ای غمت فوت جان سوختگان
ای غمت فوت جان سوختگان داغ عشقت نشان سوختگان کرده عشقت هزار سینه کباب بنا شده میزبان سوختگان در دل و جان ما زدی آتش…
ای غمت آرام جان عاشقان
ای غمت آرام جان عاشقان از تو پر شادی جهان عاشقان خال مشکینت سواد الوجه ماست این بود بر رخ نشان عاشقان بر زبانها ذکر…
ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست
ای که از زلف توخون در جگر مشک ختاست روی زیبای تو آنینه الطاف خداست ماه را روشنی از روی تو میباید جست سرو را…
ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو
ای کاش رفتمی چو صبا در حریم تو تا زنده گشتمی نفسی از نسیم تو از تو امید قطع کنم این روا بود ما را…
ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی
ای گل روی ترا چون من بهر سو بلبلی از تو دارد این مثل شهرت که شهری و گلی می کند در دور حسنت دل…
ای لب و گفتار تور شیرین همه
ای لب و گفتار تور شیرین همه گرد رویت خال و خط مشکین همه خوش نمودت خال پیش خط ولی عارضت خوشتر نماید زین همه…
ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست
ای گله گوشه حسن آمده بر فرق تو راست سرو را نیست چنین قامت رعنا که تو راست سنبل زلف تو مشاطة گلبرگ تر است…
ای گل نو ز توام بوی کسی میآید
ای گل نو ز توام بوی کسی میآید در دلم تازه غم روی کسی میآید بر تو ای سرو لب جوی چو میافتد چشم بادم…
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید شد ز شست و شوی اشکم جام ها در بر سفید از غم نادیدنت وز…
ای مردم در چشمم مثل رخت ندیده
ای مردم در چشمم مثل رخت ندیده لیکن جمال خوبت رشک فرشته دیده گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادن گفتی ولی نکردی یک روی مانده…
ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان
ای لبت چون شکر و نقل دهان نیز چنان دل من عاشق نام تو زبان نیز چنان نور محض است عذار تو جبین نیز چنین…
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من تا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من ای صبا گر بوی او…
ای منت جانفشان دیرینه
ای منت جانفشان دیرینه داغ عشقت نشان دیرینه بفراموشیت نیامده نیز بادی از عاشقان دیرینه بینو بودم هلاک خویش گمان کردی گمان دیرینه گو غمم…
ای من غلام روی تو هر چه تمامتر
ای من غلام روی تو هر چه تمامتر شهری تو را غلام و دعاگر غلامتر چشمم که ساختی بره انتظار خشک دارند زلف و عارض…
ای نبات قد سبزت شکرستان همه
ای نبات قد سبزت شکرستان همه قد شمشادوشت سرو خرامان همه رونق کفر بیفزاید از آن روی که برد فر خال سیهت رونق بازار همه…
ای نور دیده را نگرانی بسوی تو
ای نور دیده را نگرانی بسوی تو جانا تعلقیست دلم را بکوی تو گر دیگران ز وصل تو درمان طلب کنند ما را بس است…
ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل
ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل لعل لب تو غنچه را کرده به خنده منفعل تا نگرفت از رخت نسخة مصور صبا صورت…
این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا
این چه مجلس چه بهشت این چه مقام است اینجا عمر باقی رخ ساقی لب جام است اینجا دولتی کز همه بگذشت ازین درنگذشت شادئی…
این چه خبر جستن و پرسیدن است
این چه خبر جستن و پرسیدن است این طلب کیست چه پرسیدن است بر سر آن کوی چه کردید گم بافت نشد این چه خروشیدن…
ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی
ای ولوله عشق تو به ره هرزه کویی رندان سر کوی تو مست از تو به بویی پیش تو به سر آیم و زآن لب…
این چه نبهاست وین چه شیرینی
این چه نبهاست وین چه شیرینی وآن چه گفتار و آن شکر چینی صورت جان در آب عارض بین با چنان رخ رواست خود بینی…
این چه سرو قد چه رفتارست
این چه سرو قد چه رفتارست این چه شیرین به این چه گفتارست این چه حال این چه عارض زیباست این چه خط این چه…
این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است
این میوه شیرین مگر از باغ بهشت است وین حور بهشت از شکر ناب سرشته است در باغ بهشت این قد و رخسار ندیدند این…
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت
اینچنین صورت مطبوع ز جان نتوان ساخت سخن ساخته شیرین تر از این نتوان ساخت آن دو ابروی مقوس دو کمانند بلند که قلم را…
ایها العطشان فی الوادی الهوا
ایها العطشان فی الوادی الهوا جوی جویبان جانب دریا بیا آب را پیش لب هر تشنه ای مالت الاکواب قل قل قولنا از سقاهم ربهم…
اینچنین مشک در همه چین نیست
اینچنین مشک در همه چین نیست این همه عطر در ریاحین نیست این سخن شمه ای است ز آن سر زلف گرچه فکری درازتر زین…
با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد گر زیر درخت گل باز آنی و…
با تو در دل نبایدم رخ ماه
با تو در دل نبایدم رخ ماه رخ نیارد شدن به خانه ماه درشمایل و قد تو لطف خداست هست لطف خدا به تو همراه…
با تو از دل نشانه یافتهام
با تو از دل نشانه یافتهام خبر از دزد خانه یافتهام هرچه گم شد مرا گمان بر تست جویمت چون بهانه یافتهام تا شدم گم…
با تو ه را نمی رسد دعوی
با تو ه را نمی رسد دعوی شاهدند آن دو رخ برینه معنی گر بدیدی ز دور سرو تو حور ننشستی به سایه طوبی مانده…
با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز
با چشم خوش ای شوخ مرا جنگ مینداز محنت زده را به بلا جنگ مینداز در دست صبا سلسله زلف میفکن شوریده دلان را به…
با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب
با رخ آن مه به دعوی کی برآید آفتاب کی نماید ذره هر جا رخ نماید آفتاب سوختم از حسرت ای ابر افکن آنجا سایهای…
با درد تو آرمید نتوان
با درد تو آرمید نتوان از داغ تو هم رهیة نتوان گر تیغ به باره از تو بر سر از همچو توئی برید نتوان چون…
با چشم من این اشک روان را چه فتادست
با چشم من این اشک روان را چه فتادست با جان من این سوز نهان را چه فتادست گر خون رود از دل که کبابست…
با روی تو چیست جنت و هور
با روی تو چیست جنت و هور هر چیز نکو نماید از دور ما را نظری که هست بر تست خود حور و فرشته نیست…
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود در پیش مستان محبت این بود رود و سرود عاشقان را در محافل ناله سازد…
با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند بر آب حد کیست که نقشی چنین زند باید چو ساعد توز سیمش به آستین هر…
با من این بودت ز اول شرط باری
با من این بودت ز اول شرط باری کآخر الأمرم به یاد همه نیاری بسکه با شوریدگان چون زلف مشکین عهد بستی و شکست از…
با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد با لب لعل تو جان چیست که همدم باشد هر کرا دولت سودای تو شد دامن…
با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری
با مسکنت و عجز و ضعیفی وفقیری دارم هوس لطف تو وای ار نپذیری با من نظری کن ز سر لطف و بزرگی هر چند…
با من درد کش سبو بدهید
با من درد کش سبو بدهید متنی بر سرم از و بنهید بار ساقیست ابها العشاق توبه گر بشکنید بی گنهید به عشق اگر دهند…
با منت لطف جز ستم نبود
با منت لطف جز ستم نبود ننگ چشمی ترا کرم نبود چشمت از خون ما پشیمان نیست مرحمت موجب ندم نبود چه فرستم بر نو…
باد آرد بر من بوی نو ناگه ناگه
باد آرد بر من بوی نو ناگه ناگه کو گذر می کند از کوی نو ناگه ناگه اندک اندک ز صبا بسته دلم بگشاید چون…
بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد دور هست و نیست همره بوی نو نیست باد تا هست در با اثر حسینی و…
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است شور او در سرو سوز غم او در جان است گر برآید به کله ماه فلک آن اینست…
بار اشکم دید و شد بر من رحیم
بار اشکم دید و شد بر من رحیم سائلان را دوست میدارد کریم بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف هر دو می افتند بر بالای…
بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت آزار ریش په نگاران بجد گرفت دیدند عاشقانش و آغاز گریه کرد گفتم درا به خانه که باران…
بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ
بار بنشست به مجلس بنشانید چراغ روی او نور تجلیست مخوانید چراغ آفتابیست زه طالع شده همسایه ما نه شب است این که از همسایه…
بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد
بار چندان که جفا جست و دل آزاری کرد عاشق خسته وفاجوئی و دلداری کرد نشنیدم که سگش نیز به فریاد رسید بیدلی را که…
بار بیرون نشد ز خانه هنوز
بار بیرون نشد ز خانه هنوز هست سرها بر آستانه هنوز آن همانی که سایه گستر ماست بال نگشود از آشیانه هنوز رفته بر آسمان…
بار غروری به حسن خویش ندارد
بار غروری به حسن خویش ندارد شیوه و ناز و کرشمه پیش ندارد یا نکند التفات خاطر مجروح با خبری از درون ریش ندارد عاشق…
بار در زیر لب چو خنده کند
بار در زیر لب چو خنده کند هر که را کشت باز زنده کند چشم و خالش چو کشتنی طلبند او اشارت بسوی بنده کند…
بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهاد
بار سر میخواهد از من خواهم گردن نهاد پیش او سر چیست باید دیده روشن نهاد بخت من مییافتی سر رشته گم کرده را گر…
بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند
بار ما سرو بلند است بگوئیم بلند پست گفتن سخن از بیم رقیبان تا چند دامنش دیر بدستم فته و حلقه زلف نتوان زود گرفت…
بار هر چند به ناحق طلبه آزارم
بار هر چند به ناحق طلبه آزارم گر ازوه باشدم آزار ز حق بیزارم اگر اندیشه از حرمت خونم نکند به حق و حرمت باری…
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد
بار هر دم ز من خسته چرا می رنجد بی گنه می کشد و باز ز ما می رنجد گفتم آن غمزه چها می کند…
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز…
باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است
باز آتشی به سینه رسیدن گرفته است خون از دل کباب چکیدن گرفته است هر کس کشید بر در دلبر متاع خویش دل نیزه آه…
باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی
باز بگذشتی بر آن زلفه ای نسیم مشکبوی در شب تاریک چون رفتی برآن راه چو موی گفتمش بر لوح رخسار تو بی معنیست خط…
باز به ناز کش مرا چیست که ناز میکنی
باز به ناز کش مرا چیست که ناز میکنی ناز نمیکنم دگر گونی و باز میکنی من چو شهید عشقم و بر در تو بهشتیم…
باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد این نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد داوری جانها نها آن ابروان…
باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای
باز خود را چو گل تازه بر آراسته ای باغ رخسار بگلهای نر آراسته ای خلق بر یکدگر افتاده ز نظاره تو که دو رخ…
باز در آن کو گذری یافتم
باز در آن کو گذری یافتم بر درش از کعبه دری یافتم پیش گدایان سر کوی دوست ملک جهان مختصری یافتم جان و سر و…
باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
باز در عشق یکی دل به غلامی دادم خواجه را گو که بیاید به مبارکبادم بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاست هست جای…
باز دست از جانفشانان بر فشاندی
باز دست از جانفشانان بر فشاندی داد بیدادی ز مظلومان ستاندی رفتی و آن عارض چون آب و آتش یاد گارم در دل و در…
باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست
باز عقلم برد از سر کاکل مشکین دوست بست بر دل بند دیگر کا کل مشکین دوست در دلاویژی و دلبندی سر یک موی نیست…
باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شد
باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شد شادی عید پدیدار تو صد چندان شد ماه در عید نپوشد رخ و باشد پیدا پرده…
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست
بازآ که در فراق تو جانم صبور نیست بازآ که بی حضور تو دل را حضور نیست چشمم کز آفتاب رخت نور می گرفت پر…
باز می بیخودی بروی تو خوردیم
باز می بیخودی بروی تو خوردیم از حرم و دیر عزم کوی نو کردیم خاک در دیر و کعبه چند نتوان بود و نوبت آن…
باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد
باز گل دامن به دست عاشقان خود نهاد غنچه لب بگشود و بلبل را به باغ آواز داد ابر درهای عدن پیش گل و سوسن…
بازم از طلعت خود دیده منور کردی
بازم از طلعت خود دیده منور کردی مجلس من بسر زلف معطر کردی بر سر کشته هجران گذری از سر مهر خیر مقدم قدم آوردی…
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت
بازم بناز کشتی صد جان فدای نازت من زنده تر از آنم گر رغبت است تند آمدی که داند با کیست این عنایت بازت پنهان…
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی
بچشم جان چو چراغی که در میان ز جاجی ز عشق آب حیاتی ز عقل ملح اجاجی درین مرقع اگر چون کلاه صاحب ترکی ز…
بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم
بحمدالله که دیگر بر روی دوستان دیدم چو بلبل میکنم مسنی که باغ و بوستان دیدم من آن مرغ خوش الحانم که بیرون از قفس…
بده ساقی شراب ارغوانی
بده ساقی شراب ارغوانی که بی می خوش نباشد زندگانی چو ایام جوانی را عوض نیست به شادی بگذرانش تاتوانی جوانی کو نباشد مست و…
بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان
بحر عشقت بحر بی پایاب گفتن میتوان در وصلت گوهر نایاب گفتن میتوان عاشق گریان که گوید با تو دستی ده بما گر چه گستاخیست…
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن
بدیده سوی تو حیف آیدم گذر کردن نشان پای نو آزرده نظر کردن نهادهایم همه سوی آستان تو روی بعزم کعبه مبارک بود سفر کردن…
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید به رویت نسبتی کردیم روی ماه…
بر آمد جان ز شوق آن دهانم
بر آمد جان ز شوق آن دهانم بر آوردی به هیچ ای دوست جانم گریبانم ز دست خود چه دوزی ه از دست تو بازش…
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن
بر درت بی آب شد اشکم ز بسیار آمدن بعد ازین خون خواهد از چشم گهربار آمدن ای دل ار آهنگ آن در میکنی چون…
بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد چون گذشت از سپر سینه ز جان هم گذرد من اگر سینه ز پولاد بسازم چو…
بر دو رخ من در جوی خون که روانست
بر دو رخ من در جوی خون که روانست از تو مرا سرخ رونی در جهان است نیست کسی در پناه عشق تو ما را…
بر سر راه طلب بافت گدانی گهری
بر سر راه طلب بافت گدانی گهری یعنی از اهل دلی بیسرو پائی نظری دی رسید از حرم وصل خطابیم بگوش حلقه ای گر بزنی…
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند
بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری میکند غمزهٔ تو خواری و زلف تو باری میکند در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو این یکی…
بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر
بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذر گاه میرفتم به دیده گاه میرفتم بسر مرغ اگر از ناله شبهای من می کرد خواب…
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی از لطف پای نازکت افگار میکنی اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت خوش میکنی که…
بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر
بر فروز امشب به طلعت مجلس ای ماه منیر گو بکش خودرا چراغ از رشک وشمع از غم بمیر شد نهی آن آستان از خاک…
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است
بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است بر زنخدان چو به خال را بهروزی است کرد روشن همه آفاق تجلی رخت عادت طلعت خورشید…
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی
بر من بیدل اگر جور و ستم فرمودی لطف بسیار نمودی و کرم فرمودی تا به صاحب نظری از همه باشم افزون سرمه چشم من…
برخ قدر گل و گلزار بشکن
برخ قدر گل و گلزار بشکن سخن گو قند را بازار بشکن اگر خواهی شکسته مشک در چین ز زلف عنبرین یک تار بشکن بمژگان…
برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من
برگ گل خواندمش از لطف برنجید ز من مگر این نکته رنگین نپسندید ز من آن پری چهره که دیوانه خویشم گرداند چه خطا رفت…
برویت بنگرم ناگه نرنجی
برویت بنگرم ناگه نرنجی بسویت بگذرم ناگه نرنجی از وصلم حاصلی چون نیست باری غم هجرت خورم ناگه نرنجی جهانت بنده شد من نیز خود…
برهگذار قد بار دیدم از ناگاه
برهگذار قد بار دیدم از ناگاه کدام قد الفی بود در میانه راه کدام الف که ز لطفش الف ندارد هیچ به طبع راست ازین…
بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید یعنی به می فروشان این ماجرا که گوید پیر مغان دهد می با ما…
بسی درد از غم عشقت کشیدم
بسی درد از غم عشقت کشیدم ز بی دردی بتر دردی ندیدم یکایک درد من درمان پذیرفت از آن دم کز تواین شربت چشیدم به…
بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا
بعد از امروز آشکارا دوست می دارم ترا از تو چون پوشم نگارا دوست میدارم ترا در وجود من ز هستی هر سر مویی که…
بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم در باغ وصل از گل روی تو برخوریم باشد اسیر چشم گدایان پادشاه بردار پرده تا که رخت…
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم
بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم که من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم چو از دردت به…
بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود که بی طلب نتوان یافت گوهر مقصود بر آستان محبت که سر نهاد شبی که لطف دوست…
بگذار در آن کوی من اشک فشان را
بگذار در آن کوی من اشک فشان را تا دیده دهد آب گل و سرو روان را مپسند بران رخ که فتد سایه گلبرگ گلبرگ…





