نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی

نه پیمان بسته‌ای با من؟ که در پیمان من باشی من از حکمت نپیچم سر، تو در فرمان من باشی چو تن در محنتی افتد،…

نه مانند تو زیبایی ببینم

نه مانند تو زیبایی ببینم نه مثلث سرو بالایی ببینم عجب دارم که در فردوس فردا بدین صورت تماشایی ببینم دل از من خواستی،دل نیست،…

نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما

نه هفته‌ایست، نه ماهی، که رفته‌ای زبر ما نهفته نیست کزین غم چه دیده چشم تر ما زمان ما به سر آورد درد عشق تو،…

نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست

نهان از نهان کیست؟ دلدار ماست برون از جهان چیست؟ بازار ماست به دستم ز باغ جهان گل مده که بی‌روی آن نازنین خار ماست…

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده

نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده ز سوز و آه خود بسیار سرد و گرمها دیده طریق جان‌گذاری را ز راه شوق واجسته…

نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست

نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست ارم دیده و آرام دل زار اینجاست بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل گر بدانیم که…

نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب

نوبهارست و دل پر هوس و بادهٔ ناب حبذا روی نگار و لب کشت و سر آب صبح برخیز و بر گل به صبوحی بنشین…

نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟

نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟ هر دم ز عشق ناله بسانی همی کند او را همی زنند به صد دست در…

نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟

نیامد وقت آن کز من بخواهی عذرآزارت؟ دلم را شربتی سازی ز لعل چاشنی دارت؟ دل از دستم برون بردی که با ما سر در…

نیست در آبگینه آتش و آب

نیست در آبگینه آتش و آب باده‌شان رنگ می‌دهد، دریاب باده نیز اندر اصل خود آبیست کآفتابش فروغ بخشد و تاب ز آب بی رنگ…

نیست عیب ار دوست می‌دارم منش

نیست عیب ار دوست می‌دارم منش با چنان رویی که دارد دشمنش؟ دشمن از دستم گریبان گو بدر من نخواهم داشت دست از دامنش از…

نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد

نیشکر آن روز دل ز بند بر آرد کو چو لبت پسته‌ای به قند بر آرد صید چو آن زلف چون کمند ببیند پیش رود،…

نیک میخواهی که از خود دورم اندازی دگر

نیک میخواهی که از خود دورم اندازی دگر و آن دل سنگین ز مهر من بپردازی دگر آتشی در من زدی از هجر و میگویی…

هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب

هر بامداد روی تو دیدن چو آفتاب ما را رسد، که بی‌تو ندیدیم روی خواب ما را دلیست گمشده در چین زلف تو اکنون که…

هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری

هر به عمری نزد خود روزی به مهمانم بری پرده پیش رخ ببندی، پس در ایوانم بری خود نخواهی هیچ وقتم ور بخوانی ساعتی خون…

هر چند به کوی او دیرست که پی بردم

هر چند به کوی او دیرست که پی بردم بسیار بگردیدم تا راه بوی بردم تا خلق ندانندم وز چشم نرانندم صد بار سر خود…

هر چه گویم من، ای دبیر، امروز

هر چه گویم من، ای دبیر، امروز نه به هوشم، ز من مگیر امروز قلم نیستی به من در کش که گرفتارم و اسیر امروز…

هر دم برم به گریه پناه از فراق یار

هر دم برم به گریه پناه از فراق یار آه! از جفای دشمن و آه از فراق یار! نشگفت! اگر شکسته شوم در غمش، که…

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد مایهٔ روزگار خود در هوس…

هر دم از خانه رخ بدر دارد

هر دم از خانه رخ بدر دارد در پی عاشقی نظر دارد هر زمان مست بر سر کویی با کسی دست در کمر دارد یار…

هر زمان آشفته‌دل نامم کند

هر زمان آشفته‌دل نامم کند با دل آشفته در دامم کند چون شود راز دل من آشکار بعد ازان پوشیده پیغامم کند گر به بزم…

هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من

هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من در خون نشیند، تا کند چون روز روشن راز من از دیده گر در…

هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست

هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست نتوان گفت که در قالب او جانی هست باز جستیم و نشد روشن ازین چار کتاب…

هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید

هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید به سرش سایهٔ اقبال و ظفر باز آید کور اگر خاک سر کوی تو درد دیده…

هر قصه می‌نیوشی و در گوش میکنی

هر قصه می‌نیوشی و در گوش میکنی پیمان ما چه شد که فراموش میکنی؟ این سخت گفتنت همه با من ز بهر چیست؟ چون من…

هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت

هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جستنت امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو…

هر کس که در محبت او دم برآورد

هر کس که در محبت او دم برآورد پای دل از کمند بلاکم برآورد خون جگر به حلق رسیدست وز هره نه دل را، که…

هر که از برگ و از نوا گوید

هر که از برگ و از نوا گوید مشنو کز زبان ما گوید بندهٔ خانه‌زاد باید جست کو ترا سر این سرا گوید آنکه از…

هر که آن قامت و بالای بلندش باشد

هر که آن قامت و بالای بلندش باشد چه نظر بر دل بیمار نژندش باشد؟ اندر آیینهٔ او روی کسی ننماید مگر آن روی که…

هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود

هر که او بیدق این عرصه شود شاه شود وانکه دور افتد ازین دایره گمراه شود راز خود با دل هر ذره همی گوید دوست…

هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود

هر که با عارض زیبای تو خو کرده بود گر دمی با تو برآرد نه نکو کرده بود گر به مشک ختنی میل کند عین…

هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند

هر که او عاشق آن روی بود صبر نداند عاشق خویشتنست آنکه ازو صبر تواند گر ببینند رخ و قد ترا بید گل، ای بت…

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند دل من، کو گرو مهر ببرد از همه…

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد

هر که صید او شود با دیگری کارش نباشد وانکه داغ او گرفت از بندگی عارش نباشد نیست عیبی اندرین گوهر،ولیکن من شکستش می‌کنم، تاهیچ…

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد

هر نقش که پیش آید گویم مگر او باشد چون او برود، گویم آن دگر او باشد بی‌او نبود هرگز چیزی که شود زایل زیرا…

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید

هر که مشغول تو گشت از دگران باز آید وانکه در پای تو افتاد سرافراز آید هر کبوتر که ز دام سر زلفت بجهد به…

هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند

هر نفسی عشق او بی‌دل و دینم کند آتش سودای او خاک زمینم کند نور بپاشد ز روی، باز بپوشد به موی بیدل از آن…

هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد

هرگز از عشقی مرا پایی چنین در گل نشد هیچ سال این دردم اندر جان وغم در دل نشد نیست سنگی کان ز آه آتشین…

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی غیر ازین نوبت که در پیوند مایی من هم اول روز دانستم که بر من زود پیوندی، ولی دیری نپایی…

هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی

هزار بار بگفتم که به ز جان عزیزی اگر چه خون دل من هزار بار بریزی مرا سریست کزان خاک آستانه نریزم اگر تو بر…

هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد

هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکد ز شرم چون عرق از روی آن پسر بچکد سرشک چیست؟ که در پای او شدن حیفست سواد…

هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد

هزار نامه نوشتم، یکی جواب نیامد به سوی ما خبر او به هیچ باب نیامد دلم کباب شد از هجر آن دهان چو شکر ز…

هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست

هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست ناگفته پرسشی، که سخن را مجال نیست گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما ما را بغیر ازین…

هم ز وصف لبت زبان خجلست

هم ز وصف لبت زبان خجلست هم ز زلف تو مشک و بان خجلست تا دهان و رخ ترا دیدند غنچه دل تنگ و ارغوان…

همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای

همچو گل صد گونه رنگ آورده‌ای غنچه‌وارم دل به تنگ آورده‌ای سوی من هر دم ز زلف و خال و خط لشکری دیگر به جنگ…

همه عالم پرست ازین منظور

همه عالم پرست ازین منظور همه آفاق را گرفت این نور حاصل شهر عاشقان سریست گرد بر گرد آن هزاران سور گر چه پر آفتاب…

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد لب لعل تو به یک…

همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم

همه کامیم برآید، چو در آیی ز درم که مرید توام و نیست مراد دگرم بر سر من بنهد دست سعادت تاجی اگر آن ساعد…

هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد

هیچ روز آن رخ به فرمانم نشد درد دل برداد و درمانم نشد دوش راز عشق او بر مرد و زن قصد آن کردم که…

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود

همیشه تا تن من برقرار خواهد بود به کوی عشق دلم را گذار خواهد بود سرم به خاک بپوسید و آتش غم دوست در استخوان…

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد

هیچ اربه صید دلها در زلف تابت افتد اول بکشتن من عزم شتابت افتد بسیار وعده دادی ما را به روز وصلی چون روز وصل…

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر

هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسر از تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر روی سبز ارنگت اندر حلقهٔ زلف سیاه سرخ رویان را…

وجود حقیقت نشانی ندارد

وجود حقیقت نشانی ندارد رموز طریقت بیانی ندارد به صحرای معنی گذر، تا ببینی بهاری که بیم خزانی ندارد جمال حقیقت کسی دیده باشد که…

وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم

وه! که امروز چه آشفته و بی‌خویشتنم دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم شد چو مویی تنم از غصهٔ نادیدن تو رحمتی کن، که…

وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر

وقت گلست، ای غلام، روز می است، ای پسر شیشه بیار و قدح، پسته بریز و شکر جامهٔ زهدی، که بود بر تن ما، تنگ…

وصف روی آن پسر خواهیم کرد

وصف روی آن پسر خواهیم کرد خدمت زلفش به سر خواهیم کرد جای او را جان خود خواهیم ساخت هر چه هست از دل به…

یا بپوش آن روی زیبا در نقاب

یا بپوش آن روی زیبا در نقاب یا دگر بیرون مرو چون آفتاب بند کن زلف جهان آشوب را گر نمی‌خواهی جهانی را خراب رنج…

یار آن کسی بود که به کارت نگه کند

یار آن کسی بود که به کارت نگه کند باری نگه کنی، دوسه بارت نگه کند گاه دعا به نالهٔ زیرت چو گوش کرد روز…

یا به نزد خویشتن راهم بده

یا به نزد خویشتن راهم بده یا مجال ناله و آهم بده از دهانت چون نمی‌یابم نشان بوسه‌ای زان روی چون ماهم بده تشنهٔ چاه…

یاران و دوستداران جمعند و جام گردان

یاران و دوستداران جمعند و جام گردان مطرب همیشه گویا، ساقی مدام گردان قومی در انتظاریم، این جا دمی گذر کن وین قوم را به…

یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد

یار ز پیمان ما گر چه سری می‌کشد بار غمش را دلم بی‌جگری می‌کشد آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم گر…

یاد تو ما را چو در خیال بگردد

یاد تو ما را چو در خیال بگردد عقل پریشان شود، ز حال بگردد چون تو پسر مادر سپهر نزاید گرد جهان گر هزار سال…

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش باز عیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز چون پیش او ز جور بنالی و نشنود درمانت آن…

یوسف ما را به چاه انداختند

یوسف ما را به چاه انداختند گرگ او را در گناه انداختند و آنگه از بهر برون آوردنش کاروانی را به راه انداختند از فراق…

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟

یارب! تو دوش با که به شادی نشسته‌ای؟ کامروز بی‌غم از در ما باز جسته‌ای از روی عشوه بند قبا را گشاده باز وز راه…

یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟

یارب، تو حاضری که ز دستش چه میکشم؟ وز عشوه‌های نرگس مستش چه میکشم؟ صد نوبت آزمودم و جز بند دل نبود دیگر کمند زلف…

یک سخن زان لعل خاموشم بگوی

یک سخن زان لعل خاموشم بگوی نکته‌ای شیرین‌تر از نوشم بگوی بر دهانم نه لب و سری که هست از زبان خویش در گوشم بگوی…

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر

یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسر بعد از آن یادم نکردی، یاد می‌دار، ای پسر نیک بد حالم ز دست هجر…

یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟

یارب، این مهمان چون ماه از کجاست؟ وین سپاه کیست و آن شاه از کجاست؟ عکس خورشیدی چنان بالا بلند بر چنین دیوار کوتاه از…

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای چندان که به گرد خویش بر…

یک شهر بجست و جوی آن دوست همه

یک شهر بجست و جوی آن دوست همه بگذشته ز مغز و در پی پوست همه گر زانکه طریق طلبش دانستی از خود طلبش داری…

آتش تپش از جان به تابم بردست

آتش تپش از جان به تابم بردست دود از دل خستهٔ خرابم بر دست با این همه دود و آتش اندر دل و جان پیش…

ابر آن نکند که این جلب زن کردست

ابر آن نکند که این جلب زن کردست ببر آن نکند که این جلب زن کردست بنیاد مسلمانی ازو گشت خراب گبر آن نکند که…

از دست تو راضیم به آزردن خود

از دست تو راضیم به آزردن خود در عشق تو قانعم به خون خوردن خود گویی که ببینم آن دو دست به نگار مانند دو…

از ژاله چو لاله راست لل در کام

از ژاله چو لاله راست لل در کام برخیز و به سوی گل و گلزار خرام تا در ورق جوی ببینی مسطور صد بار که…

از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست

از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست فاشش نتوان گفت و نهان نتوان خواست پرسش کردی به یک زبانم شب دوش و آن…

از مشک سیه سه خال کت بر سمنند

از مشک سیه سه خال کت بر سمنند نزدیک به چشم تو و دور از دهنند از گوشهٔ چشم ار نظریشان نکنی بر خال زنخها…

از نوش جهان نصیب من نیش آمد

از نوش جهان نصیب من نیش آمد تیر اجلم بر جگر ریش آمد کوته سفری گزیده بودم، لیکن ز آنجا سفری دراز در پیش آمد

اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ

اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ گلزار زمانه را نکوییست به برگ گل را ز دو رویه کار با برگ و نواست آری همه…

افسوس! که در عمر درازیم نبود

افسوس! که در عمر درازیم نبود خطی ز زمانهٔ مجازیم نبود بنشاند مرا فلک به بازی در خاک هر چند که وقت خاک بازیم نبود

اقبال تمام پاک دینان دارند

اقبال تمام پاک دینان دارند آنان طلبند، لیک اینان دارند خرسندی و عافیت نهانی گنجیست وین گنج نهان گوشه نشینان دارند

اقبال سعادت به ازینت بودی

اقبال سعادت به ازینت بودی گر لذت علم و درد دینت بودی گردون بستی به گوش داریت کمر گر گوش به هر گوشه نشینت بودی

امروز که گشت باغ رنگین از گل

امروز که گشت باغ رنگین از گل شد خاک چمن چو نافهٔ چین از گل بشکفت به صحرا گل مشکین، نه شگفت گر ناله کند…

آن خود که بود که در تو واله نشود؟

آن خود که بود که در تو واله نشود؟ از رنج که پرسی تو؟ که او به نشود؟ عاشق شدی، از شهر برونم کردی ترسیدی…

آن درد، که با پای تو کرد آن چستی

آن درد، که با پای تو کرد آن چستی در کشتن خصمت ننماید سستی با پای تو این جا سر و پایی گردید تا با…

آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر

آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر بر گرد دهان همچو انگشتریش زنگی بچه را سواد کاری بنگر

اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟

اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟ وین هم که بگفتی و شنیدی هیچست؟ عمری به سر خویش دویدی هیچست وین هم که به کنجی بخزیدی…

آن زلف،که دارد از تو برخورداری

آن زلف،که دارد از تو برخورداری مانندهٔ میغست که بر خورداری کی برخورم از قامت چون سرو تو من کز هر طرفی هزار برخورداری

آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد

آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد همچون دل من شیفته خیلی دارد گوید که به کشتن تو دارم میلی المنة لله که میلی…

ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست

ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست بنگر به دلم، که اندکش ریشی هست درویشم و دست حاجتی داشته پیش گر زانکه ترا فراغ درویشی…

ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ

ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ لالای ترا ز بدر و از لل ننگ کار تو عطای بدره باشد شب بزم شغل تو…

ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست

ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست نابوده زبود این و آن هیچ به دست از من طلب هیچ نمیباید کرد زیرا…

ای تن، دل خود به روی چون ماهش ده

ای تن، دل خود به روی چون ماهش ده جانی داری، به لعل دلخواهش ده خون جگرم برون شود، می‌خواهی ای دیده، تو مردمی کن…

ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ

ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ وین خواجگی و میری و شاهی همه هیچ آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ…

ای چرخ ز مهر زیر میغت برده

ای چرخ ز مهر زیر میغت برده گیتی به ستم اجل، به تیغت برده پرورده به صد ناز جهانت اول و آخر ز جهان به…

ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم

ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم لعل تو جراحت دل و مرهم هم صد پی بلب آمد از دلم خون، لیکن از بیم…

ای خاک تو آب سبزه زار صافی

ای خاک تو آب سبزه زار صافی تابوت تو سرو جویبار صافی تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند مانند تو سرو در کنار صافی

ای خط تو گرد لاله وشم آورده

ای خط تو گرد لاله وشم آورده سیب زنخت آب ز یشم آورده لعل تو ز من خون جگر کرده طلب دل رفته روان بر…

ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو

ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو خوبی همه در زیر نگین رخ تو خورشید، که پای بر سر چرخ نهاد بوسید هزار پی زمین رخ…

ای داده به بازی دل من، جان را نیز

ای داده به بازی دل من، جان را نیز عهدم ز جفا شکسته، پیمان را نیز خواهم به تو خط بندگی دادن، لیک ترسم به…