گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد

گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد گفت با ما چو در افتاد همان دم خون شد پارسایان که نظر از همه می پوشیدند چشم…

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس

گفتمش نام تو گفتا از مه تابان پرس گفتمش نام لبت گفت این حدیث از جان بپرس گفتمش باری نشانی زان دهان با من بگوی…

گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو

گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو گفتم آن موی میان هیچ است…

گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو

گفته‌ای از ما دلت بردار زنهار این مگو جان من با آن لب و گفتار زنهار این مگو گفته راه وفا ما نیکه نتوانیم رفت…

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست

گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست اینجا نگر که داغ که آنجا نشان کیست تن خاک شد بر آن در و هرگز…

گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی

گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی قصه کوته تر بمیرهای ناتوان گفتی و رفت گوئیم هر دم سگ کو گویمت با…

گل به صد لطف بدید آن برو پنداشت تن است

گل به صد لطف بدید آن برو پنداشت تن است شکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است نازک اندام که ز آسیب صبا…

گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند

گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند بلبل به بوستان سخن او نمی‌کند تا دیده باز یافت خیال قدت در آب دل جست‌وجوی…

گل از پیراهنت بوئی شنیدست

گل از پیراهنت بوئی شنیدست گریبان از برای آن دریده ست چو دید اندر چمن دامن کشانت ز حسن و لطف خود دامن کشیده است…

گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز

گل رخسار ترا وقت تماشاست هنوز نرگس مست تو منظور نظرهاست هنوز نقشبند رخت از غایت حیرانی خویش به تمامی مه روی تو نیار است…

گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست

گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست شاخ گل یارب چه می ماند به رنگ و بوی دوست سنبل از تشویش…

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست و گر باشد چنین نازک بدن نیست به باریکی لبهاش ار سخن هست در آن سوی میان…

گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است

گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است باد صباش نیک بزن گو که به زده است زد پای بر سرم شدم از…

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی

گل و رخسار تو دارند به هم یکرنگی لب شیرین و دهانت به شکر هم تنگی به ملامت نشد از لوح دل آن نقطه خال…

گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت

گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت راحت ز تو بی رنج کشیدن نتوان یافت آن شربت خاصی که شفای همه جانهاست بی چاشنی درد پشیدن…

گنه دیده گراینست که کردم نگهش

گنه دیده گراینست که کردم نگهش دل مینادشب و روز بجز در نگهش روی از ماه تمام ابروی او ماه نوست دیدمی هر دو اگر…

گو خلق بدانید که دلدار من این است

گو خلق بدانید که دلدار من این است معشوق ستمکار جفاکاره من این است محبوب من و جان من و همنفس من خویش من و…

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود سلطان توئی کسی به تظلم کجا رود سوی تو چون سلام فرستم که باد را پیرامن…

لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش

لاابالی را اگر سامان نباشد گو مباش بت‌پرستی را اگر ایمان نباشد گو مباش دیگری گر بر سر جان می‌کشد خود را رواست من به…

لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید

لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید اگر خورشید رخساره این قمر باری چه می گوید بعد دقت شناسی عقل نتوانست…

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال درد آن حال نداری به همین درة بنال تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر ما…

لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش

لب میگزد چو چشم گشایم بدیدنش خوشتر ز دیدنست مرا لب گزیدنش لرزان دلمهز بیم جدانیست همچو برگ ر بنگر ز شاخ لرزه به وقت…

لب یار برهم چرا زد ز پسته

لب یار برهم چرا زد ز پسته چه موجب شکستن ز مشتی شکسته شکر پیش آن لب دروغیست شیرین بیا به چندین گره بر نی…

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم

ما از شراب و شاهد صد بار توبه کردیم آن توبه ها شکستیم چون با تو باده خوردیم ساقی بریز دردی بر درد ما کز…

لیست آن بگو با شکر خورده ای

لیست آن بگو با شکر خورده ای ز خود خورده باشی اگر خورده ای چرا میدهد زآن دهان بوی جان چو دایم ز لبها جگر…

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب

لعل درخشان نگر غیرت یاقوت ناب لاله سیراب بین پسته سنبل نقاب تا شود از زلف او حجت خوبی تمام خط مسلسل کشید بر ورق…

لبت را هر که چون شگر مزیده است

لبت را هر که چون شگر مزیده است یقین میدان که عمرش پر مزید است نه بیند تلخی جان کندن آن کس که لعل جانفزایت…

لعل جان بخشت ز جان ناز کتراست

لعل جان بخشت ز جان ناز کتراست قدت از سرو روان ناز کتراست برگ گل چندانکه دارد نازکی خاطر بلبل از آن ناز کتراست آمدن…

ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم

ما از لب تو کام ندیدیم و گذشتیم تشنه به لب چشمه رسیدیم و گذشتیم گفتیم دعای تو و از بخت مخالف از لفظ تو…

ما از نو سخنور جهانیم

ما از نو سخنور جهانیم صاحب نظریم و نکته دانیم سوز دل ما چو خط برآری ما مردم نا نوشته خوانیم چون نقش دهان تو…

ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد

ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد خرقه و سجاده رهن نقل و می خواهیم کرد زهد و تقوی سر بسر این نام و این…

ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان

ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان ما را به ما گذارید باران و مهربانان از بیم بد زبانان بردن نمی توانیم الا به زیر…

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد سر بر رخ او هم به چشم او نظر خواهیم کرد هر کسی از سرزمینی سر بر…

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم

ما با غم تو خرم و آسوده‌خاطریم زآن لب به کام ما شکری نی و شاکریم غایب نه ز چشم جهان بین ما چو نور…

ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم

ما به سودای تو دامن ز جهان در چیدیم محنت عشق تو بر راحت جان بگزیدیم پیش از آن دم که نبود از دل و…

ما به شادی جهانی نفروشیم

ما به شادی جهانی نفروشیم دولت این است که ما یافته ایم از ستمش غمش صاحب درد شناسد که چه لذت دارد آن حلاوت که…

ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش

ما به فریاد آمدیم از ناله شبهای خویش پرسشی میکنز رنجوران شب پیمای خویش با همه خندان لبی بر من بگرید شمع جمع گر برو…

ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست

ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست بابت پیمان شکن عهدی و پیمانی درست گر چه چشم می گویدم جویم دلت لیکن که یافت…

ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو

ما به کلی طمع وصل بریدیم از تو مرحبانی نزده دست کشیدیم از تو دل که در عشق تو خود را به غلامی بفروخت تا…

ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه

ما جگر سوختگان داغ تو داریم همه مرهمی بخش که مجروح و نگاریم همه ساقیا گر نظری هست به مخمورانت بدو چشم تو که در…

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت

ما بی به روی تو آهم ز ثریا بگذشت بسیاری دیده دریا شد و هر قطره ز دریا بگذشت گرچه در مجمع دل درد بود…

ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور

ما در این شهر ملولیم و از این قوم نغور دور از این جمع پریشان و ز دلها شده دور بکه بندم دل و در…

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم

ما خانه دل جای تمنای تو کردیم در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم شوریده سری جمله گرفتیم به گردن او آنگه چو سر…

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم

ما چو قطع نظر از روی نکو نتوانیم دل به بیهوده بدگوی چرا رنجانیم محرمی کو که به صاحب غرض از ما گوید که دگر…

ما در حریم مجلس عشاق محرمیم

ما در حریم مجلس عشاق محرمیم با درد پار صاحبه و با ناله همدمیم تا نوبت غلامی آن در به ما رسید هر جا که…

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست

ما درین دیر فتادیم هم از روز الست رند و دیوانه و تلاش و خراباتی و مست محنت ما همه دولت غم ما جمله نشاط…

ما درین شهر به دام صنمی در بندیم

ما درین شهر به دام صنمی در بندیم که به دشنام ازو شاد و به غم خرسندیم در غم فرقت او ناله کنان با دل…

ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست

ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست ما کمر در خدمت سیمین بری خواهیم بست هر کسی بندنه بهر سیم و زر بر…

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما

ما را به عشق می کند ارشاد پیر ما داند که زاهدی نبود دلپذیر ما دل جای مهر تست چه پنهان کنیم راز چون روشن…

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود

ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود در دولت غم تو همین پایه پس بود در سر هوای تست مرا بهترین هوس باقی هر…

ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد

ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد بالین دردمندان جز آستان نباشد چشمم ستاره گیرد شبها بخواب رفتن گر آه و ناله ما…

ما را بچه جرم از نظر انداخته باز

ما را بچه جرم از نظر انداخته باز ما سوخته و تو بخان ساخته باز صد شب بمن آورده بروز وز تکبر روز دگرم دیدم…

ما را سر آنست که در پای تو افتیم

ما را سر آنست که در پای تو افتیم چون زلف تو بر خاک قدم های تو افتیم بار تو بر آن خاک ره ای…

ما را شب فراق کجا خواب می‌برد

ما را شب فراق کجا خواب می‌برد صد خواب را ز گریه ما آب می‌برد داروی جان ما ز لبش ساز گو طبیب زحمت چرا…

ما را هوس مسجد و سجاده نباشد

ما را هوس مسجد و سجاده نباشد مستی صفت مردم آزاده نباشد و از ساده دلی پیر ملامتگر ما را ذوق می رنگین و رخ…

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند صد شربت شیرین ز لبت خسته دلانرا نزدیک لب آرند و…

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است در مذهب ما مذهب ناموس حرام است گو خلق بدانید که پیوسته فلان را رخ…

ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی

ما رسی هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی همچو شهان به مرحمت سوی گدا نیامدی سوخت غمم چو از دعا حاجت ما…

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم

ما رند و قلندر صفت و عاشق و مستیم معذور توان داشت اگر توبه شکستیم با هیچ کسی کار نداریم درین ملک ما را بگذارید…

ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم

ما ز سگان درت بیشتر و کمتریم عمر گذشت و هنوز معتکف این دریم زنده ز سوز دلیم در شب هجران چو شمع بین که…

ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز

ما سر فدای خاک رهت کرده ایم باز دردسری بکوی تو آورده ایم باز قطع أدیم چهره گلگون بخون دل بر خاک آستان تو گسترده…

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست

ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست روی شرابخانه و عشرت به روی ماست ای شیخ اگر به صومعه ها دار و گیر نیست خمّارخانه…

ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است

ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است آفرین بر پدری کش چو تونی فرزند است نشمرندم دگر اهل نظر از آدمیان گر بگویم به جمال…

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند دور از در تو خانه برانداختهای چند ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز…

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم

ما لبت را نمک، شوان ملاحت خوانیم خال مشکین ترا دانه دل‌ها دانیم در وفاداری و دلدادگی و جانبازی آنچه گویند در این باره دو…

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت غمگین بهمه رویی در آرزوی رویت تو سروی و ما چون آب آورده به پایت سر…

مبارک منزلی خوش سرزمینی

مبارک منزلی خوش سرزمینی که آنجا سر برآرد نازنینی براین من که گر باشد جز این نیست که حوری هست و فردوس برینی یقین دانی…

مپوشان روی خود ای شوخ خود رای

مپوشان روی خود ای شوخ خود رای تو چشمی چشم بر عشاق بگشای ستم تا کی کتنی فرمانیم جور کرم فرما دگر اینها مفرمای از…

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز که کمین خادمه اش حور چنانست امروز از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع عقل سودا زده…

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است کز خال و روی یار عبیری در آتش است با درد عشق ناله بلانی است سینه…

مرا از چشم تو نازی نیاز است

مرا از چشم تو نازی نیاز است به نازی کش مرا چندین چه ناز است دلم بنواز یعنی سوز و بگداز که دل مسکین غمت…

مرا با تو نقل و شراب آرزوست

مرا با تو نقل و شراب آرزوست از آن لب سوال و جواب آرزوست میان صفای می و شیشه باز مرا از تو جنگ و…

مرا بر رخ از دیده خون آمد است

مرا بر رخ از دیده خون آمد است که اشک از چه بر من برون آمد است کجا ایستد از چکیدن سرشک که این شیشه…

مرا با زلف او گر دسترس نیست

مرا با زلف او گر دسترس نیست همین سودا که در سر هست پس نیست عنان دولت از اول . بیفتاد به دست ناکسان در…

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش

مرا بگفت کسان چون قلم مران از پیش که من از دست تو خواهم گرفت خودسر خویش چو دل حدیث تو گوید ز دیده خون…

مرا بی تو از دیده خون می رود

مرا بی تو از دیده خون می رود ز دل نیز صبر و سکون می رود دل من در آن کو زبیم بلا نمیرفت وقتی…

مرا بی تو آسوده حالی نباشد

مرا بی تو آسوده حالی نباشد دمی بی رخت بی ملالی نباشد خیال نو باشد مرا در دل و بس تمنای جاهی و مالی نباشد…

مرا دلیست که از بار بار میطلبد

مرا دلیست که از بار بار میطلبد بسوز سینه انگار بار می طلبد مرا دلیست که گر مست باشد و هوشیار زمست خواه ز هشیار…

مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی

مرا در درد بی باری دریغا بار بایستی هزاران غم کزو دارم یکی غمخوار بایستی نمودی چهره مقصودی ز رخسار و خط خوبان ولی آئینه…

مرا بی محنت او راحتی نیست

مرا بی محنت او راحتی نیست که تا عیشی نباشد عشرتی نیست بسی دیدم نعیم و ناز عالم ز ناز دوست خوشتر نعمتی نیست بگوخونم…

مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست

مرا دلیست که جز با غم تو سر خوش نیست ترا سری که سر این دل جفاکش نیست ز طره های تو تنها به من…

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد

مرا ز پیش براندی جفا همین باشد نهایت ستم ای بیوفا همین باشد بدانچه شکر نکردم وصال روی ترا گر انتقام نمانی جزا همین باشد…

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد

مرا ز خاک ره آن مه همیشه کم دارد بدین مشابه گدا را که محترم دارد ز کیمیای حبانم نشان ده ای ره بین که…

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید

مرا ز صحبت باران چه کار بگشاید که کارم از گره زلف یار بگشاید چو طره باز کند برقرار هر روزه از بند غصه دل…

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل

مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ…

مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی

مرا زیبد به چوگان سر زلفت نظربازی که سر در بازم و چون گوی نگریزم ز سر بازی شکسته بسته چوگانیست گوئی زلف شبرنگت که…

مرا که روی تو بینم چه حاجت است

مرا که روی تو بینم چه حاجت است که کسی نظر نکند با وجود گل به گیاه به ماه اگر ز حسن رخت بافتی نشان…

مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون

مرا که خرقة ارزق به باده شد گلگون هوای شاهد و می کی رود ز سر بیرون به هر قدح که بیاید تبسم لب یار…

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است حکایت نو به تفسیر شرح نتوان…

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟ خروش بلبلان در بوستان چیست چرا خواهم شب وصل تو بالین اگر خواب آیدم آن آستان چیست چرا…

مرا گویند عاشق گرد و بیدل

مرا گویند عاشق گرد و بیدل چه کار آید مرا تحصیل حاصل حدیث آب چشم خویش با دوست نگفتم کأن حدیثی بود نازل مرا چون…

مرا گونی بمیر از من چه تقصیر

مرا گونی بمیر از من چه تقصیر ز چندان دلبری یک ناز کم گیر خوشا خلونگه زلفت به دستم خوش آید خلوت عشرت به زنجیر…

مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم

مرا گویند باران کیست بار تو چرا گویم ز مهروبان کدامست اختیار نو چرا گویم نشسته بر سر راه طلبکاری چو مشتاقان برای کیست چندین…

مرا لطف گفتارش از راه برد

مرا لطف گفتارش از راه برد لبش هوشم از جان آگاه برد رخ ماه را ماند آن رخ مگر بشطرنج خوبی رخ ماه برد غمش…

مرد بی درد مرد این ره نیست

مرد بی درد مرد این ره نیست غافل از ذوق درد آگه نیست بی رخ زرد و اشک سرخ بر رو دعوی عاشقی موجه نیست…

مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل

مرو مایل به قد تست چه حاجت به دلیل همه دانند که الجنس الی الجنس یمیل آن خط سبز و لب لعل کزان سیری نیست…

مرد عشق تو به غم همدرد است

مرد عشق تو به غم همدرد است دردمند تو بلا پرورد است هر که از درد و رنگی دارد اشک او سرخ و رخ او…

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد

مریض عشق بتان را بر طبیب نباشد باتفاق طبیبی به از حبیب نباشد امید هست که بار از درم چو بخت در آبد اگر چنانچه…

مریض عشقم و درد تو دارم

مریض عشقم و درد تو دارم ز دردت تا ابد سر برندارم خطا گفتم چه درد استغفرالله من این خود عین درمان می شمارم غمت…

مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز

مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز ریختی خون عاشقان به ستیز اگر کشی بی بهانه نتوان کشت صد بهانه بعشره انگیز از من…