ای خواجه ترا ضعیفی از پیری نیست

ای خواجه ترا ضعیفی از پیری نیست از گرسنگی ست سستی، از سیری نیست اسبی که کشند بر ورق نقاشان گر بی حرکت بود ز…

ای دشمن اهل سخن از بی سخنی

ای دشمن اهل سخن از بی سخنی در عیب هنر، کار تو گوهرشکنی انصاف چگونه در تو گنجد، که پر است بیرون تو از کبر…

ای دل چه نشسته ای که فرصت نفسی ست

ای دل چه نشسته ای که فرصت نفسی ست بشتاب به راه تا صدای جرسی ست در زیر فلک، پی گرفتاری ما چون خانه ی…

ای ساغر می اگر گهر می بودی

ای ساغر می اگر گهر می بودی مقبول جهان کی این قدر می بودی زین بیش عزیز هر نظر می بودی ای دختر رز اگر…

ای شاخ گل این حسن قبولت نازم

ای شاخ گل این حسن قبولت نازم طرز نگه چشم فضولت نازم آهنگ سماع تو ز دف بیرون است چون سرو به رقص بی اصولت…

ای غمزه ی تو نهاده رسم بیداد

ای غمزه ی تو نهاده رسم بیداد مژگان تو خونریز چو تیغ جلاد از داغ جدایی تو هفت اعضایم مچون نی هفت بند، دارد فریاد…

ای کرده جفای آسمان دلگیرت

ای کرده جفای آسمان دلگیرت مگریز که سودی ندهد تدبیرت بنشین که ز نقش پا به هرگام زدن یک حلقه فزون می شود از زنجیرت…

ایزد ما را ز لطف چون جان می داد

ایزد ما را ز لطف چون جان می داد ای کاش دلی امین ایمان می داد می آمد ازو بیش ازینها به ظهور نفس ما…

ای غیر که همچون مژه از گریه تری

ای غیر که همچون مژه از گریه تری وز ذوق نوای عاشقی بی خبری از مرغ قفس ناله شنیدن دارد گوشی بگشای همچو گل، گرچه…

این پیکر زرین که جهان گشته بسی

این پیکر زرین که جهان گشته بسی آرام چو سیماب ندارد نفسی خورشید مگو، که این سپهر غماز هر روز ز بام افکند طشت کسی…

این عشق که برق عافیت پرداز است

این عشق که برق عافیت پرداز است جان پرور ما چو شعله ی آواز است بیماری عشق در وجود مردان همچون تب شیر و یرقان…

با من بخت سیاه در بدمهری ست

با من بخت سیاه در بدمهری ست زهری ست، اگرچه رنگ او پازهری ست از حال خراب من خبر می گوید رنگم که چو زعفران…

با هم دو برادر سیه فام ببین

با هم دو برادر سیه فام ببین گویی که دوپاره کرده ای یک سرگین لیکن به قد پست و بلند ایشان فرق است چو سایه…

بر خواجه ببین و قامت و رفتارش

بر خواجه ببین و قامت و رفتارش وان صعوه که شد بینی او منقارش بالاپوش است در حقیقت او را چون بال مگس، علاقه ی…

بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد

بی تاب و تبم چو شمع تن می میرد می میرم اگر آتش من می میرد از آتش دوزخ دل ما را چه غم است…

باغی دارم همچو بهشت ای بلبل

باغی دارم همچو بهشت ای بلبل باغی که بود غبار خاکش سنبل باغی که کهن قلعه ی بنگاله ازو شد قلعه ی قهقهه ز خندیدن…

بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت

بی جذبه ی دوستان ز جا نتوان رفت هر راه که نیست رهنما، نتوان رفت فریاد مؤذن بشنو تا دانی ناخوانده به خانه ی خدا…

بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است

بر هرچه نگاه کردم اسباب غم است چیزی که ازو دلم شود شاد، کم است ما را به وصال او چه جای شادی ست در…

تا آمدن تو شوق را گشت یقین

تا آمدن تو شوق را گشت یقین بندد ز طرب، خانه ی دل را آیین خود را برسان که شوق از اندازه گذشت جایی مکن…

تا بلبل طبع دارد آهنگ غزل

تا بلبل طبع دارد آهنگ غزل تا دل خواند قصیده ی طول امل باشد به بیاض گردن دشمن تو شمشیر تو پیش مصرع تیغ اجل…

تا افتادی ز صدر زین، ناشادم

تا افتادی ز صدر زین، ناشادم از نسبت مرکب تو خصم بادم می خواستم این الم مرا هم باشد چون اسب نداشتم، ز پا افتادم!…

تا شد مه من سرو گلستان طبش

تا شد مه من سرو گلستان طبش از لاله و گل پر است دامان طبش روزی که خراب می کنی عالم را ای گریه ی…

تا چند به هر بزم که می خوانندت

تا چند به هر بزم که می خوانندت از صدرنشینی چو مگس رانندت ای خانه خراب، مهره ی نرد نه ای جایی بنشین که بر…

تشویش سفر با دل ناشاد بد است

تشویش سفر با دل ناشاد بد است با دست تهی چو کار افتاد بد است راضی شده ام به قرض هم گر باشد می دانم…

جمعند در انجمن چو ارباب عناد

جمعند در انجمن چو ارباب عناد خیزد ز نفس درازی خامه فساد از پنج فزون گشت چو ابیات غزل بر پنجه ی او بود چو…

جمعی که به هند رانده از ایرانند

جمعی که به هند رانده از ایرانند چلمرد در سرای سنبل خانند کو مسهل حکمتی که این تیره دلان چون خال سفید، عیب هندستانند سلیم…

چون چشم حسود است جهان برمن شور

چون چشم حسود است جهان برمن شور آواره ی عالمم چو بیت مشهور صبحم همه شام است، ولی شام فراق روزم همه شب، ولی شب…

چون شعله ز خویش باش افروختنی

چون شعله ز خویش باش افروختنی ذاتی بود این هنر، نه آموختنی کو آتش عشقی، که شده در تن من چون رشته ی شمع، هر…

حاسد که همه دعوی لافش پوچ است

حاسد که همه دعوی لافش پوچ است از مغز حیا، چو نافش پوچ است از طبع زبان دراز، معنی مطلب شمشیر کشیده را غلافش پوچ…

چون حرف تب تو در میان می افتد

چون حرف تب تو در میان می افتد پیمانه ز دست می کشان می افتد افلاک ز لرزیدن تو می لرزد برخیز، وگرنه آسمان می…

خواجه نکند نظر به سوی حلوا

خواجه نکند نظر به سوی حلوا گویی هرگز ندیده روی حلوا در خانه ی زین هنوز اگر پای نهد اسبش مگسی شود به بوی حلوا…

حال دلم از طرز نوایم پیداست

حال دلم از طرز نوایم پیداست سودا زده ام، ز هر ادایم پیداست در راه تو چون خامه ی بی پروایان آشفتگی ام ز نقش…

در باغ، رخت چو سوی گل می آید

در باغ، رخت چو سوی گل می آید رنگی تازه به روی گل می آید بلبل به بغل دود ترا هر ساعت کز پیرهن تو…

خود را چه اسیر غم ایام کنم؟

خود را چه اسیر غم ایام کنم؟ رفتم که شراب عیش در جام کنم گر دل ز برم رمید، من هم داغی بر سینه بسوزم…

دارم ز غم تو صد فغان اندر دل

دارم ز غم تو صد فغان اندر دل باری چو زمین و آسمان اندر دل عشقی چو عتاب دشمنان اندر سر مهری چو حساب دوستان…

در بحر نیابد اگر از فیض تو قوت

در بحر نیابد اگر از فیض تو قوت اورنگ صدف شود گهر را تابوت گر زان که نه لطف تو برو آب زند در آتش…

در صبر اگرچه دل رسایی دارد

در صبر اگرچه دل رسایی دارد با جور فلک چه آشنایی دارد چون سنگ به او رسد، یقین می شکند هرچند که شیشه مومیایی دارد…

در خانه مرا نه بیم ماند و نه امید

در خانه مرا نه بیم ماند و نه امید نه قفل کنون به کار دارم، نه کلید آزادم از اسباب تعلق کردی چون دزد حنا،…

در دل همه در گره گشایی ست خدا

در دل همه در گره گشایی ست خدا با ما به سر لطف خدایی ست خدا مفلس چو شدیم، رو به او می آریم معشوقه…

در وادی عشق، شعله خس پوش مکن

در وادی عشق، شعله خس پوش مکن از زمزمه ی شوق فراموش مکن بانگ خضر از برای گمراهی توست گر گوش تو آواز کند، گوش…

در عشق کجا دمی به عشرت بودم؟

در عشق کجا دمی به عشرت بودم؟ دایم هدف تیر ملامت بودم تیغش به سرم رسید و از پای گذشت افسوس که سخت تیزدولت بودم…

دردا که ز دست، یار بگزیده برفت

دردا که ز دست، یار بگزیده برفت آرام و قرار دل غمدیده برفت شد دیده سفید و دل سیاه است، که گفت؟ کز دل برود…

دستی به چمن دراز بر گل نکنم

دستی به چمن دراز بر گل نکنم تکلیف نوا به هیچ بلبل نکنم هر گام افتم ز ضعف طالع صدجا گر تکیه به دیوار توکل…

دل از غم عشق گلرخان بی تاب است

دل از غم عشق گلرخان بی تاب است آغشته به خون چو لاله ی سیراب است هر جزوی ازان بود بر نوخطی گویی دل من…

درهم دلم از بودن شهر و ده شد

درهم دلم از بودن شهر و ده شد دلگیر ز وضع جمعه و شنبه شد در سایه ی بخت تیره عمرم بگذشت چون داغ که…

دیگر به چمن نغمه ی مرغان سرشد

دیگر به چمن نغمه ی مرغان سرشد از خنده ی گل، ابر بهاری تر شد از لاله و گلگشت چمن، همچو بهشت عالم ز بهار،…

دیگر ز بهار، شورش مرغان است

دیگر ز بهار، شورش مرغان است وز نغمه چمن چومجلس مستان است از سبزه زمانه عرصه ی کشمیر است وز لاله چمن دیار داغستان است…

دیگر ز چمن خرمی اخراج شده ست

دیگر ز چمن خرمی اخراج شده ست سامان گل از خزان به تاراج شده ست پروانه به بخت خویشتن می نازد بلبل به گل چراغ…

زان طرف کله چو کاکل آید بیرون

زان طرف کله چو کاکل آید بیرون دود از دل شاخ سنبل آید بیرون در هر چمنی که روی او گل باشد از غنچه چو…

رخشت که دمش علامت چوگان است

رخشت که دمش علامت چوگان است در دعوی خود چو گوی در میدان است رنگین شود از رنگ خوشش دست، مگر در خانه ی زین…

صبح است و نوای بلبلی می آید

صبح است و نوای بلبلی می آید زان طره نسیم سنبلی می آید همچون مژه در دیده ی ما جا دارد خاری که ازو بوی…

عید تو به سامان ز طرب سازی باد

عید تو به سامان ز طرب سازی باد انجام نشاط تو در آغازی باد تا بال همای عید باشد مه نو اقبال تو در بلندپروازی…

عارف که به سعی خویش از دنیا رفت

عارف که به سعی خویش از دنیا رفت مرغی به قفس بال همی زد تا رفت زین چاه که فکر تو به جایی نرسد منصور…

عید است، دکان زهد را تخته کنید

عید است، دکان زهد را تخته کنید چون آینه دل‌ها همه یک‌لخته کنید خواهید اگر لطیف و فربه گردد زنهار بط شراب را اخته کنید…

کو ساقی، تا ره مروت سپرد

کو ساقی، تا ره مروت سپرد یک جام می آرد، غم ما را ببرد زاهد چه مذاق خیره ای داشته است نزدیک شده دختر رز…

عید تو همیشه در طرب سازی باد

عید تو همیشه در طرب سازی باد کار تو چو خورشید سرافرازی باد در بزم تو چرخ از سرانگشت هلال چون کاسه ی چینی به…

گه منع کنندم ز غم مشتاقی

گه منع کنندم ز غم مشتاقی گه طعنه زنندم ز شراب و ساقی القصه دل سوخته ام نیست دمی آسوده چو سنگ آتش از چخماقی…

مال دنیا که منعمان را جان است

مال دنیا که منعمان را جان است فرداست که صرف کار محتاجان است تا چند به پشت گاو، خر خواهد بود آخر گذر پوست به…

غیر از تو، حریفان همه ای حضرت میر

غیر از تو، حریفان همه ای حضرت میر یک جا شده ایم جمع چون شکر و شیر افکنده بساط عشرتی و داریم هریک بچه ای…

ما حاصل شاخسار خشکی داریم

ما حاصل شاخسار خشکی داریم گل نیست به دست، خار خشکی داریم وصل تو گرانبهاست ای گوهر و ما همچون دریا، کنار خشکی داریم سلیم…

ماییم که داغ دل ما ناسور است

ماییم که داغ دل ما ناسور است از پای فتاده ایم و منزل دور است احوال خود از کسی چه پنهان داریم چون زلف، پریشانی…

ماییم درین گلشن پر بیم و امید

ماییم درین گلشن پر بیم و امید آشفته و تیره روز چون سایه ی بید از قصه ی عشق، صرفه در خاموشی ست به ز…

ماییم و دلی که دایم از غم خون است

ماییم و دلی که دایم از غم خون است از دایره ی ساختگی بیرون است موزونی طبع ما بود زینت ما تقطیع برای طبع ناموزون…

می آیی و مطلب دل این بود، بیا

می آیی و مطلب دل این بود، بیا نزدیک شدی و شوق افزود، بیا از روزن دیده، چشم دل بر راه است ای روشنی دیده…

میخانه طرب خیز چو طبع مست است

میخانه طرب خیز چو طبع مست است دیوار غم از بلندی خم پست است مردافکنی و زور سبوی می بین گویی که ز خاک رستم…

مهری به دلم چو نور در باصره ای

مهری به دلم چو نور در باصره ای شوری به سرم چو دود در مجمره ای در بزم ز ناله بینوایم، ای کاش مطرب ز…

نه دل که چو گل به پیش یاری داریم

نه دل که چو گل به پیش یاری داریم نه جان که ازو امید کاری داریم چون شیشه ی ساعت از سپهر ناساز در سینه…

هرکس در کینه زد، دل آزاری دید

هرکس در کینه زد، دل آزاری دید از کرده ی خویشتن بسی خواری دید نرمی ست علاج کینه ی سخت دلان هموار شود سیل چو…

نوروز شد و زد به گلستان ز فرح

نوروز شد و زد به گلستان ز فرح طاووس بهار، چتر از قوس قزح در بزم ز جوش گل ز بس جای نماند استاده چو…

نوروز تو از گل به قدح سازی باد

نوروز تو از گل به قدح سازی باد با لاله رخان کار تو گلبازی باد اوراق نشاط را به بزمت دایم شیرازه ز موج می…

هرگز نرسانیده سعادتمندی

هرگز نرسانیده سعادتمندی از پهلوی خود فیض به حاجتمندی هرچند که چون پیاله گردید دلم غیر از خم می ندید دولتمندی سلیم تهرانی

یخ بسته جهان ز بس ز تأثیر هوا

یخ بسته جهان ز بس ز تأثیر هوا شد موجه ی آب همچو موج خارا در صفحه به شکل نقطه گردیده الف از بس که…

آب حیات در رقم مشک فام ماست

آب حیات در رقم مشک فام ماست از خضر خامه، زندهٔ جاوید نام ماست با لذت است کام جگرهای سوخته از شور عشق تا نمکی…

ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی

ابر، تر دامن و سرد است هوا ای ساقی خوش بود بادهٔ خورشید لقا، ای ساقی دردسر می کشی از نالهٔ مخمور، چرا؟ می توان…

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد

آب و رنگی به چمن فیض گلستان تو داد غنچه را جام شکفتن، لب خندان تو داد بامدادان نکنم پاره گریبان، چه کنم؟ سینه ی…

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی

ابرکفت بنازم، فیضی ببار ساقی گرد سرت بگردم، جامی بیار، ساقی برخیز و جلوه سرکن، بگشای جعد مشکین باد از دم بهاران، شد مشکبار، ساقی…

اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر

اثر چون نیست در فریاد ما، پاس نفس بهتر ازین بیهوده نالی صد ره، افغان جرس بهتر ز هر بلبل نوایی برنخیزد، صید زاغ اولی…

آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را

آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را بر خرمن ما برق گشاده ست کمین را همچون کف خاکی که برد سبزه ز جایش کردند…

احساس مبدل شد و محسوس همان است

احساس مبدل شد و محسوس همان است صد شمع فزون سوخته، فانوس همان است دل کافر دیر است، ز لبیک چه حاصل؟ گر زمزمه دیگر…

از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد

از آن بر گرد دنیا چشم عشرت کیش می گردد که دل را وحشت از مکروه دیدن بیش می ‎گردد کم از کژدم نباشد، اختلاط…

از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن

از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن مگذار رزق خاک شود مشت خون من ای شوخ سرگران،…

از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست

از آن، سرم به هوای تو مایل افتاده ست که آرزوی تو چون شعله در دل افتاده ست چو نور در بصر و روح در…

از بس غبار حسرت دیدار داشتم

از بس غبار حسرت دیدار داشتم چشمی به رنگ رخنهٔ دیوار داشتم آتش زدند مغبچگانش به میکده یک خرقه وار، رشتهٔ زنّار داشتم شاید غرور…

از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد

از پرده چو خواهد، گل رخسار برآرد پوشد به لباس گل و از خار برآرد دل از خم زلفش چه خیال است برآرم؟ چون آینه…

از بس که تو را خوی، به عشاق گران است

از بس که تو را خوی، به عشاق گران است بی قدر متاع سر بازار تو جان است ته جرعه ای از ناز به گلزار…

از چاره عاجزم مژه اشکبار را

از چاره عاجزم مژه اشکبار را ساکن چه سان کنم؟ رگ ابر بهار را نتوان ستردن از دل خون گشته داغ عشق ناخن عبث مزن،…

از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش

از چشم خویش باشد، باغ و بهار درویش صد رنگ گل برآرد، اشک از کنار درویش گر سیل فتنه گیرد، روی زمین سراسر از جای…

از خار جفای بت پیمان شکن ما

از خار جفای بت پیمان شکن ما یک سینهٔ چاک است چو گل، پیرهن ما در هجر تو، هر پارهٔ دل محشر داغی ست یک…

از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید

از دلم برخاست دودی، آسمان آمد پدید گردی از خاطر فشاندم، خاکدان آمد پدید حرف عشق آمد به لب، شور قیامت ساز شد داغ دل…

از داغ او سرم به گریبان آتش است

از داغ او سرم به گریبان آتش است رگ در تنم چو شمع، رگ جان آتش است پرورده در حمایت خود، شمع طور را داغ…

از خاک آستانت تا دیده دور دارم

از خاک آستانت تا دیده دور دارم جان بی قرار دارم، دل بی حضور دارم افسانهٔ لب توست، رازی که می سرایم پیغامی از زبانت،…

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم

از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم بستیم چو از رد و قبول دگران چشم تشریف قبول نظر یار گرفتیم…

از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را

از رفتن دل نیست خبر اهل وفا را آن کس که تو را دید نداند سر و پا را اول غم عشق این همه دشوار…

از زلف تو داریم پریشانی خود را

از زلف تو داریم پریشانی خود را وز آینه ی روی تو حیرانی خود را دیگر چومن امروز به شیرین سخنی نیست از لعل تو…

از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد

از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد باغ از بهار، شاهد گلگون عذار شد دامن کشان ز هر طرفی ابر تر رسید چون خانه ی…

از ساده رخان در تب و تاب است دل ما

از ساده رخان در تب و تاب است دل ما زبن آتش بی دود کباب است دل ما جا در صدف حوصلهٔ کون و مکان…

از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت

از سوز ناله ام، دل جانان خبر نداشت آن شاخ گل، ز مرغ خوش الحان خبر نداشت بیهوده سینه بر در و بام قفس زدیم…

از شام هجر منّت دیدار می کشم

از شام هجر منّت دیدار می کشم از خواب ناز دولت بیدار می کشم تا کی خورم ز عقل سیه کاسه خون دل؟ مستانه یک…

از عشق، تن سوخته جانان گله دارد

از عشق، تن سوخته جانان گله دارد زین شعلهٔ بی باک، نیستان گله دارد زندان شده مجنون مرا دامن صحرا در سینه دل از تنگی…

از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست

از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست صد نکته به یک خندهٔ پنهان تو بسته ست ما در چه شماریم که گردون سبک سیر…