آلوده ی کام دل مشو، کام آن است

آلوده ی کام دل مشو، کام آن است هرگز طمع دانه مکن، دام آن است در دایره ی فلک چه سرگردانی؟ آغاز تو هر چه…

آمد به برم یار و چه زیبا آمد!

آمد به برم یار و چه زیبا آمد! آرامش جان ناشکیبا آمد عاری ز خودی شدم، حیاتم بخشید آن کهنه پلاس رفت و دیبا آمد…

آمد سحر آن نگار خونین جگران

آمد سحر آن نگار خونین جگران پرسید ز احوال منِ دل نگران کردم ز فراق شکوه، خندان شد و گفت من در دل و بی…

امّید گداست، تا در بازی هست

امّید گداست، تا در بازی هست معشوق غنیّ و عشق را آزی هست خسته به دواتند، نه با خسته دوا بیچاره نیاز و چاره را…

امروز دل است، زیر بار عجبی

امروز دل است، زیر بار عجبی دارد نفس صبح، غبار عجبی کوتاهی قصه دیدم از عمر دراز در گردش چرخ اوا روزگار عجبی رباعیات حزین…

آن دیده، که بازاری عشاقش خوست

آن دیده، که بازاری عشاقش خوست روی طلب راه نوردان با اوست پرسید که: مِن اَینَ اِلی اینَ تَروحُ گفتم از دوست، هم روم باز…

آن بی خردی که شوم چون زاغ افتد

آن بی خردی که شوم چون زاغ افتد از گلشن فیض، قسمتش داغ افتد بر شاخ چو سنگ می زند رهگذری گیرم که فتاد میوه،…

آن را که رسوم عشقبازی اصل است

آن را که رسوم عشقبازی اصل است آسوده ز دوری و خلاص از فصل است در نامه ی عاشقان نباشد فصلی افسانهٔ عشق، وصل اندر…

آن را که نصیب از خرد ادراک است

آن را که نصیب از خرد ادراک است در معرکهٔ جهاد خود چالاک است هر چندکه زنده پاک و مرده ست پلید این نفس پلید…

آن راحت جان و دل شیدایی من

آن راحت جان و دل شیدایی من گویا ز خدا خواست جگر خایی من شب های غمت نگفت چون می گذرد یک روز نکرد یاد…

آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست

آن غنچه که نشکفد به گلشن لب ماست کامی که روا نمی شود مطلب ماست در عشق دو چیز است که پایانش نیست اول سر…

آنان که به سودای تو داغ افروزند

آنان که به سودای تو داغ افروزند از شعلهٔ شوق تو، دماغ افروزند چشم ار کنم از روی تو روشن چه شود؟ رسم است، چراغ…

آنجا که رسوم ما و من برخیزد

آنجا که رسوم ما و من برخیزد ناسازی شیخ و برهمن برخیزد پرچین نشود جبههٔ یکتایی او موجی اگر از بحر کهن برخیزد رباعیات حزین…

اندوه جهان و شادمانی همه هیچ

اندوه جهان و شادمانی همه هیچ سرمایهٔ روزگارِ فانی همه هیچ یاد این سخن از تجربه کاران دارم غیر از غم یار جاودانی همه هیچ…

اندوه چو بیش شد گرفتم کم دل

اندوه چو بیش شد گرفتم کم دل دل ماتم من گرفت و من ماتم دل امروز کجاست ور بود همدم دل؟ گفتن نتوان به غمگساران…

آنم که به ملک نیستی سلطانم

آنم که به ملک نیستی سلطانم با سامانم اگر چه بی سامانم دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا سرگردانم که از چه سرگردانم رباعیات…

آنم که ز ذوق نیستی دلشادم

آنم که ز ذوق نیستی دلشادم همواره خراب عشقم و آبادم تو در طلب قبول عامی زاهد من از طلب هر دو جهان آزادم رباعیات…

آنی که به قد ز سرو آزاده تری

آنی که به قد ز سرو آزاده تری دل را، ز بهشت نقد آماده تری در رهگذرت ز خاک افتاده ترم گر هست، بیار از…

اوضاع زمانه لایق دیدن نیست

اوضاع زمانه لایق دیدن نیست وضعی خوشتر ز چشم پوشیدن نیست دانی ز چه پا کشیده ام در دامان؟ دنیا تنگ است، جای جنبیدن نیست…

ای آنکه بنفشه زیب نسرین داری

ای آنکه بنفشه زیب نسرین داری صد رخنه ز غمزه در دل و دین داری ظلم است که اشک بوالهوس پاک کند دستی که ز…

اول نگه تو فتنه انگیز نبود

اول نگه تو فتنه انگیز نبود بر هم زن هنگامهٔ پرهیز نبود تا نقش نبسته بود یاقوت لبت با آب، قران آتش تیز نبود رباعیات…

ای آنکه به لافگاه دعوی چستی

ای آنکه به لافگاه دعوی چستی واندر طلب گوهر عرفان سستی تا دریابی که در گره داری هیچ کاش آنچه سپرده ای به خود، می…

ای آنکه غم تو عیش جاوبد بود

ای آنکه غم تو عیش جاوبد بود جاوید، نوید وصلت امّید بود فرماندهی کشور خوبی از توست بازیگر میدان تو، خورشید بود رباعیات حزین لاهیجی…

ای بخت نژند در سیاهی بی تو

ای بخت نژند در سیاهی بی تو تن زار و نزار، چهره کاهی بی تو با تو، سر و پا برهنه در کنج خراب خوشتر…

ای بستهٔ آب و گل، چه خواهی کردن؟

ای بستهٔ آب و گل، چه خواهی کردن؟ ز اخوان صفا خجل چه خواهی کردن؟ دندان به جگر، گر نفشارد دردی بی درد! به کار…

ای بندهٔ دهرِ دون نواز گنده

ای بندهٔ دهرِ دون نواز گنده با ک..ن خری ساخته، چون خربنده از پستی و سرمستی و دیوانگیت دشمن در خنده، دوستان شرمنده رباعیات حزین…

ای تیره شب فراق، پایان وقت است

ای تیره شب فراق، پایان وقت است ای صبح بکش سر از گریبان، وقت است خون شد دل سنگ از اثر نالهٔ ما ای زمزمهٔ…

ای چشم و چراغ دل غم دیدهٔ ما

ای چشم و چراغ دل غم دیدهٔ ما در راه تو خاک شد دل و دیدهٔ ما هجران تو بود، گفتمت تا دانی تاراجگر بساط…

ای خاک وفا رفته به باد از دل تو

ای خاک وفا رفته به باد از دل تو یک دل به جهان نگشته شاد از دل تو یکبار نمی رسی به داد دل من…

ای در دل هر قطره تمنّا از تو

ای در دل هر قطره تمنّا از تو وی در سر هر حباب سودا از تو ممنون دل و دیدهٔ خونبار نیم جام از تو…

ای خامه بسی نکته سرایی کردی

ای خامه بسی نکته سرایی کردی از زلف سخن گره گشایی کردی صاحب دردی اگر به دادت نرسد عمری به عبث هرزه درایی کردی رباعیات…

ای دُرّ یتیم، دیده دریا از تو

ای دُرّ یتیم، دیده دریا از تو آه از تو و ناله سینه فرسا از تو خندان گذری ز چشم خونبار و خوشیم دل از…

ای درد، ز مرگ فکر درمان نکنی

ای درد، ز مرگ فکر درمان نکنی آزار دل شکسته حالان نکنی در جان، غم یار دارم آسان ندهم ای محنت هجر، مردن آسان نکنی…

ای دستخوش هزار سودا هشدار

ای دستخوش هزار سودا هشدار ای غافل از اندیشهٔ عقبا هشدار آسوده نشسته ای که جانی داری تیغ اجل است در تقاضا، هشدار رباعیات حزین…

ای دل، ره و رسم عاشقان نگذاری

ای دل، ره و رسم عاشقان نگذاری درد و غم خویش رایگان نگذاری دستت نرسد به دامن وصل، حزین تا پا به سر هر دو…

ای دوست چراغ چشم بیدار تویی

ای دوست چراغ چشم بیدار تویی معشوق تویی، عاشق دیدار تویی آشوب جهان، فتنهٔ بازار تویی خود یوسف مصریّ و خریدار تویی رباعیات حزین لاهیجی…

ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟

ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟ جز اشک نثار من چه خواهی کردن؟ با گریه نمانده است لخت جگری در جیب و کنار من…

ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن

ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن در کالبد فسردگی ریشه مکن جانان سر وصل پاکبازان دارد گر جان طلبد بباز و اندیشه مکن رباعیات حزین…

ای ساقی عاشقان، می ناب کجاست؟

ای ساقی عاشقان، می ناب کجاست؟ ای خضره ره سوختگان، آب کجاست؟ عمریست که بی تو تشنهٔ خون خودم آن خنجر مژگان سیه تاب کجاست؟…

ای سوخته جان سپند، یاد تو به خیر

ای سوخته جان سپند، یاد تو به خیر وی دردکش نژند، یاد تو به خیر آوارهٔ کیستی؟ کجایی؟ چونی؟ آه ای دل مستمند، یاد تو…

ای سینه بنال، ناله کار من و توست

ای سینه بنال، ناله کار من و توست ای ناله ببال، روزگار من و توست ای دل برخیز تا ز دنیا برویم دهری ست که…

ای شاخ امید، برگ و بار تو کجاست؟

ای شاخ امید، برگ و بار تو کجاست؟ فصل تو کدام و نوبهار تو کجاست؟ چون موج ، تپیدنم به جایی نرسید ای بحر محیط…

ای صیت بزرگی به جهان افکنده

ای صیت بزرگی به جهان افکنده دین را به درم داده، شکم آکنده فردا نبود یکی به معیارِ قبول مقدارِ خدابنده و دنیابنده رباعیات حزین…

ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟

ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟ وی کوه گرانِ درد، فرهاد تو کو؟ وحشی تری از خود به کمین داشته ای ای صید به…

ای صورت و معنی تو را پستی فرض

ای صورت و معنی تو را پستی فرض از طبع، قد تو کو تهی برده به قرض کوتاه تری یک گره از خایه به طول…

ای عوج زمانه، قد چالاک بکش

ای عوج زمانه، قد چالاک بکش گردن به عروج قبهٔ خاک بکش بی قوت چرا نشسته ای بسته دهان برخیز سری به ک.ن افلاک بکش…

ای گل تو به بویی دل خود شاد مکن

ای گل تو به بویی دل خود شاد مکن با رنگ پریده جلوه بنیاد مکن بلبل، تو هم افسانه فروشی بگذار کار دل ماست عشق،…

ای هوش به می داده، فدای تو شوم

ای هوش به می داده، فدای تو شوم غارت زدهٔ باده، فدای تو شوم در وصل تو هست هر چه می خواهد دل ای جنّت…

ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست؟

ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست؟ ای ساقی جان آب بقای توکجاست؟ گیرم دل ما از نظر افتادهٔ توست گیرایی مژگان رسای تو کجاست؟ رباعیات…

ای ناله، خلاف دردکیشان نکنی

ای ناله، خلاف دردکیشان نکنی غمّازی راز سینه ریشان نکنی آهسته گذر کن ای صبا از زلفش آنجا دل جمعی ست، پریشان نکنی رباعیات حزین…

این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس

این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس ای دل به کجا برم؟ کزو به ناقوس ازکشتهٔ خود به کف درین دشت سراب جز آبلهٔ دانه…

با تنگدلی حوصلهٔ ماست فراخ

با تنگدلی حوصلهٔ ماست فراخ در دیدهٔ ما یکی بود گلخن و کاخ ما سینه زنیم بر در و بام قفس چندان که پرد مرغ…

با داغ تو سال و ماه بردیم به سر

با داغ تو سال و ماه بردیم به سر چون شمع به اشک و آه بردیم به سر چون آینه از پرتو حیرانیها با یار،…

این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ست

این کوچهٔ عمر، وحشت افزا راهی ست حیرت زده است هرکجا آگاهی ست بازیگر روزگار را معرکه هاست میدان جهان، طرفه تماشا گاهی ست رباعیات…

این شور نه آن لعل شکرریز فکند

این شور نه آن لعل شکرریز فکند جادوی نگاهِ معجزآمیز فکند مستانه ز چشم او برآمد نگهی آتش به نهاد زهد و پرهیز فکند رباعیات…

با سرمه چو شد نرگس عیّار تو یار

با سرمه چو شد نرگس عیّار تو یار شد چون دل شب، روز گرفتار تو تار شوریده سر از طلعت مشهور تو هور خونین جگر…

بار خودی افکنم، سبکتاز روم

بار خودی افکنم، سبکتاز روم تا سایهٔ آن سرو سرافراز روم سود از سفر خود نبود امّیدم جز این که ره آمده را باز روم…

با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟

با شعلهٔ آه، چشم گریان چه کند؟ با آتش برق، آب باران چه کند؟ هستند ز فیض، اهل صورت محروم با غنچهٔ تصویر، بهاران چه…

با ما زاهد، خیال خامت عبث است

با ما زاهد، خیال خامت عبث است وز سبحه به کف، دانه و دامت عبث است سودی ندهد شهرهٔ شهری گشتن ردّ خاصی، قبول عامت…

با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟

با کعبه چه کار اگر معاشی ندهند؟ مهمانی زنده، مرده لاشی ندهند زان گشته به کربلا مجاور، زاهد کاندر سر گور شمر، آشی ندهند رباعیات…

باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند

باطل کیشان بر اهل حق چیر شدند روبه بازان سگ صفت، شیر شدند دجّال وشان، نام مسیحا کردند کودک طبعان بوالهوس پیر شدند رباعیات حزین…

بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس

بخرید یکی خواجه، غلامی به هوس پرسید از آن بنده ی پاکیزه نفس کآیی به چه کار تا همانت سپرم؟ گفتش که همین به کار…

بر تیره شب من که دل و جان گرید

بر تیره شب من که دل و جان گرید چون شمع لبم خندد و مژگان گرید بالین مرا منت غمخواری نیست بر غربت من شام…

بر پای بت، از نیاز پیشانی زد

بر پای بت، از نیاز پیشانی زد ناقوس فرنگ، در صنم خوانی زد در حیرتم از دل، که به این سیرت و شان بی شرم…

بربندی اگر به خون کمر را چه شود؟

بربندی اگر به خون کمر را چه شود؟ لعلی کنی آبگون گهر را چه شود؟ در سینه فتاده بار غم بر سر هم برداری اگر…

بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار

بر لب قدحی بعد هلاکم بگذار سر در قدم طارم تاکم بگذار لب تشنه مبادا گذرد مخموری از باده خمی بر سر خاکم بگذار رباعیات…

بس بوالعجب است زیر این چرخ اثیر

بس بوالعجب است زیر این چرخ اثیر عبرتکده ای ست در نظر، عالم پیر جان گشته به قید تن گرفتار، حزین سیمرغ به دام عنکبوت…

بسته ست زبانم و بیان در سیر است

بسته ست زبانم و بیان در سیر است تن ساکن اگر بود، روان در سیر است آواره تر از توست، کلام تو حزین برگرد جهان…

بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم

بشتاب دلا برگ سفر ساز کنیم شاید در فیض بسته را باز کنیم ما بلبل خوش صفیر عرشیم، بیا زین تودهٔ خاک تیره، پرواز کنیم…

بشکن قدح سپهر دون ای ساقی

بشکن قدح سپهر دون ای ساقی می نیست درین جام نگون ای ساقی مُردم ز خمار، بادهٔ ناب کجاست؟ تا چند توان کشید خون ای…

بلبل به نوای آشنا می نازد

بلبل به نوای آشنا می نازد گلشن به دم پاک صبا می نازد ما گر چه به کلک خود ننازیم حزین تا هست، سخن به…

بلبل سر کرد ناله هنگام صبوح

بلبل سر کرد ناله هنگام صبوح پیمانه گرفت لاله هنگام صبوح احوال خمار شب به ساقی گفتم پر کرد مرا پیاله هنگام صبوح رباعیات حزین…

بی پا و سران که هرزه گردی دارند

بی پا و سران که هرزه گردی دارند بر مرکب وهم، ره نوردی دارند نقشی ز عیار قلبشان کس نزند از سکهٔ زر، سکهٔ مردی…

بی ضامن و رهن، وام می باید، نیست

بی ضامن و رهن، وام می باید، نیست عنقا ما را به دام می باید، نیست دندان که معطل است، درکامم هست نانی که صباح…

پختیم به کار خویش سودا، من و دل

پختیم به کار خویش سودا، من و دل شرمنده شدیم از تمنا من و دل در عشق تو مانده ایم بی یار و دیار تنها…

پرسید ز یار خود، یکی از یاران

پرسید ز یار خود، یکی از یاران کی دوست بگو چگونه ای؟ گفت ای جان فرسوده شد از خوردن نعمت دندان لیک ازگله، یک روز…

پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط

پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط با آنکه ز نقطه شد پدید آن همه خط یک نقطهٔ توحید درین دایره هاست گر مردمک دیده…

پیش کرمت دست تهی آوردم

پیش کرمت دست تهی آوردم نزد تو، کمیّ و کوتهی آوردم بیماری هجر داشتم، جام وصال نوشیدم و رویی به بهی آوردم رباعیات حزین لاهیجی…

پیوسته دی و تموز دم سردی کرد

پیوسته دی و تموز دم سردی کرد با دردکشان زمانه بی دردی کرد آه سحر و ناله به جایی نرسید طالع پستی و دهر نامردی…

تا بر لب عاشق می گلگون ناید

تا بر لب عاشق می گلگون ناید از دیده نمی شود شط خون ناید خود را به خم باده درانداز حزین هر بار، سبو درست…

تا چند به چنگ غم پنهانی خویش

تا چند به چنگ غم پنهانی خویش روزی به شب آرم از گرانجانی خویش؟ یک شب خواهم به کام دل شرح دهم با زلف تو،…

تا چند حزین اسیر ماتم شده ای؟

تا چند حزین اسیر ماتم شده ای؟ با خلق زمانه از چه همدم شده ای؟ چون یار موافقی ندیدی، ز چه رو در بند منافقان…

تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید

تا چند ز اشک بر رخم رنگ آید مینای حیات به که بر سنگ آید با خلق زمانه، زندگانی امروز در زیر یک آسمان مرا…

تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟

تا چند زمانه فتنه اندوز شود؟ هر گوشه، کمانِ کین سیه توز شود؟ زیبد که جهانیان به پشمی نخرند ملکی که به کامِ پوستین دوز…

تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی

تا چهره ز اشک ارغوانی نکنی در محفل عیش، گل فشانی نکنی هرگز چون شمع، جا به بزمت ندهند گر با همه کس چرب زبانی…

تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع

تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع یک لمحه ندید دیدهام خواب چو شمع فریاد ز مشرب سمندر زادم زآتش رگ جان من خورد…

تا کی گل عیش در چمنها جویم؟

تا کی گل عیش در چمنها جویم؟ آوارهٔ خود را به وطنها جویم؟ در پیچ و خم زلف بتان می گردم شاید دل خود، درین…

تا عشق تو گشت از ازل روزی دل

تا عشق تو گشت از ازل روزی دل بربست میان را به غم اندوزی دل درد تو کند مگر پرستاری جان داغ تو کند مگر…

تا ناله، درفش کاویانی نکنی

تا ناله، درفش کاویانی نکنی در کشور دهر، قهرمانی نکنی گر جان طلبند، منت از بخت بدار در مسلخ عشق، سخت جانی نکنی رباعیات حزین…

تدبیر به کار من چه خواهد کردن؟

تدبیر به کار من چه خواهد کردن؟ ساغر به خمار من چه خواهد کردن؟ گر عشق هزار شمع داغ افروزد با این شب تار من…

تیغم به زبون کشی چو مانوس نبود

تیغم به زبون کشی چو مانوس نبود در قبضهٔ قدرتم جز افسوس نبود زنگار گرفته گر ببینی چه عجب؟ شمشیر زدن به گربه ناموس نبود…

جان در سر زلف تابناکی کردم

جان در سر زلف تابناکی کردم دل را صدف گوهر پاکی کردم از همّت فقر خانه پرداز، حزین در کاسهٔ دهر، مشت خاکی کردم رباعیات…

جانا چه بود که خاطری شاد کنی

جانا چه بود که خاطری شاد کنی وز لطف، دل خرابی آباد کنی مرگی نبود غیر فراموشی تو در خاک شوم زنده، گرم یاد کنی…

جانان چو هوای جلوه ی ناز کند

جانان چو هوای جلوه ی ناز کند هر ذرّه به اصل خویش پرواز کند در پردهٔ اجمال، پسندد چو جمال صد در ز تفاصیل شئون…

جمعیت خویش را پریشان کردم

جمعیت خویش را پریشان کردم دل، بر سر جسم تیره ویران کردم از کعبه تمام عمر دزدیدم خشت تعمیر کلیسیای گبران کردم رباعیات حزین لاهیجی…

چون باد صبا، سبک عنانی نکنی

چون باد صبا، سبک عنانی نکنی با زاغ و زغن، هم آشیانی نکنی ای سرمه، به خاک تا توان یکسان شد زنهار، به دیده ها…

چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم

چل سال کتاب جسم و جان را خواندیم تاریخ زمین و آسمان را خواندیم خواب عجبی فتاده بر دیدهٔ بخت از بس که فسانهٔ جهان…

چون شمع بود داغ جنون تاج سرم

چون شمع بود داغ جنون تاج سرم آتش به جهانی زده مژگان ترم عیبی نبود هست کساد ارگهرم عیبم همه این است مه صاحب هنرم…

حال دل آسوده دلان سوخت دلم

حال دل آسوده دلان سوخت دلم بی دردیِ این بی خبران سوخت دلم درد دل هیچکس مرا کار نکرد بر حال سلامت طلبان سوخت دلم…

چون لاله آتشین درین تیره مغاک

چون لاله آتشین درین تیره مغاک پیداست مرا داغ دل از سینهٔ چاک فارغ ز خود، آسوده ز غیرم کردی ای غیرت عشق، احسَنَ اللهُ…