طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد

طالع من شد ضعیف از بس غم افلاک خورد رنگ و روی اخترم زرد است از بس خاک خورد در تمام عمر، زاهد روزه نتوان…

عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل می‌شود

عاشق پرشِکوه خاموش از تغافل می‌شود طوطی از آیینه چون رو دید، بلبل می‌شود فارغ از زخم خس و خاریم کز فیض چمن دامنت ما…

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست

عاشقانیم، به ما طعنه ی دیگر خود نیست گر بود دامن ما پاره، ولی تر خود نیست نتوانیم ز انصاف گذشت ای زاهد سبحه هرچند…

عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم

عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم گر کنند از ناله منعم، بر در شیون زنم در ره این دوستان، صد خار در پایم شکست…

عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش

عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباش آشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیب من ز کار…

عجب مدار ز زاهد شراب ما خوردن

عجب مدار ز زاهد شراب ما خوردن که نیست ننگ گدا، روزی گدا خوردن چو هست باده، غم نان مخور که مستان را چو گل…

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد

عشق از سرم چو شور ز میخانه کم نشد آه از دلم چو گرد ز ویرانه کم نشد مجلس تمام گشت و برای گل چراغ…

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت

عشق او در وادی من فکرها بسیار داشت سوخت خاشاکم، وگرنه شعله با او کار داشت در بساط این گلستان یک گل بی خار نیست…

عشق آشوب دل و جوش درون می آرد

عشق آشوب دل و جوش درون می آرد گل این باغ نبویی که جنون می آرد دارد آبی چمن عشق که یک قطره ازو مرغ…

عشق خونریز که شیر مست است

عشق خونریز که شیر مست است به دل از تیر تو در نی بست است هر کجا راهزنی برخیزد با تو چون دزد حنا همدست…

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد

عشق در هرجا نقاب از روی زیبا می‌کشد سرمهٔ یعقوب در چشم زلیخا می‌کشد خواب مستی هر دمش تکلیف بالین می‌کند خوش بهاری بر رخ…

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما

عشق را در قید دارد پیکر رنجور ما گشت زنجیر سلیمان، نقش پای مور ما پوست تخت فقر ما را مسند آزادگی ست پادشاه وقت…

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد

عشق دل‌ها را به آن زلف چو سنبل می‌دهد زلف چون دلگیر می‌گردد، به کاکل می‌دهد گل شکفت و در چمن بازار سودا گرم شد…

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا

عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا غنچهٔ گلبرگ آتش کرده فانوس مرا کاشکی اندیشه ای از باطن عصمت کند عشق بر گردن نگیرد خون…

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است گرچه خوبی ها بسی دارد، ولی اینش بد است صورت شیرین ز خون کوهکن خوش…

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم

عشق کو تا مژه در خون جگر غوطه دهم دل خود را کشم از خون و دگر غوطه دهم سخن من به مذاق تو بود…

عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند

عمرها رفت و نشد نام زلیخایی بلند یوسفی کو تا شود در مصر غوغایی بلند جان فشانی در هوای سروقد او خوش است خاک اگر…

عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص

عقل نگذارد مرا یک دم ز دردسر خلاص رهزنی کو تا مرا سازد ازین رهبر خلاص جان شود آسوده، هرگه دل قبول عشق کرد می…

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید

غبار خط نوخیزت ز سوی مشک می‌آید نسیم کوچهٔ زلفت ز روی مشک می‌آید عرق نوعی معطر می‌چکد از حلقهٔ زلفت که پنداری مگر از…

غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد

غبار غم ز ابر نوبهاری در جهان گم شد قدح را بر زمین مگذار ساقی کآسمان گم شد در آن زلف از ضعیفی می دهد…

عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد

عنان شکوه را در بزم او دست ادب پیچد ز خاموشی زبانم پای در دامان لب پیچد درازی سر افسانه ی کلکم همان باقی ست…

غریبی را به من عشقت وطن کرد

غریبی را به من عشقت وطن کرد بیابان را به چشم من چمن کرد چرا ای شمع خاموشی به بزمش زبانت هست، می باید سخن…

غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست

غنچه را برگ گل آیا در گریبان از کجاست لاله را داغ می گلگون به دامان از کجاست خاطر ما چون کند ضبط دل از…

غنچه دلتنگ و لاله در خون است

غنچه دلتنگ و لاله در خون است زین چمن برگ عیش بیرون است ز آشنایان ما درین گلشن سرو موزون و بید مجنون است نوحه…

فرسنگ می‌کند

فرسنگ می‌کند تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید این پرده، ساز را چه خوش‌آهنگ می‌کند آزار هرکه می‌کشد، از خویش می‌کشد دیوانه زان…

غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت

غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت چه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت استخوانهای من از سنگ ملامت به همای داشت چندان سخن از درد…

فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم

فصل گل رفت و به جام می دمی نگذاشتم همچو لاله داغ دل را مرهمی نگذاشتم خنده ی موجم درین دریا کجا تر می کند؟…

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد

فغان کز دِیْر، زاهد سبحه را بگسسته می‌آرد ز کوی می‌فروشان توبه را بشکسته می‌آرد غم‌خانه چرا داری که گر غارتگرت عشق است ترا با…

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد

فصلی چنین که بلبل، از شوق جوش دارد ننهد پیاله از کف، هرکس که هوش دارد از عاقلی نباشد الفت به عشق کردن تابوت ناخدا…

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن

فصل گل شد، نالهٔ عیشی ز بلبل قرض کن گر نداری زر برای باده، از گل قرض کن بی‌پریشانی نگردد جمع اسباب نشاط بهر دل…

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه که…

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا ز موج خیزی دریای عشق، پنداری که مورم و گذر…

فغان که موی سفیدم نمود آیینه

فغان که موی سفیدم نمود آیینه غبار غم به دل من فزود آیینه خوش آن زمان که ترحم رهی به دل ها داشت ز شیشه…

فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد

فلک انجام کاروبار ما داند چه خواهد شد اگر دانه نداند، آسیا داند چه خواهد شد خزانی هست در دنبال هر فصل بهاری را درین…

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما

فلک نبود به مستی حریف نالهٔ ما چو لاله ریخت از آن سرمه در پیالهٔ ما به جز چراغ نداریم مجلس‌افروزی به غیر شیشه کسی…

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد چو صیادی که در دنبال صید خسته می‌گردد درین گلشن مرا بر ساده‌لوحی خنده می‌آید که دارد مشت…

قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد

قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد چرا خرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل…

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد

قاصد، دیگر به تو کم می‌رسد نامه به مرغان حرم می‌رسد هر سخنانی که مرا در دل است بعضی از آن‌ها به قلم می‌رسد در…

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش

قدم برون نگذارم ز آستانهٔ خویش چو آینه همه عمرم چراغ خانهٔ خویش به کار خویش کنم ناله، گو کسی مشنو کمان کشیده‌ام، اما خودم…

قصه ی منصور را سر کرده است

قصه ی منصور را سر کرده است باز صوفی از کجا بر کرده است خار در دعوی زبان را تیز کرد گوش خود را گل…

قدم هرکس به راه او نهد منزل نمی‌خواهد

قدم هرکس به راه او نهد منزل نمی‌خواهد به این بحر آنکه گردد آشنا، ساحل نمی‌خواهد ازان چون مرغ بسمل می‌تپم در خاک و خون…

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد

قلم دگر به زبان حرف آشنا دارد گلی به فرق خود از نعت مصطفی دارد گلی در آب گرفته ست خامه کز رنگش گمان بری…

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم

قطرهٔ خونابه‌ای تا سوی مژگان می‌کشم از دل مجروح، پنداری که پیکان می‌کشم دامن صحرا ز موج گریه‌ام شد لاله‌زار رنگ می‌ریزم به هرسو، طرح…

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود

قفس ترا چو خوش افتاد به ز باغ بود گل است شعله کسی را اگر دماغ بود درین چمن به گلم ذوق آشنایی نیست به…

قلم من که سخن با ورق دل دارد

قلم من که سخن با ورق دل دارد همچو خورشید بسی صفحه ی باطل دارد بود از شوق خرابات و حرم هر بیتم لیلی عشوه…

کار من خراب ندانم کجا رسد

کار من خراب ندانم کجا رسد موجی اگر به کلبه ام از بوریا رسد دور فلک به کام حریفان دیگر است نوبت به ما عجب…

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش گر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش باغبان کو…

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت

کاروان اشک هرگه بی توام از دل گذشت تا به مژگان از غبار خاطرم در گل گذشت انتقام خویش خون بی گناهان می کشد نیستم…

کاروانی دگر از مصر هوس می آید

کاروانی دگر از مصر هوس می آید مژده ی یوسفی از بانگ جرس می آید طالع شهرت پروانه بلا شد در عشق ورنه بی تابی…

کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی

کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی پنجهٔ ما نبود شانهٔ موی چینی راه شد بسته به حرفش، که به هم چسبیده‌ست دو لب…

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد

کامم ز جهان گوهر نایاب برآمد نانم ز صدف خشکتر از آب برآمد بر کشتی صد پاره ی من بس که دلش سوخت چون ابر…

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست

کدام دل که ز تاب حسد گداخته نیست که عندلیب بجز در شکست فاخته نیست نوای تازه ز مرغان این چمن مطلب که هیچ نغمه…

کجا موافق طبع تو ای خردمند است

کجا موافق طبع تو ای خردمند است شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است چه نسبت است به لاف بلندپروازی مرا که بال…

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟

کدام سر که نشد خاک آستانهٔ عشق؟ علاج باد غرور است رازیانهٔ عشق متاع صبر و خرد را به جای دیگر بر که نیست غیر…

کجاست عشق که آتش فروز آه شود

کجاست عشق که آتش فروز آه شود مرا به چشمه ی تحقیق، خضر راه شود هلاک مشرب آنم که پاره ی نمدی اگر ز خرقه…

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟

کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟ ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب…

کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود

کرده ام در گوشه ی ایران قناعت کار خود بس بود هندوستانم سایه ی دیوار خود همچو بال مرغ بسمل مضطرب گردد، اگر افکند موم…

کرشمهٔ تو اگر دست از شراب کشد

کرشمهٔ تو اگر دست از شراب کشد ز باده، دست و دهن را سبو به آب کشد تو چون پیاده روی، شاخ گل عنان گیرد…

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد

کسی را در فغان ناله چون محبوب می‌خواهد اگر خاموش گردد، همچو آتش چوب می‌خواهد دماغ آشفته بسیارند در کنعان شوق، اما نسیم پیرهن می‌گردد…

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم

کرشمه سنج نگاه ستیزه جویانیم سواد خوان الف قامتان مژگانیم ز من حکایت مجنون و کوهکن بشنو که ما فلک زدگان، طفل یک دبستانیم ز…

کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد

کسی کز عاشقی دم زد، چه باک از دشمنی دارد که مور این بیابان دعوی شیرافکنی دارد به اهل عشق، آفت می رسد از دور…

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست

کسی که قسمت او غیر بینوایی نیست گلش به دست، کم از کاسه ی گدایی نیست بیا شکسته ی خود را درست کن اینجا که…

کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد

کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد برد سر در کلاه فقر و از افسر برون آرد فلک می گیرد آخر هرچه…

کند به راه تو پامال، آسمان ما را

کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور…

کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرف

کنم به جام می اوقات عمر چون جم صرف دماغ کو که کند کس به کار عالم صرف مرو به کعبه که می بایدت خمار…

کنم برای جنون یارب از که سامان قرض

کنم برای جنون یارب از که سامان قرض درین چمن که گل از گل کند گریبان قرض قبول راهزن عشق نیست مایهٔ ما کنیم چیز…

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه

کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه چو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه نظر به ماست فلک را که چشم می پوشد کند چو…

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست

کوی عشق است و سعادت را در اینجا کارهاست سایه ی بال هما با طره ی دستارهاست پرتو صبح جبین او شود هرجا بلند شام…

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است

کی بزم اسیران ترا شمع و چراغ است اینجا پر پروانه سیه چون پر زاغ است دارم هوس نکهتی از سنبل زلفش افسوس که بخت…

کی به دل آرم خیال آشیان خویش را

کی به دل آرم خیال آشیان خویش را کز قفس بیرون نمی خواهم فغان خویش را همچو مجنون ناتوانی از کجا، عشق از کجا یافت…

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم با عندلیب گفت و شنودی نداشتیم ای عشق، سوختیم بساط طرب که تو هر چه به ما نمونه…

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟

کی توان در عشق، بی سامان حیرانی نشست؟ آنچنان در گوشه ای بنشین که بتوانی نشست خاک خلعت خانه ی عالم اگر بر باد رفت…

کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست

کی دهم دیگر عنان آن بت چین را ز دست چون رکابش کی گذارم دامن زین را ز دست ای بهار عیش، می ریزد خزان…

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا

کی ز تیغ آفتاب خویش باشد غم مرا سر بود در راه او چون قطرهٔ شبنم مرا من که همچون سبزه‌ام هر شبنم آب زندگی…

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد

کینهٔ ما را از او صبر و تحمل می‌کشد انتقام از یار بی‌پروا، تغافل می‌کشد هیچ معشوقی پریشان‌گرد و هرجایی مباد فاخته این حرف را…

گدای کوی خراباتم و غمم این است

گدای کوی خراباتم و غمم این است که باده آتش سوزان و کاسه چوبین است مزاج باده پرستان گرفته ام در عشق به جان ازان…

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم

گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم لب نمی‌بستم ز افغان تا نفس می‌داشتم شور فریادم بیابان را به تنگ آورده است کاش آواز خوشی همچون…

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است

گر به ظاهر کسی از قید جهان آزاد است نیست بی مصلحتی، این روش صیاد است چه توان کرد، هنر قسمت ما شد ز جهان…

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را از خوی خجلت بشویی نسخهٔ اشعار را شعر خود را گر به از هر شعر دانی…

گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست

گر زمین از جا رود، آزادگان را باک نیست همچو نخل موم، ما را ریشه‌ای در خاک نیست نیست حرف آرزو بر گفتگوی ما سوار…

گر عاشقی، از گنه چه باک است

گر عاشقی، از گنه چه باک است خورشید به هرچه تافت پاک است داغ دلم از غبار خاطر چون حلقه ی دام، زیر خاک است…

گرفته از علم سروقد او پیش خیلی را

گرفته از علم سروقد او پیش خیلی را ز سبزی داغ دارد چهره ی او خال لیلی را به باغ ای گل نزاکت را به…

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد به بزم، ناله ی…

گریه طوفان می کند از نکهت محبوب ما

گریه طوفان می کند از نکهت محبوب ما همچو دریا باد باشد باعث آشوب ما کو جنونی تا همه عالم ز ما چینند گل باغبان…

گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت

گرمی گریه به سودای تو دامانم سوخت همچو صبح از اثر داغ، گریبانم سوخت هیچ جایی اثری نیست ز خاکستر من آتش عشق تو از…

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد ز شوق لعل تو می در سبو نمی‌گنجد چو مو ضعیف شدم در هوای صحبت تو…

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست

گل این باغ را ساغر ز می شام و سحر خالی‌ست چو بیند تاج خود را لاله، گوید جای سر خالی‌ست به غیر از باد…

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد

گل به غفلت ز گلستان جهان برخیزد غنچه از خواب در ایام خزان برخیزد گر سبک می روم از بزم تو بیرون چه عجب گرد…

گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند

گل ز بویت در گلستان لاف شاهی می‌زند لاله از داغ تو بر گل‌ها سیاهی می‌زند بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد مخرغ…

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را

گل ز بلبل یاد گیرد مستی جاوید را ذره آموزد سماع بیخودی خورشید را بعد مردن گر تهیدستی ندارد حاصلی چیست آمیزش به یکدیگر نبات…

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند

گل پی نکهت او دست دعا کرد بلند شمع، گردن به ره باد صبا کرد بلند هر قدم در ره گلشن خطری در خواب است…

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد

گل ز رخسار تو رنگ و بو به دامن می کشد لاله از شوق تو همچون شمع گردن می کشد هرچه با دل کرده بودم،…

گل نشاط به بزم شراب پامال است

گل نشاط به بزم شراب پامال است پیاله در کف مستان چراغ اقبال است به اشک چشم اسیران کجا نگاه کند چو موج در ره…

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه

گل شود گر پنجهٔ من، زر نمی‌دارد نگاه گر صدف گردد کفم، گوهر نمی‌دارد نگاه باد دستی را شراب از صلب تاک آورده است تیغ…

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر آفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلش شبروان یابند هم…

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه که چون میان دو…

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد

گلستان را سرو نوخیز قدش آباد کرد فتنه را شاگردی مژگان او استاد کرد بس که مرغان چمن از دام او ترسیده اند سرو را…

گلی دارم ز رنگ و بو برهنه

گلی دارم ز رنگ و بو برهنه سهی سروی چو آب جو برهنه ز هندوزادگان طفلی که باشد دوان چون شعله بر هر سو برهنه…

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم

گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم خضر کو تا بنگرد این راه را چون می‌رویم همچو توبه با صلاحیت به مجلس…

گه مستم و گاه در خمارم

گه مستم و گاه در خمارم این است تمام عمر کارم از پاره ی دل، سرشک چون گل آیینه شکسته در کنارم چندم ببرد به…