سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم

سيماب صفت هر چه تپيديم و جهيديم آيينه رخى را به مقابل نرسيديم استاد ضيا قاريزاده

‏‎شاخ ارغوان

‏‎شاخ ارغوان ‏‎بر درختان بر درختان، شاخه هاى ارغوان ‏‎يادگار عشق هاى نامراد و آتشين ‏‎در بهاران در بهاران، جوش هاى ارغوان ‏‎لاله روى من…

‎شاخ كبر

‎شاخ كبر ‎شنيدم شاخه ى پربرگ و بارى ‎كه بودى نذر هر برگش، بهارى ‎ميان شاخساران خوش نما تر ‎كشيده يك سر و گردن فرا…

‎شاخه ى بى بار

‎شاخه ى بى بار ‎قدت آورده قيامت به سرم ‎به سرت، كز سر و جان بيخبرم ‎به گمانم دهنت هيچ بود ‎اين گمان هيچ بود…

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود

‎شادم كه حيات وقف هجرانم بود ‎تا مرگ غم و درد تو مهمانم بود ‎خاريكه كنون ز خاك من ميرويد ‎اين خار همانست كه در…

شاعر بيمار

شاعر بيمار آه ! كه خواهد كُشت تنهايى و بيمارى مرا كس نشد پيدا كه بنمايد پرستارى مرا بار پيراهن نيارد بُرد جسم لاغرم اينقدر…

شاعر كيست

شاعر كيست شاعر آن نیست که نطقى و بيانى دارد شاعر آنست که از درد فغانى دارد شاعر آن نیست که تعمير كند منزل خويش…

شام غريبان

شام غريبان سرما شد و افزود به آلام غريبان افكنده خنك لرزه به اندام غريبان از ابر سيه پرده بر افراشته گردون خورشيد نتابد به…

شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را

شانه دو دسته می زند طرهء تابدار را ماه دو هفته می درد پردهء شام تا را جلوهء دلکش قدش، جوش و طراوت خدش می…

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى

‏‎شب باز سيه شد سر گيسوى تو وارى ‏‎سر زد ز افق ماه نو ابروى تو وارى ‏‎هر شب به خدا تا به سحر چشم…

شب هجران

شب هجران شب هجران شد و پيدا سحر نيست مگر خورشيد را بر ما نظر نيست چرا از حلقه بيرون داردم دوست مگر از حلقه…

‎شب هجران

‎شب هجران ‎شب هجران شد و پيدا سحر نيست ‎مگر خورشيد را بر ما نظر نيست ‎چرا از حلقه بيرون داردم دوست ‎مگر از حلقه…

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج

شبنم نکرد داغ دل لاله را علاج نتوان به گریه شست خط سرنوشت را صائب تبريزى علاج زخم دل از گريه کي ممکن بود (بيدل)…

‏‎شبها

‏‎شبها ‏‎كدامين سمت يارب مى خرامد محمل شبها ‏‎كه هرگز كس نمى داند مقام و منزل شبها ‏‎چه ميخواهد ز ما اين كاروان سايه و…

‎شعر فرمايشى

‎شعر فرمايشى ‎به پا در نوشتن ، به سر تاختن ‎ره راست از چاه نشناختن ‎به پيمانه دريا فرو ريختن ‎به ديوانه نرد خرد باختن…

‎شست و شكست

‎شست و شكست ‎چو شد شصت اندر تن آمد شكست ‎چو هفتاد شد آلت افتاد و خست ‎يك نى و صد آسان ‎يك عهد نه…

‎شعر

‎شعر ‎گر جهان بى عدالت را عدالت رهبر است ‎از كم و بيش من و ما اين چه شور محشر است ‎آدمى را آدميت در…

‎شك

‎شك ‎چشم جهان تاريك بر زندگى گشادم ‎يك مشت مرده دل را آب حيات دادم ‎از تاب من اثر برد بيتابى ستاره ‎پا از كنام…

شكسته

شكسته مگو پاى خديو جم شكسته كه دل در سينه ى ما هم شكسته در اين كهسار چون فرهاد بيكس نگين بسيار بى خاتم شكسته…

‎شگوفه

‎شگوفه ‎آمد بهار و سر زد در بوستان شگوفه ‎بر فرق شاخساران، كرد آشيان شگوفه ‎از موسم بهاران ما را بشارت آورد ‎دست تسلط افراشت،…

‎شمع صبحدم

‎شمع صبحدم ‎بعد از اين خواهم كه ترك دفتر و ديوان كنم ‎خويشتن را از نگاهِ نيك و بد پنهان كنم ‎گفتنى هايى كه محصول…

‎شمع محفل

‎شمع محفل ‎چند روزى بر سر كوى تو منزل ميكنم ‎ خاك كويت را به آب چشم خود گل ميكنم ‎ موج را مانم كه…

‎شهرآشوب

‎شهرآشوب ‎تو و سرشارى جوانى ها ‎من و اين رنج ناتوانى ها ‎تو و آشوب شهر نيكويى ‎من و بدنام زندگانى ها ‎تو و در…

شور محشر‎

شور محشر‎ خبر دارى چرا گل زود فرسود ‏‎از آنكو در گلستان خنده زد زود ‏‎تحول بين كه زير چرخ هر آن ‏‎شود نابود بود…

شیخ تا عزم بر نماز شکست

شیخ تا عزم بر نماز شکست صد وضو تازه‌ کرد و باز شکست حضرت بيدل رح فرصت ما به خيز و جست گذشت چون وضوئى…

ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام

ضيا حديث طراوت به شعر ماست تمام مدام تازه در آغوش نو بهار خوديم استاد ضيا قاريزاده

طالع ناساز

طالع ناساز ‏‎كرده مفتونِ خود آن چشمِ فسونسازم باز ‏‎دوستان مى فتد از پرده برون رازم باز ‏‎فصل گل ميگذرد پنجه ى صياد كجاست ‏‎كه…

‎طبع افلاطون

‎طبع افلاطون ‎فلاطون؛ آن جهان علم و حكمت ‎كه حكمت را علم بود و علامت ‎شبى در محضر دانش پژوهان ‎ كمى بگرفته خاطر بود…

طلسم راز

طلسم راز تار ابرو كلاه ى ناز شكست قامت سرو سر فراز شكست فرصت ما به خيز و جست گذشت چون وضوي كه در نماز…

‎عاشق ناكام

‎عاشق ناكام ‎من عاشق ناكامم، ناكامم و بدنامم ‎عشق است سرآغازم،عشق است سرانجامم ‎دانم كه نمى آيد جز عشق به كار اينجا ‎ديوانه نمى سازد…

عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار

عاقبت اى گلرخان ز جور بسيار ميروم از شهر تان به چشم خونبار تا به كى خون جگر خوردن رنج بيهوده به سر بردن صبح…

عبث چون چشم قربانى وبال مرد و زن بردى

عبث چون چشم قربانى وبال مرد و زن بردى ورق گرداندى و روى سياهى در كفن بردى به نورى دل دو گامى هم درين وادى…

‎عقده ى آدم

‎عقده ى آدم ‎از اين پس آدمى را نردبانها ميشود گردون ‎ دگر گنبد بنا كن، ورنه رسوا ميشود گردون ‎كمند عشق ماه و مهر…

عيد رمضان

عيد رمضان طفلی به پدر گفت که عید رمضانست روز طرب و عشرت و عیش همگانست دل هاهمه جوشیده و لبها همه خندان تن ها…

‎عيد استقلال

‎عيد استقلال ‎ميرسد در بهار استقلال ‎عيد با افتخار استقلال ‎باز آغاز ميشود به چمن ‎جشن عشرت نثار استقلال ‎باز خواند ترانه ى شادى ‎بلبل…

علل انحطاط

علل انحطاط عمريست به مشكلى دچاريم جز دست دعا دگر چه داريم؟ عمريست اسير سوز و سازيم ناز نكشيده را نيازيم عمريست شكسته و نژنديم…

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد

‎عيد مى آيد و تن جامه ى نو ميخواهد ‎ معده خاليست دو سه لقمه پلَو ميخواهد ‎ دست از جيب تهى خرچ دبل ميطلبد…

عيد

عيد عيد است بيا تا رخ زيباى تو بوسم ابروى كج و زلف سمن ساى تو بوسم اى مريم عيسى! لب خاموش تو نازم اى…

غافل مشو از درس مكافات كه گفتند

غافل مشو از درس مكافات كه گفتند بر هر عملى اجر و به هر كرده جزائيست استاد احمد ضيا قاريزاده

غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم

غـلام هـمت والای بابه خــــــــــــــــــارکشم که خـــــــــار غـم کشد و منت خسان نکشد بدست و بازوى خود اتكا كند دايم ز دست گيرى بيگانه امتنان…

غريبان را به احسان ياد كردن

غريبان را به احسان ياد كردن مريضان را به درمان شاد كردن يتيمان را سرشك از رو گرفتن بناى مسكنت برباد كردن اسيران را ز…

غلام همت والای بابه خارکشم

غلام همت والای بابه خارکشم که خارغم کشد و منت خسان نکشد (ز بار خار ازان شانه اش نشد خالی که بار منت دونان ،…

‎غنچه

‎غنچه ‎افراشت برون سر از گريبان ‎افزود به رونق گلستان ‎از برق تبسمش ببينيد ‎اطراف چمن شده چراغان ‎افسرده دل از فشار ايام ‎وز ديده…

‎فتراك تدبير

‎فتراك تدبير ‎مه و مهرى كه با فتراك تدبير ‎ازين خرمن ربايد خوشه چينان ‎بسان دانه ريگى بى سر انجام ‎چه افزايد چه كاهد زين…

‎فتنه دوران

‎فتنه دوران ‎به به قد و بالايت چون سرو خرامان است ‎قد نيست كه مى بينى اين فتنهء دوران است ‎لعل لب ميگونت آتش زده…

فرزند غريب

فرزند غريب ‏‎سؤال پسر: جواب پدر ‏‎پسر : براى خدا مُردم از بغل دردى ‏‎پدر : به درد بغل نيست چاره در سردى ‏‎پسر :…

‎فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا

‎فخرم بس اينكه آله ى دست خودم ضيا ‎شادم كه جز به من نبود انتساب من ‎استاد ضياء قاريزاده

‎فرفرك بى صدا

‎فرفرك بى صدا ‎دى با رفيق زنده دلى مهربانكى ‎بيرون شدم ز خانه چو تير از كمانكى ‎رفتم به ميله تا بخرم بهر كودكان ‎پوقانكى…

فرشته ى رحمت

فرشته ى رحمت چنين رسيد خبر بهر ما ز اهل خبر كه زن فرشته ى رحمت بود در اين محضر زن است مادر مردانِ نامور…

‎فرمان جعلى

‎فرمان جعلى ‎مدير ماليه غزنه ساخت فرمانى ‎كه ملك احمد ضبط ست آنچه موجودست ‎اگر تمرد از او سر زند قرار اصول ‎خودش اسير و…

‎فرياد از اين دل

‎فرياد از اين دل ‎گشتيم آخر برباد از اين دل ‎ فرياد از اين دل، فرياد از اين دل ‎باشد كه گرديم آزاد از اين…

‎فرياد

‎فرياد ‎فرياد كه آهم به تو تأثير ندارد ‎ راهي به دلت ناله ى شبگير ندارد ‎قوتى نتوان يافت به جز خون دل از دهر…

فيض عام

فيض عام اى اسير زندگى راه عدم مفقود نيست گر دلى دارى بيا كاينجا زيان و سود نيست مرده هم زير زمين در انتظار محشر…

قمار رندانه

قمار رندانه دوش از كوى تو چون ابر گذارى كردم همه تن چشم شدم گريه ى زارى كردم ناخن طعن رقيب از دل من عقده…

كابل

كابل افسوس كه كابل از ميان رفت آن خطهء پاك و باستان رفت هرات و مزار شد خرابه پروان بسوخت و پرنيان رفت افسوس كه…

‎كارت تبريكى

‎كارت تبريكى ‎چو عيد آيد بياران بى تكلف ‎سلام عليك و عليكى فرستم ‎بگيرد يارمن چو ن يار ديگر ‎برايش كارت تبريكى فرستم ‎”جهان جنس…

كاروان خزان

كاروان خزان گرديد بر سرير چمن جلوه گر خزان بگشود ظالمانه ز هم بال و پر خزان برخاست بهر غارت باغ و بهار و گل…

‎كبوتر

‎كبوتر ‎اى كبوتر بخراسان برو آنجا كه تو دانى ‎برسان نامهء اين شاعر دلها كه تو دانى ‎قهرمان را و بقا را زمن خسته سلامى…

‎كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره

‎كاكا شم شم خان دو زن بگرفته هر دو جنگره ‎آه كه يك بينى بريده با دو سركَل آشناست ‎استاد ضيا قاريزاده

كشور اموات

كشور اموات صبح كشور اموات يا كه شام تار ست اين یک وزیر و سه چوکی ملک شهريار ست اين بسكه مجلس قانون غور كرده…

‎كف حاجات

‎كف حاجات ‎صد باديه طى گشت و به منزل نرسيديم ‎صد موج شكستيم و به ساحل نرسيديم ‎صد خار شكستيم به پا در ره مقصود…

كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را

كند آهوى چشمانت چراغان كوه و صحرا را فروغ اين شبستان را فلك آرائى دارم استاد ضيا قاريزاده دوستان گرامى اين عكس در اواخر حيات…

کبوتر سپید

کبوتر سپید شفقی بال و پر کبوترکان هم‌چون سیمین سفینه اخترکان زود آیید بر سر بام‌ها فرود آیید آخرین زنگ شب نواخته شد برخیزید از…

‎كه شتر را خوردند با بارش

‎كه شتر را خوردند با بارش ‎اشترى را دوان دوان ديدم ‎بار بر پشت و پشت بر بار ش ‎يكه و ياغى و تك و…

كوه شمشاد

كوه شمشاد كوه بلند شمشاد چون مرغ پر كشيده از قلب سنگ و كهسار تا چرخ سر كشيده تا كژنگر به سويش سوء نظر ندارد…

گاگرين

گاگرين همت كنيد تا كه شويد از زمين بلند چونان كه شد به جو فضا گاگرين بلند بى علم كى به پاى عمل ميتوان رسيد…

گذشتیم از همه دنیا گذشتیم

گذشتیم از همه دنیا گذشتیم ز دنیا و زمافیها گذشتیم بسان موجه های بی سر انجام به بیتابی از این دریا گذشتیم کف خاکستری از…

‎گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست

‎گردن اين راكت اندازان خدا خواهد شكست ‎دشمنان خلق را دست دعا خواهد شكست ‎ در مظالم بسكه غرق فكر تاريك خودند ‎”عاقبت در چنگ…

گرگان خیانت کیش

گرگان خیانت کیش عمری به لباس میش مفتی به خدا بردند نان از تو وآب از من استاد ضياء قارى زاده

گرگ استعمار

گرگ استعمار مرا شکست دلی کو بسان سنگدان بود برای آهن و فولاد همچو سوهان بود عرب اسیر من هر جا چو مرغ دست آموز…

گره

گره تا ديده ام جهان ترا مو بمو گره تار نفس شدست مرا مو بمو گره زخم دلم به مرهم تدبير به نشد تقدير زد…

گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر

گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر زگلشن و قفس و دام و آشیانه گذر گرفتم این که غریبی و ره شناس نه ئی…

گشتیم آخر برباد ازین دل

گشتیم آخر برباد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل باشد که گردیم آزاد ازین دل فریاد ازین دل فریاد ازین دل سر تا…

‎گل زرد

‎گل زرد ‎هان اى گل زرد زعفرانى ‎تا چند فسرده در جوانى!؟ ‎اى نسخه ى رنج را نمونه ‎اى آيت درد را نشانى! ‎در فصل…

گل منزوى

گل منزوى گلى دور از بهارستان گلشن فرو خواند اين سخن با آب روشن كه اى آب ار گزارت شد به گلشن سلام ما رسان…

‏‎گلبهار

‏‎گلبهار ‏‎در بهاران خوش بود سير و صفاى گلبهار ‏‎دلپذير است اندر اين موسم هواى گلبهار ‏‎سبزه ميجوشد به جاى گرد از بوم و برش…

گلشن راز

گلشن راز نيست معلوم كه چون ديمه و نيسان گذرد اينقدر هست كه ايام شتابان گذرد صبح آبستن شام است و شب آبستن روز دور…

گمشدگان

گمشدگان بار خداوند (ج) ببين حال ما وين گذر عمر و مه و سال ما ما كه همان بنده ى پاك توايم ذره ى نا…

‎گناه هوشياران

‎گناه هوشياران ‎بگفت مردك زندانى يى به زندانبان ‎ كه از چه خنده نمايى به ما گنهكاران؟ ‎خطاى ماست نفهميده، از تو فهميده ‎گران نه…

گنج شايگان

گنج شايگان در رثاى سخنور نامى »بهار«، ملك الشعراى ايران بهار مرُد و پديدار شد خزان سخن سخنوران! به زمين خورد آسمان سخن ز من…

لالا ملنگ

لالا ملنگ ‎ عمر هاشددر زيارت ها ملنگى ميكنم ‎ نيم شب بعد از ملنگى ها پلنگى ميكنم ‎روزوشب چون بوم باشدگوشه گردى كار من…

گوشت و ناخن

گوشت و ناخن يكى قطره ز درياى خروشان به ساحل خواست تا گردد خرامان بيامد موج سيلى زد به رويش كه نتوان ديد آب و…

‎گوشت و ناخن

‎گوشت و ناخن ‎ريخت آهو بچه ى نا پخته سال ‎ طرح الفت با يكى روباه زال ‎با خيال خام و با تدبير سست ‎با…

‎لباس لاله

‎لباس لاله ‎نه به دل سكون و راحت نه به دل قرار دارم ‎نه شگفتگى به خاطر نه به خنده كار دارم ‎چه بلا غم…

‎لشكر مژگان

‎لشكر مژگان ‎طره بكشاى برخ دسته ى سنبل گفته ‎روز و شب را بهم انداز چپاول گفته ‎ميشوم خاك رهت تا كه بگيرد گردم ‎دامن…

ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان

ما بهارآلودگان را نيست پرواى خزان سرو آزاديم و سر بر آسمان داريم ما استاد ضيا قاريزاده

‎محبت و جدايى

‎محبت و جدايى ‎آن درد محبت بود، اين درد جدايى ‎آن مزد صداقت بود، اين رنج خدايى ‎ياد آر كه با زلفت ميكردى تو بازى…

محيط مساعد

محيط مساعد دوش سير و گرسنه ى معذور كه به يك خانه داشتند حضور جا تنگ بود و لاجرم هر دو خواب رفتند پهلو در…

مرثيه استاد برشنا

مرثيه استاد برشنا ستم فراق گذشتگان همه داغ بر جگر آورد كه رود بجانب آسمان كه ز رفتگان خبر آورد چه شد آنكه زد ز…

مرا اين سخن حجت محكميست

مرا اين سخن حجت محكميست كه پاينده نى زخم نى مرهميست بسوداى سود و زيان غم مخور كه تا برزنى مژه بيشت كمى ست استاد…

‎محمل ايام

‎محمل ايام ‎كاش بارى به فلك جاى چو اجرام كنم ‎سوى گيتى نظر از روزن اين بام كنم ‎بر نتابد رم آهوى مرا پهنه دهر…

‎مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش

‎مرغ سبك بال من بال بكش پر بكش ‎امشب از اين تيره خاك تا بفلك سر بكش ‎خيمه ى مجنون فراز دامن صحرا دراز ‎تيز…

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان

‎مرد در خدمت مردم به سر جاده دهد جان ‎ صورت شمع كه در انجمن استاده، ده جان ‎شرف كارگر آن است كه در كار…

‎مردم آزار

‎مردم آزار ‎شنيده ايد كه در راه، مردم آزارى ‎ به سر بكوفت يكى سنگ ناتوانى را ‎به انتقام نيارست ناتوان اقدام ‎زمين نمى شد…

مشت پر

مشت پر لب گلفام تو ياقوت ترى را ماند دهن تنگ تو تُنگ شكرى را ماند بيت ابروت بود مطلع ديوان جمال قامتت مصرع بر…

‎مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني

‎مشاعره با شاعره شيرين كلام ايرانى سيمين بهبهاني ‎عريان شد و برجست و كمى خاطرم آزرد ‎بوسيدمش آنگونه كه هوشم ز سرم برد ‎چون باز…

مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل

مشك تازه مى بارد ابر بهمن كابل موج سبزه مى كارد كوى و برزن كابل ابر چشم تر دارد سبزه بال و پر دارد نزهت…

‏‎مگر شب زلف آن شيرين شمايل بود در دستم‎

‏‎مگر شب زلف آن شيرين شمايل بود در دستم‎ كه دل چون مرغ دست آموز مايل بود در دستم ‏‎چو موج هر جا كه رفتم،…

مشک تازه ميبارد ابر بهمن کابل

مشک تازه ميبارد ابر بهمن کابل موج سبزه ميکارد کوی و برزن کابل ابر چشم تر دارد سبزه بال و پر دارد نگهت ديگر دارد…

من كيم؟

من كيم؟ من كيم مشت خسى بروى دريا تاخته يا چو گردى بى سرو پاى به صحرا ساخته موجه دريا بدوش قطره گمگشته پيش دست…