پرسیدن حال دل ریشم بگذارید

پرسیدن حال دل ریشم بگذارید یک دم به غم و محنت خویشم بگذارید یاران به میان من و آن مست میایید گر می‌کشد آن عربده‌کیشم…

پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست نامحرم راز است زبانی که مرا هست با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت از…

پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد که شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتد به خود دادم قرار صبر بی او یک…

پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد

پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد تبسمی ز لب دلفریب او دیدم که هر چه…

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من زان روی که از جمله گرفتارترم من روزی که نماند دگری بر سر کویت دانی که ز…

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند میل…

تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد

تا ابد دولت نواب ولی سلطان باد ملکت سرمدیش نامزد فرمان باد آن عصایی که شکست سر قیصر با اوست پیش قصرت به سر دست…

تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم

تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینم وقتست که با یار به عشرت بنشینم بی طاقتیم در ره او می‌رود از حد کو صبر که در…

تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست

تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست رطل میی که مست شوم ، در سبوی کیست تیغی که زخم ناز به قدر جگر خورم تا در…

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی بینی که…

تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد

تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد جز زلف کسی پیش رخش تاب ندارد خواب آورد افسانه و افسانهٔ عاشق هر کس که کند گوش دگر…

تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا

تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا نغمه سنج نو، مبارک باد، بستان ترا خوان زیبایی به نعمتهای ناز آراست، حسن نعمت این خوان گوارا…

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو می‌آیی و می‌افکند چا کم به جیب عافیت شاخ…

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند از عهده چون آید برون گر بر…

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش

ترک ما کردی برو همصحبت اغیار باش یار ما چون نیستی با هر که خواهی یار باش مست حسنی با رقیبان میل می خوردن مکن…

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من که سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من مرا چشم تو افکند از نظر اما…

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ،…

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاست جان فدایش که به خون ریختن من برخاست می‌کشیدند ملایک همه چون سرمه به چشم…

تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش

تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش دیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش در نگاهی کان به هر…

تند سویم به غضب دید که برخیز و برو

تند سویم به غضب دید که برخیز و برو خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو چیست گفتم گنهم دست به خنجر زد…

تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو

تو پاک دامن نوگلی من بلبل نالان تو پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسنت کز…

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد کز من…

تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد

تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد تنک شراب ستم ظرف این شراب ندارد چه دیده‌ای و درین چیست مصلحت که نگاهت تمام…

تو زمن پرس قدر روز وصال

تو زمن پرس قدر روز وصال تشنه داند که چیست آب زلال ذوق آن جستن از قفس ناگاه من شناسم نه مرغ فارغ بال می‌توان…

تو منکری ولیک به من مهربانیت

تو منکری ولیک به من مهربانیت می‌بارد از ادای نگاهِ نهانیت میرم به ملتفت نشدن‌های ساخته و آن طرزِ بازدیدن و تقریب‌دانیت یک خم شدن…

تو و هر روز و بزم عشرت خویش

تو و هر روز و بزم عشرت خویش من و شبها و کنج محنت خویش منم با محنت روی زمین خوش نگه دار آسمان گو…

جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم

جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم هرچند می‌رویم به منزل نمی‌رسیم برقیم و بلکه تندتر از برق و رعد نیز وین طرفه تر…

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندست لطفی که…

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم با ما چه شد که بد شده‌ای ما چه کرده‌ایم آیا چه شد که پهلوی ما جا نمی‌کنی…

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی

جایی روم که جنس وفا را خرد کسی نام متاع من به زبان آورد کسی یاری که دستگیری یاری کند کجاست گر سینه‌ای خراشد و…

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی با ما…

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر

جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی تو…

جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد

جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد مرا تا چون برون آرد که پر غوغا درون آمد که دارد باطل السحری که بر بازوی…

چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد

چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد رود با یک جهان نا اهل طرح صحبت اندازد حذر از صحبت او باش اگر…

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو…

چرا ستمگر من با کسی جفا نکند

چرا ستمگر من با کسی جفا نکند جفای او همه کس می‌کشد چرا نکند فغان ز سنگدل من که خون سد مظلوم به ظلم ریزد…

چشم او قصد عقل و دین دارد

چشم او قصد عقل و دین دارد لشکر فتنه در کمین دارد عالمی را کند مسخر خویش هر که او لشکری چنین دارد مست و…

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود تغییر طور خویش چرا مدعا چه بود ما کشتهٔ جفا نه برای وفا شدیم سد جان فدای…

چه دیدی ای که هرگز بد نبینی

چه دیدی ای که هرگز بد نبینی که سوی مبتلای خود نبینی عفا ک اله مرا کشتی و رفتی نکو رفتی الاهی بد نبینی مجو…

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی

چه خوش بودی دلا گر روی او هرگز نمی‌دیدی جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی‌دیدی سخن‌هایی که در حق تو سر زد از رقیب…

چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری

چه فروشدی به کلفت چه شدت چه حال داری برو و بکش دو جامی که بسی ملال داری دل تست فارغ از غم که شراب…

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی

چه شود گرم نوازی به عنایت خطابی نه اگر برای لطفی به بهانهٔ عتابی ته پای جان شکاری دل من به خون زند پر چو…

چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن نگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن درخت میوه‌ای داری صلای میوه‌ای میزن ولی اندیشه از…

چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد

چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد چه کارها که به فرمودهٔ فراق نکرد زمانه وصل ترا سد سبب مهیا ساخت ولی چه سود…

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست

چه لطف‌ها که در این شیوهٔ نهانی نیست عنایتی که تو داری به من بیانی نیست کرشمه گرم سؤال است، لب مکن رنجه که احتیاج…

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی

چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردی اگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با او چه…

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد…

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم

چو خواهم کز ره شوقش دمی بر گرد سر گردم به نزدیکش روم سد بار و باز از شرم برگردم من بد روز را آن…

چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم

چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم رسد روزی که قدر من بداند حالیا رفتم بر آن بودم که در راه وفایش…

چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود

چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود در تصرف چون نمی‌آورد حسنت…

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود شد آتش جگرم پیش مردمان روشن ز خون…

چون طفل اشک پرده در راز نیستم

چون طفل اشک پرده در راز نیستم از من مپوش راز که غماز نیستم در انتظار اینکه مگر خواندم شبی یک شب نشد که گوش…

چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی

چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی نی ناله‌ای نزدیک لب نی گریه‌ای در دل گره…

خرم دل آن کس که ز بستان تو آید

خرم دل آن کس که ز بستان تو آید گل در بغل از گشت گلستان تو آید ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیم خوش…

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را خواه آتش گوی و خواهی قرب، معنی واحد…

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را

چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را ای مسلمانان نمی‌دانم گناه خویش را ای که پرسی موجب این ناله‌های دلخراش سینه‌ام بشکاف تا…

خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست

خنده‌ات برما و بر داغ دل درمانده چیست گریه‌ات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست از قدح نوشیدن پنهانیش با دیگران گر نمی‌داند که…

خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست

خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست چشم ظاهر بین بر آزار است وای ار بنگرد این…

خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای

خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ای مرغ قفس شکسته‌ای از دام جَسته‌ای صیاد کیست تا نگذارد ز هستیش غیر از سر بریده و بال شکسته‌ای…

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو آسوده دلا بین که…

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز آنچه اندوخته باشیم…

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است سخن به رمز بگویم که غیر، غماز است که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟ که…

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی

خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی رسالت دل و جان سوی هم ز راه نهانی کرشمهٔ تو ز بس باشدش برای اجابت…

خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد

خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد صراحی در بغل جام میش در آستین باشد ز دستت هر چه می‌آمد به ارباب وفا…

خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد

خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد خوش آن عشقی که در…

خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد

خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد نگاه را به نگاه آشنا تواند کرد خوش آن نگاه که در آشنایی اول شروع در سخن…

خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست

خوش صیدِ غافلی به سر تیر آمده‌ست زه کن کمانِ ناز که نخجیر آمده‌ست روزی به کارِ تیغِ تو آید نگاه دار این گردنی که…

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد شد یارِ غیر و داد قرار جفا به ما…

خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده

خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده نثاری خواهم ای جان آفرین شایستهٔ پایش پر از…

خوشست آن مه به اغیار آزمودم

خوشست آن مه به اغیار آزمودم به من خوش نیست بسیار آزمودم همان خوردم فریب وعدهٔ تو ترا با آنکه سد بار آزمودم ز تو…

خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد سهل است کار پای من…

دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم

دارد که چون تو پادشهی بنده‌ات شوم قربان اختلاط فریبنده‌ات شوم بیعانهٔ هزار غلام است خنده‌ات سد بار بندهٔ لب پر خنده‌ات شوم سد کس…

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را چون قد خود بلند کن پایهٔ قدر ناز را عشوه پرست من بیا، می زده مست…

در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم

در آغاز محبت گر وفا کردی چه می‌کردم دل من برده بنیاد جفا کردی چه می‌کردم هنوزم مبتلا نا کرده کشت از تیغ استغنا دلم…

در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

در آن دیار که هجران بود حیات نباشد اساس زندگی خضر را ثبات نباشد منادی است ز هجران که هر که بندی شد ز بند…

در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه

در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه به من کم می‌کنی لطفی که داری این زمان یا نه گمان دارند خلقی…

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم اگر خود را نمی‌کشتم بسی آزار می‌دیدم چه بودی گر من بیمار چندان زنده می‌بودم که…

در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد

در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد آغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد لیلی که شد مجنون ازو دور از خرد سد…

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم

در بزم وصل اگر چه همین در میان منم چون نیک بنگری ز همه بر کران منم رنگی ز گل ندارم و بویی ز یاسمن…

در دل همان محبت پیشینه باقی است

در دل همان محبت پیشینه باقی است آن دوستی که بود در این سینه باقی است باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز…

در راسته ناز فروشان که بتانند

در راسته ناز فروشان که بتانند ماییم ونگاهی که به هیچش نستانند ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزی کاین حسن فروشان همه قدر…

در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم

در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم چندان دویده‌ایم که از پا فتاده‌ایم عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیک ما در میانهٔ همه…

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویش و ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه…

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است بر حذر باش در این راه که سر در خطر است پیش از آنروز که میرم…

درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد

درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد خیال روی او اینجا در او اغیار کی گنجد ز حرف و صوت بیرونست…

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد…

دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم

دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم در هم شکست بند و در بند خانه هم برخاست باد شرطه و زورق درست ماند…

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو نگاه گرم آتش در حریف انداز می‌خواهم…

دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم

دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم ز گرد راه خود را بر سر کوی تو…

دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر

دل و طبع خویش را گو که شوند نرم خوتر که دلم بهانه جو شد من از و بهانه جوتر گله گر کنم ز خویت…

دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو

دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو اگر با من رفیقی می‌روم آمادهٔ ره شو سبک باش ای صباح روز عشرت بس…

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد آزرده دلان را…

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد

دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد شکایت دارد از آسودگی، آزار می‌خواهد بلا اینست کاین دل بهر ناز و عشوه می‌میرد ز نیکویان…

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها

دلم را بود از آن پیمان‌گسل امید یاری‌ها به نومیدی کشید آخر همه امیدواری‌ها رقیبان را ز وصل خویش تا کی معتبر سازی مکن جانا…

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد

دلم امروز از آن لب هر زمان شکری دگر دارد زبان کز شکوه‌ام پر زهر بود اکنون شکر دارد دگر راهِ کدامین کاروانِ صبر خواهد…

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم همین منم که دل و طاقت چنین دارم نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر تو می‌خرامی و من…

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند چراغی را که این آتش بود مردن نمی‌داند دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد نه دل سنگست…

دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم

دو هفته رفت که ننواختی به نیم نگاهم هنوز وقت نیامد که بگذری ز گناهم کرشمه‌ای که نکاهد ز حسن اگر بنوازی به لطف گاه…

دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم

دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم ترسم که شوی غافل و در دام بمیرم خواهم که شوم ازنظر لطف تو غایب هر چند که…

دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود چشم پر عربده‌اش بر سر ناز آمده بود چشمش از ظاهر حالم خبری می‌پرسید غمزه‌اش نیز به…