دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است

دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است خدمت نصیب بنده صاحب سعادت است از صدق دم مزن چو نگشتی شهید عشق دعوی این مقام…

دوست در جان و نیست خبرت

دوست در جان و نیست خبرت تشنه میری و آب در نظرت نام دریا دلی برآوردی طرفه اینه کآب نیست بر جگرت بسکه پیش تو…

دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را

دوست می دارد دلم جور و جفای دوست را دوست تر از جان و سر درد و بلای دوست را زحمت خود با طبیب مدعی…

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست

دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست چون هلاک ما رضای اوست ما دانیم و دوست گر نوازد ور گدازد جان ما…

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست

دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست من دگر دوست ندارم بجز این مونس دوست فکر بسیار چه حاجت در رخش چون دیدم…

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من

دوستان مرحمتی بر دل بیچاره من که برفت از بر من بار ستمکاره من دل نهادم من مسکین به هلاک تن خویش چه کنم در…

دوستانم سگ تو میخوانند

دوستانم سگ تو میخوانند دوستان قدر دوستان دانند تیزتر باشدم به مهر تو دل که به تیغ از در توام رانند با رقیبان تند خوی…

دوش آرزونی شکسته بودم

دوش آرزونی شکسته بودم با زلف کجش نشسته بودم پیوند به آن طناب کرده از رشته جان گسسته بودم دست من و زلف یار حاشا…

دوش با خود ترانه می‌گفتم

دوش با خود ترانه می‌گفتم غزل عاشقانه می‌گفتم جام بر کف حکایت لب بار به شراب مغانه می‌گفتم شیم از زلف او چو بود دراز…

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را می نوش و ببین قسمت میدان کرم را فرمان خرد بر دل هشیار نویسند حکمی نبود بر سر…

دوش باد سحری زلف تو می افشانید

دوش باد سحری زلف تو می افشانید جان بدر میشد از آن حلقه که می جنبانید بافت بوی تو و چون زلف تو گردیده بسر…

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم

دوش بی روی تو روی از خون دل برداشتم بار بر دل پای در گل دست بر سر داشتم داده جان بر باد و برخاک…

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود خانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود تا به بینیم به طلعت میمون فالش فرعه انداخته…

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب

دوش رسیدم به گوش از لب جانان خطاب ای دل اگر عاشقی دیده بپوشان ز خواب پیش خیالت که هیچ دور مباد از نظر خواب…

دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد

دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد آه من بی مه رویت به فلک بر می‌شد اشک می‌آمد و می‌شست ز پیش نظرم…

دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید

دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید وز دیده با خیال لبت آب می‌چکید زآن لب چو می‌شنید حدیثی دل کباب می‌سوخت چون نمک…

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود گوشی در بهشت برویم گشاده بود تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغ شب نا…

دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود

دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود اشکم ز دیده سوی درت هم روانه بود در سر می صبوحی و در دیدهها خمار جان…

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود

دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود غمخانه درویش به از خلد برین بود هم دولت سلطانی و هم پایه شاهی در بارگه عشرت ما…

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه…

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ با من آن…

دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را

دی چاشتگه ز چهر فکندی نقاب را شرمنده ساختی همه روز آفتاب را تیغ ترا چه حاجت رخصت به خون ماست بر خلق تشنه حکم…

دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است

دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است عمر کان بگذشت بی روی نو عمری ضابع است جان که رفت از پیش ما خواهد…

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی آن ناخدای…

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد…

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم

را که هست ز ساعد در آستین پرسیم به پول کهنه نیرزند مفلسان قدیم در بنیم نشانم من غریب ز چشم ترحمی نکنی هیچ پر…

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید

رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید آب در جوی وز پیرامن جو سبزه دمید گل ز رخ پرده و…

را گشودند بار بر ببندید

را گشودند بار بر ببندید خویشتن زیر بار مپسندید این جهان درد خورد دندانیست وارهیدید از او چو بر کندید برگ ریزان عمر شد نزدیک…

راز عشقت ز دل آمد به زبان

راز عشقت ز دل آمد به زبان مهر در ذره نهفتن نتوان گفتی از چشم تو خون می آید هرچه می آید ازو در گذران…

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی

راز معشوق حدیثیست نهان‌داشتنی ای صبا پیش کس از قصه ما دم نزنی شمع میخواست که راند سخن راز نیک بودش که بر آمد به…

رخ بپوشید و جگره میسوزدم

رخ بپوشید و جگره میسوزدم آتش پنهان بنره میسوزدم خانه ای که آب سازم چون حباب آه دل دیوار و در بسوزدم باد آن لب…

رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم

رحمت آری و کنی چاره این درد نهانم گر بدانی که ز هجر تو چسان میگذرانم چند در کوی تو بربوی تو برخاک نشینم آتش…

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد چو خلعتی که شهی با غلام می‌بخشد مرا که کشته مجرم ز لب پیام رسان که باز عمر…

رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید

رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید مراد است که حاسد نمی تواند دید دگر به صومعه خلوت نشین کجا بیند مرا که بی…

رخت رشک قمر گفتیم گفتیم

رخت رشک قمر گفتیم گفتیم دهانت را دهانت را شکر گفتیم گفتیم رقیبت را که سگ بسیار ازو به چه شد گر زین بتر گفتیم…

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید در او از ناز کی رو می‌نماید ز خوبی‌ها که در تست از هزاران دهانت یک سر مو می‌نماید خیال عارضت…

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است

رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است پیداست مه که پنهان از شرم آن جمال است آن رغ کشیده دامی گرد قمر که زلف است وآن لب…

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد

رخی چنین که تو داری کدام مو دارد خدا همیشه ز چشم بدت نگه دارد بکش نخست مرا گر گه محبت تست که بنده از…

رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم

رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم نیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم در همه احوالم او بودی که بودی غمگسار این زمان…

رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش

رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش آشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش نوش ناکرده هنوز از می وصلش جا می خوردم…

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز

رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز می کند جور به باران وفادار هنوز طرفه کاری که رسید از غم او کار…

رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب

رفتم از دست من بی سر و پا را دریاب پادشاهی ز سر لطف گدا را دریاب بی گل وصل دل آزرده شد از خار…

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش در هجر تو چندانکه بدیدیم ز گریه جز اشک…

روز عید است و من امروز بر آن در میرم

روز عید است و من امروز بر آن در میرم که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم دو سه ماه است که دورم ز رخ…

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست

روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست وین شب فرقت ما را سحری پیدا نیست با تو سوز دل عشاق مگر در نگرفت زانکه…

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان…

روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم

روز و شب از غم عشق تو در اندیشه درم گرنه از صبر از هجر تو به هر لحظه درم اشک همچون در و رخساره…

روزی که به من ناز و عتابت به حساب است

روزی که به من ناز و عتابت به حساب است آن روز مرا روز حساب است و عذاب است گفتی پس قرنی ز جفایت بکشم…

روی او از زلف دیدن می توان

روی او از زلف دیدن می توان گل شب مهتابه چیدن می توان گرچه زلف او ز سر تا پا جفاست این جفا از وی…

روی تو دیدم سخنم روی داد

روی تو دیدم سخنم روی داد از آینه طوطی به سخن در فتاد صوفیم و معتقد نیکوان کیست چو من صوفی نیک اعتقاد خانه چشمم…

روی تو به جز آینه دیدن که تواند

روی تو به جز آینه دیدن که تواند زلف تو به جز شانه کشیدن که تواند قند دهنت شربت خاصی که ز لب سخت دیدن…

روی تو قبله مناجات است

روی تو قبله مناجات است دیدنت احسن العبادات است آگه از راز آن دهان و میان عالم السر والخفیات است مخلصان را وصال تست خیال…

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به

روی خوب از من مشتاق نپوشانی به قیمت صحبت صاحب نظران دانی به گرچه دست دهد آزار دل مسکینان خاطر عاشق بیچاره ترنجانی به من…

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید

روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید خوبتر باشد از آن ماه که در آب نماید گری را طرفه نباشد که ربایند…

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد نظارة آن صورت زیبا…

ز حسرت خاک شد این چشم غمناک

ز حسرت خاک شد این چشم غمناک به خاک ار پا نهی باری برین خاک نکر آموخت آن چشم از تو شوخی چه زود استاد…

رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم

رویت گل سیراب نگوییم چه گوییم آن لب شکر ناب نگوییم چه گوییم آن زلف کمندافکن و رخسار و جبین را دزد و شب مهتاب…

ز ابرویت به محراب نیازم

ز ابرویت به محراب نیازم سر زلفت برد عقل نمازم نظر کج بأختی گفتی به آن زلف دو رخ دارد چگونه کج نبازم سر زلفت…

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد البته که پر شکرست آن به هیچ…

ز دیده در دل دیوانه رفتی

ز دیده در دل دیوانه رفتی ز منظرها به خلوت خانه رفتی دلت می خواست چون گنجی روان گشت روان گشتی سوی ویرانه رفتی صبا…

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ

ز رویم وقت کشتن می رود رنگ که میترسم بگیر تیغ او زنگ گذشت از خون من نارانده شمشیر چه حکمت بود پیش از آشتی…

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد

ز غمزه های نو چندانکه ناز میبارد مرا ز هر مژه اشک نیاز می بارد سرشک ماز تو باران نو بهاران است که لحظه ای…

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست

ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست اگر بیدل نیم بی دینم ای دوست مرا صد بار گفتی خواهمت کشت بکش بک ره مکش…

ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود

ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود چه جای ماه سخن هم در آفتاب رود تو آن دری که از پیش نظر اگر بروی مرا…

ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد

ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد به هر جانی بیفتد مست و او قطعا نمی‌افتد چو خاک ره شوم زین پس من…

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح قبه و واعظ ما را…

ز من مپرس که از عاشقان زار کی

ز من مپرس که از عاشقان زار کی ازو بپرس که معشوق و غمگسار کی دلا به زلف پریشان بار بار بگوی که بیقرار توام…

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی

ز من که مهر تو دارم به سینه روی چه تابی الا تعرض عینی و انت تعلم مآبی بیا معاینه بنگر که چونم از غم…

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه

زاد راه عاشقان اشک است و روی زرد و آه راه ازین گونه است بسم الله که دارم عزم راه مهر او دعوی کتی آواز…

ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان

ز نشاط و عیش بادا لب تو همیشه خندان شکرست آن نه لب‌ها گهرست آن نه دندان به دهان تنگ فرما که ز حقه مرهمی…

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود

زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود عکس رخ دلدار در آئینه جان بود از خواب عدم دیده دل نا شده بیدار در…

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود از سایه پر مگس آزرده شد رخت بهر شکر…

زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد

زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد گو دعا کن که خدایش ز ریا توبه دهد گفته ای بردر منه بس کن ازین…

زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال

زاهد شهرم ز رندی می کند هر دم سؤال ساقیا میده که در سر ندارد جز خیال نالهٔ دلسوز و آو خستگان بی درد نیست…

زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید

زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید خواند اللهم بارک آن دم و بر وی دمید آنکه در خلوت ریاضت‌ها کشیدی سال‌ها شد ز بویت مست…

زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز

زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز شسته سجاده به می کرده به میخانه نماز طاعت باده پرستان چه به مسجد چه بدیر عشق…

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برین کاستان همت…

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون

زلف بر دوش آن پری در ماهتاب آمد برون گونیا از سوی چین صد آفتاب آمد برون دور سازم گفتم اشک از چشم تر با…

زلف تو از غالیه مشکین ترست

زلف تو از غالیه مشکین ترست اشک من از لعل تو رنگین ترست از شکر انگور سمرقندیان سیب زنخدان تو شیرین ترست داد ز دستت…

زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت

زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت با این کمند روی زمین می توان گرفت ترکان چه سان به نیغ بگیرنده ملک را چشمت به غمزه…

زلف معشوق سرکش افتادست

زلف معشوق سرکش افتادست عاشقان را به آن خوش افتادست میکشم دامتش اگرچه بلاست عاشق او بلاکش افتادست دل به نکه رخ دل افروزان چون…

زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند

زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند توقیع حسن بر ورق یاسمین زند مهریست نقش خاتم دولت که آفتاب آنرا ز مهر عارضی نو بر…

زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف

زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف خط تو حجت حسن و لب تو آیت لطف غم تو قاصد جان شد خط و لبت نگذاشت زهی…

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در ندیده از مژه سیل بار ما تر تر نگفته نام لب ناز کت به جز جان…

زهی زان قامت رعنای دلجو

زهی زان قامت رعنای دلجو که چون سرو ایستاده برلب جو گواهی میدهد روی نکویش که این حور آمده از باغ بینو دل از نیر…

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش

زهی کشیده کمان ابروی تو تا بن گوش دمیده سبزة خطت به گرد چشمه نوش رخ تو شمع شبستان عشق و ما در تاب لب…

زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین

زیر پا دامن کشان زلف دوتای او ببین بر زمین افتاده چندین سر برای او ببین جنت اعلی و طوبی فکر دور است و دراز…

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه

زیر پا از زلف مشکین گه گهی میکن نگاه تا ببینی از تو مسکینان بسی بر خاک راه شوق آن روی چو آتش گر گنه…

زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم

زیر لب قند مکرر سخنت را گفتم گر ترا هیچ نگفتم دهنت را گفتم گرچه گفتم به شبیخون در دلها شکنی آن سخن زلف شکن…

ساقی بیار باده که عید صیام شد

ساقی بیار باده که عید صیام شد آن به که بود مانع رندی تمام شد در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین حاجت…

ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس

ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس خلوت بساز خالی از زاهد موسوس زاهد ز دیده تر منبر نشین و خشکی پیوسته هر دو…

ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت

ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت میها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت بنمود صد گرم به حریفان هزار…

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید از صبا نشنید هوئی از تو و رنگی ندید بر سر هر مویم ار تیغ جفا…

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم

ساقی بیار شیشه می تا به هم خوریم کز چرخ شیشه باز جگر خون چو ساغریم کشتیست جام باده و غم بحر پر ز موج…

سالها شد که در تک و پوییم

سالها شد که در تک و پوییم تو بمانی عجب چه میجوئیم وقت آن شد که از حدیقة انس گل و ریحان دوستی هوئیم وصف…

سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم

سحر خروش کنان بر درت گذر کردیم ز حال خود سگ کوی ترا خبر کردیم میان ما و سگانت خصومتی گر بود بر آستان نو…

سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی

سال‌ها گر بنویسم صفت مشتاقی ماند از شوق تو صد ساله حکایت باقی غایت ابرویش از دیده دلا حاضر باش ترسمت بشکنی این شیشه که…

سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم

سر زلف تو کرد آخر به سودایی گرفتارم که دیگر از پریشانی دمی سر بر نمی‌آرم طبیب من علاجی کن به هر حالی که می‌دانی…

سر زلف تو دزد دل های ماست

سر زلف تو دزد دل های ماست گر آویزی او را از گردن رواست به بالای لب نقطة خال تو خطا نیست آن نکته مشک…

سر بر در توأم بنگر سربلندیم

سر بر در توأم بنگر سربلندیم ای من سگ تو عفو کن این خود پسندیم گر هندوی دو چشم تو برکش ز غمزه تیغ من…