لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک

لاله ام، در داغ دل بسیار دارم من شریک در سیه بختی ست همچون سرمه مرد و زن شریک باغبان چون مانع گل چیدنم گردد؟…

گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم

گهی با وصل و گه با حسرت دیدار می‌سازم چو آیینه به هر صورت که افتد کار، می‌سازم چو سیل اندیشه از پست و بلند…

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود

لاله ای هرجا که بیند، داغ ما روشن شود همچو چشم آشنا کز آشنا روشن شود انتظار سوختن بی طاقتان را مشکل است می کشد…

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست

لاله را با روی او تاب قدح نوشی کجاست سرو را با قد او سامان همدوشی کجاست منع ناصح پرده ی رسوایی ما کی شود…

لب تو ساغر می را نمک به کار کند

لب تو ساغر می را نمک به کار کند رخ تو آینه را چشم اشکبار کند گرفتم آنکه دهد وعده شاهد امید دماغ کو که…

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند

لاله و گل چهره از شرم تو رنگین کرده اند یوسفی، بهر همین نام تو گرگین کرده اند نه همین نقش ترا در چشم من…

لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را

لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را نمود زلف تو دود چراغ آینه را به صبر چاره ی درد دلم حواله مکن مبند…

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم

لب مبند از ناله، می دانم جفا داری سلیم گریه ای سر کن که یار بی وفاداری سلیم با جفای او به غیر از این…

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری

لب لعلش ز میگونی لب جام است پنداری به رویش حلقه های زلف، گلدام است پنداری فریب آمیز با هرکس نگاهی آنچنان دارد که آن…

لبت چون غنچه دلتنگی ندارد

لبت چون غنچه دلتنگی ندارد چو گل روی تو یکرنگی ندارد به اهل کفر و ایمان سینه صافم چو آب، آیینه ام زنگی ندارد برای…

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید…

لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد

لطف ساقی، خار از پهلوی آتش می کشد شیشه ی می آب را بر روی آتش می کشد بلبل ما آشیان در گلشنی دارد که…

ما به گلزار معانی آب گوهر بسته‌ایم

ما به گلزار معانی آب گوهر بسته‌ایم رنگ گل‌های سخن را رنگ دیگر بسته‌ایم دیده را از رشک پوشیدیم، غیرت بین که غیر با تو…

ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم

ما چشم به لطف جم و کاوس نداریم بر دامن لب، گرد زمین بوس نداریم در پیش رود رایت مردانگی ما چتر از عقب خویش…

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم

ما چو مرغان قفس، زمزمه در دل داریم در پر و بال زدن عادت بسمل داریم چون جرس، بیضهٔ فولاد به فریاد آید گر ز…

ما خس و خار از ره خوبان به دامن می‌کشیم

ما خس و خار از ره خوبان به دامن می‌کشیم منت تیغ شهادت را به گردن می‌کشیم از تهیدستی، چو خواهد خرقهٔ ما بخیه‌ای رشتهٔ…

ما را سپرده است به ساقی حبیب ما

ما را سپرده است به ساقی حبیب ما نیکو خلیفه ای ست که دارد ادیب ما مخمور شوق را می وصل است سازگار ما خسته…

ما در چمن بساط تمنا فکنده ایم

ما در چمن بساط تمنا فکنده ایم بر برگ لاله طرح تماشا فکنده ایم چون آینه ز دیدن او چشم ما پر است یوسف به…

ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است

ما را نه سر گل، نه تمنای گلاب است در مجلس مستان، عرق فتنه شراب است ویرانه ی ما رونق میخانه شکسته ست تا صورت…

ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم

ما راه فغان بر دل ناشاد گرفتیم چون سرمه، سر راه به فریاد گرفتیم ما جوهر خود از نظر خلق نهفتن تعلیم ز آیینه ی…

ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما

ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما بیضهٔ بلبل بود هر غنچهٔ گلزار ما دست بر سر می‌زند همچون مگس شکرفروش زهر خود…

ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم

ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم چون لاله در لباس شهیدان نشسته‌ایم هر یک به فکر طرّه‌ای آشفته‌خاطریم جمعیم دوستان و پریشان نشسته‌ایم یاران…

ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه‌ای

ما و دل دیگر به کوی تندخوی تازه‌ای هر زمان داریم با هم گفتگوی تازه‌ای نه به مهر و ماه ماند، نه به گل‌های چمن…

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید

ماند ای شیخ، که مانی به ابابیل سفید همچو گنبد به سر گور تو مندیل سفید هر سر موی تو پیداست ز زیر جامه چون…

مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی

مباد آن دم که از ما رنجه گردد آشنارویی شکست از سنگ ما بر ساغر چینی رسد مویی درین نخجیرگاه افلاک را بنگر سراسیمه که…

ماه چون روی او نمی باشد

ماه چون روی او نمی باشد به ازان روی، رو نمی باشد یار ما با همه جهان یکروست شمع را پشت و رو نمی باشد…

محبت از دل ما شُسته نقش کینه‌خواهی را

محبت از دل ما شُسته نقش کینه‌خواهی را زیارت می‌کند چون کعبه برق ما سیاهی را ز فیض پرتو دل شکرها دارم درین گلشن که…

مدعی کو تا چراغ محفلم بیند ترا

مدعی کو تا چراغ محفلم بیند ترا غافل از راه آید و در منزلم بیند ترا از ترحم سنگ را دل خون شود هر گه…

مرا بر حاصل کس نیست امید

مرا بر حاصل کس نیست امید از آنم دل کشد بر سایهٔ بید کریمش چون توان گفتن، لئیم است گنه را هرکه نتوانست بخشید تلاش…

مرا به کوی تو دلگرمی شراب آورد

مرا به کوی تو دلگرمی شراب آورد که ریگ بادیه را سوی باغ، آب آورد شکست رنگ به جای خمار گل ها را که لاله…

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است

مدعی گر نکند بحث سخن دلگیر است در جدل گوش و زبانش سپر و شمشیر است باغبان گو مشو از صحبت ایشان غافل گل جوان…

مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است

مرا ز آتش تب مغز استخوان خنک است قبای شعله چو پیراهن کتان خنک است چو شعله سرکشی گلرخان همه گرمی ست به مشرب دل…

مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند

مرا ز بزم خود آن پر عتاب می‌راند چو سایه کز بر خود آفتاب می‌راند چنان به راه تو صید فریب گشته دلم که هر…

مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است

مرا ز راز دو عالم، سخن بلندتر است حدیث اهل محبت ز عالم دگر است بیا که موسم گل چون نسیم در گذر است بط…

مرا گوش از بهر پیغام اوست

مرا گوش از بهر پیغام اوست زبان در دهن از پی نام اوست کسی کز فغان من از خواب ناز نگردیده بیدار، بادام اوست ز…

مرا کی از سبوی می گزیر است

مرا کی از سبوی می گزیر است که در روز خمارم دستگیر است به نامه چون نویسم راز دل را حدیثم شعله و کاغذ حریر…

مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد

مرا معانی کوتاه، دلپسند نباشد چو کر نمی شنوم تا سخن بلند نباشد اگر بود ز من آزرده مدعی عجبی نیست ز مومیایی، راضی شکسته…

مردم و زخم از دم شمشیر می‌آید هنوز

مردم و زخم از دم شمشیر می‌آید هنوز استخوانم خاک گشت و تیر می‌آید هنوز از جنونم سال‌ها رفت و دل دیوانه را بی‌خودی از…

مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا

مزن به خون من ای پر عتاب، استغنا که می پرست نزد بر شراب، استغنا دلی که در چمن محفل تو ره دارد زند به…

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است

مژده ی حسن قبولم در سخن از اول است وصل گل پیراهنان تعبیر خواب مخمل است نشأه ی دولت ندارد کبریای علم را نخوت دود…

مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت

مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت در میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟ همچو…

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد

مژگان من وظیفهٔ خوناب می‌خورد غواض نان ز سفرهٔ گرداب می‌خورد داغم ز دست لاله که در موسم بهار دارد شراب در قدح و آب…

مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر

مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر قطره ی آب گهر باش و ز طوفان مگذر پا به اندازه کشیدن روش اهل دل است همه…

مشاطه خم گیسوی جانانه نسازد

مشاطه خم گیسوی جانانه نسازد از پنجه ی خورشید اگر شانه نسازد روشن نشود دلبری شمع، کسی را تا سرمه ز خاکستر پروانه نسازد با…

مستان تواند خسته ای چند

مستان تواند خسته ای چند چون توبه ی خود، شکسته ای چند در کوی تو همچو مرغ بسمل برخاسته و نشسته ای چند شاید به…

مشاطه را جمال تو دیوانه می کند

مشاطه را جمال تو دیوانه می کند کآیینه را خیال پریخانه می کند خورشید را به کوچه ی زلفت نشد نصیب آن عشرتی که شبپره…

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست دامن گل پاک اگر باشد، چو دامان تو نیست هر کسی را در طریق دلنشینی پایه ای ست…

مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد

مشکل که یاد ما به قدح نوشی آورد دوری ست نشأه ای که فراموشی آورد رازی ست راز عشق که با هم دو گوش را…

مطرب از دستت گر آید، ناخنی بر چنگ زن

مطرب از دستت گر آید، ناخنی بر چنگ زن من بر آتش می زنم خود را، تو بر آهنگ زن نسبتی با مشرب پروانه گر…

معشوق ما به جلوه چو آهنگ می‌کند

معشوق ما به جلوه چو آهنگ می‌کند جا را به گل‌رخان چو قبا تنگ می‌کند از روی آتشین تو طبعم شکفته شد این شعله، کار…

مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد

مطلب بجز آزار ز مطلوب نباشد خوب است که معشوق به کس خوب نباشد آورد صبا غنچه ای از باغ به کویش احباب ببینید که…

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند

مطرب این مجلس امشب راه دل‌ها می‌زند چنگ بر طنبور و ناخن بر دل ما می‌زند این که در دیر مغان منصور جا دارد بس…

معنی رنگین به هر اندیشه نیست

معنی رنگین به هر اندیشه نیست نقش شیرین جوهر هر تیشه نیست غیر او در دل نمی گنجد مرا ای پری، جای تو در این…

مگذار ز دستم که گل باغ وفایم

مگذار ز دستم که گل باغ وفایم بر دست تو شایسته تر از رنگ حنایم از بس به ره عشق درو خار خلیده ست همچون…

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست

مغفر و خفتان به میدان محبت ننگ ماست همچو کشتی گیر، عریانی سلاح جنگ ماست گر به راه شوق گردد مرغ با ما همسفر از…

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است

مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است به دست طفل، فرمان سلیمان کاغذ باد است به دولت چون غلامان اهل صورت این لقب…

مگذر ز دوستی که محبت مبارک است

مگذر ز دوستی که محبت مبارک است ترک وفا مکن که حقیقت مبارک است چندین مباش در پی آزار اهل دل بشنو ز من سخن…

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس

مگذر ز می، ز باطن اهل صفا بترس فصل بهار توبه مکن، از خدا بترس! ایام در شکستن دل ها بهانه جوست داری چو گل…

من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است

من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است سرگرم سبویی که شرابش همه خون است مستی که کند عیش ز پهلوی دل ما…

مگر افتد گذارش سوی آن گل

مگر افتد گذارش سوی آن گل ببندم نامه ای بر بال بلبل ترا هرگاه بیند در گلستان پریشانی رود از یاد سنبل نگه: پیکان تیر…

من از میانه برون، یار در کنار مرا

من از میانه برون، یار در کنار مرا حجاب عشق چه شد، پرده ای بیار مرا غرور صف شکنی داشتم، چه دانستم شکست می دهد…

من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد

من این دردی که دارم چاره‌اش آن سیمتن باشد علاج ضعف بیماران دل، سیب ذقن باشد چو هندو از برای سوختن عشاق می‌میرند ره دوزخ…

من راز جهانم، بود افسانه به از من

من راز جهانم، بود افسانه به از من معموره ام و گوشه ی ویرانه به از من هرگز نتوانم که سر از خاک برآرم آن…

من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی

من کیستم درین دشت، آوارهٔ حزینی صدخار رفته در پا، از هر گل زمینی از شوق سجده کردن بر آستانهٔ دوست هر عضو از تن…

منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا

منم آن مرغ که دل نوحه طراز است مرا قفسی تنگ تر از چنگل باز است مرا نوبهار است و چو گلبن ز جنون در…

من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی

من کیستم، آشفته تر از طره ی آهی چون داغ، جگرسوخته ی خانه سیاهی تا چند سراسیمه به بوی گل وصلت چون آب دوم در…

منم که ساخته ام سور با عزا مربوط

منم که ساخته ام سور با عزا مربوط شده ست در کف من نیل با حنا مربوط دلم ز فیض محبت هوس نمی داند که…

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم ز باغ، خنده ی گل کبک را…

منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم

منم که غیر سفر نیست پیشه ی دگرم همیشه خضر به آوارگی ست راهبرم ز مهد، نقل مکان کرده ام به خانه ی زین زمانه…

منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست

منم که مایه ی جمعیتم پریشانی ست چو شعله زینت من در لباس عریانی ست چو آینه همه عمرم به یک نگاه گذشت چه حالت…

مهر و کین تو هر دو مطلوب است

مهر و کین تو هر دو مطلوب است خوب هر کار می کند خوب است حرف عشق است نقش جبهه ی ما این چه مضمون…

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است

موسم کسب هوا شد که دگر مهتاب است دور افکن کله ای شمع ز سر، مهتاب است مژه چون خامه ی نقاش طلاکار امشب هر…

می بده ساقی که حسن باغ و بستان می‌رود

می بده ساقی که حسن باغ و بستان می‌رود چون تَذَرْوْ جسته، فصل گل شتابان می‌رود شاهدان باغ از بس شوخ‌چشم افتاده‌اند گل به پای…

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک دریا به من همیشه فرستد سلام خشک نه ابر در هوا، نه می ناب در قدح چون…

می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد

می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد آیینه از سرشکم، گرداب زنگ باشد گویند عافیت نام، در این چمن گلی هست یارب…

می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست

می بی منت اگر میل کنی، حیرانی ست جامه ی مفت اگر می طلبی، عریانی ست قصه ی افسر کیخسرو و تاج جمشید به سر…

می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست

می توان رفتن ز کویش، لیک حسرت در قفاست خار خار آرزو ما را درین ره خار پاست زینت آشفتگان باشد پریشانی چو زلف این…

می دو ساله به لب های یار من نرسد

می دو ساله به لب های یار من نرسد گل پیاده به گرد سوار من نرسد چها نوشته ام از بیخودی به نامه ی شوق…

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد!

می حرام محتسب بادا که بی‌ما می‌خورد! دارد آب زندگی چون خضر و تنها می‌خورد گر نسیمی بر بساط عشرت ما بگذرد شیشه‌ها بر یکدگر…

میان عافیت و روزگار ما جنگ است

میان عافیت و روزگار ما جنگ است مدار شیشهٔ ما همچو آب بر سنگ است ز رازداری ما جمع دار خاطر را ز گوش تا…

می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند

می کشان در انجمن چون حرف لعل او زنند شیشه و پیمانه از مستی به هم پهلو زنند! پادشاه خوبرویان است، چندان دور نیست سرو…

می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند

می گریزد خوابم از جایی که مخمل می برند دردسر می گیردم تا نام صندل می برند از خراش ناخن غم سینه ام دارد صفا…

می‌جهد برق ز آه دل غم‌پیشهٔ ما

می‌جهد برق ز آه دل غم‌پیشهٔ ما شعله دارد حذر از تیر نی بیشهٔ ما سبزهٔ دانهٔ نخجیرگه عنقاییم همه از چشمهٔ دام آب خورد…

می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد

می‌خورم خون که حنا آن کف پا می‌بوسد لب من تشنهٔ آن است و حنا می‌بوسد دست بوس تو کسی را که میسر باشد یارب…

میخانه ی ما چون طرب آباد بهار است

میخانه ی ما چون طرب آباد بهار است از برگ گلش خشت چو بنیاد بهار است گل کرد جنونم ز رگ و ریشه به صد…

می‌شناسم چشم او را، طرفه مست کافری‌ست

می‌شناسم چشم او را، طرفه مست کافری‌ست دیده‌ام مژگان شوخش را، عجب تیرآوری‌ست قوت بازوی غم را بین کزو عاجز شده‌ست می که هر برگی…

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما

می‌دهد سیل سراغ ره ویرانهٔ ما چون صدف در بغل موج بود خانهٔ ما چوب گل بهر دوا در همه گلزار نماند بلبلان را چه…

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند

می‌کشان روی تمنا کی به زمزم می‌نهند جام می‌گیرند و منت بر سر جم می‌نهند ترک عالم لازم مستی‌ست، میخواران از آن وقت جام می…

نارسایی به هنر در همه جا همراه است

نارسایی به هنر در همه جا همراه است جامهٔ سرو ز موزونی او کوتاه است قسمتم نیست که از بند غم آزاد شوم رفت صد…

ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته

ناله ای از من به کام دل نشد انگیخته سرمه پنداری به خاک من چو زاغ آمیخته از نصیحت آن که آموزد ترا سنگین دلی…

نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست

نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست همچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست روی دل هرگز نمی بیند ز ما آشفتگان همچو داغ…

نخورند در گلستان، گل و لاله آب بی‌تو

نخورند در گلستان، گل و لاله آب بی‌تو به گلوی شیشهٔ می، نرود شراب بی‌تو چو دو یار مهربانی که ز هم جدا نگردند به…

نتوان گفت به رویش سخن آینه را

نتوان گفت به رویش سخن آینه را نسبتی با تن او نیست تن آینه را شوق رویش همه کس را به غریبی دارد سبب این…

نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو

نتوان یافت دلی خوش به جهان ای کاکو چه روی گاه سوی گنجه و گاهی باکو؟ طرفه عهدی ست، که انگشت تحیر شده است آشنای…

نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد

نسیم صبحدم از موسمی نوید دهد که سرو رعشه ز سرما به یاد بید دهد ز برگ بید که در آب ریخت باد خزان حباب…

نشان هستی من چون حباب پیرهن است

نشان هستی من چون حباب پیرهن است ز ضعف، بند قبای من آستین من است مکن ز سایه ی دیوار خویش ما را دور که…

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما

نشد درست به هندوستان شکستهٔ ما نماز بود در او، کار دست بستهٔ ما جدا شدیم ز هم‌صحبتان، خوش آن روزی که بود دستهٔ گل…

نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست

نظاره ی تو ز بس دلفریب افتاده ست شکست در صف صبر و شکیب افتاده ست به حیرتم که ازین مشت پر چه می خواهد؟…

نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید

نکته سنجان! صفحه را از وصف می گلگون کنید مصرعی در پای هر سرو چمن موزون کنید شورش ایشان ز مستی نیست، از دیوانگی‌ست بلبلان…

نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم

نقش ابروش به دل، روز فراقی بستیم بر سر خانه ی ویران شده طاقی بستیم عشق مجنون اثری در دل لیلی کرده ست سر زنجیر…