چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم

چون شاخ گل از باد سحر، بار فشاندم در دامن مطرب، سر و دستار فشاندم بنیاد هوس ریخت، ز پا کوفتن دل بر هر دو…

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند

چون شمع ز خود گرم شتابم به دمی چند از قافلهٔ اشک فراتر قدمی چند حیف است تن و جان شود از وصل حجابت تا…

چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن

چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن امشب عجب هنگامه ای در انجمن خواهد شدن گاهی در آن زلف دو تا، افتاده…

چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت

چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت در پرده مگر حسرت نازک بدنی داشت آن فیض کجا رفت کز افشاندن زلفش هر نافهٔ داغم،…

چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم

چون طوطی اگر نام به گفتار بر آرم کام دل از آن لعل شکربار برآرم کارم به چمن وعدهٔ دیدار تو باشد باشد مگر از…

چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را

چون گرد باد حیرت، از خود رهاند ما را سرگشتگی به جایی، آخر رساند ما را خار ترم که بارم، بر دوش باغ و گلبن…

چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ

چون لاله شد از باغ رخت قسمت من داغ بر سر زدهام جایگل، از سیر چمن داغ چون شمع که در پردهٔ فانوس درآید در…

چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم

چون مهرهٔ ششدر، شده رفتار ز یادم از چار جهت بسته فلک راه گشادم آب گهرم ساخته باگرد یتیمی جنس هنرم، در همه بازار کسادم…

چون نخل تو از ناز گرانبار برآید

چون نخل تو از ناز گرانبار برآید شمشاد ز جا، سرو ز رفتار برآید دل می رود از سینه و پیکان تو باقی ست رحم…

حاجت اگر بری، در دولتسراست دل

حاجت اگر بری، در دولتسراست دل محرم اگر شوی، حرم کبریاست دل فتح دل شکسته میسر شود تو را در عرصهٔ دو کون، مظفر لواست…

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟

چون وصل در نگنجد، هجران کجاست لایق؟ آری یکی ست اینجا معشوق و عشق و عاشق از عارض نکویان حسن تو جلوه گر شد کآمیخت…

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود

حاشا که دل به درد تو دادن نهان بود جان را کسی به هر چه خرد، رایگان بود حکم نگاه مست تو ای سیل عقل…

حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟

حرف غم عشق از لب خندان که جسته ست؟ این شور قیامت، ز نمکدان که جسته ست؟ از قلب سپاه دو جهان صاف گذر کرد…

حریف عیش جهان بی دماغ می ماند

حریف عیش جهان بی دماغ می ماند پیاله می رود از دست و داغ می ماند چنین که عشق زند ره، فقیه و زاهد را…

حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟

حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟ از باده بگو، شیشه و پیمانه کدام است؟ محراب دل آن جلوهٔ آغوش فریب است نشناختهام کعبه…

حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم

حساب از سختی آرام فرسا برنمی دارم شرار آسا سر از بالین خارا برنمی دارم مرا تکلیف معموری کند خضر و نمی داند که آسان…

حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد

حریفان هر که را دیدیم در دل کلفتی دارد بنازم شیشهٔ می را که صافی طینتی دارد عبث بر دوش آزادی کشیدم رخت هستی را…

حیران لقایی شدم امروزکه دانی

حیران لقایی شدم امروزکه دانی باقی به بقایی شدم امروز که دانی یار آمد و جان گشت فدای قدم او قربان وفایی شدم امروز که…

حلاوت در مذاقم نیست آب زندگانی را

حلاوت در مذاقم نیست آب زندگانی را نفس باشد رگ تلخی، شراب زندگانی را پر پرواز باشد رنگ و بوی مستعار او وفا نبود گل…

حیرانی من محرم آن روی چو ماه است

حیرانی من محرم آن روی چو ماه است این دیده چراغی ست که بی دود سیاه است رونق ده حسن است فراوانی عاشق آرایش رخساره…

حیرت زده را تاب رخ یار میاموز

حیرت زده را تاب رخ یار میاموز این آینه را طاقت دیدار میاموز ای کبک دری، پای به اندازه خودکش طاووس مرا شیوه رفتار میاموز…

خارم که نیست گلشن صورت سرای من

خارم که نیست گلشن صورت سرای من دهرم نمی خرد که ندارد بهای من گوی نه آسمان سرپا خوردهٔ من است روی فلک کبود شد…

حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی

حین طفت حول الحی اذ مررت بالجانی رهزن دل و دین شد، چشم نامسلمانی آفت مسلمانی، زلف دین براندازش زیر هر شکنجش دل، دیر و…

خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی

خاصان تمام مستند، ساقی صلای عامی ته جرعه ای کرم کن، مِن راوقِ الکرامی خامیم و اوفتاده، می ده که باده بخشد اجساد را قیامی،…

خاطر از دردسر بیهده آزاده کنی

خاطر از دردسر بیهده آزاده کنی سر اگر در ره رندان دل افتاده کنی لوحت آخر اجل از نقش خودی ساده کند حالیا مصلحت آن…

خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را

خامه فروهشته بود، آیت تنزیل را باز دمیدن گرفت، صور سرافیل را حجت ناطق منم، کوری دعوی گران تیغ زبانم گرفت، خطه تخییل را چون…

خجل در برم، عقل نادان نشیند

خجل در برم، عقل نادان نشیند چو زاهد که در بزم مستان نشیند نشیند خیال تو در گوشهٔ دل چو یوسف که در کنج زندان…

خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود

خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود بی ناله های زار، نی استخوان نبود گلزار حسن توست کز آدم دمیده است هرگز مرا به…

خدا در ماتم آسودگی شادم نگهدارد

خدا در ماتم آسودگی شادم نگهدارد ز قید هر دو عالم عشق آزادم نگهدارد ز تاثیر محبت در قفس چشم اینقدر دارم که از درد…

خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را

خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را به الفت آشتی ده، آن قرار بی قراران را غم دیرینه دارد الفتی با چشم گریانم شراب کهنه مشتاق…

خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم

خراباتی نژادم دلق شیادانهای دارم صراحی در بغل، در آستین پیمانه ای دارم به ناقص فطرتان بخشیده ام دنیا و عقبا را گدای کوی عشقم…

خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید

خرامد یار من مستانه هر راهی دچار آید مگر یک بار هم از کوچه راه انتظار آید گوارا نیست آب زندگانی، بی حریفانم به حسرت…

خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی

خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی خمارآلوده ام، از گردش پیمانهٔ چشمی شراب شوق هر کس جلوه در پیمانه ای دارد که مجنون محو لیلی…

خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم

خرابی برنتابد محنت آبادی که من دارم گران سنگ است صبر کوه بنیادی که من دارم خروش من صفیر بلبل تصویر را ماند نواپرداز خاموشی…

خصم آسودگیم، ای غم جانان مددی

خصم آسودگیم، ای غم جانان مددی داغ جمعیتم، ای زلف پریشان مددی عقده ها، پیش ره، از آبلهٔ پا دارم دستم و دامنت، ای خار…

خرقه را در گرو ساغر لبریز کنیم

خرقه را در گرو ساغر لبریز کنیم ما خراباتی و رندیم چه پرهیز کنیم؟ گر صبا بگذرد از تربت ما سوختگان به هوای رخ زیبای…

خشت خرد به روزنه قال می زنیم

خشت خرد به روزنه قال می زنیم در سومنات عشق، دم از حال می زنیم کوتاهتر، ز تار نگاه تغافل است از بس گره به…

خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید

خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید لله الحَمْد مرا دیده به دیدار رسید بگریز ای خرد خام که عشق آمد مست برو ای عربده…

خواست شاهد می پرستم، یللی

خواست شاهد می پرستم، یللی آنچه او می خواست هستم، یللی دست رقصم آستینی بیش نیست دست یار افشاند دستم، یللی چون حباب از آه…

خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل

خطّ تو، لوح صفحه طراز کتاب گل خال تو نقطهٔ ورق انتخاب گل بفکن عنان جلوه گلگون ناز را تا موج سبزه می گذرد از…

خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد

خمارین نرگسش، می در رگ خمّار نگذارد نگاه مست او در انجمن هشیار نگذارد اگر این است، در هر گوشه دست اندازی زلفش به زاهد…

خموشی گزین در دبستان معنی

خموشی گزین در دبستان معنی که لفظ است، خارگریبان معنی ندارند ربطی به هم، آتش و نی قلم کی بود، مرد میدان معنی؟ بریدیم پیوند…

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد

خمش زخوی تو عاشق بود زبانش و لرزد چو شمع شعله کشد مغز استخوانش و لرزد ز دورباش تو دارم نگه به دامن مژگان چو…

خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد

خواهم به دل آن نرگس مستانه در افتد بد مست تماشاست، به دیوانه درافتد سخت است تلاش دو زبردست، مبادا می با نگه یار، حریفانه…

خواهم درین گلستان، دستوری صبا را

خواهم درین گلستان، دستوری صبا را تاگرد سر بگردم، آن یار بی وفا را تا خرقه می پذیرد، در رهن باده ساقی ای محتسب صلایی،…

خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین

خودی بردار از پیش نظر حسن دلارا بین بکش بر چشم خواب آلود دست، آن چشم شهلا بین نمی سوزد دلم بر حال دل، مستی…

خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند

خوبان به ره مهر و وفا پا نگذارند تا حسرت عالم به دل ما نگذارند این رسم، غریب است که در خلوت دیدار بی پرده…

خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید

خورشید بندهٔ توست، اقرار می نماید داغت به جبهه دارد، رخسار می نماید حربا، زند به عشقت از مهر نعل وارون جوزا برهمن توست، زنار…

خورشید به حسن یار من نیست

خورشید به حسن یار من نیست مه را نمک نگار من نیست محروم بود همیشه عاشق این است که در کنار من نیست نومیدی عاشقان…

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست

خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست عینک حجاب گردد، اگر دیده تار نیست دشتی که شوق آبله پا قطره می زند یک خار، زیر…

خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد

خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد خورشید رخی، تا نبود روز نباشد در جعبهٔ مژگان جفاکیش تو جانا یک تیر ندیدیم که دلدوز نباشد هرگز…

خوش آن عاشق که شیدای تو باشد

خوش آن عاشق که شیدای تو باشد بیابان گرد سودای تو باشد سواد سومنات اعظم دل خراب چشم شهلای تو باشد من این دستی که…

خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی

خوش آنکه بزم حریفان کنون بیارایی ز عکس چهره می لاله گون بیارایی برون ز پرده گر آیی، جهان بیاساید به خاطری که درآیی، درون…

خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم

خوش آنکه خرقهٔ ناموس و ننگ پاره کنم به جان غلامی رند شراب خواره کنم حصاریم غم دنیا و آخرت دارد ازین میانه به مستی…

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد

خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد در خلوت اندیشه، همین جای تو باشد فردوس برد رشک برآن سینهٔ گرمی کآتشکدهٔ حسن دلارای تو باشد…

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد

خوش آنکه ساقی مجلس نقاب بردارد غبار توبهام از دل، شراب بردارد رهین منّت دریا نمی توان گشتن بگو به ابر، ز چشم من آب…

خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت

خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت بخت سیهم، خاصیت بال هما داشت گر عشق ندادی به غمش نقد دو عالم در مصر…

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند صف کرشمه، نگه های آشنا شکند به دیر و کعبه نماند درست پیمانی به دوش و بر اگر…

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟

خوش تلخ عتاب آمده ای حرف به جا چه؟ نوشین لبت اغیار مکیدند به ما چه؟ منت چه گذاری تو به ما پیش حریفان؟ شمع…

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید

خوشا دمی که مرا دیده از غبار برآید ز گرد هستیم آن نازنین سوار برآید همین بس است که خود چاک می زنم به گریبان…

خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد

خوشا روزی که تیرت، پی به جان مستمند آرد شبیخونی نگاهت برسربخت نژند آرد شب بختم چو شمع ازداغ عشقت صبح محشرشد چها تا برسرمن…

خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد

خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد بسازد با خود و تنها بسوزد مرا پرورده عشق خانمان سوز شرار من دل خارا بسوزد دم گرمی…

خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را

خوشا روزی که صحرای جدایی طی شود ما را غزال وحشی دل، خضر فرخ پی شود ما را دروغی بسته زاهد از زبان یار اوا…

دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو

دارد ستاره ریز، مرا آفتاب تو عالم خراب چشمم و چشمم خراب تو هشیاریم غنوده بالین بیخودی ست هوش از سرم برد نگهِ نیم خواب…

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست باشد دل ما، عاشق شیدایی اگر هست در دایرهٔ عشق پریشان نظر اوست آیینه صفت چشم تماشایی اگر…

دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند

دارم از عشق و جنون سلسله جنبانی چند در میان تاول آواره بیابانی چند در ره شوق، من و سینه ی نالان جرس عرضه کردیم…

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می گردد پس از مردن غبارم گرده ی تصویر می گردد بود تا می جوان، با او به صد…

دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش

دارم ز داغ دل چمنی در کنار خویش در زیر بال می گذرانم بهار خویش برق از زمین سوختهٔ ما چه می برد چون نخل…

دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش

دارم ز ریزش مژه، جیب و کنار خوش باشد چمن به سایهٔ ابر بهار خوش چون شیشه‎ی شکسته، در افسرده انجمن می آیدم ز گریهٔ…

داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها

داغند، ز رخسار تو ای رشک چمنها چون لاله، شهیدان به سمن زار کفنها از شرم، صدف را به دهان مهر خموشی ست تا شد…

داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر

داریم به کف زلفی، محشر به کمین اندر در هر شکن است آن را صد نافهٔ چین اندر از سر چو قدم کردم در راه…

داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است

داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است صد محشر شوریدگیش زیر نگین است این لخت جگر از ته دندان نگذارم چون قسمتم از مائدهٔ عشق…

دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ

دایم به تلخ کامی یاران خورم دریغ بر خوان دهر سفله به مهمان خورم دریغ مشت استخوان به کام و گلوی هما کنند ز انعام…

داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما

داغ سودای تو دارد، دل دیوانهٔ ما کعبه لبیک زند بر در بتخانهٔ ما عشق را کعبهٔ مقصود، سویدای دل است لیلی از خودکند ایجاد،…

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را

دایم وصیّت این است، از ما معاشران را کز کف نمی توان داد، زلف سمنبران را چیزی نمی تواند، قطع یگانگی کرد نتوان ز هم…

در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم

در آب دیده یا در سینهٔ پرآذر اندازم دل بیمار خود را بر کدامین بستر اندازم؟ جهان افسرده شد از عشق خون آشام، اشارت کن…

در این دو هفته که با گل مدار می گذرد

در این دو هفته که با گل مدار می گذرد پیاله گیر که ابر بهار می گذرد به این خوشم که شب هجر، تیره روزان…

در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را

در بغل آرزو کند، تیغ تو تندخوی را عرضه کنم اگر به گل، زخم شکفته روی را مشک به کوی بیزدت، طرّه به باد اگر…

در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی

در پرده خط، خال به صد ناز گرفتی از مرغ دلم دانه چرا بازگرفتی کردی ز شکنج قفس امروز برونم کز بال و پرم قوّت…

در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار

در حضرت شاهان، دل گمراه نگهدار پاس ادب خاطر آگاه نگهدار مستند به یک جرعه حریفان صبوحی ساقی قدحی نذر شبانگاه نگهدار مرغی که شکستی…

در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست

در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست با خرابی زدگان، خانه براندازی هست گرچه ما سبزهٔ خوابیدهٔ این گلزاریم سر ما در قدم سرو سرافرازی…

در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را

در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را یوسفی هست درین گوشهٔ زندان ما را صبح رسوایی ما دامن محشر دارد ندهد تن به رفو،…

در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست

در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست یا رب چه آفتی تو که دارد به صد…

در خاره، خدنگ نگهت کار نماید

در خاره، خدنگ نگهت کار نماید خود را به عبث، چشم تو بیمار نماید آن دست که بالاتر از آن دست دگر نیست دستی ست…

در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت

در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت چون طور، بنای دل مهجور فروریخت دردی رگ جان داشت، چنان مجلسیان را کاغشته به…

در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد

در دل سخت تو هر چند که جا نتوان کرد دامن وصل تو از دست رها نتوان کرد به همین جرم که از کوی تو…

در دل غم آن لاله عذار است ببینید

در دل غم آن لاله عذار است ببینید این باده که بی رنج خمار است ببینید شد چشم مرا نکهت پیراهن یوسف گردی که از…

در دهر حرامی زده شد سحر حلالم

در دهر حرامی زده شد سحر حلالم سرمایهٔ دزدان جهان است خیالم یک ذرّه نیارند بجا حقّ نمک را این قوم فرومایه که هستند عیالم…

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود

در دیده مرا بی تو پریشان نظری بود خونابهٔ آغشته به لخت جگری بود در دام تو افشاندم و آزاد نشستم اسباب گرفتاری ما مشت…

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده

در دیده نگاه تو که از جوش فتاده مستی ست که در میکده خاموش فتاده مشکیست که دارد جگر نافه پر از خون خالی که…

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد

در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد در آینه جز پرتو دیدار نگنجد او گرم عتاب است و مرا غم که مبادا در حوصله ام…

در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی

در دیده و دل، از دل و از دیده جدایی بی جایی و چون می نگرم در همه جایی لب باده چکان، جلوه چمان، طرّه…

در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست

در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست شد روشنم ازگوشهٔ خود، سرّ دو عالم آیینهٔ زانوست، اگر جام…

در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم

در زیر لب، آه از دل ناشاد برآرم آن مایه نفس نیست که فریاد برآرم چون ساکن جنّت شوم اندوه تو باقی ست کی دل…

در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت

در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت خاکم چه بهاران و چه دی، مهر گیا داشت در مرگ من آن زلف چرا…

در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست

در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست شد جوان، غفلت ایام شبابی که مراست ناصح، افسانه چه سازد به تن آسانی من نشتر افگار…

در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد

در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد در خون تپد ولیک نه چون دل به خون تپد در شیشه خانهٔ دل هر کس، پری…

در فتح باب میکده باشد گشاد ما

در فتح باب میکده باشد گشاد ما صرف سبو شود، همه خاک مراد ما دل روشناس مصحف حسن بتان نبود شد روشن از غبار خط…

در غمت ترک گفتگو کردم

در غمت ترک گفتگو کردم دهن زخم را رفو کردم هر چه می گفت از غمت شد راست با تو دل را چو روبه رو…

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟

در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ دیری ست که دارم سر راه نگهی را صیدی سر تیر آمده، صیّاد…