بلبل شوریده
بلبل شوریده ای بلبل شوریده دیوانه توئی یا ما جویای رخ خوب جانانه توئی یا ما تو عاشق گلزاری من عاشق دیدارم در درد فراق…
پهلوی دل
پهلوی دل تیر او پیوسته میخواهم که آید سوی دل لیک میترسم، شود پیوسته در پهلوی دل دل ز من گم گشت اکنون روزگاری شد…
بی ماه روی تو
بی ماه روی تو هرگز مباد آنکه بهشت آرزو کنم خود را به هیچ ، بهر چه بی آبرو کنم چندین هزار جان گرا میشود…
پیرکنعان
پیرکنعان گرندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا سرومن آغشته دراشک جگرخون من است فارغم گرباغبان نگذاشت در بستان…
تجلّی جمال
تجلّی جمال گرنخواهدبود اندر صدرجنّت وصل یار قعر دوزخ عاشقان خواهند کردن اختیار حورعین هر چند می دارد جمال با کمال تو برابر با تجلّی…
بی وفا
بی وفا بی وفا یارا چنین تا کی جفا کاری کنی نیست وقت آنکه به یک خنده وفاداری کنی؟ این چه قسمت باشد ای بی…
پای دل
پای دل پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است من ندانم کین دل…
چونکه یوسف نیست
چونکه یوسف نیست گرمرا جان در بدن نبود ،بدن گو هم مباش چونکه یوسف نیست با من ،پیرهن گو هم مباش گر بمیرم لاشه من…
جمال یار
جمال یار ندارم گرچه آن دیده که بینم درجمال تو نیم نومید چون عمرم گذشت اندرخیال تو تو جنّت را به نیکان ده ،منِ بد…
چون برقع بر اندازد
چون برقع بر اندازد تعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد اگرباشد دل از آهن که همچون موم بگدازد همه خوبان به حسن…
جانب گلشن
جانب گلشن ای که می نالی زدوران ،جورِ یار من نگر اضطراب از من نگر صبرو قرار من نگر جانب گلشن مروکان، یک دو روزی…
حضرت بیچون
حضرت بیچون بی تماشای جمالت روضه را هامون کنم حور عین را از درون قصرها بیرون کنم حور زیبا روی را خواهیم دادن سه طلاق…
حسن یوسف
حسن یوسف مونسم یار است اندر تنگنای گور تنگ عاشقان ، در دوجهان ما را بس است این نام و ننگ آتش دوزخ بسوزد از…
حضور درد
حضور درد زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد هنوز از اینچنین دردی که دارم از تو کم باشد چگونه سر…
خانه عشق
خانه عشق کی بود آیا که بنمائی جمال با کمال زنده گردند ماهیان مرده از آب زلال درقیاما حشر را حاجت به نفخ صور نیست…
خیمه به محشر
خیمه به محشر طبل قیامت بکوفت آن ملک نفخ صور کاتب منشور ماست مالک یوم النّشور سر زلحد برزدیم خیمه به محشر زدیم بی خدا…
خاکستری
خاکستری کسی کو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد حرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند از این آتش که من دارم…
دارم امید
دارم امید تا ابد یا رب زتو من لطف ها دارم امید از تو گر امّید بُرَّم از کجا دارم امید زیستم عمر بسی چون…
درباغ رضوان
درباغ رضوان خوش آن غوغا که من خود را به پهلوی تو میدیدم توسوی خلق می دیدی ومن سوی تو می دیدم نمی دانم مرا…
روزگار دل
روزگار دل در غم عشق تو زان بگذشت کاردل مرا کز وفایت کم شود یک لحظه باردل مرا فارغم از گشت گلشن کزغم تو هرزمان…
دل زار
دل زار بگو با این دل زارم کشد جور و جفا تا کی کجائی لذت شادی ،غم و درد و بلا تا کی شدم بیگانه…
دل مجروح
دل مجروح ای ذکر تو را در دل ، هر دم اثری دیگر وای از تو به ملک جان دارم خبری دیگر از تیر ملامت…
درد بی حدّ
درد بی حدّ گفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت گفتا مگر تومستی گفتم بلی زجامت گفتا چه پیشه داری گفتم که عشقبازی گفتا که حالتت…
دل زنگار خورده
دل زنگار خورده نامه ای دارم از شب سیه تاریک رنگ با وجود از تو نیم نومید یارب هیچ رنگ از سیه روئی محشر یادم…
دل پرغم
دل پرغم گر دل غم پرور ما غمگساری داشتی با بلا خوش بودی و در غم قرار داشتی نام مجنون در جهان هرگز نبوده این…
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟
آب حیوان است، آن لب، یا شکر؟ یا سرشته آب حیوان با شکر؟ نی خطا گفتم: کجا لذت دهد آب حیوان پیش آن لب یا…
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این تیره شب هجر به پایان آید آخر این درد مرا نوبت درمان آید چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟ آخر این گردش…
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست
از پرده برون آمد، ساقی، قدحی در دست هم پردهٔ ما بدرید، هم توبهٔ ما بشکست بنمود رخ زیبا، گشتیم همه شیدا چون هیچ نماند…
از در یار گذر نتوان کرد
از در یار گذر نتوان کرد رخ سوی یار دگر نتوان کرد ناگذشته ز سر هر دو جهان بر سر کوش گذر نتوان کرد زان…
از دل و جان عاشق زار توام
از دل و جان عاشق زار توام کشتهٔ اندوه و تیمار توام آشتی کن بامن، آزرمم بدار، من نه مرد جنگ و آزار توام گر…
از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی
از غم دلدار زارم، مرگ به زین زندگی وز فراقش دل فگارم، مرگ به زین زندگی عیش بر من ناخوش است و زندگانی نیک تلخ…
از غم عشقت جگر خون است باز
از غم عشقت جگر خون است باز خود بپرس از دل که او چون است باز؟ هر زمان از غمزهٔ خونریز تو بر دل من…
از میکده تا چه شور برخاست؟
از میکده تا چه شور برخاست؟ کاندر همه شهر شور و غوغاست باری، به نظارهای برون آی کان روی تو از در تماشاست پنهان چه…
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی که ندارم بجز از لطف تو فریادرسی روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم چه زیان…
آشکارا نهان کنم تا چند؟
آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست میدارمت به بانک بلند دلم از جان نخست دست بشست بعد از آن دیده بر رخت افکند عاشقان تو…
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
افسوس! که باز از در تو دور بماندیم هیهات! که از وصل تو مهجور بماندیم گشتیم دگر باره به کام دل دشمن کز روی تو،…
اکئوس تلالات بمدام
اکئوس تلالات بمدام ام شموس تهللت بغمام از صفای می و لطافت جام در هم آمیخت رنگ جام، مدام همهجا مست و نیست گویی می…
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم…
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند
اگر شکسته دلانت هزار جان دارند به خدمت تو کمر بسته بر میان دارند شدند حلقه به گوش تو را چو حلقه به گوش چه…
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد
اگر یکبار زلف یار از رخسار برخیزد هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد وگر غمزهاش کمین سازد دل از جان دست بفشاند وگر…
الا قم، واغتنم یوم التلاقی
الا قم، واغتنم یوم التلاقی و در بالکاس وارفق بالرفاقی بده جامی و بشکن توبهٔ من خلاصم ده ازین زهد نفاقی مشعشعة اذا اسکرت منها…
الا، قد طال عهدی بالوصال
الا، قد طال عهدی بالوصال و مالی الصبر عن ذاک الجمال به وصلم دست گیر، ای دوست، آخر به زیر پای هجرم چند مالی؟ یضیق…
آمد به درت امیدواری
آمد به درت امیدواری کو را بجز از تو نیست یاری محنتزدهای، نیازمندی خجلتزدهای، گناهکاری از گفتهٔ خود سیاهرویی وز کردهٔ خویش شرمساری از یار…
آن را که چو تو نگار باشد
آن را که چو تو نگار باشد با خویشتنش چه کار باشد؟ ناخوش نبود کسی که او را یاری چو تو در کنار باشد ناخوش…
آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟ وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟ میخواستم که با تو برآرم دمی به…
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد
امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد در دیدهٔ پر آبم جز یار نمیآید وندر دلم از…
آن جام طرب فزای ساقی
آن جام طرب فزای ساقی بنمود مرا لقای ساقی در حال چو جام سجده بر دم پیش رخ جان فزای ساقی ننهاده هنوز چون پیاله…
آن را که غمت ز در براند
آن را که غمت ز در براند بختش همه دربدر دواند وآن را که عنایت تو ره داد جز بر در تو رهی نداند وآن…
آن مونس غمگسار جان کو؟
آن مونس غمگسار جان کو؟ و آن شاهد جان انس و جان کو؟ آن جان جهان کجاست آخر؟ و آن آرزوی همه جهان کو؟ حیران…
اندرین ره هر که او یکتا شود
اندرین ره هر که او یکتا شود گنج معنی در دلش پیدا شود جز جمال خود نبیند در جهان اندرین ره هر که او بینا…
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت! چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذر نیز…
اندوهگنی چرا؟ عراقی
اندوهگنی چرا؟ عراقی مانا که ز جفت خویش طاقی غمگین مگر از فراق یاری؟ شوریده مگر ز اشتیاقی؟ خون خور، که درین سرای پر غم…
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو بیمار گشته به نشود جز به بوی تو باری، بپرس حال دل ناتوان من بنگر: چگونه میتپد…
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر
ای امید جان، عنایت از عراقی وامگیر چاره ساز آن را که از تو نیستش یک دم گزیر مانده در تیه فراقم، رهنمایا، ره نمای…
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟
ای به تو زنده جسم و جان، مونس جان کیستی؟ شیفتهٔ تو انس و جان، انس روان کیستی؟ مهر ز من گسستهای، با دگری نشستهای…
ای باد صبا، به کوی آن یار
ای باد صبا، به کوی آن یار گر بر گذری ز بنده یاد آر ور هیچ مجال گفت یابی پیغام من شکسته بگزار با یار…
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته عالمی در شور و شوری در جهان انداخته عشق رویت رستخیزی از زمین انگیخته آرزویت غلغلی در آسمان…
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود
ای خوشا دل کاندر او از عشق تو جانی بود شادمانی جانی که او را چون تو جانانی بود خرم آن خانه که باشد چون…
ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟
ای حسن تو بیپایان، آخر چه جمال است این؟ در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟ رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا…
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟
ای خوشتر از جان، آخر کجایی؟ کی روی خوبت با ما نمایی؟ بیتو چنانم کز جان به جانم هر سو دوانم، آخر کجایی؟ بیمار خود…
ای در میان جانم گنجی نهان نهاده
ای در میان جانم گنجی نهان نهاده بس نکتههای معنی اندر زبان نهاده سر حکیم ما را در شوق لایزالی در من یزید عشقش پیش…
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو هوش و روان بیدلان سوختهٔ جلال تو کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان راحت جان خستگان…
ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند
ای دل، چو در خانهٔ خمار گشادند مینوش، که از می گره کار گشادند در خود منگر، نرگس مخمور بتان بین در کعبه مرو، چون…
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو سرمهٔ چشم خسروان خاک در سرای تو مرهم جان خستگان لعل حیات بخش تو دام دل شکستگان…
ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی
ای دوست الغیاث! که جانم بسوختی فریاد! کز فراق روانم بسوختی در بوتهٔ بلا تن زارم گداختی در آتش عنا دل و جانم بسوختی دانم…
ای دل، بنشین چو سوکواری
ای دل، بنشین چو سوکواری کان رفت که آید از تو کاری وی دیده ببار اشک خونین بی کار چه ماندهای تو، باری؟ وی جان،…
ای دوست، بیا، که ما توراییم
ای دوست، بیا، که ما توراییم بیگانه مشو، که آشناییم رخ بازنمای، تا ببینیم در بازگشای، تا درآییم هر چند نهایم در خور تو لیکن…
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم باری، بیا که جان را در پای تو فشانم این هم روا ندارم کایی برای جانی بگذار تا…
ای دیده، بدار ماتم دل
ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق یار و از یار جز خون جگر دگر چه حاصل؟ عمری…
ای راحت روح هر شکسته
ای راحت روح هر شکسته بخشای به لطف بر شکسته بر جان من شکسته رحم آر کاشکستهترم ز هر شکسته پیوسته ز غم شکسته بودم…
ای ربوده دلم به رعنایی
ای ربوده دلم به رعنایی این چه لطف است و آن چه زیبایی؟ بیم آن است کز غم عشقت سر بر آرد دلم به شیدایی…
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من باز نمای رخ، که شد بی تو تباه حال من ناز مکن، که میکند جان من…
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی
ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی بر در تو نشستهام منتظر عنایتی گر چه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر ور…
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب
ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافتهام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنهٔ روی…
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا
ای مرا یک بارگی از خویشتن کرده جدا گر بدآن شادی که دور از تو بمیرم مرحبا دل ز غم رنجور و تو فارغ ازو…
ای مطرب درد، پرده بنواز
ای مطرب درد، پرده بنواز هان! از سر درد در ده آواز تا سوختهای دمی بنالد تا شیفتهای شود سرافراز هین! پرده بساز و خوش…
ای عشق، کجا به من فتادی؟
ای عشق، کجا به من فتادی؟ وی درد، به من چه رو نهادی؟ ای هجر، به جان رسیدم از تو بس زحمت و دردسر که…
ای که از لطف سراسر جانی
ای که از لطف سراسر جانی جان چه باشد؟ که تو صد چندانی تو چه چیزی؟ چه بلایی؟ چه کسی؟ فتنهای؟ شنقصهای؟ فتانی؟ حکمت از…
ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده
ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده در هر دهن خوشی لب تو مثل شده آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده مشاطهٔ جمال…
ای یار، بیا و یاریی کن
ای یار، بیا و یاریی کن رنجه شو و غمگساریی کن آخر سگک در تو بودم یادم کن و حقگزاریی کن ای نیک، ز من…
این حادثه بین که زاد ما را
این حادثه بین که زاد ما را وین واقعه کاوفتاد ما را آن یار، که در میان جان است بر گوشهٔ دل نهاد ما را…
ای یار، مکن، بر من بییار ببخشای
ای یار، مکن، بر من بییار ببخشای جانم به لب آمد ز تو، زنهار ببخشای در کار من غمزده ای دوست نظر کن بر جان…
ای همه میل دل من سوی تو
ای همه میل دل من سوی تو قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر…
این درد مرا دوا که داند؟
این درد مرا دوا که داند؟ وین نامهٔ اندهم که خواند؟ جز لطف توام که دست گیرد؟ جز رحمت تو کهام رهاند؟ بنمای رخت به…
ایندم منم که بیدل و بییار ماندهام
ایندم منم که بیدل و بییار ماندهام در محنت و بلا چه گرفتار ماندهام؟ با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم با اهل مصطبه چه…
با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟ با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد؟ با محنت فراقت راحت چه رخ نماید؟ با درد اشتیاقت درمان…
با عشق عقلفرسا دیوانهای چه سنجد؟
با عشق عقلفرسا دیوانهای چه سنجد؟ با شمع روی زیبا پروانهای چه سنجد؟ پیش خیال رویت جانی چه قدر دارد؟ با تاب بند مویت دیوانهای…
با شمع روی خوبان پروانهای چه سنجد؟
با شمع روی خوبان پروانهای چه سنجد؟ با تاب موی جانان دیوانهای چه سنجد؟ در کوی عشقبازان صد جای جوی نیرزد تن خود چه قیمت…
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟
با پرتو جمالت برهان چه کار دارد؟ با عشق زلف و خالت ایمان چه کار دارد؟ با عشق دلگشایت عاشق کجا برآید؟ با وصل جانفزایت…
با عشق تو ناز در نگنجد
با عشق تو ناز در نگنجد جز درد و نیاز در نگنجد با درد تو درد در نیاید با سوز تو ساز در نگنجد بیچاره…
با عشق قرار در نگنجد
با عشق قرار در نگنجد جز نالهٔ زار در نگنجد با درد تو دردسر نباشد با باده خمار در نگنجد من با تو سزد که…
باز در دام بلا افتادهام
باز در دام بلا افتادهام باز در چنگ عنا افتادهام این همه غم زان سوی من رو نهاد کز رخ دلبر جدا افتادهام یاد ناورد…
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟ دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟ بر من آن است که با فرقت او میسازم وصلش…
باز دلم عیش و طرب میکند
باز دلم عیش و طرب میکند هیچ ندانم چه سبب میکند؟ از می عشق تو مگر مست شد کین همه شادی و طرب میکند؟ تا…
باز دل از در تو دور افتاد
باز دل از در تو دور افتاد در کف صد بلا صبور افتاد نیک نزدیک بود بر در تو تا چه بد کرد کز تو…
باز غم بگرفت دامانم، دریغ
باز غم بگرفت دامانم، دریغ سر برآورد از گریبانم دریغ غصه دمدم میکشم از جام غم نیست جز غصه گوارانم، دریغ ابر محنت خیمه زد…
باز مرا در غمت واقعه جانی است
باز مرا در غمت واقعه جانی است در دل زارم نگر، تا به چه حیرانی است دل که ز جان سیر گشت خون جگر میخورد…
باز هجر یار دامانم گرفت
باز هجر یار دامانم گرفت باز دست غم گریبانم گرفت چنگ در دامان وصلش میزدم هجرش اندر تاخت، دامانم گرفت جان ز تن از غصه…
بازم از غصه جگر خون کردهای
بازم از غصه جگر خون کردهای چشمم از خونابه جیحون کردهای کارم از محنت به جان آوردهای جانم از تیمار و غم خون کردهای خود…
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون که بیتو زار چنان شد که: من نگویم چون؟ ببین که پیش تو در خاک چون…





