مست عشقم ز خرابات میارید مرا

مست عشقم ز خرابات میارید مرا تا ابد بر در میخانه گذارید مرا باده پاک روان پیش من آرید دمی آخر از پاکروان چند شمارید…

مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست

مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست مسموع نباشد که ز جان دوست تری هست راز دهنت باز نمود آن لب شیرین که…

مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست

مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست حسن مطلع بین که در مطلع حدیث روی دوست آن خط از رحمت به خط سیر آمد آبتی…

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب

مطلع انوار حسن است آن رخ چون آفتاب مطلعی گفتم بدین خوبی که می گوید جواب باتو چون زلفت چه خوش باشد شب آوردن به…

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را

مکش بر هر دلی تیر و مکش باز از حسد ما را کزان مژگان ز صد ناوک صد ویک می رسد ما را به هجران…

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است فدای بکر مویت گرم هزار سر است چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود بگوی…

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد

مکن بیم که شمشیر رقیب ما بران باشد می از کشتن نمیترسم رها کن تا بر آن باشد پر از جانهاست دامنهای زلف تو میفشانش…

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر

مگر ترک جفا و بکن جفای دگر که باشد از تو جفای دگر وفای دگر بلا فرستی و من باز بسته دل به امید که…

من اوصاف حست ندانم کماهی

من اوصاف حست ندانم کماهی ولی این قدر روشنم شد که ماهی مرا در سرست اینکه باشم غلامت گدا بین که دارد نمای شاهی به…

من آن بهتر که باشم رند و عامی

من آن بهتر که باشم رند و عامی که نیکو نیست عشق و نیکنامی نوشتند از ازل بر سر چو جامم کران لب باشدم بس…

من ازین خرقه آلوده که در بر دارم

من ازین خرقه آلوده که در بر دارم عار باشد اگر از خویش نباشد عارم گفتم آیم به سوی دبر و به بندم زنار باز…

من باده بخورم چکنم گو حرام باش

من باده بخورم چکنم گو حرام باش زاهد برو تو در پی ناموس و نام باش خواهی که برخوری دو سه روزی ز عمر خویش…

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند

من بر سر آن کر بچه کارم همه دانند در سر هوس روی که دارم همه دانند رانی چو سگم از در و گونی که…

من برین در بندهام تا زنده ام

من برین در بندهام تا زنده ام تا چنینم بنده پایبندام گفته ریزم همین دم خون نو بی همین ار زنده ام ارزنده ام مردم…

من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت

من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت آن دو رخ دیده ام این بار روان خواهم باخت باختم عشق به آن روی و…

من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود

من به درد دل خوشم جان مرا صحت چه سود نوش آنلب در خورست این تشنه را شربت چه سود آروزمند قد و قند ب…

من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم

من ترا مانده به هر بار کجا بار شوم ور بود نیز وفادار چرا بار شوم تو مپندار مرا در سبکی شیوه خویش که به…

من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام

من ترک زهد کرده و رندی گزیده‌ام خاشاک راه داده و گوهر خریده‌ام تا کرده‌ام ز منزل هستی سفر گزین نارفته نیم‌گام به مقصد رسیده‌ام…

من دل خسته به درد تو دوا یافته ام

من دل خسته به درد تو دوا یافته ام رنج ها دیده و امروز شفا یافته ام مرده با درد تو و زندهٔ جاوید شده…

من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام

من ز بویش بی‌خود و دیوانه‌ام گه به مسجد گاه در میخانه‌ام فتنهٔ آن غمزهٔ عاشق‌کشم کشت آن نرگس مستانه‌ام تا به آن جان و…

من ز جانان به جان گریخته‌ام

من ز جانان به جان گریخته‌ام وز جفای جهان گریخته‌ام آفرین بر گریزپایی من کز غم این و آن گریخته‌ام خلق در خانه‌ام کجا یابند…

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم

من ز غمت خرم و به یاد تو شادم درد تو دارم که هیچ درد مبادم تا ورق روی تو مطالعه کردم هرچه بخواندم همه…

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم

من طاقت دوری ز رخ یار ندارم جز بردن بار غم او کار ندارم صد بار فزون چاکر درگاه خودم خواند با این همه در…

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم

من ز مهرت هر سحر کز سوز دل دم می‌زنم آتش جان در تو و خشک دو عالم می‌زنم ای بت سنگین‌دل آخر سست‌پیمانی مکن…

من طلب کردم وصالت روز و شب

من طلب کردم وصالت روز و شب یافتم اینکه به حکم من طلب حلقه قلعه گشای من قرع بر دلم بگشاد درهای طرب از مدینه…

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری

من کیستم که ورزم سودای چون تو باری حیف أبدم که گردی مشغول خاکساری کار خود است ما را بار غمت کشیدن خوش وقت آنکه…

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم

من که از وصل تو ای دوست جدا می باشم سال و مه منتظر وصل شما می باشم درد عشق تو مرا کشت دوا کن…

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر گر از آن کیش به باران…

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی

من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی ماه من تا چند نعل باژگونه می‌زنی گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا وعده افتادگان…

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن

من نخواهم دیده از رویت دگر برداشتن مشکل است از دیده روشن نظر برداشتن چشم داری ای کبوتر این چه گستاخیست باز نامة کآنجاست نام…

من نخواهم ز کمند نو نجات

من نخواهم ز کمند نو نجات من نجی من کمد العشق فعات آن خضر بین که چه بازی خوردوست لب او دیده و خورد آب…

من و درد تو آنگه باد مرهم

من و درد تو آنگه باد مرهم نباشد این قدر دردی مرا هم حدیثم از کم و افزون جز این نیست که افزون باد این…

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام

من همچو گردم در رهت زآن رو طلبکار توام مهر تو دارم ذره سان وز جان هوادار توام بشنو که با یوسف چه گفت آن…

من و دردت مرا دوا این بس

من و دردت مرا دوا این بس از توام شربت شفا این پس ای که داری دوای درد دلم آن ترا باش گو مرا این…

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد

مه طلعت ترا به تمامی غلام شد در مطلع سخن سخن ما تمام شد در آرزوی روی تو بگذشت روز عمر از چهره بر فروز…

من و محنت تو زهی راحت من

من و محنت تو زهی راحت من چه راحت که بخت من و دولت من چو من با تو باشم زهی راحت تو اگر این…

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است گر خلق را ز عشق تو…

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره…

مه نامهربان من وفاداری نمیداند

مه نامهربان من وفاداری نمیداند بر اهل دل به جز ظلم وستمکاری نمی داند چو دادم دل بدست او به پای محنت افکندش چه دانستم…

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت

مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت بوی تو چون شنیدن گل عندلیب…

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود

مهره روی تو نه در خورد من مسکین بود چه کند بنده چر تقدیر خداوند این بود بر نیامد بهوای دل دیوانه خویش ز آنکه…

مهر قیامتی را هرگز زوال باشد

مهر قیامتی را هرگز زوال باشد هی هی نعوذ بالله این خود چه قال باشد دوشم خیال رویت پرسید و گفت چونی گفتم که خستگان…

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم

مهی نشست خیال رخت به خانه چشم تو ماهی از تو ستانیمه ماهیانه چشم چها فتاد شنیدی ز گریه چشم مرا در است این سخنان…

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی

مویت از عنبر تر فرق ندارد مویی نافه مشک برد از سر زلفت بویی آدمی نیست همانا که ز حیوان بتر است هر که را…

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر

می خورد خونم به شوخی شاد و خندان آن پسر شیر مادر می خورد پنداری و مال پدر تا معلم غمزه اش باشد که آموزد…

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند

می برند از تو جفا بی سرو سامانی چند چند ریزی به خطا خون مسلمانی چند کشور حس بتان کرد پریشان سر زلف که نخوردند…

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش

می میرسد از باغ به خدمت برسیدش پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش نا ریخته در کام صراحی ز لب خم با باد لب بار نخستین بچشیدش…

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین

میزند بر آتش دل جوش می آب اینچنین غم ز دلها میزداید باده ناب اینچنین صید دلها می کند دلدار با نیر نگاه دلبران را…

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است وین حد دوستی و کمال ارادت است هر بامداد روی نو د بدن به فال نیک ما…

ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد

ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد لالهٔ سوخته‌دل خون جگر می‌ریزد هرشب از شرم گلستان جمالت صنما آب از چهره خورشید و قمر می‌ریزد زلف…

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم

نام آن لب به خط سبز به جانی دیدم کاغذی بافتم و قند دروه پیچیدم آن خط از شوق کشیدم من گریان در چشم حرف…

نارگی می جنبدم در تن چو چنگ

نارگی می جنبدم در تن چو چنگ باشه آهنگم بمیهای چو زنگ زاهدا رزق از ازل بنهاده اند بر کف ما جام و در دست…

نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد

نام مَه بردم شبی روی توام آمد به یاد در دل شب حلقهٔ موی توام آمد به یاد در نماز عشق پیش قبله رخسار تو…

نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد

نام به بردم شبی روی توام آمد به یاد ذکر شب کردم دل از مه با سر زلفت فتاد دیده چون نقش صنوبر بست با…

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی

ناوک غمزه چو هر سو به شتاب اندازی دل شتابد که سوی جان خراب اندازی گرم از پا نکند خال لبت سهل مگیر به مگس…

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن

نخواهم بیش از این از خلق راز خویش پوشیدن نمی آید ز من کاری بغیر از باده نوشیدن اگرچه دیدن خوبان همه عین بلا باشد…

نخل مدنی ثمر برآورد

نخل مدنی ثمر برآورد پهلوی رطب شکر برآورد حسن دگر به بصره آورد تخلش رطب دگر برآورد در دجله برفت پیر بغداد دریا عوضش گهر…

ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد

ندارد آن دهان گفتم نشان گفتا چنان باشد مارینا ولی ما را میانی هست و آن هم بی نشان باشد غم خال نو آسان نیست…

نداند قدر حسنت کس به از تو

نداند قدر حسنت کس به از تو که خاک پای خود روبی به گیسو شراب حسن پتوشی ز لبها در آید زلف از آن پیشت…

ندارد دلم طاقت بی توی

ندارد دلم طاقت بی توی که کردست چشم توام جادوی ز نو ابروبت ساخت شیدا مرا چنینها کند ماه نو در توی گشودند چشمان تو…

ندانم کی به دام من در افتی

ندانم کی به دام من در افتی چه خوش صیدی چه خوش باشد گر افتی اگر صد بارم افتی چون لطیفه در آن فکرم که…

نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی

نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی سرم می گشت در پائیش غلطان دیده در پایی تمنا کرده ام با خود که در پایش…

نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم

نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم که نهی پای…

نشان شیروان دارد سر زلف پریشانش

نشان شیروان دارد سر زلف پریشانش دلیلی روشن است اینکه چراغی زبر دامانش هر آن شمعی که در مجلس نهی با روی او ساقی چو…

نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم

نقد جان چیست که در دامن جانان ریزم گر بخواهد ز سر هر دو جهان برخیزم بی گناه در همه نیغم بزند بار عزیز ادب…

نقطه دایره لطف دهان تو بود

نقطه دایره لطف دهان تو بود آیت حسن خط مشک فشان تو بود سر به بیماری باریک کشة آخر کار هر که را آرزوی موی…

نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین

نمی دهد دهنت کام ما از آن لب شیرین را به تنگ دلان می کنند مصابقه چندین چو بوسه زنو خواهم سوی رقیب گزی لب…

نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد

نمی خواهم که کسی با آن شکر لب هم نفس باشد ولی هر جا که شیرین ست غوغای مگس باشد طبیب احوال من پرسید گفتم…

نو درد نداری و رخ زرد نداری

نو درد نداری و رخ زرد نداری ای عاشق بیدرد چه نالی و چه زاری دلها برد آن آه که از درد برآرند فریاد ز…

نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید

نوبهاران ز گلم بوی تو خوش می آید همه را باغ و مرا روی تو خوش می آید همچو نرگس ننهم چشم به سرو لب…

نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید

نور چشمی بر صاحب‌نظری می‌آید پیش یعقوب ز یوسف خبری می‌آید کره شیرین‌دهن ما خبر یار عزیز که ز مصر دگر اینک شکری می‌آید هر…

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف منقطع شد…

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان

نوش کن خواجه علی‌رغم صُراحی‌شکنان باده‌ای تلخ به یاد لب شیرین‌دهنان بطلب یافت نشان از لب شیرین فرهاد ره سوی لعل نبردند به جز کوهکنان…

نیست از سوز تو جان را نه گریز

نیست از سوز تو جان را نه گریز سر ندارد ز سر خنجر تیز تو ستیز ورنه گریز آرزو می‌برم آن سوز زهی آتش‌طبع خاطرم…

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن

نیست بازی با رخ او عشق پنهان باختن با چنان رخ غایبانه نیست آسان باختن جان بسی در باخت عاشق تا به آن رخ عشق…

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی

نیست بهای جان بسی پیش تو چون کشد کسی در نظرت جهان و جان نیست به قیمت خسی شادی جان اگر توئی نیست غم جهان…

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل

نیست جز درد سری زین دل غمگین حاصل با که گویم که چه می کشم از محنت دل ظاهر آنست که از لذت جان بی…

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم

نیست جز غم بینو خوردن دیگرم گر دهی سوگند بالله میخورم من سگ کوی تو آنگه عار ازین گر از آن کمتر نیم زین کمترم…

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست دست افتادگان بگیر ای دوست آفتابی تو ما چو ذره همه تو بزرگی و ما حقیر ای دوست…

نیست کس را به حسن روی تو قیل

نیست کس را به حسن روی تو قیل چه توان گفت روشن است دلیل با لیت چشم را مضایقه چیست م ت کی دیده به…

نیست مرا دوستر از دوست دوست

نیست مرا دوستر از دوست دوست اوست مرا دوست مرا دوست اوست دم ز رخ دوست زند آینه در نظر مردم از آن دوست روست…

نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست

نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست زانکه پی او په جهانست و نه جان دریایست خاک آن در طلیم تا بنهم…

نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست

نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست در پرت دل هست اگر در آستینت سنگ نیست صبر باید کردنم بر اشک سرخ…

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش

نیستم دسترسی آنکه ببوسم پایش در برفت وز سر من نرود سودایش عاشق ار سر دل خویش نیارد به زبان خود گواهی دهد از حال…

هر دمی با دگری ناز مکن

هر دمی با دگری ناز مکن چشم بر روی خسان باز مکن چون نصیبی دهی از درد مرا دگری را بمن انباز مکن ناز کن…

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید

هدایه خواندی و هیچت هدایتی نرسید عناه کشید و زآن سو عنایتی نرسید از خوان علم که پر نقل حکمت است ترا برون ز نقل…

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد که رساند بر کوی نو خاک تن من مگر این…

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد

هر شب که از تو سوخته آه بر کشد زآن أو داغها به رخ ماه برکشد زلف توأم چو دامن در پاکشان خویش گاهی به…

هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم

هر شبی تا به سحر دست دعا بگشایم که مگر یک شبی آن بند قبا بگشایم همچو من عقد گشانی نبود در عالم گر گره…

هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم

هر شبی خاک درت از گریه پرخون می‌کنم چهره شمعی به آب دیده گلگون می‌کنم در به رویم بستی و من بر امید فتح باب…

هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند

هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختند می پرستان می بکف از هر طرف در ریختند تلخکامی برد جام از ما به دوران لبت…

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد

هر قطره خون که از مژه بر روی ما چکد آید دوان دوان که بر آن خاک پا چکد از غمزه نیش زد به جگر…

هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود

هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رود گر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبش…

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود مرد تا روی نیارد ز دو عالم به خدای مصطفی…

هر که از درد تو محروم بود بیمار است

هر که از درد تو محروم بود بیمار است و آنکه داغ تو نه پر سینه او افگار است دلم از ناوک آن غمزه شکایت…

هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند

هر کسی در سر ازینگونه هوسها دارند که چوما چشم بقین و دل دانا دارند شیوه اهل صفا هیچ ندانسته هنوز خویشتن را همه صوفی…

هر که ترا بافت دولت در جهان بافت

هر که ترا بافت دولت در جهان بافت دولت ازین به نیافت گشته که جان یاخت تا ز تو بو برده دل ازو اثری نیست…

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید

هر که در راه تو اول قدم از خویش برید هم به اول قدم آنجا که می خواست رسید هیچکس بانو نیاویخت که از خود…

هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست

هر که در عالم کم از یک لحظه دور از بار زیست کرد نقد زندگانی شایع اره پسیار زیست عاشق نالان می نگرفت بی رویش…

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست صورتت مظهر من است ولی…