سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد کز آن جانها رود بر باد و سرها زیر پا افتد رقیب از حد برون پای…
سر من خاک پایت باد و جان نیز
سر من خاک پایت باد و جان نیز که در پای تو خوشتر این و آن نیز چگونه در حریم او نهم پای که نگذارنده…
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم بعد ازین رخ بنهم بر کف پای…
سرخوش است ای پسر مرا باتو
سرخوش است ای پسر مرا باتو کشت چشم توأم نه تنها تو بر در و بام دل چه گردد جان او درین خانه باش گو…
سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد گر رسد دیده بروی تو برای تو رسد بر دل و جان چو غم و درد…
سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین…
سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است عقد زلف تو به انگشت گرفتم شست است عندلیبی که قدت دید و سر سرو گزید…
سرو دیوانه شدست از هوسی بالایش
سرو دیوانه شدست از هوسی بالایش می رود آب که زنجیر نهد بر پایش داشت از آب چو گل آینه در پیش جمال آب شد…
سرو قدت روان لبت جان است
سرو قدت روان لبت جان است جان من این روان من آن است حلقه حلقه اگر نه مست نواند در گوش تو از چه غلطان…
سرو را هرکه راست میگوید
سرو را هرکه راست میگوید قامت بار ماست میگوید چون دهانت کجاست میگویم چون دهانم کجاست میگوید خبری ز آن میان چو میپرسم عالِمُ السِّر…
سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد
سرو سهی در بوستان چندانکه بالا میکشد پیش قد و بالای او از سرکشی پا میکشد گر دوستان را میکشد خاطر به باغ و بوستان…
سرو ما را قد و بالایی خوش است
سرو ما را قد و بالایی خوش است دیدن آن گل تماشایی خوش است تا رخش بینیم گو بالا نمای از آنکه به دیدن به…
سرو می ماند به قد یار من
سرو می ماند به قد یار من ز خاک پای سرو از آن رو شد چمن می کنند از لطف خود با تو حدیث غنچه…
سروسهی به بستان گر سالها برآید
سروسهی به بستان گر سالها برآید با قد دلربایان در حسن بر نیاید صوفی ز ما بیاموز آئین عشقبازی کز زاهد ریای این کار کمتر…
سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست سربست آن که سزاوار تاج عزت نیست به جد و جهد یر کجا شود وصلت که قرب…
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست از آن برتر است قد تو کآید به شرح راست جان به لب رسیده ما را به…
سگ کویش به من دربند باری است
سگ کویش به من دربند باری است عزیزی را سر و سودای خواری است مرا هست از سگش هم چشم باری گدا را آرزوی شهر…
سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست اگر شکر نفرستی ز ب عتاب فرست پیام ده به من از لب که سوخت تشنه دلم کباب…
سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن
سوخت جانم تا ز پا افتاد زلفت بر ذقن تشنه را جان سوزد آری چون به چاه افتد رسن دیده تا میم دهان و نون…
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان
سوخت به داغ غم چنان دل که نماند ازو نشان پیش من آدمی نشین آتش جان من نشان بینو مرا ز تشنگی آمده بود جان…
سوختی ای مرهم جانها درون ریش من
سوختی ای مرهم جانها درون ریش من آنشی بنشان دمی یعنی نشین در پیش من شاکرم زانعام مخدومی که گفتی با رقیب بیشتر در بخش…
سیری نبود از لب شیرین تو کس را
سیری نبود از لب شیرین تو کس را کس سیر ندید از شکر ناب مگس را نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است…
شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت در سر هوای مهر پری گستری نداشت در حیرتم زآدمینی که به عمر خویش سودای عشق روی پر…
سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی
سیمین بدنی سرو قدی پسته دهانی هر وصف که آید به زبانم به از آنی آرام دلی دفع غمی مرهم دردی بار کهنی عمر نویی…
شانه زد باد زلف یار مرا
شانه زد باد زلف یار مرا اصلح الله شانه ابدا گر خدا راست آرد آید باز سرو طوبی خرام ما بر ما دل چو پیراهن…
شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم
شاه مرغانم سوی تخت سلیمان می پرم صید من عشق است و دل پیر و عنایت رهبرم صورت ما نا بدلی ژنده پوشان شد بدل…
شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را
شب سوی ما هوس آمدن است آن مه را دیدهها پاک بروبید به مژگان ره را تا تو بر گوشه نشینان گذری چشم و مژه…
شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد خواهم از بخت که روزم همگی شب باشد گه گه از حسرت آن لب که بوسم…
شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام
شب که ز حسرت رخت چشم به ماه کرده ام سوخته ماه و زهره را سینه چو آه کرده ام در خور تیغ دیده ام…
شبت خوش باد ای باد سحرگاه
شبت خوش باد ای باد سحرگاه که آوردی هوای زلف آن ماه چه سود از ناله شبها که جانان ز حال دردمندان نیست آگاه در…
شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن
شبی خواهم چو شمعش لب گزیدن بدین قلم زبان باید بریدن چو آن لب در خیال آرد دو چشمم چو آب از نازکی گیرد چکیدن…
شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون گر…
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم
شبی که بی رخ آن شمع مه جبین باشم به ناله همدم و با درد همنشین باشم مرا که مهر دلفروز در دلست چو صبح…
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد به سوختن دل پروانهاش مهوس شد دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردند توانگری…
شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین
شه لشکر کش ما برد از ما عقل و هوش و دین چرا آن ترک کافر کیش غارت می کند چندین در آن صف کو…
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون
شبی نگذرد بر دوچشم اشک گلگون که از دل بروما نیارده شبیخون گر آن مه پذیرد ز من ناله و آه از اینان متاعش فرستم…
شهید تیغ عشق آر بی گناه است
شهید تیغ عشق آر بی گناه است به جنت جای ماه در پیشگاه است ز عشق امروز هر کو سرخ رو نیست به محشر نامه…
شوخی از چشم تو عجب نبود
شوخی از چشم تو عجب نبود مردم مست را ادب نبود پیش رویت دو زلفت طرفه فناد از آنکه یک روز را در شب نبود…
شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت دید عقل و دل بر ما هر دو یکجا برد و رفت بر سر…
شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم همنی دار که خود را بر بار اندازم من چو شمعم که گرم سوز به پایان برسد…
شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش
شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش من که آن روز کز خشم به کف تیغی گونی بر…
صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد بهمدمان کهن دوستی به جا آورد رسید باد مسیحا دم ای دل بیم بر آر سرکه طبیب آمد…
شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی
شیرین لبی شکر دهنی سرو قامتی کونه کنم حدیث بخوبی نباتی گر من در آب و آتشم از چشم و دل خوشم کاندر میان هر…
صحبت عاشق و حبیب بهم
صحبت عاشق و حبیب بهم فصل گل دان و عندلیب بهم غم جگر ساخت قسمت من و دل هر دو خوردیم آن نصب بهم به…
صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست از ساغر لب پنهان دوست الله دوست زپسته ده او که هیچ پیدا نیست نصیبه ای به قیران دوست…
صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیم
صحبت یارِ بهشتیست پُر از ناز و نعیم ای خوش آن دم که به ما آید از آن روضه نسیم حور چشم سیهش خواند به…
صد جان ز لبت بوام گیرم
صد جان ز لبت بوام گیرم تا پیش تو دم بدم بمیرم چندانکه بخویش میکنم فکر جز فکر تو نیست در ضمیرم ای دوست که…
صنما در خط سنبل مه تابان داری
صنما در خط سنبل مه تابان داری بر سر شاخ صنوبر گل خندان داری دم عیسی همه از لعل شکر بار دهی حسن یوسف همه…
صفت زلف کجت راست نباید به قلم
صفت زلف کجت راست نباید به قلم مه نو باشد از ابروی تو بسیاری کم تو به خوبی نه چنانی که شکیب از تو توان…
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد دلق و سجاده نهاده دم بدم در…
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را هوس روی توأم کرد پریشان احوال زلفت انداخت مگر…
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت سر بر نکند تا به قیامت ز غرامت امروز گر آن لب نگرد زاهد خود کام…
طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
طبع لطیف داند لطف لب و دهانت فکردقیق باید سررشته میانت دی میشدی خرامان چون سرو وعقل می گفت خوش میروی به تنها تنها فدای…
طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را
طبیب شهر چه نقدی میدهد ما را که کس نیافت به حکمت علاج سودا را ز خاک پات گرم شتر به تیغ بردارند نهم مرو…
طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی
طبیب عاشقان آمد بیا بگذار بیدردی چه میخواهی ازین رحمت دوائی جو که به گردی طریق عاشقی بر گیر و سروی دردمندان شو که بیعشقی…
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق
طبیب عشق به خون گو بساز شربت عاشق که نیست در خور بیمار جز غذای موافق از آن متاع که عاشق بیار خویش فرستد مراست…
طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را
طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را خلاص خویش میجوئی مجو ناموس و دعوا را به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای…
طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن
طوطی ب نو دید و در افتاد در سخن برد از دهان ننگ نو ننگ شکر سخن از فندق تو هیچ نخیزد به جز نبات…
عاشق بی درد را بر در او بار نیست
عاشق بی درد را بر در او بار نیست محرم این بار گاه جز دل افگار نیست هست من خسته را پیش تو مردن هوس…
عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
عارف پنهان ز پیدا خوشتر است گنج را گنجینه مأوا خوشتر است عالم آزادگی خوش عالمی است ای دل آنجا رو که آنجا خوشتر است…
عاشق کند مشاهده حق بروی یار
عاشق کند مشاهده حق بروی یار باری چنان طلب کن و عشقی چنین بیار بیچاره غافلان که ندارند درد عشق مشغول گشته اند به تضییع…
عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند
عاشقان خط تو را مشک ختا میگویند گر خط آناست که داری نه خطا میگویند طاق ابروی تو را گوشهنشینان جهان قبلهی دعوت و محراب…
عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن
عاشق کیست دلم باز نخواهم گفتن سر مونی بکس این راز نخواهم گفتن وصف آن روی کز آسیب نظرهاست نهان پیش رندان نظر باز نخواهم…
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند محنت عشق ترا بخت همایون خوانند اهل میخانه دعای لب تو اشک فشان زیر لب چون خط جام از…
عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو…
عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
عاشقان را جور و نازیار می باید کشید طعنه از دشمن جفا ز اغیار می باید کشید عشق گنج است و رقیبا اندر این ره…
عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
عاشقان روی ترا نور مصور خوانند پرده بر گیر که روشن تر ازین بر خوانند اشک ریزان شبستان فراق از سر سوز عارض و خاک…
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند…
عاشقان قصه های نو شنوید
عاشقان قصه های نو شنوید که شما نیز عاشقان نوید می رسد از خدا نسیم نوی خس نهایه از نسیم زنده شوید بالغی نی و…
عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
عاشقانت بسحرها که دعا می گویند به دعا بوی نو از باد صبا می جویند من بسر می روم و دیده براه طلبت بی رهی…
عاشقی چیست مقیم در جانان بودن
عاشقی چیست مقیم در جانان بودن روی بر خاک در دوست به عزت سودن ترک جان گفتن و از تیغ نچیدن روی سر قلم کردن…
عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت دوست کئی تا دوست تر دارم منت سر طلب از من که آرم در نظر بر سر آن هم…
عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست تو کهای باری رقیبا تا ترا گویم که کیست آنکه هوشم برد از تن نکهت پیراهنش…
عاشقی و بی دلی بیدلبری
عاشقی و بی دلی بیدلبری این همه دارم غربی بر سری آب چشمه من که عین مردمیست ننگرد در حال من گر ننگری این همه…
عجب آن دلبر جادو کجا رفت
عجب آن دلبر جادو کجا رفت ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت امید از ما سگان کو چو آهو نیابد کس، پی اش…
عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد بعلطواف کعبه زین در نروم که عار باشد چو سری بر آستانش ز سر صفا نهادی بصفا و…
عشق از نام و از نشان یکتاست
عشق از نام و از نشان یکتاست بینشانی نشان مرد خداست هر را از مقام بی رنگی رنگی ز رنگ او پیداست خلعت عشق نیست…
عشق آئین پارسایان نیست
عشق آئین پارسایان نیست سلطنت رسم بینوایان نیست می به صوفی مده که آن صافی در خور حال هی صفایان نیست مگر آن دل که…
عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود اما آبت فتح قریب سر حقایق گشود قطره به دریا رسید ابر برفت از میان قطره به…
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم
عشق تو داغ بندگی باز کشیده بر دلم نام و نشان مقبلی شد به غم تو حاصلم پیش دو دیده قدر من بین که میان…
عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست رین شیوه به اندازه مردی است که مردست آنکس که درین صرف نکردست همه عمر بیچاره ندانم…
عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است
عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ است نام نکو در ره نو موجب ننگ است تا به من الفت است از همه دورم تا…
عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین
عشق حالیست که جبریل بر آن نیست امین صاحب حال شناسد سخن اهل یقین جرعه بر سر خاک از می عشق افشاندند عرش و کرسی…
عشق در طینت دلها نمک است
عشق در طینت دلها نمک است شور عاشق رسما تا سمک است پر پر از عشق به بال ملکی که اولی اجنحه وصف ملک است…
عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال
عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال آنکه در قال فرو ماند نشد واقف حال زاهد خشک به انکار محبان جان داد گو…
عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است خامه این بیچاره را خود که جانان نازک است ناز کیها مینماید آن میان یعنی به من زندگانی…
عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود گر فشانی زلف مشکین مشک ناب از خود رود باد حاجت نیست کز رویت بر…
علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است مرد معنی دیگر و میدان دعوی دیگر است عاشق ار آمد به کویش دینی…
عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم
عمریست کز دیار تو محروم مانده ایم وز شوق نامهای تو سطری نخوانده ایم تا دامنت بدست ارادت گرفته ایم دامن ز هر چه غیر…
عمریست که با او دل مسکین نگران است
عمریست که با او دل مسکین نگران است ما در غم و او شادی جان دگران است ای باد مبر خاک کف پاش به هر…
عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم
عمریست که از خلوته در میکده مسئوریم شب مست و سحر گاهان چون چشم تو مخموریم کس بوی ریا نشنید از خرفة ما رندان چون…
عنبرست آن دام دل یا مشک ناب
عنبرست آن دام دل یا مشک ناب یا ز سنبل پر گل سوری نقاب یا ز شعر سبز بر به سایبان یا حریر ست آن…
عهد تو سست و وعده ها خام است
عهد تو سست و وعده ها خام است چشم شوخت میانه بادام است غمزهات زخمه زلف و خالت عود خون عاشق می و لبت جام…
عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید بوی بار آشنا از آشنائی بشنوید از لب لیلی و مجنون نکته دارید گوش از زبان گل و…
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست دیده ها از بامها در جست و جوی…
عید می آید و مردم مه نو میطلبند
عید می آید و مردم مه نو میطلبند دید ها طاق خم ابروی او میطلبند شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر همه…
عید می آید و وقتست که در مه نگریم
عید می آید و وقتست که در مه نگریم پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم از جمال تو که عیدست و به…
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت مؤمنانرا کافری از خان و مان آواره ساخت از لب شیرین تراش بوس کردی کوه کن…
غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او که نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او در آن زمان که نی ماه غبار خواهد بود نشسته…
غبار خاک در او چو در خیال آرید
غبار خاک در او چو در خیال آرید به نور چشم خود آن نونیا میازارید گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش چو باد دامن…





