نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد

نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد پی غارتگرم، در خانهٔ آیینه پیدا شد نهان درموج خود شد بحر و سر زد از…

نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید

نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید برافشان زلف را تا زاهد از ایمان برون آید دهد گر لعل سیرابت منادی، جانگدازان…

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم

نشد فغان به اثر تا ره جنون نزدم سخن به نشئه نشد تا نفس به خون نزدم گرفته است سبوی مرا به سنگ چرا؟ گلی…

نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن

نقاب از چهره بگشا، شور محشر را تماشا کن درآ در جلوه، آه شعله پیکر را تماشا کن به جورم کوش و ظاهر کن عیار…

نکهت زلف تو را شمال ندارد

نکهت زلف تو را شمال ندارد بوی تو را نافهٔ غزال ندارد گر به مثل سنگ طور آینه گردد طاقت آن حسن بی مثال ندارد…

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد نمی…

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد

نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد خدای را، نخرامی به گشت باغ، مبادا دهان غنچه، کف پای…

نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟

نگارین جلوهٔ من، تا به کی هر جا نهی پا را؟ چه خواهد شد اگر بر چشم خون پالا نهی پا را؟ رکاب از مقدمت…

نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت

نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت ز نارسایی ساقی، دل فگارم سوخت هنوز بلبل و پروانه در عدم بودند که عشق روی تو گل کرد…

نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را

نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را رساند آخر به جایی، عشق فریاد خموشی را چه پروا گر در میخانه ها را محتسب گل…

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم غرور مستی آن حسن طنّاز است، می دانم چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او…

نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم

نگاهی کن به حالم، دل به یغما دادهٔ عشقم نمی خیزد غبار من ز جا، افتاده ی عشقم سر از احوال من عقل گران جان…

نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رسایی

نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رسایی بیگانه ام ز خود کرد، آواز آشنایی در باغ می سراید، هر مرغ با نوایی دارد دم بهاران،…

نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق

نگردد غرق طوفان کشتی بی لنگر عاشق بود دریا نمک پرورده ی چشم تر عاشق به گوش جان صلای شهپر جبریل می آید دمی کز…

نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد

نگه، رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد ز دل صد پرده نازکتر بود خویی که او دارد سیه روز و دماغ…

نمی بینم کسی از آشنارویان به جا مانده

نمی بینم کسی از آشنارویان به جا مانده در این غربت همین آیینهٔ زانو به ما مانده جدا از نعمت دیدار آن شیرین دهان، چشمم…

نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من

نمودی جلوه ای شیرین شمایل در خیال من حنای پای گلگونت شود، خون حلال من گرانی می کشد از تار کاکل، سرو ناز تو نداری…

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم

نمی آید به راه شوخ طنازی که من دارم به هم چون چشم عینک، دیدهٔ بازی که من دارم چنین گر چشم لیلی پرده بردارد…

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟

نمی دانم تو بی پروا نگاه، از دل چه می خواهی؟ نثارت کرد جان را، دیگر از بسمل چه می خواهی؟ چه منتها ز تیغ…

نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرا

نمی فتد به دل، از محشر اضطراب مرا به زیر سایهٔ تیغ تو، برده خواب مرا لب سؤال مرا مهر بوسه، خاموشی ست چرا نمی…

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را

نمی گوید کسی امروز چرخ بی مروت را که تا کی می خوری چون آب، خون اهل غیرت را صف برگشته مژگانی که من سرگشتهٔ…

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی

نمی ماند به مصر از پیرهن، جز تهمت چاکی سفیدی می کند در راه شوقش، دیدهٔ پاکی به دست کوته همّت بلند خویش می نازم…

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد

ننگ در عشق و جنون نام مرا عالی کرد آمد ادبار درین کوچه و اقبالی کرد نیست امروز عجب گر غمش از شادی ماست آنکه…

نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد

نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد به دل کار محبت زین سبب دشوار می باشد دلی کو می پرد در حسرت خورشید…

نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت

نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت که در جیب چمن صد پیرهن خار است از دستت ز تاراج بهاران مست و رنگین…

نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند

نه هرکه طبل و علم ساخت سروری داند نه هر که تاخت به لشکر سکندری داند علوّ فطرت و طبع سخن خدا داد است نه…

نهفته ام به خموشی خیال روی تو را

نهفته ام به خموشی خیال روی تو را مباد کز نفسم بشنوند بوی تو را ز سنگ محتسب شهر غم مخور ساقی سپرده ایم به…

نوشیده چمن دردی جام طربش را

نوشیده چمن دردی جام طربش را با دامن گل پاک نموده ست، لبش را خوش کرده ام ای دیده به پیوند دل خویش از سلسله…

نی می سرود با دل پرشور در سماع

نی می سرود با دل پرشور در سماع افسانه ای که آمد از آن طور در سماع فتوا نویس شرع به خونش ترانه سنج دل…

نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین

نیست دل را هوس دل شکنی بهتر ازین صنمی را نبود برهمنی بهتر ازین طرفه دستی ست غمت را به خراش جگرم تیشه سعی نزد…

نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را

نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را لاله ستان خود کنم، سینهٔ داغدیده را قاصد اگر شنیده ای، از لب یار وعده ای رخصت بازگشت…

نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم

نیم صورت پرست، اینجا تماشای دگر دارم درین آیینه ها آیینه سیمای دگر دارم نمی گیردکمند الفتم وحشی غزالان را که مجنونم ولی دامان صحرای…

نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد

نیم ز افسردگی عاشق ولی دل یاد او دارد شرابی نیست امّا این سفال کهنه، بو دارد از آن ته جرعه ای کز ناز بر…

هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن

هان ای حریف میکده، می در ایاغ کن شوریدهٔ غمیم علاج دماغ کن داغ مرا ز یک نگه گرم برفروز روغن ز خون شعله مرا…

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی

هجر در دامن دل ریخته خار عجبی گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است زده ام دست، دلیرانه…

هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض

هجران رسیده، کی برد از روزگار، فیض شاخ بریده را نبود از بهار، فیض می پرورد نگاه تو هر ذرّه را چو مهر عام است…

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو

هدف سینه ز من، ناوک مژگان از تو سخت جانی ز من و سستی پیمان ازتو کرد روزی که قضا، شادی و غم را قسمت…

هر چه بستیم و گشودیم عبث

هر چه بستیم و گشودیم عبث هر چه گفتیم و شنودیم عبث راه مقصود به جایی نرسید پای پر آبله سودیم عبث غفلت از حادثهٔ…

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است

هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است بر پیکر من شوختر از چشم غزال است حالی شده سرمست مرا، بس که تغافل یک…

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت

هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت الماس شد، از دیدهٔ داغ دل ما ریخت زلفت به مددکاری آن لب، نمکی چند با…

هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر

هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید…

هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد

هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد آسوده از ثواب و خلاص از عذاب مرد چشمی به دور دهر سیه کاسه سیر نیست اسکندرش…

هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما

هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما گردون کر و لال است زبان طلب ما ما همره بختیم و تو همسایه خورشید ساکن نتوان کرد…

هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش

هرگل که پر از لخت جگر نیست کنارش بر سر نتواند زدن از شرم، بهارش از پرتو رخسار جهانسوز تو دارم آن شعله به دل،…

هزار رنگ گل داغ در کنار من است

هزار رنگ گل داغ در کنار من است جنون کجاست که جوش سیه بهار من است؟ ز خاک سوختهٔ خویش، دامن افشانی کمینه سرکشی سرو…

هرگه به یادش از جگر افغان برآورم

هرگه به یادش از جگر افغان برآورم آتش ز جان گبر و مسلمان برآورم چون سر کنم فسانهٔ شب های هجر را آه از نهاد…

هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم

هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم تا رسد آفتاب من، گرم عتاب بر سرم پیر مغان اشارتم کرد به غسل توبه ای…

هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را

هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را خراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را فدای نازپرور تیغ مژگانی که از شوخی به خاک بی…

هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو

هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو مظهر آیت شانم تنه ناها یاهو سرو دلجوی تو تا دیده ام ای نخل مراد همه در رقص…

همه فیض است می پرستی عشق

همه فیض است می پرستی عشق بی خمار است ذوق مستی عشق ما کجا دامن وصال کجا؟ دست ما و دراز دستی عشق عاکفان صوامع…

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را

همسر بوالهوس مدان، عاشق پاکباز را ز هر چش جفا مکن، مشرب امتیاز را سینه حریف چون شود، آن مژهٔ دراز را دشنه شکسته در…

همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود

همّت ما مدد پیر و جوان خواهد بود خاک ما خاک مراد دو جهان خواهد بود گرد عصیان اگر از چهرهٔ جان افشانی آستین کرمت…

هندوستان غربت بادا به ما مبارک

هندوستان غربت بادا به ما مبارک هان دوستان شما را مرگ وفا مبارک بوی بهار برخاست، ما خود اسیر دامیم مرغان گلستان را برگ و…

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را

هنوز آغاز رعنایی ست عشق سرکش ما را فروزان تر کند دامان محشر آتش ما را جگر خون از خمار بوسهٔ آن لعل میگونم ازین…

وفاپیشگان، دوستداران خدا را

وفاپیشگان، دوستداران خدا را بگویید آن یار دیر آشنا را که بیگانگی تا کی و چند، ظالم؟ چه شد مهربانی، چه آمد وفا را؟ شگفته…

هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید

هوای عشق برونم ز ننگ و نام کشید به توبه نامهٔ من، یار خط جام کشید خوشا حریف شرابی که فکر شام نداشت نهاد لب…

هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟

هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟ نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست؟ دل دیوانهٔ ما را که به صحرا سر داد؟ نفس سوخته، در بادیه…

یا از سر روزگار برخیز

یا از سر روزگار برخیز یا از غم ننگ و عار برخیز در پرده ی خواب غفلتی چند ای دیده اعتبار برخیز دوران سر فتنه…

یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟

یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟ عهد و پیمان لبش با لب پیمانهٔ کیست؟ دست بی باک که با سنبل او گستاخ…

یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود

یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود در میان این تن ویران شده دیوار نبود حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد پردهٔ دیده حجاب…

یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود

یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود غیر من با دگری عشق تو را کار نبود دل سودازده روزیکه گرفتار تو شد یوسف…

یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود

یاد آن زمان که بادهٔ عشرت به کام بود دوری که خوش گذشت به ما، دور جام بود ساقی ز خود شدیم، شرابی به کار…

یاری که غمی می برد از یاد، شراب است

یاری که غمی می برد از یاد، شراب است خون گرمی اگر هست درین بزم، کباب است ناصح مدم افسون، که خراباتی عشقیم این گوش،…

سست توبه، لب را گزید باید

از حرف سست توبه، لب را گزید باید گر لب نمی کشد می، حسرت کشید باید در عشق ناخوش و خوش شوریدگان بدانند مطرب دم…

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد هر سرکه بلند است،…

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی

یک نفس نیست که خون در دل شیدا نکنی آتش آه مرا بادیه پیما نکنی می توانی به نگه پاسخ صد مسأله داد که حوالت…

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد

یک ره به سر تربتم از ناز نیامد این جان ز تن رفته، دگر باز نیامد پیغام دروغی که فریبد دل ما را افسوس کزان…

یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش

یک دم به مزد دیده شب زنده دار خویش می خواستم چو اشک تو را در کنار خویش رنگین نگشت تیغ نگاهت زخون ما آخر…

یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق

یک مشت سفله مانده بجا از کرام خلق ننگ است در زمانه زبان را ز نام خلق چون زهر جانگزای، گلوگیر می شود نتون زلال…

ابنای زمان دُرد و صفا را ندهند

ابنای زمان دُرد و صفا را ندهند هرگز پر کاه کهربا را ندهند این قوم، ولینعمت امثال خودند تا سگ بود، استخوان هما را ندهند…

ابر آمد و سینه را به کهسار نهاد

ابر آمد و سینه را به کهسار نهاد گلگون بهار، پا به گلزار نهاد یکبار بکش رطل گرانی، زاهد از توبه نمی توان به دل،…

ابنای زمانه، لولیان آیینند

ابنای زمانه، لولیان آیینند مدخوله روزگار، بی کابینند ابلیس بود عامل و تلبیس، رئیس در دهکده ای که خواجه تاشان اینند رباعیات حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت

از حرف وداع، دیده جیحون شد و رفت هوش از سر سودا زده مجنون شد و رفت تن شعله کشید و دود آهی برخاست دل…

از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است

از حوصلهٔ صبر، غمت بیرون است هر لحظه دل از فراق، دیگرگون است با دیده چه سازیم که چون شب باز است؟ از شوق چه…

از خصمی روزگار بی مهر و تمیز

از خصمی روزگار بی مهر و تمیز تا چند زنیم سینه بر خنجرِ تیز؟ نی ناخن تدبیر و نه بازوی ستیز نه جای شکیبایی و…

از خصمی مردمان مرا حال نکوست

از خصمی مردمان مرا حال نکوست یاران همه دشمنند، خصمان همه دوست با هر که دل آرمید از دوست رمید وز هر که بتافت روی…

از داغ فراق سینه ام جوشان است

از داغ فراق سینه ام جوشان است هوش من شوریده ز مدهوشان است در بزم تو، شمع گوید احوال مرا این چرب زبان وکیل خاموشان…

از دیده به دیده، ناوک اندازی هست

از دیده به دیده، ناوک اندازی هست از سینه به سینه، قاصد رازی هست خوانده ام رقم دفتر دلها، این بود ما کارگهیم، کارپردازی هست…

از رهگذر دوست، صبایی نرسید

از رهگذر دوست، صبایی نرسید چشمم به وصال خاک پایی نرسید دردا که ز درد ما کس آگاه نشد فریاد که فریاد به جایی نرسید…

از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت

از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت وز گرمی خویت اشک و آهم همه سوخت دامان از اشک سبزه زاری شده بود برقی بدرخشید…

از صومعه تا میکده، پر راهی نیست

از صومعه تا میکده، پر راهی نیست از کعبه به بتخانه شبانگاهی نیست بخرام به طور عشقبازان و ببین کس نیست که در ذکر انا…

از ظلمت هستی خود آزاده منم

از ظلمت هستی خود آزاده منم چون شمع به زیرتیغ، استاده منم پیمانهٔ مشرب حریفان خالی ست خمخانهء چرخ راکهن باده منم رباعیات حزین لاهیجی…

از ظلمت هندِ سفله انگیز مترس

از ظلمت هندِ سفله انگیز مترس وز تیرگی شب ای سحرخیز مترس هرگز باکی ز خصمی هند مدار نامرد نیی، زحملهء حیز مترس رباعیات حزین…

از عشق فتاده ام به منزلگاهی

از عشق فتاده ام به منزلگاهی کانجا نبود سوی برون شد، راهی از غمزه هزار کشته دیدم، امّا از یک دل خسته برنیامد آهی

از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد

از عکس رخ تو، گلستان پیدا شد وز سایه تو، سرو روان پیدا شد خود جمله جهان صورت یکتایی توست از هر دو کف تو،…

از گنج، به مار صلح نتوان کردن

از گنج، به مار صلح نتوان کردن از باغ، به خار صلح نتوان کردن در میکده ای که چرخ، دردی کش اوست با رنج خمار…

از کام دل است بس که عریان دستم

از کام دل است بس که عریان دستم کوتاه فتاده از گریبان دستم از بس که گزیدهام به دندان غضب خونین شده چون پنجهٔ مژگان…

از عمر عزیز رفته افزون از شصت

از عمر عزیز رفته افزون از شصت گاهی در کار و گه به کوتاهی دست گه سخرهٔ مستی و گهی هشیاری امروز نشسته ام نه…

از می، لب غنچه گشت گلگون ساقی

از می، لب غنچه گشت گلگون ساقی چون لاله نشسته ایم در خون ساقی اقبال تو می دهد ز ادبار نجات تنگ آمدم از نکبت…

از هند نجس، نجات می خواهم و بس

از هند نجس، نجات می خواهم و بس غسلی به شط فرات می خواهم و بس مرگی که بود به کام دل در نجف است…

از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد

از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد وز فقر، به دولتم جدا نتوان کرد مجروحم و ذوق جان فشانی دارم با تیغ ز همّتم جدا نتوان…

ازگریهٔ من دیدهٔ اختر شور است

ازگریهٔ من دیدهٔ اختر شور است وز ناله ی من دل ملک رنجور است گردون نبود حریف پیمانهٔ عشق این رطل گرانتر از سر مخمور…

آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ

آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ من سوخته ام به هجرت ای چشم و چراغ داری دلی از فکر اسیران فارغ دارم ز…

افسرده دمان عهد ما، رشک یخند

افسرده دمان عهد ما، رشک یخند با خلش ؟ میخ نعل بند زنخند غارتگه ربزه شاعران مزرع ماست این جانوران، مزرع ما را ملخند رباعیات…

افسانهٔ عشق، راز پنهان من است

افسانهٔ عشق، راز پنهان من است صد چاک چو جیب گل، گریبان من است زاهد، ره اسلام مداری بگذار دین را به بتان باختن ایمان…

آشفتهٔ دور روزگارم ساقی

آشفتهٔ دور روزگارم ساقی درماندهٔ محنت خمارم ساقی شرمندهٔ دست رعشه دارم ساقی جامی به لب تشنه بدارم ساقی رباعیات حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af

افسوس که درد عشق و درمان هم نیست

افسوس که درد عشق و درمان هم نیست داغ دل گرم و مهر جانان هم نیست خون در طلب نعمت الوان نخورم تنها نه که…

اکسیر محبت رخ ما کاهی کرد

اکسیر محبت رخ ما کاهی کرد هجران ستیزه کار، جانکاهی کرد از چرخ بلند، سینه خالی کردن دشوار نبود، ناله کوتاهی کرد رباعیات حزین لاهیجی…

الفاظ و معانی از کلامم نو شد

الفاظ و معانی از کلامم نو شد دیوان سخنوری به نامم نو شد هر کهنه زمینِ پای فرسودِ قلم از خامهٔ آسمان خرامم نو شد…

آلودهٔ زهد کرده ام دامانی

آلودهٔ زهد کرده ام دامانی وجّهت مِنَ المسجدِ نحو الحانِ ما رخت ز کوی نیکنامی بردیم نستودِعُکُم معاشر الاخوانِ رباعیات حزین لاهیجی www.facebook.com/rumibalkhi.af