عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست وین نداند، مگر آن دل که درو آگاهیست آن شناسد که چه بر یوسف مسکین آمد از غم روی…
عشق را پا و سر پدید نشد
عشق را پا و سر پدید نشد زین بیابان خبر پدید نشد جز دل دردمند مسکینان ناوکت را سپر پدید نشد همه چیز از تو…
عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد
عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار آورد چیست پیش پاکبازان کام دل جستن؟ غرض وین غرض در…
عشق را فرسودهای باید چو من
عشق را فرسودهای باید چو من در مشقت بودهای باید چو من لایق سودای آن جان و جهان از جهان آسودهای باید چو من تا…
عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
عشق روی تو نه در خورد دل خام منست کاول حسن تو و آخر ایام منست از تو دارم هوسی در دل شوریده، ولی راه…
عشق نورزیده بود جان سبکبار من
عشق نورزیده بود جان سبکبار من بر تو مرا فتنه کرد این دل بیکار من گر خبر از درد من نیست ترا، در نگر تا…
عشق و درویشی و تنهایی و درد
عشق و درویشی و تنهایی و درد با دل مجروح من کرد آنچه کرد آه من شد سرد و دل گرم از فراق بر سر…
عشق همان به که به زاری بود
عشق همان به که به زاری بود عزت عشق از در خواری بود دست بگیرد دل درویش را دوست که در مهد و عماری بود…
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم
عشقت چو ستم کرد و جفا بر تن و توشم از ناله و زاری نتوان کرد خموشم من عاشق آن گوشهٔ چشمم، به رفیقان پیغام…
عقل صوفی را مهار اندر کشیم
عقل صوفی را مهار اندر کشیم عشق صافی را به کار اندر کشیم نفس منصب خواه جاه اندوز را از سمند فخر و عار اندر…
عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت کانچه مرا گفتهاند دل ز پی آن نرفت تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد دل…
عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو
عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو دل بر شادی نخورد، تا ببریدیم ازو دست تمنای ما شاخ امیدی نشاند لیک به هنگام کار میوه…
عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
عمری که نه با تست کسش عمر نخواند آنرا که تو در دام کشی کس نرهاند گر بر تن مجنون تو صد سلسله باشد چون…
عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم دستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرود یاد تو از خیال…
عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم
عیب من نیست که در عشق تو تیمار کشم بار بر گردن من چون تو نهی بار کشم بر سر خاک درت گر بودم راه…
عنایتیست خدا را به حال ما امروز
عنایتیست خدا را به حال ما امروز که شد خجسته از آن چهره فال ما امروز شبی چو سال ببینم و گرنه نتوان گفت حکایت…
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا دمم میدهی که من بیابم دمی دگر گره بر دمم زدی،…
غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
غافل چرایی؟ جانا، ز دردم رحمت کن آخر بر روی زردم خونم بریزی هر روز، چون من داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ در…
غیر ازو هر چه هست بازی بود
غیر ازو هر چه هست بازی بود ما و من قصهٔ مجازی بود زود بگذر، که اصل ذات یکیست وین صفتها بهانهسازی بود تو ز…
فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام
فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام سر به سر گفتند آن کو تن به تن پوشیدهام دوست تا احوال ما بشنید رحمت…
فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد اگر آن چشم کمان کش به کمین برخیزد ای بسا خانه! که بر اسب شود تنگ و…
فرش زمردین به زمین در کشیدهاند
فرش زمردین به زمین در کشیدهاند و آنگه برو، ز گل، علم زر کشیدهاند دوشیزگان باغ طبقهای سیم و زر بر سر نهاده، پیش صنوبر…
فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست…
فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟
فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟ ز کوی عافیت افتادهام بدر، چه کنم؟ به دل کنند صبوری چو کار سخت شود دلم نماند، ز…
قاصرات الطرف فی حجب الخیام
قاصرات الطرف فی حجب الخیام حال ترکانست گویی والسلام عکس کین و مهر ایشان کفر و دین رنگ روی و زلف ایشان صبح و شام…
قراری چون ندارد جانم اینجا
قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی کز آنجا…
قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان
قصهٔ یار سبک روح نگفتم به گرانان که چنین حال نشاید که بگویند به آنان ای که جان خواستهای از من بیدل، بفرستم جان چه…
کار ما امروز زان رخ با نواست
کار ما امروز زان رخ با نواست شکر ایزد کان مخالف گشت راست گر چه یک چند از وفاداری بجست هم چنان وقت وفا داری…
قلندران تهی سر کلاه دارانند
قلندران تهی سر کلاه دارانند به ترک یار بگفتند و بربارانند نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن که پشت لشکر معنی چنین سوارانند…
کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان
کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمان چون بود انکار با می خواره و با مستمان؟ زود جام زهد خود بر سنگ شیدایی…
کاکل آن پسر ز پیشانی
کاکل آن پسر ز پیشانی کرد ما را بدین پریشانی حاصل ما ز زلف و عارض اوست اشک چون خون و چشم چون خانی شب…
کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تیر انداختی بر سمند فتنه زین دلبری بستی، ولی حملهٔ اول ز شوخی…
کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر
کاکل کافرانه بین، زیور گوش او نگر و آن مغلی مغولها بر سر و دوش او نگر رنگ قمر کجا بری؟ روی چو ماه او…
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده
کام دل تنگ از آن تنگ دهانم بده بوسهای، ار آشکار نیست، نهانم بده خانه جدا میکنی،طاقت اینم ببخش بوسه بها میکنی، مکنت آنم بده…
کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد
کجا شد ساربانش؟ تا دلم را تنگ در بندد چو روز کوچ او باشد به پیش آهنگ در بندد گر او در پنج فرسنگی کند…
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو وآن…
کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم
کجاست منزل آن کوچ کرده؟ تا برویم چو بادش از پی و چون برقش از قفا برویم چو باز مرغ دل ما هوای او دارد…
کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته
کجایی؟ ای ز رخت آب ارغوان رفته مرا به عشق تو آوازه در جهان رفته به خون دیده ترا کردهام به دست، ولی ز دست…
کدامین نقشبند این نقش بستی؟
کدامین نقشبند این نقش بستی؟ همه یک دست و هر نقشی به دستی به نور جان شدست این نقش ممتاز و گرنه کی چنین در…
کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟
کرا بر تو فرستم که شرح حال کند؟ به نام من ز لبت بوسهای سؤال کند؟ دلم قرین غم و درد و رنج و غصه…
کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد
کسی که چشمهٔ چشمش چنین ز گریه بجوشد چگونه راز دل خود ز چشم خلق بپوشد؟ دلی که این همه آتش درو زنند بنالد تنی…
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکن نمیرسد نظر هیچکس به…
کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد
کمان مهر ترا چرخ چنبری نکشد فروغ روی ترا جرم مشتری نکشد چنین که چشم تو آهنگ دین من دارد حدیث من چه کند؟ گر…
که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟ خبری زان صنم ماهرخ مشکین خال هر سحر زلف چو شامش، که دلم در کف اوست در کف…
کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟
کو دیدهای که بیتو به خون تر نمیشود؟ یا رخ که از فراق تو چون زر نمیشود؟ زان طره باد نیست که نگرفت بوی مشک…
کیست آن مه؟ که میرود نازان
کیست آن مه؟ که میرود نازان عاشقان در پیش سراندازان پای وصلش ز سوی ما کوتاه دست هجرش به جان ما یازان حلقهای دو زلف…
کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟
کی مرا نزد تو همچون دگران بگذارند؟ این قدر بس که ز دورم نگران بگذارند هیچ شک نیست که ما هم به نصیبی برسیم از…
کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده روی چو صبحش در آن زلف چو شام آمده بر همه ارباب عشق حاکم و والی شده…
گر آن کاری که من دانم بر آید
گر آن کاری که من دانم بر آید بهل تا در وفا جانم برآید من آن ایام دولت را چه گویم؟ که گوی او به…
کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟ گر نبود نامهای، زبر برساند گرم روی کو؟ که پیش این نفس سرد خشک سلامی به چشم تر…
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد دلش همخوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی…
گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم و گر من زو شوم پنهان به پیدایی کشد زارم دو رنگی در میان ما…
گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی
گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی ماجرای پادشاهان کس نگوید با غلامی رای آن دارم که روی از زخم شمشیرت نپیچم کم نه…
گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
گر بنگری در آینه روزی صفای خویش ای بس که بیخبر بدوی در قفای خویش ما را زبان ز وصف و ثنای تو کند شد…
گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟ ور به وصلش شادمان گردید غمخواری چه شد؟ عاشقی گر کامیاب آمد ز معشوقی…
گر به دست آوریم دامن دوست
گر به دست آوریم دامن دوست همه او را شویم و خود همه اوست آنکه او را در آب میجویی همچو آیینه با تو رو…
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا ور نشانه میپرسی، رشته سر گمست اینجا چون درین مقام آیی گوش کن که در راهت ز آب…
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز ما بدانیم که در باغ گلی هست امروز گفتهای بر سر آنم که بگیرم دستت…
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی ما ز تو سرکشتریم،پس تو چه پنداشتی؟ ما دل صد آشنا بهر تو بگذاشتیم ای که ز بیگانگی…
گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو
گر چه امید ندارم که شوم شاد از تو نتوانم که زمانی نکنم یاد از تو گفته بودی که به فریاد تو روزی برسم کی…
گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
گر چه در پای هوی و هوست میمیرم دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست هم به…
گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟ ور چه مات میخوانیم، این دعا چه دانی تو؟ چون ز خود نشد خالی هیچ…
گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی…
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر دور بادا! که کند صبر ز یاد تو ضمیر دلم آخر ز تو چون صبر…
گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا بر…
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم آن کو…
گر دهد یارت امان ایمن مشو
گر دهد یارت امان ایمن مشو ور ببخشاید، به جان ایمن مشو آن زمان کت گوید ای من جمله تو جمله مکرست، آن زمان ایمن…
گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
گر سری در سر کار تو شود چندان نیست با تو سختی به سری کار خردمندان نیست گردن ما ز بسی دام برون جست و…
گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم پیش جانان نبود حیف؟ که جانی بدهم غلطم، چیست سر و جان و دل و دین و…
گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو آمد بهار و خاطر هر کس کشد به…
گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم
گر شبی چارهٔ این درد جدایی بکنم از شب طرهٔ او روز نمایی بکنم ور به دست آورم از شام دو زلفش گرهی تا سحر…
گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو
گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو بی صبرم، ارنه کار من نوعی دگر میشد ز تو زان روی همچون…
گر کسی در عشق آهی میکند
گر کسی در عشق آهی میکند تا نپنداری گناهی میکند بیدلی گر میکند جایی نظر صنع یزدان را نگاهی میکند با دم صاحبدلان خواری مکن…
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری…
گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند او را چو قبله کعبهٔ هر کشوری کنند از حیرت جمال تو در چشم عاشقان چندان نظر…
گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
گر نخواهی که نظر با من درویش کنی این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی نکنی گوش به جایی که رود قصهٔ من…
گر وصل آن نگار میسر شود مرا
گر وصل آن نگار میسر شود مرا از عمر باک نیست، که در سر شود مرا تسخیر روی او به دعا میکند دلم تا آفتاب…
گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم ور کار ببند آمد، من جستم و من جستم من حاکم این شهرم، هم نوشم و…
گرد مغان گرد و بادهای مغانه
گرد مغان گرد و بادهای مغانه تا به کجا میرسد حدیث زمانه؟ هر چه بجز می، بلاشناس و مصیبت هر چه بجز عشق، باد دان…
گرچه صد بارم برانند از برت
گرچه صد بارم برانند از برت بر نمیدارم سر از خاک درت تا ابد منظور جانی، زانکه دل در ازل کرد این نظر بر منظرت…
گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم ور زانکه نگه داری، روزیت به کار آیم ای پردهٔ عار خود و ندر دم…
گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
گفتم از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟ گفت چوگان که زد آخر؟ که تو سر گشته چو گویی گفتم آرام دلم نیست ز…
گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق
گفتم به چابکی ببرم جان ز دست عشق خود هیچ یاد و هوش نیاورد مست عشق صد گونه مرهم ار بنهی سودمند نیست آنرا که…
گفتم ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
گفتم ز درد عشق تو گشتم چنین به حال گفتا منم دوای تو از درد من منال گفتم شبم چو سال شد از بار هجر…
گفتم که بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
گفتم که بگذرانم روزی به نام و ننگی؟ خود با کمند عشقم وزنی نبود و سنگی رفت از دهان تنگش بار و خرم به غارت…
گفتم که بیوصال تو ما را به سر شود
گفتم که بیوصال تو ما را به سر شود گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود مهر تو بر صحیفهٔ جان نقش کردهایم مشکل…
گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت
گفته بودم با تو من کان جا نباید رفتنت ور ضرورت میروی با ما نباید رفتنت دشمن پر در کمین داری و دستی بر کمان…
گفتی ز عشق بازی کاری نمیگشاید
گفتی ز عشق بازی کاری نمیگشاید تدبیر ما چه باشد؟ کار آن چنان که باید از بند اگر کسی را کاری گشاد روزی باری ز…
گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی بستان نگر،ز گل شده همچون خورنقی وز کارگاه صنع به بستان کشیدهاند هر جا که بود زرد…
گل ز روی او شرمسار شد
گل ز روی او شرمسار شد دل چو موی او بیقرار شد ماه بر زمینش نهاده رخ چون بر اسب خوبی سوار شد وانکه دید…
گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
گل در قرق عرق کند از شرم روی تو صافی به کوچها دود از جستجوی تو در شانه دید موی تو صافی و زان زمان…
گلت بنده گردید و شمشاد نیز
گلت بنده گردید و شمشاد نیز غلام تو شد سرو آزاد نیز که صد رحمت ایزدی بر رخت هزار آفرین بر لبت باد نیز ز…
گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟ بتا، تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی؟ ز سرو راست تری، یاد نسترن چه کنی ز لاله…
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا دارم اگر جهان همه دشمن شوند باکی نیست مرا ز…
گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم
گمان مبر که به جور از بر تو برخیزم به اختیار ز خاک در تو برخیزم نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادی چو…
گو هر که در جهان به تماشا روید و گشت
گو هر که در جهان به تماشا روید و گشت ما را بس این قدر که به ما دوست بر گذشت تا او ز نقش…
ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی احوال خود به زاری گفتیم اگر شنیدی گفتی که باز دارم گوشی به جانب تو ای بیوفا…
لاله افیون در شراب انداختست
لاله افیون در شراب انداختست نرگس و گل را خراب انداختست از ریاحین چرخ در ناف زمین نافهای مشک ناب انداختست نغمهٔ شیرین مرغان سحر…
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل در همه عالم که دید عشق چنین بیخلل؟ از سر من شور تو هیچ نیاید برون گر…
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار اختیار اولین یارست و کردیم اختیار هر زمان مهری و پیوندی نباشد سودمند هر زمان عهدی و…





