زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسار

زخم ناسورم من و از لطف مرهم شرمسار چون گل پژمرده ام از روی شبنم شرمسار بهره ای جز اشک و آه از من نصیب…

زده گل دست بر دامان حافظ

زده گل دست بر دامان حافظ خورد بلبل قسم بر جان حافظ کند از شعلهٔ آواز خود گرم دف خورشید را دستان حافظ ز مستی…

زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است

زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است لعل لب تو شیر ز شکر گرفته است با ما چنان که بود دلت، نیست این…

زهی بر چهره خطت سایهٔ جان

زهی بر چهره خطت سایهٔ جان لبت را خنده موج آب حیوان ز شوق تیغت آهوی حرم را بیاض دیده، صبح عید قربان پریشانی ز…

زلفت ز من حزین گریزد

زلفت ز من حزین گریزد این خوشه ز خوشه چین گریزد در دست تو گل ز شرم رویت وقت است در آستین گریزد تیر تو…

زهی حدیث غمت چون می طرب شیرین

زهی حدیث غمت چون می طرب شیرین زبان ز حرف تو در کام چون رطب شیرین مرا ز عشق تو وارستگی نصیب مباد که نیست…

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست

زهی ز شوق لبت زاهدان شراب پرست چو گل به دور رخت شبنم آفتاب پرست چه قاتلی تو ندانم که خضر بر لب جوی به…

زهی ز نرگس تو آهوی ختن مجنون

زهی ز نرگس تو آهوی ختن مجنون ز شوق سرو قدت بید در چمن مجنون به نامه ام نتوان یافت جز پریشانی قلم ز شوق…

زهی ز نور جبین تو در حجاب چراغ

زهی ز نور جبین تو در حجاب چراغ به پیش روی تو گل چون در آفتاب چراغ چنان که گل ز چمن خوش کنند گلچینان…

زهی نهال خزان دیده ای ز باغ تو شمع

زهی نهال خزان دیده ای ز باغ تو شمع فکنده تیر به تاریکی از سراغ تو شمع وسیله ای ست مرا در جنون عشق تو…

زین چرخ ستمکشان نرستند

زین چرخ ستمکشان نرستند هرچند که همچو برق جستند حرفی ز گشاد، قفل ما زد دندان کلید را شکستند منگر به حقارت اهل دل را…

زین پس سر مینای می ناب سلامت!

زین پس سر مینای می ناب سلامت! تا چند توان گفت که نواب سلامت! اندیشه فرو رفت به دریای خم می مشکل که برآرد سر…

زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد

زین چمن گر لاله ذوق از تاج شاهی می برد غنچه سر در جیب خویش از بی کلاهی می برد حاصل کردار خود دارد به…

زین گلستان تا قیامت، جوش بلبل کم مباد

زین گلستان تا قیامت، جوش بلبل کم مباد چون پیمبر سایه ی ابر از سر گل کم مباد همچو طوطی خرمی پرورده ی این گلشن…

ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است

ساقی بیا که فصل بهاران غنیمت است جامی بده که صحبت یاران غنیمت است مستند بلبلان و گلستان شکفته است نی یک غنیمت است، هزاران…

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است

ساغر گلی ز گلشن بیهوشی من است سرمه غبار کوچه ی خاموشی من است من شعله ام، نهان نتوان داشت شعله را ایام بی سبب…

ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری

ساقی ار خواهی کنی احباب را گردآوری همچو ساغر کن شراب ناب را گردآوری در بیابان طلب از رهروان آگه است می کند هرکس چو…

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن، عالم آب است از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد…

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم کشتی سرگشته ام چون بشکند، در…

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده

ساقی خمار دارم، یک ساغر دگر ده آبی بر آتشم زن، پیمانه بیشتر ده با ناله های مستان سامان گریه بیش است در ماتم عزیزان،…

ساقی دلگشای ما آمد

ساقی دلگشای ما آمد رفت و بر مدعای ما آمد جلوه گر گشت ختر رز باز کهنه ی باصفای ما آمد شیشه ی باده دید…

ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد

ساقی ما که بسی چشم و دل از پی دارد هم می و هم مژه دارد، دگری کی دارد کار جوشن ز حریر می گلگون…

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد

سایه ی بخت، مرا افسر شاهی باشد مرهم داغ دلم برق سیاهی باشد فتنه ی دور جهان نیست ز تحریک کسی بحر در موج نه…

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست

سامان شادمانی و برگ طرب کجاست دارم دلی که پاکتر از خانه ی خداست گر صد بهار آمده، بیرون نمی رود فصل خزان به گلشن…

ساقی ز کار من گره توبه باز کن

ساقی ز کار من گره توبه باز کن دست مرا به گردن مینا دراز کن صوفی ترا چه کار به جام شراب ناب کاری که…

سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد

سحر که ناله مرا گرم چون جرس گیرد ز دود آه دلم صبح را نفس گیرد ز قید باده پرستی دم نیم آزاد چو محتسب…

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد

سحر شد و دم تأثیر ناله می‌گذرد تو خفته ای به کمین و غزاله می‌گذرد ز چیست این همه تعجیل عمر، حیرانم که تند و…

سحر زان شمع باشد تاب خورده

سحر زان شمع باشد تاب خورده که او شب باده در مهتاب خورده دلم بی نغمه ذوق از می ندارد گل ما آب از دولاب…

سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت

سحر به سوی چمن یار چون شمال گذشت ز لطف جلوه اش آب از سر نهال گذشت مدار مجلس افتادگان به او افتاد ستم به…

سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست

سبزهٔ خطش دمید و روزگار عاشقی‌ست فصل گلریزان داغ و نوبهار عاشقی‌ست از دلم چون کاوکاو شوق را بیرون کنم؟ نیست این خار کف پا،…

سخن بست از لبم احرام طوف کعبهٔ دل‌ها

سخن بست از لبم احرام طوف کعبهٔ دل‌ها تماشا کن در او چون کاروان کعبه محمل‌ها ز زهد و توبه در کار دلم صد عقده…

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز تیشه…

سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست

سخن ما که بتان را غم کس یک مو نیست با همه سنگدلان است، همین با او نیست شرح مخموری آن چشم چه سان بنویسم…

سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید

سر کن سخنی تا دل بدحال گشاید کز باد نفس، غنچه ی تبخال گشاید پیچیدگی زلف سخن، حسن کلام است دایم دلم از همدمی لال…

سخن ماست سربسر مرغوب

سخن ماست سربسر مرغوب گرچه پیچیده است چون مکتوب چشم از جلوه های قامت دوست همچو دریا پر است از آشوب خاک از بس که…

سر تا به پا چو شمع همه اشک و آه باش

سر تا به پا چو شمع همه اشک و آه باش در راه عشق پا چو نهی، سر به راه باش آسودگی ز گلشن فقر…

سر از کجاست که چون لاله فکر تاج کنیم

سر از کجاست که چون لاله فکر تاج کنیم دماغ کو که به بوی گلش علاج کنیم به دفع سرکشی آتش، آب می باید کجاست…

سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد

سرشک شوق تو آبی به جوی ما آورد غبار کوی تو رنگی به روی ما آورد جهان سفله اگر داد جرعه ی آبی همان نفس…

سرو شد باز با صبا رقاص

سرو شد باز با صبا رقاص برگ گل گشت در هوا رقاص سیل نالان و کف زنان از شوق کوه چون سنگ آسیا رقاص شده…

سرم از داغ سودا، باغ زاغان

سرم از داغ سودا، باغ زاغان دلم درهم چو کار بی دماغان خورم می از سفالین ساغر خود به طاق ابروی زرین ایاغان مپرس از…

سرو چون سایه ز پی آمده رفتار ترا

سرو چون سایه ز پی آمده رفتار ترا نرگس زن شده گل، گوشه ی دستار ترا پای مجنون تو در سلسله کی بند شود طوق…

سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دود

سرم چو گوی به میخانه بی درنگ دود دلم چو گوهر غلتان به تار چنگ دود دلیرکرده ی می را ز خصم پروا نیست چو…

سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست

سروکارم نه به کفر و نه به دین می بایست رقمی خوشتر ازین نقش جبین می بایست آنچه بایست در آیین وفا، من کردم این…

سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد

سودی به ره عشق ز تدبیر نباشد یک کار نکردیم که تقصیر نباشد بی زلف تو آرام به فردوس ندارم جایی نتوان بود که زنجیر…

سوختن از تب سوزان محبت تابی ست

سوختن از تب سوزان محبت تابی ست تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست انتظار غمی از هر طرفی دارد دل چشم ویرانه ز هر…

سری دارم چو مغزش در میان درد

سری دارم چو مغزش در میان درد ولی همچون گره بسته در آن درد هما دارد، شنیدم، استخوان درد من رنجور هم دارم همان درد…

سوی خم می این دل مخمور فرستیم

سوی خم می این دل مخمور فرستیم پروانه ی خود را به سوی طور فرستیم از صحبت هم، ذوق بود تنگدلان را برخیز سلیمان که…

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد

سیل ویرانی ز کنج خانهٔ ما می‌برد برق فیض خرمن از یک دانهٔ ما می‌برد همچو شمع ما گلی از هیچ گلشن برنخاست مرغ گلشن…

سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد

سوی وطن ز ناله ام آشوب می برد قاصد دلش خوش است که مکتوب می برد از روی خوب آنچه بماند شکیب ما آواز خوب…

شب چو وصف رخش کنم به رفیق

شب چو وصف رخش کنم به رفیق صبح از مهر می کند تصدیق همه شب تا به صبح، ای زاهد می کشی جام می، زهی…

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما ای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوخت…

سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است

سینه ریشان ترا تیغ شهادت مرهم است بر گل زخم شهیدان تو طوفان شبنم است دل درون سینه ی من کعبه ی ویرانه ای ست…

شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم

شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است…

شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ

شد باغ از بهار، سفید و سیاه و سرخ مرغان شاخسار، سفید و سیاه و سرخ دارم ز گریه در ره شوق تو دیده ای…

شبم این روشنی کز آه دیده ست

شبم این روشنی کز آه دیده ست کجا از شمع مهر و ماه دیده ست خزان رو بر در باغ که آرد؟ که دیوار مرا…

شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید

شد بناگوش، چو صبحم همه یکبار سفید موی سر بر سر من گشت چو دستار سفید عجبی نیست درین دور که خط خوبان در ته…

شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت

شد بهار و لاله صحن باغ را میخانه ساخت از طرب چون صبح صوفی سبحه را پیمانه ساخت گلشن از بلبل، من و بزمی که…

شد بهار و شمع با گل آشنایی می‌کند

شد بهار و شمع با گل آشنایی می‌کند آشنایی از برای روشنایی می‌کند با تپانچه می‌توان تا چند رو را سرخ داشت؟ چهره را لعلی…

شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود

شد بهار و باغبان دیگر در دکان گشود مایه ی خود گلفروش از گوشه ی دامان گشود گل چنان آیینه ای افروخت کز شوق سخن…

شد بهار و به بوستان عید است

شد بهار و به بوستان عید است لاله با گل به دید و وادید است جام گیتی نماست ساغر گل باغبان جانشین جمشید است هر…

شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر

شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر مژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر جز به وقت خود ندارد…

شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریخت

شد خزان و در چمن رنگ دگر افلاک ریخت برگ جمعیت فراهم کن که برگ تاک ریخت بر مشامم بوی او هرگاه آمد از نسیم…

شد چو گلبن سبز در پیراهن من خار عشق

شد چو گلبن سبز در پیراهن من خار عشق همچو قمری گشت طوق گردنم زنار عشق بلبل از حسرت اگر در فصل گل نالد رواست…

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی

شراب ای گل رعنا نهفته چند کشی پیاله نوشی و لب را به آب قند کشی بنوش جامی و چون گل شکفته شو، تا چند…

شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت

شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت بوی گل جنون ز دماغم به در نرفت هر کس به راه شوق تو چون شعله گرم…

شراب صحبت اهل جهان صداع آرد

شراب صحبت اهل جهان صداع آرد جنون کجاست که سنگ از پی نزاع آرد ازین خرابه دم رفتن است، عشق کجاست که هوش را به…

شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید

شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید ما را ز موی سر شده تا خار پا سفید سر رفته است و از سر کویش…

شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را

شراب نقل نخواهد، بگیر ساغر را که احتیاج شکر نیست شیر مادر را درین محیط، قناعت به آب تلخی کن همان به جام صدف ریز…

شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است

شراب غمزه ی مست تو خون بی گنه است ز فتنه آنچه به عاشق نمی کند، نگه است چو کاغذی که بر آن مد کشند…

شعله دارد ز تو آیین غضبناکی را

شعله دارد ز تو آیین غضبناکی را اجل از طرز تو آموخته بی باکی را ای جوانان، هنر از پیر بباید آموخت یاد گیرید ز…

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش

شراب همچو گل و لاله خور ز ساغر خویش پیاله همچو کدو کن ز کاسه ی سر خویش تعلق وطنم باعث صد آزار است اسیر…

شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است

شعله ی شوقم و از شرم زبانم لال است صد شکایت به لبم از گره تبخال است نشود دور سرم از قدم جلوه ی او…

شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است

شعله ی رسوایی منصور، خس پوش من است مایه ی حلاجی او پنبه ی گوش من است گر به دست من رسد پیمانه جام جم…

شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست

شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست دماغ صحبت و سودای اختلاطم نیست زنم بر آتش و از سوختن نیندیشم به کار خویش چو پروانه احتیاطم…

شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست

شعله‌ای چون شمع من در پردهٔ فانوس نیست چون رخش یک گل به گلزار پر طاووس نیست گاه بر گل می‌زنم خود را، گهی بر…

شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا

شکست فتح بود بیدلان جنگ ترا چو بت پرست کند سجده، شیشه سنگ ترا بود ز تنگی جا گر به سینه ام دلگیر به دیده…

شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود

شکفته گل ز بر خار ما همیشه رود چو موج کوچه دهد سنگ ما که شیشه رود هنوز دامن اگر بیستون بفشارد هزار سیل به…

شکوه ی احباب را نتوان به خود مشکل گرفت

شکوه ی احباب را نتوان به خود مشکل گرفت تا زبان باشد، نمی باید سخن در دل گرفت بیخودی در وصل از من انتقام خود…

شکفتگی به گل رویت آرزومند است

شکفتگی به گل رویت آرزومند است نهال حسن ترا با بهار پیوند است ز رشک عشق خورم خون عندلیبان را که دوست نیست گل، اما…

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است

شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است گل تا شنیده بویت، از شوق سینه چاک است شستم غبار خود را با گریه از دل…

شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد

شمع، برقع ز پی پاس تجلی دارد پرده ی صورت فانوس چه معنی دارد کار در عشق رسانده ست به جایی مجنون که سیه خانه…

شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست

شمع بر روی تو سرگرم نگاه افتاده ست کار آیینه ز شوق تو به آه افتاده ست در سرشت همه کس شوق تو مادرزاد است…

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست پروانه ایم و سوختن خود نیاز ماست رسوا گذشته ایم ازین باغ چون بهار هر جا گلی شکفته…

شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست

شورش مغز جنون نالهٔ مستانهٔ ماست شانهٔ طرهٔ آشفتگی افسانهٔ ماست بال و پر نیست که خود را برساند جایی گریهٔ شمع به نومیدی پروانهٔ…

شور عجبی در چمن از بلبل صبح است

شور عجبی در چمن از بلبل صبح است از دست منه جام که فصل گل صبح است از زلف شبم پنجه ی مژگان چه گشاید…

شورش منصور را آخر سرم معراج شد

شورش منصور را آخر سرم معراج شد مغزم از آشفتگی چون پنبهٔ حلاج شد تاب یک افغان ندارد از نزاکت گوش گل زین چمن صد…

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است

شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است بلبل و پروانه می جوشد به هم در…

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است

شوق بی‌حد شد و رسوایی دل نزدیک است جامه‌ام بس که دراز است، به گل نزدیک است داغ من هر که ببیند، جگرش می‌سوزد آتش…

شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ

شیخ است و خودآرایی بسیار و دگر هیچ چون صبح، همین شانه و دستار و دگر هیچ رهزن به تو تعلیم دهد شیوه ی تجرید…

صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست

صاف می از دگران، لای ته شیشه ز ماست اول کاسه و دردی که شنیدی اینجاست نیست از قید غم امید خلاصی ما را خط…

صبا دعای مرا سوی می گساران بر

صبا دعای مرا سوی می گساران بر سلام خشکی ازین چشم تر به باران بر ملول شد دلت ای همنشین ز گریه ی ما که…

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم

صبح چون میل تماشای گلستان می‌کنیم سر برون چون غنچه از چاک گریبان می‌کنیم حال ما آشفتگان در کار عالم عبرت است همچو گل تعبیر…

صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کند

صبرم از درد تو تکلیف مداوا می‌کند از سر زلف تو دل را چون گره وا می‌کند همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی چون…

صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی

صراحی را منه ساقی به پیش چشم من خالی که نتوان دید جای دوستان در انجمن خالی تنم را از ضعیفی چون غبار افشاند از…

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز

صبحدم چون صاحبان غیب بر اهل نیاز چون در رحمت، در میخانه را کردند باز از سجود شیشه ها، میخانه شد بیت الحرام ناله ی…

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه

صد خطر دارد بیابان محبت، آه آه آب اگر خواهد کسی از خضر، گوید چاه چاه روزگار از نسبت پاکان کند اصلاح ما دایه شوید…

صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است

صد نشان خاک مرا از اثر عصیان است یکی از جمله ی آنها گل نافرمان است زان درین بحر خموشند حقایق دانان که حبابی چو…

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن درین چمن من دلگیر را تماشا کن ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم اجازتم ده و شبگیر…

صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی

صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی باشیم چند صورت دیوار زندگی؟ آب آرمیده می رود، اما به رفتن است غافل مشو ز جلوه ی…

صوفیان را شده ز آهنگم

صوفیان را شده ز آهنگم تار تسبیح، رشته ی چنگم از گل و لاله فیض نتوان برد غیر می نیست از کسی رنگم شد بهار…