بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید

بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید زمال دست بدارید و نرک چاه کنید به یک مقام مباشید سالها ساکن نظر به منزلت مهر و…

بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره

بناز کشتن او بازم آرزوست چه چاره برون شدند ز هر گوشه مردمان بنظاره چو طفل دیده رسن باز شد به حلقه زلفش ستاره سوخته…

بنفشه دسته بر ارغوان است

بنفشه دسته بر ارغوان است گرت بر لاله سنبل سایه بان است لب است آن یا عقیق آن درج یاقوت که در وی لؤلؤ لالا…

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده را به گوشه محراب ها دعا کرده خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان که باز کرد:…

بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است

بنیاد وجودم ز تو ای دوست خراب است وین کار خرابی همه از حب شراب است جانم به عذاب است ز مخموری دوشین ساقی قدحی…

به با رخ تو خود را بوجه می ستای

به با رخ تو خود را بوجه می ستای این نام حسن بروی بر عکس می نماید د ای گل چه می گشانی پیش من…

به باران کهن یاری نکردی

به باران کهن یاری نکردی جفا کردی وفاداری نکردی خورم گفتی غم تو تو بزی شاد مرا غم کشت و غمخواری نکردی دلم پیوسته میداری…

به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی

به جز نور و ضیاء و گرمی از آذر چه می‌خواهی ز دریای حقایق جز در و گوهر چه می‌خواهی تفکر کن نهانی ای بشر…

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است از وقت شیر مزیدن لب نو شیرین است دمی ز دیده پرخون نمی شوی بیرون بدان…

به حسن خلق بستان دل ز عشاق

به حسن خلق بستان دل ز عشاق که وجه احسن آمد حسن اخلاق گل از روی تو گوئی نسخه گیرست که جمعش آمد از هر…

به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد

به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد خبر ز جان و دل و عقلها ز سر بیرد برم ز زلف تو بونی چو رخ…

به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم

به خالت نسبت مشک ختنا کردم خطا کردم من این تشبیه بینیت چرا کردم چرا کردم صبا انداخت در دستم شی زلف چو چوگانش چه…

به خال لب خط سبزت قرابتی دارد

به خال لب خط سبزت قرابتی دارد لب تو از دم عیسی نیابتی دارد مگر محزر اشکم که ساخت سرخیها به لوح چهره خیال کتابتی…

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید

به خانه ای که چنین میهمان فرود آید همای سدره در آن آشیان فرود آید زمی سعادت و طالع که او شبی چون ماه به…

به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش

به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش هنوز از ذوق آنم مست و مدهوش اگر آرد ز من آن بی وفا یاد من از…

به خوبان مهر ورزیدن چه کارست

به خوبان مهر ورزیدن چه کارست رخش بین ور نه به دیدن چه کارست به یاد لعل دلبر خون دل نوش شراب لعل نوشیدن چه…

به درد تو جز ناله همدم ندارم

به درد تو جز ناله همدم ندارم کسی را درین پرده محرم ندارم جفای جهان میکشد عاقل و من غمت دارم و از جهان غم…

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست…

به دعوی قدت سرو سر افراز

به دعوی قدت سرو سر افراز تبر بر پای خود خواهد زدن باز از سر تا پا گلی ای شاخ نازک که برگت شیوه است…

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل

به زلف و خال تو کردی خون خویش سبیل به شرط آنکه ستانند خون‌بها ز قتیل متاع من سر و جان است و نیست لایق…

به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر

به شیوه پسته و بادام تو یکی ز شکر دگر ز نرگس بسیار خواب می‌چربد دگر بر آب معلق نسنجمه آن غبغب چو روشن است…

به کوی عشق باشی شیرمردی

به کوی عشق باشی شیرمردی اگر باشد به رویت گرد دردی بروی مرد باشد گرد این درد نخواندی این مثل گردی و مردی خیالت گر…

به کویت دل غلام خانه زادست

به کویت دل غلام خانه زادست چو سر بر در نهد مقبل نهادست رقیب آزادگان را معتقد نیست که نادرویش اندک اعتقادست زند لافی به…

به مجلسی که از روی نو پرده بر گیرند

به مجلسی که از روی نو پرده بر گیرند چراغ و شمع بر افروختن ز سر گیرند چو در محاوره آنی به منطق شیرین لب…

به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی

به مجلسی که بمستان ز لب شراب دهی دلم ز رشک بسوزی مرا کباب دهی سؤال بوس چه سود از توام که معلوم است مرا…

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق

به مسجد هفته از تو کجا یک سجده لایق که در آدینه ای زاهد به شش روز دگر فاسق له فی کل موجود علامات و…

به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش

به مطرب شبه چه خوش میگفت چنگش خوشا می کز لب ساقیست رنگش چو ساغر رفته بود از دست مطرب به صد تصنیف آوردم به…

به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است

به مکر و حیله برای دسترس چه امکان است که همچو سرو بلندش هزار دستان است درون پرده رخ او هزار سینه بسوخت نعوذ بالله…

به من عید شد مبارک باد

به من عید شد مبارک باد عیدی عاشقان چه خواهی داد عیدی و عید ما مه رخ تست عید ما بی رخ تو عید مباد…

به نینی که بر آن در بریم سجده خاص

به نینی که بر آن در بریم سجده خاص همیشه فاتحه خوانیم از سر اخلاص دلا چو طالب وصلی ز آب دیده منال که در…

بهار آمد خبر از می فرستید

بهار آمد خبر از می فرستید سلام گل به باد از پی فرستید درود عود یک یک گوش دارید بگوش می درود نی فرستید اگر…

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود

بوی خوشت چو همدم باد سحر شود حال دلم ز زلف تو آشفته تر شود تا عقل خرده دان نبرد پی به نیستی مشکل که…

بی باد تو عشاق دل شاد نیابند

بی باد تو عشاق دل شاد نیابند بی بندگی از بند غم آزاد نیابند دیوانه دلانرا که کشد پای به زنجیر گر بوی سر زلف…

بی تو از دردم آرمیدن نیست

بی تو از دردم آرمیدن نیست وز توأم طاقت بریدن نیست گر تو شمشیر میکشی ما را زهرة آه بر کشیدن نیست آه ما با…

بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است

بی تو مرا چشم جهان‌بین تر است چهره به خون دل غمگین تر است در تب هجر تو لب و چشم من یک دو دم…

بی تو مرا خواب و خیال وصال

بی تو مرا خواب و خیال وصال آن همه خوابست به چشم و خیال جانسوی بالای نو بیدله نرفت مرغ به بالا نرود جز به…

بی تو مرا زندگی بکار نیاید

بی تو مرا زندگی بکار نیاید نعمت بی دوست خوشگوار نیابد تاتو نیانی چو آرزو به کنارم هیچ مرادیم در کنار نیابد تا ندهی زلف…

بی تو نفسی که زنده مانم

بی تو نفسی که زنده مانم اگر می کشیم سزای آنم هرگز نبرم زنیغ نو مهر گر کارد رسد به استخوانم دل را ز لبت…

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت

بی توقف من از این شهر به در خواهم رفت ر بی تردد ز پی بار به سر خواهم رفت بارها بار گران بر دل…

بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت

بی درد دلی لذت درمان نتوان یافت تاجان ندهی صحبت جانان نتوان یافت هر دل نبود جای غم عشق تو کان غم گنجیست که جز…

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما دردمندیم و خبر می دهد از…

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو

بی لب ساقی مرا می نرود در گلو نقل ومی آن شما باد کلوا و اشربو پیر مغان گویدم باده بخور هم ببر باده کجا…

بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند

بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند بی سر زلف تو در رشنه جانه ناب نماند تا شمال رخت افتاد بخاطر ما را به…

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم

بیا ساقی که بیخ غم به دور گل براندازیم می گلگون طلب داریم و گل در ساغر اندازیم سر رقص و سراندازی سرو و لاله…

بیاید بر آن دیده بگریست زار

بیاید بر آن دیده بگریست زار که محروم ماند ز دیدار یار نه اشک است آن در یکدانه آه که از گریه باز آیدم در…

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت

بیخدمت تو کس به جهان عزتی نیافت شاهی که چاکر نو نشد حرمتی نیافت در نامه سعادت خود دردمند عشق بیداغ محنتی رقم دولتی نیافت…

بیزارم از آن دل که در درد نباشد

بیزارم از آن دل که در درد نباشد هر دل که بترسد ز بلا مرد نباشد باران مرا درد من بی سرو پا نیست دشمن…

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده

بیروی او ز دیدهٔ بینا چه فایده رفتن به باغ بهر تماشا چه فایده چون تشنه را ز حسرت او جان بلب رسید کردن لب…

بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد

بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم دردا که…

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند آنکس که بمیرد همه…

بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه

بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه آن نبودست که گویند بقله الحرمه دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم…

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال

پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال نگار سرو قد گلعذار پسته دهن بت…

پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت

پای بوس چون منی حیف است گفتی بر زبانت زاهد کم خواره میشد دم به دم باریکتر زین نیک گفتی نیک پیش تا ببوسم آن…

بیوی خویش گردان زنده بازم

بیوی خویش گردان زنده بازم همی کش ساعتی دیگر بنازم به شمع امشب مگر دل همزبانست که او می سوزد و من میگدازم سر زلفت…

پری را دلبری چندین نباشد

پری را دلبری چندین نباشد ملک را بدخویی آیین نباشد در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز ترا آن باشد اما این نباشد مبادم بی…

په جویست آن روان در فر شیرین

په جویست آن روان در فر شیرین که پرسد دیر دیر از یار دیرین جگر خون گشت مسکین آهوانرا بخوان بر بولهب تبت نه یاسین…

پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید

پیش رخ نو دیده پری را نکو ندید شد ناظر فرشته و این خلق و خو ندید رویت ندید عاشق و به غایبانه گفت بیچاره…

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود جان من با لب خندان قدح همدم بود بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست…

پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم

پیش رخ نو مه را حسنی چنان ندیدم این اختر سعادت بر آسمان ندیدم از ضعف شد تن من دور از تو استخوانی پیش سگان…

پیش روی تو ماه را چه وجود

پیش روی تو ماه را چه وجود که رخ تست ما هو المقصود در شب قدر ابروان ترا همه محرابها برند سجود آید از زلف…

پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد

پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد نسبت حقه لعلت به شکر نتوان کرد با وجود رخ و زلفین عبیر افشانت صفت برگ گل و…

تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای

تا به رخسار مه از غالیه چوگان زده‌ای رقم غالیه‌سان بر مه تابان زده‌ای بلبل مست نمی‌آید از این حال به هوش چو سراپرده مشکین…

پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد

پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد مردم کمان کشند و مرا آن کمان کشد هرجنس را که هست کشد دل به جنس خویش زآنت کمند…

تا توانی دل مشتاق بدست آری به

تا توانی دل مشتاق بدست آری به جانب بار و وفادار نگه داری به با چنین زلف خوش و خال خوش و روی چو ماه…

تا خانه دل جای نمنای تو کردیم

تا خانه دل جای نمنای تو کردیم در خانه چراغ از رخ زیبای تو کردیم شوریده سری جمله گرفتیم بگردن آنگه چو سر زلف تو…

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی

تا خلوت دل خالی از اغیار نیابی بام و در آن خانه پر از بار نیابی آنجا که شد او یافته خود را نتوان یافت…

تا خیالت را دلمه منزلگه است

تا خیالت را دلمه منزلگه است از مه تو منزل من پر مه است گر لبت بوسم ز بسمل چاره نیست کافتتاح ملح از بسم…

تا دست به زلف یار بردیم

تا دست به زلف یار بردیم صبر از دل بی قرار بردیم سیم و زر و جان و سر بر آن در هر چار به…

تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد

تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد جان علوی آرزوی عالم بالا نکرد در فراق او گذشت آب از سرم این سرگذشت تا شنید آن…

تا رخت روشنی دیده نشد

تا رخت روشنی دیده نشد دیده را روشنی دیده نشد در نه پیچند بدر غم شب و روز تا برخ زلف تو پیچیده نشد در…

تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان

تا رفتی از برم شده ام زار و ناتوان بازآ که دل شود ز وصال تو شادمان از در درا ز لطف که میباشدم همی…

تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی

تا کی ای مونس دلم بی‌موجبی غمگین کنی گریه‌های تلخ من بینی و لب شیرین کنی چون هلاک جان خود خواهم به زاری و دعا…

تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی

تب چرا درد سر آورد به نازک‌بدنی که چو گل تاب نیاورد به جز پیرهنی بر تن نازک او همچو عرق لرزانست هر کجا هست…

ترا با من سر باری نماندست

ترا با من سر باری نماندست سر مهر و وفاداری نماندست مرا امروز با تو خاطری نیز که بی موجب بیازاری نماندست ندانم با که…

ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟

ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟ اصول علم لدنی به بی اصولی چیست؟ کلام خواندی و منطق کز آن شوی مقبول ازین دو…

ترا بر دیده من جاست گفتم

ترا بر دیده من جاست گفتم که این جوی و تو سروی راست گفتم البت گفت از توأم جانست درخواست مرا از نست این درخواست…

ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی

ترا چگونه توان گفت یوسف ثانی ثنای حسن نو او گفت او بود ثانی حدیث بوسف مصری که احسن القصص است کسی بسوز نخواند چو…

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم

ترا چون چشم خود دیگر به مردم دید نتوانم دو چشم دیگری خواهم که از غیرت بپوشانم زرشک از دیده خون ریزد گرم در دل…

ترا در دل وفا باشد چه دانم

ترا در دل وفا باشد چه دانم ز خوبان این کرا باشد چه دانم فکندی وصل خود با روز دیگر پس از مردن دوا باشد…

ترا در کوی جانان خانه ای هست

ترا در کوی جانان خانه ای هست به هر کوئی چو من دیوانه ای هست بزن چوبش که دزدست آن سر زلف بدست ار نیست…

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت

ترا دو رخ به دو خط فن دلبری آموخت تو از دو چشم و دو چشم از تو ساحری آموخت تو طفل مکتب حسنی معلم…

ترا دیده هر بار دیدی چه بودی

ترا دیده هر بار دیدی چه بودی که هر بار دولت مرا رخ نمودی چه بودی گر آن لب نمک میفشاندی وز آن سوز ریش…

ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد

ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد مسلمانی بترکستان اگر باشد عجب باشد فقیهم توبه فرماید به شرع مصطفی از تو ابوجهل اینچنین…

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم

ترا شوخ اندک وفا گفته ایم هنوز اندک است این که ما گفته ایم دل ما ز غم سوختی چند جای به تو این سخن…

ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم

ترا گر بی وفا گفتم چه گفتم غلط گفتم خطا گفتم چه گفتم اگر گفتم ستم چندین روا نیست حدیث ناروا گفتم چه گفتم به…

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون

ترک دل گفت آن دو چشم و دل ز تیر غمزه خون ترک از ده رفت و سهم او نرفت از ده برون چون نهاد…

ترکمن مه بود بترکی آی

ترکمن مه بود بترکی آی خوش بود یکشبی به پیش من آی دیده مه که چون رود بر بام نو مهی هم به بام دیده…

تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد

تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد هیچ شک نیست که در دیده او آب آبد هرکس آن بخت ندارد که سوی آب حیات برود…

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی

تن در پی جان می‌رود ای بخت کجایی موقوف تو ماندیم که راهی بنمایی از کار فرو بسته در هم شده ما لطفی بنمایی گرمی…

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر

تو آن شاخ گلی ای شوخ دلبر که آریست به آب دیده در بر چو آن رخسار و بالا باغبان دید ز گل برید و…

تو چشم آنکه حق بینی نداری

تو چشم آنکه حق بینی نداری وگر نه هرچه بینی حق شماری مکن بب غریق ای زاهد خشک کزین دریا تو چون خس در کناری…

تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما

تو خود به گوش نیاری حدیث زاری ما که در تو کار نکردست درد کاری ما شنوده ام که گشودی زبان بدشنامم عزیز من چه…

تو زما وصف آن جمال مپرس

تو زما وصف آن جمال مپرس لب او بین و از زلال مپرس عقل گفتا به روی او چو نی گفتمش روی بین و حال…

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی

تو سروی و گل خندان همانکه میدانی رخ نو شمع و شبستان همانکه میدانی نماز شام تو پیدا شدی و شد فی الحال ز شرم…

جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد

جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد وز دل نشان مهر زابل نمی توان کرد در دل بگشت ما را زینسان قضای مبرم…

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم

جان دارم و دل دارم سر دارم و زر دارم گر از تو رسد فرمان دل از همه بر دارم تو عمر منی زآن وجه…

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند

جان و لبش از صبح ازل همنفسانند غافل ز نفسهای چنین هیچ کسانند گره لب از بی سببی نیست بسی خال آنجا شکری هست که…

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد

جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد شمع رخت آرایش هر انجمن آمد پیرایه باقوت لیت درج گهر شد مشاطة گلبرگ رخت یاسمن آمد…

جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما

جانا ز گرد دردت پر باد دامن ما وین دلق گرد خورده صد پاره در تن ما دل ساکنی ندارد بی خاک آستانت ای خاک…

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب

جانبِ ما خوب می‌آید. که می آید؟ حبیب وز پی او زشت می‌آید. که می‌آید؟ رقیب برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر می‌نشیند درد…