخوانند دلها را بکویت…

ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن

ای چراغ دل مرو در بزم مردم جامکن گر همه چشم منست آنجا دمی مأوا مکن مردم چشمی، مشو از دیده ی غائب چون پری…

ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی

ای حدیثت شکر ناب چه شیرین‌سخنی که به شیرینی گفتار شکر می‌شکنی می.توان دید ز لطف بدنت جوهر جان جان من باد فدای تو چه…

ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی

ای چشم ترا جانب هر ذره نگاهی وی در دل هر ذره ز مژگان تو راهی هر چند که گریان ترم از ابر بهاری در…

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است

ای دل بیا که نوبت مستی گذشته است وقت نشاط و باده پرستی گذشته است از آب زندگی چه حکایت کند کسی با دل شکسته…

ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی

ای رقیب آندم که بر کف تیغ بیدادش دهی از من سرگشته بهر امتحان یادش دهی شکل شیرین را نکو آراستی آه ای قضا گر…

ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو

ای ز سحر غمزه پنهان فتنه در ابروی تو فتنه را در گوش دارد عشوهٔ جادوی تو در هوایت بس که شد بر باد جان…

ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن

ای ز جان شیرین تر آغاز ترش رویی مکن با چنان روی نکو بنیاد بد خوبی مکن ما به آب دیده و خون دلت پرورده…

ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را

ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را آینه وار یافته یکنظر از جمال تو دل…

ای زابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها

ای زابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها فتنه را از چشم جادوی تو در سر خواب‌ها عارضت آبست و لب آب دگر از تاب…